جیب نیست که انسان چیزهایی که نمی داند را باور نمی کند، عجیب این است که نسبت به چیزهایی که می داند هم باور ندارد. هیچ کدام از ما ذره ای احتمال نمی دهیم که به صورت ابدی در دنیا می مانیم همچنین هیچ کدام از ما زمان مرگمان را به صورت قطعی نمی دانیم اما این را باور نداریم، اگر به این مطلب باور داشتیم، خیلی از کارها را نمی کردیم و خیلی از کارهای دیگر را انجام می دادیم. اگر این مبنا درست می شد، همه چیز از جمله سیاست، فرهنگ، اقتصاد، خانواده و اخلاق ما قابل اصلاح بود. همه چیز از این ریشه آب می خورد، وقتی این ریشه با چنین مشکلی مواجه است، ساقه ها و ثمرات هم، با این مشکلات مواجه می شوند.