استاد محمدی قائینی مطرح کرد؛

مرگ؛ عبور از دنیای مُردگی به سوی حیات ابدی

استاد محمد محمدی قائینی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «درک صحیح از پدیده مرگ و تحول تکوینی انسان» پرداخت.

/270/260/20/

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو با تبیین ماهیت مرگ، اظهار داشت: مرگ یکی از پدیده‌های عالم و یک حادثه تکوینی است که در آن انسان از مبدأ حرکت کرده و به سوی مقصد می‌رود؛ درست مانند مسافری که تصمیم می‌گیرد از شهری به شهر دیگر حرکت کند. لذا درک صحیح از این تحول، ترس از مرگ را به اشتیاق برای رسیدن به مقصد تبدیل می‌کند.

 

مرگ؛ انتقال از مبدأ به مقصد

استاد محمدی قائینی با ارائه مثالی عرفانی، مرگ را به سفر و جابجایی تشبیه کرد و افزود: مرگ به معنای نابودی یا از بین رفتن نیست، بلکه انتقال از این سوی پل به آن سوی پل و حرکت از یک مبدأ به سوی مقصد است. همان‌طور که انسان برای رسیدن به مقصدی دور، از وسیله‌ای برای سفر استفاده می‌کند، مرگ نیز وسیله‌ای است برای عبور از محدودیت‌های این دنیا. اگر حقیقت مرگ را بشناسیم، متوجه می‌شویم که مرگ شیرین، عزیز و مفرح است و انسان را سبک کرده و به مرتبات بالاتر می‌برد.

 

ارتباط با عالم برزخ؛ گشایش در افق‌های هستی

وی با اشاره به سیره عارفان بزرگی چون آقای قاضی، اهمیت ارتباط مستمر با مردگان را تبیین کرد و گفت: بسیاری از اولیای خدا با حضور مداوم در قبرستان، در واقع در حال برقرار کردن ارتباط با عالم برزخ هستند. این ارتباط، دل انسان را باز می‌کند؛ زیرا عالم برزخ در مقایسه با عالم ماده، چنان وسیع است که کل جهان مادی (حتی در مقیاس کهکشان‌ها) در برابر آن، مانند یک حلقه انگشتری در بیابانی بی‌کران است.

 

پارادوکس حیات و مرگ؛ دنیای مُردگی و آخرتِ زندگی

استاد محمدی قائینی در تحلیل نهایی خود، با استناد به آیات قرآن کریم، به تضاد میان حیات دنیوی و حیات اخروی اشاره کرد و تصریح نمود: ما به اشتباه ظواهر مرگ را می‌بینیم و گمان می‌کنیم پایان همه چیز است، در حالی که حقیقت این است که زندگی واقعی در جای دیگری است. قرآن کریم صراحتاً بیان می‌کند که این حیات دنیوی، در واقع نوعی مُردگی است و دار الآخره جایگاه حقیقی زندگی است.

وی افزود: بسیاری از انسان‌ها در توهمات دنیوی مانند مدل ماشین یا متراژ خانه غرق شده‌اند و نمی‌دانند که هنوز طعم آب حیات را نچشیده‌اند. هر کس که حقیقت حیات ابدی را بچشد، دیگر به این دنیا اعتنایی نخواهد داشت و تنها در پی بازگشت به جایگاه اصلی خود خواهد بود.

 

تجربه مرگ؛ از خواب شبانه تا بیداری ابدی

استاد قائینی در ادامه سخنان خود، با اشاره به تجربیات کسانی که پس از مرگ یا در شرایط بحرانی به زندگی بازگشته‌اند، بیان داشت: گاه می‌بینیم افرادی که به واسطه دعای دیگران از مرگ بازگشته‌اند، به جای شادی، از بازگشت به این دنیا گلایه می‌کنند؛ زیرا چشمشان به جهان دیگر گشوده شده و بازگشت به قفس دنیا را برای خود خوشایند نمی‌بینند. این نشان می‌دهد که مرگ برای کسی که حقیقت آن را شناخته، اتفاقی ناگوار نیست.

 

وی با ارائه یک استدلال ساده، خواب شبانه را نمونه‌ای از مرگ موقت دانست و افزود: ما هر شب مرگ را تجربه می‌کنیم. هر شب به خواب می‌رویم تا استراحت کنیم و نیرو بگیریم. اگر کسی از خوابیدن بترسد، هرگز طعم آرامش و نشاط صبحگاهی را نخواهد چشید. همان‌طور که کم‌خوابی مانع پیشرفت در تحصیل، کار و عبادت می‌شود، ترس از مرگ نیز مانع از کمال انسانی است. اگر مرگ را به عنوان پله‌ای برای جابجایی از مبدأ به مقصد بشناسیم، دیگر از آن هراسی نخواهیم داشت.

 

عاشورا؛ شبِ شادی و بشارت به بهشت

استاد درس خارج حوزه، با نقل روایتی از شب عاشورا، به تفاوت نگاه یاران امام حسین (ع) به مرگ اشاره کرد. وی تصریح نمود: در شب عاشورا، وقتی امام حسین (ع) با یارانشان اتمام حجت کردند و آنان را از همراهی در جنگ دعوت نمودند، یاران امام با چنان استعلا و شوقی پذیرفتند که حتی در برابر مرگ، خندان بودند. وقتی امام (ع) با اشاره‌ای ملکوتی، جایگاه بهشتی آنان را نشان داد، شوق و شادی در میان آنان جاری شد.

 

استغراق در جمال الهی و گسست از دردهای مادی

استاد محمدی قائینی در تبیین وضعیت معنوی یاران امام حسین (ع) در روز عاشورا، به روایتی از امام صادق (ع) اشاره کرد که فرمودند یاران امام در روز عاشورا با وجود ضربات نیزه و شمشیر، احساس درد نمی‌کردند؛ زیرا تمام حواس آنان جذب جمال و جلال الهی شده بود.

وی با ارائه مثالی از زندگی روزمره، این حالت استغراق را چنین توضیح داد: همان‌طور که یک عاشق فوتبال، در هنگام تماشای بازی چنان محو می‌شود که متوجه صدا زدن‌ها یا اتفاقات پیرامونش نمی‌شود، عارفان نیز در محویت در جمال خدا، از دردهای جسمانی فارغ می‌شوند.

وی با نقل خاطره‌ای از مرحوم شیخ انصاری (ره)، به مفهوم عشق به عبادت اشاره کرد و یادآور گردید: وقتی انسان در نماز یا ذکر، به مقام شهود برسد، چنان غرق در معنویت می‌شود که حتی نیازهای حیاتی بدن (مانند تشنگی) را فراموش می‌کند و در دنیایی دیگر قرار می‌گیرد. این حالت، نشان‌دهنده آن است که لذت معنوی، هرگونه دلبستگی مادی را به حاشیه می‌راند.

 

از «تکلیف» به «عشق»؛ بازشناسی حقیقت نماز و حیات

استاد قائینی در ادامه تحلیل‌های خود، به کیفیت رابطه انسان با عبادات پرداخت و اظهار داشت: افرادی نماز را صرفاً به عنوان یک تکلیف برای رهایی از عذاب می‌خوانند؛ در حالی که اگر نماز را با حقیقتش بشناسیم، لذتی وصف‌ناپذیر خواهد بود. اگر در عبادت خود لذت نمی‌بریم، باید در کیفیت پیوندمان با خدا شک کنیم.

وی با تبیین تضاد میان تاریکی دنیا و روشنایی آخرت، تصریح کرد: عالم دنیا در برابر عالم آخرت، مانند محیطی تاریک است. کسی که نورانیت جهان بعدی را باور کند، دیگر از ترک این تاریکی و حرکت به سوی روشنایی نخواهد ترسید و مرگ را نه به عنوان یک پایان، بلکه به عنوان آغاز یک زندگی درخشان می‌بیند.

 

رهایی از اسارت «کمالات مادی» و رسیدن به قناعت

استاد درس خارج حوزه، با اشاره به اثرات «ذکر الموت» (یاد مرگ)، بیان داشت: کسانی که همواره مرگ را در پیش رو دارند، از دلبستگی‌های مادی رها می‌شوند. رنج‌های بسیاری که انسان‌ها می‌کشند، ناشی از مقایسه‌های بیهوده است؛ مثلاً غم خوردن برای کوچکی خانه یا قدیمی بودن ماشین در مقایسه با دیگران. اما کسی که یاد مرگ را در دل دارد، به مقام رضایت و قناعت می‌رسد و متوجه می‌شود که تمام این دغدغه‌های مادی، در برابر حقیقت ابدیت، بسیار ناچیز و بی‌معناست.

 

مرگ؛ عروسی متقین و تطهیر روح

استاد قائینی با رویکردی نو در تبیین مفهوم مرگ، آن را به «عروسی» و «تطهیر» تشبیه کرد و افزود: یاد مرگ نباید باعث غم و اندوه شود، بلکه باید مانند تدارکات برای یک عروسی باشد. هر کسی که می‌داند به سوی وصال می‌رود، با شادی و اشتیاق آماده می‌شود. در روایات آمده است که مرگ، عروسی متقین است؛ یعنی لحظه پیوند دوباره انسان با معبودش.

وی در ادامه، با ارائه مثالی تکان‌دهنده، مرگ را به «حمام رفتن» تشبیه نمود و تصریح کرد: مرگ مانند رفتن به حمام است؛ جایی که انسان لباس‌های کهنه و آلوده دنیوی را کنار می‌گذارد، لایه‌های زاید و ناپاکی‌های روح را می‌زداید و با ظاهری پاک و آراسته، لباس نو می‌پوشد و وارد مرحله‌ای جدید می‌شود. همان‌طور که هیچ‌کس از رفتن به آرایشگاه یا حمام برای زیبا شدن نمی‌ترسد، کسی که حقیقت مرگ را بداند، از این تطهیر بزرگ و تبدیل شدن به موجودی پاک و زیبا، هراس نخواهد داشت.

وی تأکید کرد: کلید رهایی از اضطراب مرگ، در باور است؛ باور به اینکه مرگ، جدایی نیست، بلکه لحظه‌ی پاک شدن و رسیدن به زیبایی مطلق است.

 

پایان رنج‌ها؛ مرگ به مثابه رهایی برای همه

استاد قائینی با نگاهی تحلیلی به وضعیت انسان‌ها در لحظه عبور از دنیا، بیان داشت: اگر به حقیقت مرگ بنگریم، می‌بینیم که هم مومن و هم کافر در لحظه رفتن، نوعی احساس خوشحالی دارند. مومن خوشحال است که از زندانِ گرفتاری‌های دنیا، بیماری‌ها، جنگ‌ها و ناامنی‌ها رها شد و به سوی آرامش ابدی می‌رود. حتی کافر نیز در آن لحظه، از اینکه فرصت گناه کردن و افزودن بر عذاب‌های آتیش خود را از دست داد و زودتر به مقصد رسید، نوعی تسکین می‌یابد. این نشان می‌دهد که مرگ، در حقیقت، پایان یک رنج طولانی است.

 

شوق بازگشت؛ تمنّای عروج ارواح

وی با نقل خاطره‌ای از مرحوم شیخ محسن قمی، به این نکته اشاره کرد که حتی عالمان و عارفانی که در دنیا جایگاه بالایی داشتند، پس از عبور از پرده‌های مادی، متوجه می‌شوند که دنیا در برابر حقیقت آخرت چقدر ناچیز بوده است. ایشان تصریح نمود: اگر ارواحِ پاک و مستقیمی که امیرالمؤمنین (ع) از آن‌ها یاد کردند، اختیار داشتند، حتی یک لحظه در این کالبدهای مادی توقف نمی‌کردند و با شتاب به سوی وطنی که به آن تعلق دارند، پر می‌کشیدند. ما به اشتباه از مرگ می‌ترسیم، در حالی که باید بدانیم دنیا جایگاه اصلی ما نیست و اینجا تنها یک توقفگاه دشوار است.

 

بهارِ ملکوت؛ زیبایی و خنده‌رویی ملک الموت (ع)

استاد قائینی به تصویر زیبا و آرام‌بخشِ لحظه قبض روح پرداخت و گفت: ترس ما از مرگ، ناشی از تصورات غلط ماست. ما از حضرت عزرائیل (ع) می‌ترسیم، در حالی که ایشان ماموری مقرب و فرمان‌بردار خداست. حقیقت این است که برای کسی که آماده است، ملک الموت (ع) با چهره‌ای زیبا، خندان و سفیدپوش می‌آید تا او را به سوی معشوقش ببرد.

وی در این راستا، خاطره‌ای از آیت‌الله احمد خسی را نقل کرد که پیش از رحلت، با آرامشی تمام، حضور زیبای حضرت عزرائیل (ع) را در اتاق خود مشاهده کرده و با لبخند، زمان دقیق دعوتش را پذیرفته بود.

 استاد قائینی تأکید کرد: مرگ لزوماً با بیماری و رنج همراه نیست؛ بلکه بسیاری از بندگان خدا با حالتی کاملاً طبیعی، شاد و در کمال سلامت، از این دنیا می‌روند. آن‌ها چنان آماده‌اند که حتی در آخرین لحظات، با آرامشی عجیب، خانواده‌هایشان را به پذیرایی از مهمانان دعوت می‌کنند و با لبخند، گام در مسیر ابدیت می‌گذارند.

استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: آدم‌های ساده و با خدا، مرگ را نه به عنوان یک فاجعه، بلکه به عنوان یک دعوت به مهمانی بزرگ می‌بینند. مشکل ما این است که هنوز برنامه‌های دنیوی‌مان را اولویت داده‌ایم و فراموش کرده‌ایم که ما مسافرمان هستیم و سفر اصلی، تازه از این نقطه آغاز می‌شود.

 

دین؛ منشأ شجاعت و غلبه بر ترس از مرگ

استاد قائینی در ادامه سخنان خود، پیوندی میان «باور به مرگ» و «شجاعت در برابر تهدیدها» برقرار کرد و اظهار داشت: وقتی بینش و اعتقاد ما تغییر کند، دیگر از مرگ نمی‌ترسیم و حتی شهادت را به عنوان والاترین جایگاه می‌طلبیم. نگاه کنید به ملت ما؛ وقتی زنان و مردان در برابر بمباران و تهدیدها، با مشت‌های گره‌کرده و صدای بلند فریاد می‌زنند، این تحول روحی نتیجه تعلیمات قرآن و اهل‌بیت (ع) است. همان‌طور که امام خمینی (ره) پس از شهادت شهید مطهری فرمودند: ما را بکشید، ملت ما زنده‌تر و بیدارتر می‌شود. این یعنی مرگ برای ما نه پایان، بلکه آغاز بیداری و کمال است.

 

رهایی از «سندرم مالکیت» و رسیدن به آرامش

استاد درس خارج حوزه با تحلیل آثار دنیویِ «ذکر الموت»، تأکید کرد: یاد مرگ، کلید سعادت و قناعت است: «هرچه انسان بیشتر به یاد مرگ باشد، دلبستگی‌اش به دنیا کمتر می‌شود. رنج‌های ما ناشی از مقایسه است؛ غصه خوردن برای کوچکی خانه یا قدیمی بودن ماشین در برابر کسی که بیشتر دارد. اما کسی که می‌داند مسافری است، دیگر به مسافرخانه دل نمی‌بندد. همان‌طور که وقتی با تاکسی به مقصدی می‌رویم، پس از رسیدن، دیگر دغدغه‌ای نداریم که آن تاکسی چه مدل بود یا چرا زود رفت، زیرا هدف ما رسیدن به مقصد بود، نه ماندن در تاکسی. دنیا نیز برای ما همان تاکسی است؛ وسیله‌ای برای رسیدن به ابدیت، نه مقصدی برای دل بستن.

 

ضربه نهایی به توهمات دنیوی؛ روایت غسال‌خانه

استاد قائینی برای تبیین این نکته، خاطره‌ای تکان‌دهنده از مرحوم «شیخ رضا دراج» نقل کرد: روزی شیخ با همسرش که قصد خرید کفش داشت، به غسال‌خانه رفت تا او را با حقیقت مرگ آشنا کند. وقتی همسرش چشمش به پیکری افتاد که در حال تطهیر بود و وضعیت جسمانی ناگواری داشت، بهت‌زده شد و با اندوه گفت: چقدر سنگ‌دل هستی که بعد از دیدن این صحنه، می‌خواهی مرا به بازار کفش ببری!

وی در تحلیل این خاطره افزود: این است معنای بیداری؛ اینکه انسان در اوج خواسته‌های مادی (مانند خرید یک جفت کفش)، با حقیقت پایان روبه‌رو شود و بفهمد که تمام رقابت‌ها برای جایگاه، قدرت و مادیات، در برابر حقیقت مرگ، پوچ است. وقتی انسان بفهمد که در نهایت تنها با عملش می‌رود، دیگر برایش مهم نیست که روی کدام صندلی بنشیند یا چه کسی به او سلام کند؛ بلکه تنها ملاک، دل دادن به خدا و رسیدن به مقام رضا است.

 

مرگ، کلید سعادت

استاد درس خارج حوزه  یادآور گردید: مرگ نه تنها بد نیست، بلکه باعث سعادت و کمال ماست. یاد مرگ، ما را از اسارت داشتن و نداشتن می‌رهاند و به ما می‌آموزد که ارزش انسان را نه دارایی‌هایش، بلکه میزان بیداری و آمادگی‌اش برای سفر ابدی تعیین می‌کند. کلید سعادت در این است که بدانیم مسافریم و هرچه کمتر به این مسافرخانه دل ببندیم، در مقصد شادتر خواهیم بود.

 

سعادت درونی؛ رهایی از اسارت «کم و زیاد»

استاد محمدی قائینی ابراز داشت: یاد مرگ نه تنها باعث غم نمی‌شود، بلکه انسان را به مقامی می‌رساند که در آن، «کم داشتن» در دنیا، به دلیل «بیش داشتن» در ملکوت، مایه‌ی شادی باشد. کسی که به مقام رضایت از دنیا برسد، دیگر غصه‌ی کم داشتن مال و منال را نمی‌خورد؛ بلکه خوشحال است که گرفتاری‌های دنیوی‌اش کمتر است تا بتواند با تمرکز بیشتری به معبودش نزدیک شود.

 

عشق؛ جایگزینِ دارایی‌های مادی

وی برای تبیین این مقام، خاطره‌ای از مردی تهما و فقیر را نقل کرد که با وجود وضعیت جسمی دشوار و فقدان هرگونه امکانات مادی، در کمال شادی و سرخرویی به زندگی می‌پرداخت. وقتی از او پرسیدند چگونه در این وضعیت دشوار خوشحالی، پاسخ داد: عشق مرا ساخته است. او با اینکه در دنیای مادی هیچ دارایی‌ای نداشت و حتی در مقایسه با دیگران ستاره‌ای در آسمان نداشت، اما به دلیل پیوند عاطفی و عشقی که با خدا داشت، غنی‌ترین انسان بود و بر تمام کسانی که در بند مادیات بودند، برتری داشت.

 

نتیجه‌گیری: یاد مرگ، کلید تعادل در زندگی

استاد درس خارج حوزه در جمع‌بندی نهایی خود تأکید کرد: اگر انسان بتواند یاد مرگ را در زندگی خود جاری کند، برخورد او با گرفتاری‌های دنیوی تغییر می‌کند. او دیگر با ترازوی داشتن و نداشتن زندگی‌اش را نمی‌سنجد و در نتیجه، اضطراب‌های مادی او جای خود را به آرامش و رضایت می‌دهند. در واقع، ذکر الموت باعث می‌شود که انسان در عین حضور در دنیا، از گرفتاری‌های آن رها شود و با روحی سبک و شاد، مسیر کمال را طی کند.

وی در پایان خاطرنشان کرد: وقتی انسان بفهمد که مسافر است، دیگر برایش مهم نیست که چه لباسی به تن دارد یا در چه خانه‌ای زندگی می‌کند؛ بلکه تنها دغدغه‌اش این است که در لحظه‌ی حرکت به سوی مقصد، با چه توشه‌ای در ید دارد.

 

پ, 05/08/1405 - 15:54