استاد فاضلی مطرح کرد؛

شاخصه‌های زندگی پویا و مسیر رهایی از پوچی

استاد علی فاضلی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع « شاخصه‌های زندگی پویا و مسیر رهایی از پوچی» پرداخت.

/270/260/20/

نشانه ها

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: زندگی صادق و بی­ریاست و از این رو در مسیر آن نشانه­هایی نهفته است. زندگی پیش­رونده است، هیچ رکودی را نمی­پذیرد و از این رو دستگاه آفرینش تلنگرهایی را در مسیر آن قرار داده است. گروهی نیز بر پوچی زندگی پا می­فشارند. به این سه موضوع می­پردازیم.

شاخصه ها

وی افزود: حیات چنان با قدرت است که تا عاملی از بیرون سد راه او نگردد به شکل طبیعی پیش می­رود. زندگانی تحمیل بر انسان نیست. زندگی نه باری بر دوش، بلکه اسب زیر پاست. نوع زندگی امروزه پرسشِ «چرا باید زندگی کنیم؟» را به ما تحمیل کرده است.

شاخصه نخست:

استاد فاضلی اظهار داشت: حرکت شاخصه­هایی دارد که وجودشان نشانه سلامت و رشد و نبودشان نشانه رکود است. وی در بیان نخستین شاخصه ابراز داشت:  زندگی هر چه پیش برود، باید روشن­تر و وسیع­تر ­گردد تا تکراری و یک­نواخت نباشد. این شاخصه را از طبیعت آموخته­ایم. گیاهان و درختان از اول بهار زندگی را شروع می­کنند. هر روز روشن­تر، دل­رباتر و رشیدتر می­شوند. هر روز گلی تازه و میوه­ای شیرین بدست داده و تنومندتر می­شوند. این وضعیت تا پاییز که فصل خزان­شان هست ادامه دارد. زندگیِ سالم رکود ندارد و باید زیبایی جدیدی بدست دهد. باید هر روز که می­گذرد عواطف قوی­تر، تجربه­ها محکم­تر و علم و حکمت بیشتر شوند. چون خورشید که هر روز انرژی جدیدی دارد و هیچ روزی تکراری نیست. زندگی­ها باید با تشکیل خانواده، فرزندان و تعاون اجتماعی پیش روند و با ایمان و تهذیب نفس ارتقا یابند. احساس یک­نواختی اول رکود در این سفر می­باشد. «مَنِ اسْتَوَى يَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُون».

‏هر نظرم که بگذرد جلوه رویش از نظر  

بار دگر نکوترش بینم از آنکه دیده­ام.

شاخصه دوم:

وی افزود: زندگی اسارت نیست؛ بلکه حکمرانی است. در زندگی سالم قدرت و رفاه صدمه نمی­زنند و انسان اسیر خودِ طبیعی نمی­گردد. او هر لحظه می­داند چه کند چون قطب­نمای هستی در کنار اوست. اگر قدرت و رفاه به فساد اخلاق و جامعه منجر شد نشانه انحراف از مسیر کمال است. قدرت و رفاه تنها وسیله زندگی­اند و نباید زندگی را به اسارت بگیرند. هر دو فانی و محدودند و نباید زندگی جاودان را محدود کنند. در زندگی برین، قدرت و رفاه پله تکاملند و نه سراشیبی سقوط. تواضع، شکر و خدمت می­آورند. خشونت و مستی نمی­آورند، زندگانی علی ع شاهد این شاخص است. او نه مست دنیا شد و نه اسیر آن.

این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: محمد بن مسلم از یاران دانشمند امام صادق علیه السلام بود. پر تحرک و پر تلاش بود. او سخنان زیادی از امام ع را برای ما ثبت کرده است. مدتی در کنار مسجد کوفه به لوبیا فروشی پرداخت. به او گفتند تو مردی بزرگ هستی و این شغل شایسته شما نیست. پاسخ داد: امام صادق علیه السلام به من فرمود: محمد، متواضع باش. به او گفتند پس مغازه­ای اجاره کن و در آنجا باش. او پذیرفت. قدرت و رفاه محمد را اسیر نساخت.

شاخصه سوم:

استاد فاضلی در ادامه بیان کرد: آگاهی چراغ راه زندگی است و نباید در تفکر انسان خللی وارد کند. دانستن باید بر انگیزه او بیافزاید. آگاهی از مشکلات نباید او را از پا درآورد، بلکه همه آنها را بخشی از نظام احسن هستی بداند. هر چه هست باید باشد و هر چه نیست شایسته نبوده است. پس لازم نیست انسان با تخدیر یا سرگرمی از آگاهی بگریزد و به جایی فرار کند. پناه بردن بیش از حد به سرگرمی­ها نشانه انحراف از مسیر مستقیم هست. علی ع فرمود: آگاهی خود را زیاد کنید که آگاهی برایتان زندگی می­آورد. می­گریزد از خودی در بی­خودی * یا به مستی یا به شغل ای مهتدی.

شاخصه چهارم:

وی تصریح نمود: زندگی سالم با نشاط است و از هرگونه پوچی رهاست. انسان عاطل و پوچ در مسیر درست قرار نگرفته است. انسان متحرک همواره خود را برای خود، خانواده و جامعه­اش مفید می­داند. هر روز چیزی از علم، ایمان و عمل صالح تولید می­کند، از زندگی لذت می­برد و از خدا عمر بیشتر می­طلبد. مؤمنان برای به دست آوردن این شاخصه مسیر میان­بری را می­پیمایند، آنان به خدا توکل می­کنند. زیرا خود زندگی به آنان می­گوید: من از خدایی دانا، توانا، حکیم و بی­نیاز سرچشمه گرفته­ام و به سوی آگاهی، توانایی و خوشنودیِ کافی در حرکتم. وجود نظم و حکمت در این جهان جای انکار نیست. کار من و تو بدین درازی * کوتاه کنم که نیست بازی. جای پایی به همه کنگره گردون نیست * خشت این کاخ حکومت چه حکیمانه زدند.

وی تأکید کرد: پوچی از این جاست که جهان را با آرمان­های محدود خود تفسیر بکنیم و با نیافتن آنها جهان را پوچ بپنداریم. برای زندگی اهدافی تعیین کنیم و با نرسیدن به آنها زندگی را بیهوده بنامیم. تفسیر نادرست هستی از همین جاست که می­گوید: نمی­یابم پس نیست و باید مست شد تا پوج نبود.

زین دهر که بود مدتی منزل ما

نامد بجز از غصه و غم حاصل ما

افسوس که حل نگشت یک مشکل ما

رفتیم و هزار حسرت اندر دل ما.

***

گر آمدنم به من بُدی نامدمی

ور نیز به من بدی کی شدمی

بِه زان نَبُدی که اندرین دیر خراب

نه آمدمی، نه شدمی، نه بُدمی.

در حالی­که «کدام خرد رشد یافته از دنیایی که مبنای آن بر آزمایش کاروان بشر و رشد آن قرار داده شده انتظار دارد که غرایز طبیعی او را به طور مطلق اشباع کند.»

شاخصه پنجم:

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: اگر هماهنگ با کاروان هستی در حرکت باشیم نگاهمان به دیگر انسان­ها و جهان هستی از گونه دیگری می­شود. چنین نیست که من هدف و دیگران وسیله باشند. همه اعضای یک کاروان در حال حرکت و اجزای یک بوستان در حال رشدند. با یک آهنگ در حرکتند. همانند قطرات جداگانه باران که باید به هم بپیوندند تا به دریا برسند. همانند اعضای یک بدن در رنج و لذت مشترک و در خیر و شر شریکند و سرنوشت­شان به هم گره خورده است. هرگاه خوب و بد دیگران برای ما مهم نبود یقینا از مسیر دور افتاده­ایم.

ما زبالاییم و بالا می­رویم

ما ز دریاییم و دریا می­رویم.

***

جهان انسان شد و انسان جهانی

از این پاکیزه­تر نَبوَد بیانی.

در نگاه توحیدی همگرایی انسانها بالاتر از اینهاست. همه آفریده و عیال محبوبند و خدمت به آنها خدمت به خداست. حباب­وار برای زیارت رخ یار * سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم.

شاخصه ششم:

وی تصریح نمود: در حرکت تکاملی حیات، هرگونه وابستگی از صعود به مرحله بالاتر باز می­دارد. باید در هر مرحله وابستگی­ها را از میان برد تا به مرحله بعد وارد شد. وقتی نطفه از وابستگی به آن مایع سیالِ لزج خارج شد، توانست عَلَقه شود. وقتی شکوفه از ساقه کنده شد عسل گشت. جوان باید از کودکی عبور کند. از جوانی نیز باید عبور کرد. از دنیا نیز باید عبور کرد. برای ورود به عالم ملکوت باید از جهان مُلک عبور نمود. نباید در گذشته و مراحل میانی ماند. زندگی در هر منزل جاذبه­هایی قرار داده تا خستگی را بر طرف کنند و توشه­ای برای منزل بعدی باشند. نباید به آنها وابسته شد، وگرنه در حرکت رکود می­آید. علی ع فرمود: از زندگی­های میانی فاصله بگیرید. با شوق بهشت آنها را سبک و مبغوض بشمارید.

چون شما سوی جمادی می­روید

محرم جانِ جمادان کی شوید؟

هیچ محتاج میِ گلگون نه­ای

ترک کن گلگونه تو گلگونه­ای

ای رخ گلگونه­ات شمس الضحی

ای گدای رنگ تو گلگونه­ها

باده کاندر خم همی جوشد روان

ز اشتیاق روی تو جوشد چنان.

ویژگی هفتم:

وی در ادامه بیان کرد: به برهان فلسفی هر حرکتی مقصدی دارد. حرکت در مقصد به کمال و اعتدال رسیده و ساکن می­شود. وصول مساوی است با سکینه، آرامش و وقار. اگر پس از بدست آوردن علاقه­ها آرام نشدیم حرکت در مسیر طبیعی خود نبوده است. از این رو یاد مرگ برای حرکت بالاترین محرّک است، مرگ همان وصول به مقصد و آرام گرفتن است. روزگار و چرخ و انجم سر بسر بازیستی * گرنه این روز دراز دهر را فرداستی.

ویژگی هشتم:

استاد علی فاضلی خاطرنشان کرد: انسان سالم از اختلالات روانی رهاست. زندگی یک پدیده واقعی و جدی است و باید از فشارها رها شد وگرنه حرکت متوقف خواهد شد. باید توانایی­ها را دید و نه سایه­ها را. نظم موجود در هستی از هدفمندیِ آن حکایت می­کند، پس مشکلات چیز ناهماهنگی نیستند. هر چه هست خیر است و می­توان از مشکلات فرصت ساخت. اولیای خدا در نهایت آرامش حرکت می­کنند و اگر به جهالت و تاریکی­ها می­نگرند تنها اندوهی مقدس پیدا می­کنند. زیرا همه آنها فرصت­هایی هستند تا از عهده آزمون برآیند. هر مشکلی یک آزمون از صبر، شکر، ایمان، ایثار و حکمتند. نوشته­اند یک عالِمی بزرگ بر بدخلقی همسرش صبر می­نمود و می­گفت: همسرم بزرگترین نعمت زندگی من هست. می­توانم با او چندین ماده امتحانی را پاس کنم. اگر از او جدا شوم شاید با حوادثی سختر آزمون شوم.

وی افزود: اختلال از اینجاست که به سایه حیات بنگریم و از لذت خود آن بی­نصیب گردیم. چون صیادی که سایه مرغی را شکار می­کرد و هیچ­گاه به آن نمی­رسید.

ابلهی صیاد آن سایه شود

می­دود چندان که بی­مایه شود

بی­خبر کان عکسِ آن مرغ هواست

بی­خبر که اصلِ آن سایه کجاست

ترکش عمرش تهی شد، عمر رفت

از دویدن در شکار سایه تفت.

 

تلنگرها

استاد علی فاضلی خاطرنشان کرد: زندگی با مشکل لا­ینحلّ و مانع جدی روبرو نیست. آن­چه مانع پنداشته می­شود وجودش لازم بوده و بخشی از پویایی زندگی است. به طور مثال، دنیا پر از خوشی و ناخوشی است و هر دو با حرکت پرقدرت زندگی هماهنگ­اند. برای فهم درست این هماهنگی باید انسان شناخته شود. او معجونی از نیروهای متضاد است، که تکاملش در گرو ساماندهی آنهاست. باید خودخواهی، خشونت و جهالت را برطرف و ایمان، قدردانی، ایثار، تلاش و اخلاق را جای آنها بنشاند. مبارزه درونی و روانی انسان نه در محیطی کاملا خوش و نه کاملا ناخوش امکان­پذیر هست. هدف آفرینش تنها این نبود که فقر و ستمی در این دنیا نباشد، بلکه هدف پرورش هنر اراده و انتخاب می­باشد. اراده آزاد از درون سختی­ها و خوشی­ها پدید می­آید. با وجود فقر دزدی نکردن، با وجود قدرت ستم نکردن، با مرگ فرزند خسته نشدن و ایمان را از دست ندادن، شکر در خوشی و صبر در ناخوشی داشتن هنر زیبای اراده و انتخاب است. خداوند فرموده است: شما را آفریدم تا در خوشی و ناخوشی، در سلامتی و بیماری، در تنگدستی و بی­نیازی بیازمایم. خوشی مستی و ناخوشی خستگی می­آورد.

وی افزود: مسافر کمال از گردنه­های خطرناکی عبور می­کند. رنج­ها او را آزار می­دهند، گاهی تا مرز پوچی زندگی می­رانند و در حرکتش رکود می­آورند. رنج­ها بر چند بخشند. بخشی لازمه عالم ماده و حرکتند. این عالم محدود و تنها گذری برای انسان است. مریضی و نداری از این دسته­اند. خداوند این دنیا را همانند مزرعه یا آموزشگاه آفرید تا با این محدودیتها صبر و ایمان پدید آیند. باید توجه داشت که این رنج­ها نشانه قهر خدا نیستند. لازمه دنیای محدودند.

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: بخشی از ناخوشی­ها ناشی از فهم ناقص و دلبستگی­های کاذبند. این رنجها از توّهم انسان ناشی شده­اند. انسان برای خود آرزوهای طولانی می­پروراند و نرسیدن به آنها را شکست می­پندارد. این شکستها توهم هستند و شکستی برای زندگی واقعی نیستند. هرکه به جایی دل ببندد با رنج از آن جدا می­شود. اگر حرص کنترل شود و دلبستگی­ها کمتر باشد رنج جدایی کمتر خواهد شد. در مسیر مستقیم زندگی شکستی وجود ندارد. مثلا جوانی توشه راه است ولی مقصد نهایی شمرده می­شود. دنیا کاروانسرا است ولی خانه امن پنداشته می­شوند.

وی اظهار داشت: مسافر کمال در مسیر زندگی از دشت­های زیبایی می­گذرد. مال، همسر، فرزند و شهرت زیبا بوده و انسان هر روز به یکی دل می­بندد. نباید جذبه­های منِ میانی او را متوقف کرده، اعتیاد و غفلت بیاورند. خدای بزرگ در مسیر این کاروان خانِ رنگارنگی گسترده تا خستگی را از تن  مهمان­های خود بزداید. انسان حساب­گر می­داند که این لذّت­ها توشه راهند و نباید به مانع سفر تبدیل شوند. «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعا»

این استاد حوزه علمیه قم یادآور گردید: بخش سوم از رنجها، تلنگر حیات برین و تازیانه­های سلوکند. بلاهایی که تذّکر و هشدارند. حکمت مهم حُزن و اندوه همین است. اگر انسان در میان راه توقف کند و حاضر به ادامه راه نشود و به منِ میانی راضی باشد، حزن و اندوه سراغش خواهد آمد. چون این زندگی سهم و شایسته او نیست. این حزن مقدس است و برای ادامه حیات ضروری است. کارهای خطا نیز حزن آورند. این حزن نیز مقدس است چون وادار به تدارک می­کند.

وی خاطرنشان کرد: افسردگی کسی که از زیان مادی خوابش نمی­برد تلنگر حیات است. مشکل این انسان زیان مادی او نیست، بلکه راضی شدن به زندگی مادی است. پس این حزن ارزشمند و مقدس است. مسئول این رنج خود او و راه حل در دستان اوست. شاید بتوان گفت که مهمترین تلنگر حیات حزن، غم و اندوه است. هر جا زندگی به خاموشی بگراید یا از صراط مستقیم منحرف شود افسردگی و نفس لوامه انسان را آزار خواهد داد. البته حزن کافر و مؤمن متفاوت­اند. اولی از شکست توهمی و دومی تلنگر حیات است. قطب­نما که همان وجدان اخلاقی است مدام مسیر رشد را روشن ساخته و با حکم به بایستگی­ها، شایستگی­ها، پسندیدگی­ها و سرزنش­های خود انسان را از تنبلی می­رهاند.

استاد علی فاضلی خاطرنشان کرد: رنجها یا لازمه محدودیت عالم ماده­اند، مانند مرگ و کام­نیابی، یا هدف نظام تربیتی عالمند، مانند تضادهای روانی، یا تلنگر حیات و برای تذکرند و یا از زیاده­خواهی انسانها هستند.

س, 06/24/1405 - 12:46