استاد پوراکبر، از اساتید حوزه علمیه قم، در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاعرسانی «نشست دورهای اساتید»، به موضوع معرفی و تبیین جایگاه علمی و تاریخی «شهید ناصر کبیر، بر اساس کتاب «شهداء الفضیلة» علامه امینی» پرداخت.
/270/260/20/
شهید ناصر کبیر؛ پیشگام علمای قرن چهارم در نگاه علامه امینی
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو، با اشاره به کتاب «شهدا الفضیلة» اثر ارزشمند علامه امینی، خاطرنشان کرد: ایشان در این اثر با تحقیقاتی گسترده، به معرفی علمای شهید پرداختهاند. علامه امینی در این کتاب، از قرن چهارم هجری به بعد را مبدأ معرفی قرار داده و نخستین شخصیتی که در این بازه زمانی به عنوان "شهید فضیلت" معرفی میکند، جناب شهید ناصر کبیر است.
وی افزود: علامه امینی در توصیف ایشان، به کمال ادب، صداقت و فضیلت وی اذعان کرده و اشاره دارد که هم نزدیکان و هم دوران، و حتی دوست و دشمن، بر کمالات اخلاقی و علمی ایشان اتفاق نظر دارند.
تلفیق شمشیر و قلم؛ ویژگیهای جامع شخصیت شهید ناصر کبیر
این استاد درس خارج حوزه در تبیین ویژگیهای این شخصیت برجسته، به توانمندیهای چندجانبه ایشان اشاره نمود و افزود: شهید ناصر کبیر (ناصرالحق) توانست میان "سیف و قلم" جمع کند؛ وی نه تنها از فقهای طراز اول و از بزرگان و رهبران شیعه امامیه به شمار میآمد، بلکه در ادبیات و شعر نیز جایگاهی فوقالعاده داشت.
استاد پوراکبر به فعالیتهای اجتماعی و تمدنی ایشان اشاره کرد و افزود: ایشان در مناطق مختلف حضور داشتند و در مرزهای اسلامی، بهویژه در نواحی قزوین و چالوس، مساجد متعددی بنا کردند و در واقع پرچمدار پاسداری از مرزهای جامعه اسلامی در آن دوران بودند.
میراث مکتوب و تالیفات
در ادامه این گفتگو، به آثار مکتوب شهید ناصر کبیر پرداخته شد. وی فهرستی از تالیفات ایشان را برشمرد که عبارتند از:
- کتاب «اصول دین»
- کتاب «الإمامة» (در دو مجلد صغیر و کبیر)
- کتابهای تخصصی در باب «خمس»، «طلاق» و «فدک»
- کتاب «الشهدا» (معرفی شهدای پیش از خود)
- کتاب «فصاحة ابیطالب» و «معاذیر بنیهاشم»
- کتاب «أنساب الأئمة و موالیدهم الی صاحب الأمر (ع)»
شهادت و میراث خانوادگی
استاد پوراکبر در خصوص پایان حیات امامزاده ناصرالحق با استناد به منابعی چون «ریاض العلماء» و کلام کاشف الغطاء (ره) اشاره کرد: ایشان در ایام خلافت مقتدر و در بلاد دیلم قیام کرده و در نهایت در سن ۷۹ سالگی در شهر آمل (طبرستان) به شهادت رسیدند و مزار شریف ایشان در قبهای معروف در همان شهر قرار دارد.
وی اشاره کرد: امامزاده ناصرالحق دارای ۱۰ فرزند (۵ پسر و ۵ دختر) بودند که فرزندان و نوادگان ایشان در نقاط مختلف جهان اسلام از جمله اهواز، شیراز، بغداد، طبرستان و حتی بلخ (افغانستان)، در عرصههای شعر و نسخهشناسی (نساخ) فعال بودهاند.
دعوت به بازشناسی و زیارت مزار شهید ناصر کبیر
استاد پوراکبر با اشاره به مقام والای این عالم شهید و پیوند عمیق ایشان با خاک مازندران، تأکید کرد: حق بزرگی بر گردن ما، بهویژه علمای و مردم مازندران است که در معرفی و بازشناسی این شخصیت گام برداریم.
وی پیشنهاد داد: حوزه های علمیه، مؤسسات دینی و هیئتهای مذهبی استان مازندران باید با تهیه بروشورهای معرفی و سازماندهی زیارتهای دستهجمعی به مزار شریف شهید ناصر کبیر، مردم و زائران را با سیره و آثار این شخصیت جامع آشنا کنند تا جایگاه ایشان در حافظه جمعی جامعه اسلامی تثبیت گردد.
نقش بنیادین شهید ناصر کبیر در گسترش تشیع در مازندران
استاد پوراکبر به جایگاه تاریخی و استراتژیک شهید ناصر کبیر اشاره کرده و ایشان را «پایهگذار مکتب اسلام و مذهب تشیع در مازندران» معرفی نمود. وی تبیین کرد: شهید ناصر کبیر نقش کلیدی در رواج مذهب تشیع در این منطقه ایفا کرده و پس از دوران حکومتهای مغربی در مغرب، ایشان نخستین حکومت شیعی-علوی را در طبرستان بنا نهادند.
ضرورت بازشناسی یک چهره بارز علمی و جهادی
این استاد درس خارج حوزه با تأکید بر اینکه شهید ناصر کبیر یکی از بارزترین چهرههای علمی منطقه است که آثار فراوانی از ایشان به جای مانده، تصریح کرد: حق بزرگی بر گردن حوزههای علمیه، علما و فعالان مذهبی است که در جهت معرفی این شهید والامقام و ترویج زیارت مزار ایشان تلاش کنند.
وی در نهایت خواستار همافزایی میان تمامی مؤسسات دینی و هیئتهای مذهبی شد تا با تلاش جمعی، جایگاه این شخصیت جامعالاجماع را در فضای اجتماعی و علمی بازشناسی کرده و با معرفی سیره و آثار ایشان، دین خود را به این عالم شهید ادا نمایند.
بازخوانی کلام علامه امینی (ره) در کتاب «شهداء الفضیلة» درباره امامزاده ناصرالحق
استاد پوراکبر اظهار داشت: علامه امینی در مقدمه کتاب «شهداء الفضیلة» آورده است: «حمداً لمن خص ذوي الشهادة بالسعادة ، و الصلوة والسلام على نبيه و آله خير سادة . ( وبعد ) فهذا ما بذلت في جمع شتاته الجهد ، و صرفت في سبيل ترصيفه الأوقات الثمينة ، من تأريخ الشهداء من علمائنا الأعلام الذين بذلوا مهجم في سبيل الحقايق الدينية ، أقدمه لطلاب الفضائل، ورواد الكمال ، إحياء لذكرى أو لئك الكرام ، ولما كان العلماء المستشهدون في القرون الثلاثة الأولى من الهجرة المقدسة قد دونت أخبارهم في المعاجم الكثيرة لأصحابنا و غيرهم ابتدأت في كتابنا هذا من شهداء القرن الرابع إلى العصر الحاضر، وذيلت غير واحد من القرون ببعض مشاهير شهدائنا من الأعيان والسادة الفضلاء ممن لم يكن لهم شهرة علمية ورأبت لذكرهم أهمية ، راجياً من الباري تعالى أن يجعل عملي هــذا خالصاً لوجهه الكريم والله الهادي إلى سواء السبيل»
وی افزود: علامه امینی کتاب را با امامزاده ناصرالحق (ناصر کبیر) آغاز می کند و می نویسد: «القرن الرابع و شهداء علمائه السید الامام ابومحمد الحسن بن علی بن الحسن بن علی بن عمر بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب علیهم السلام الشهید الناصر الکبیر و یعرف بالأطروش تارة و بالأصم أخری جدّ سیدنا المرتضی و الرضی من قبل أمهما.
ضمّ الی شرفه الوضاح علما جمّا و الی نسبه العلوی الشریف فضائل کثیرة فی نصرة الدین و نشر العلم فجاء منبثق أنوار المناقب و مزدهر غرر المفاخر حتی اعترف بفضله القریب و البعید و أذعن بکماله العدوّ و الصدیق
أتاه الفخر من هنّا و هنّا فکان له بمجتمع السیول
و قد جمع بین السیف و القلم؛ فرفّ علیه العِلم و العَلم، فهو فی الجبهة و السنام من فقهائنا، کما أنّه معدود من ملوک الشیعة و زعمائها. أضف الی ذلک أدبه الرائق و شعره المسجدی.
قال ابن ابی الحدید فی بیان نسب الرضی (رض) ان المترجم شیخ الطالبیین و عالمهم و زاهدهم و أدیبهم و شاعرهم ملک بلاد الدیلم و الجبل و بلقب بالناصر للحق و جرت له حروب عظیمة مع السامانیة.
للمترجم فی التاریخ صحیفة بیضائ یقف علیها المتتبع فی غضون کتب السیر و لصاحب (ریاض العلماء) فی حرف الحاء من القسم الأول یعنی الإمامیة حول حیاته و شهادته و عالمیته مباحث ضافیة تتضمن أخذا و ردا و نقضا و ابراما و من نتایجها أنه من أعاظم علماء الإمامیة و فقهائهم و أنّه نقی الذیل عن المذهب الزیدی بالرغم عن عقاید زیدیة طبرستان الأکیدة فیه و قد نصّ بذلک شیخنا البهائی (ره) و عزاه الی المحققین من علمائنا فی رسالته المعمولة لإثبات وجود الحجة (عج) و یؤکده کتابه فی أنساب الأئمة و موالیدهم الی صاحب الأمر علیه السلام و سیأتی و صرح النجاشی بأنّه کان یعتقد الإمامة و صنف فیه کتبا فإن هذه اللفظة نصّ عند علماء الرجال فی القول بالإمامة الاثنی عشر مضاما الی الکتب التی ألّفها فی ذلک فهذا هو معنی العبارة لا ما فهم بعضهم من أنه کان یعتقد الإمامة لنفسه البعید عن مساق الکلام غایته و قد ترحم علیه النجاشی و قال العلامه المجلسی فی الوجیزة فیه مدح مع قوله و یقال أنه ناصر الحق الذی اتخذه الزیدیة إماما اه فتراه لم یأبه بتلک المزعمة فی حقّه فصرح بأن فیه مدحا لثبوت عقیدته الصحیحة عنده و لا منافاة بین اعتقاد القوم امامته و برائته منها فکم له من نظایر فهذا جدّه أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه کان عبدالله بن سبا ولفیفه و من اقتفی اثر الی الیوم من النصیریه یؤلهونه و هو یبرء من ذلک جهده و ینهاهم عنه فلا ینتهون حتی قتل سلام الله علیه ابن سبا و زبائنه اشدّ قتلة.
و أما خروجه فی البلاد فلم یک الا لنشر الدعایة الحقة و تبلیغ الدین الخالص الی المعتنقیه ففی (الکامل) کان الحسن بن علی الاطروش قد دخل الدیلم بعد قبل محمد بن زید و أقام بینهم نحو ثلث عشرة سنة یدعوهم الی الاسلام و یقتصر منهم علی العشر و یدافع عنهم ابن حسان ملکهم فاسلم منهم خلق کثیر و اجتمعوا علیه و بنی فی بلادهم مساجد و کان للمسلمین بأزائهم ثغر ثال قزوین و سالوس و غیرهما و کان بمدینة سالوس حصن منیع قدیم فهدمه الاطروش حین اسلم الدیلم و الجبل ثم أنه جعل یدعوهم الی الخروج معه الی الطبرستان فلا یجیبونه الی ذلک لا حسان بن نوح فاتفق ان الامیر احمد عزل ابن نوح عن طبرستان و ولّاها سلاما فلم یحسن سیاسة أهلها و هاج علیه الدیلم فقاتلهم و هزمهم و استقال عن ولایتها فعزله الامیر احمد و اعاد الیها ابن نوح فصلحت البلاد معه ثم انه مات بها و استعمل علیها ابوالعباس محمد بن ابراهیم بن صعلوک فغیر رسوم ابن نوح و أساء السیرة و قطع عن رؤساء الدیلم ما کان یهدیه الیهم ابن نوح فانتهز الحسن بن علی الفرصة و هیج الدیلم علیه و دعاهم الی الخروج معه فأجابوه و خرجوا معه و قصدهم صعلوک فالتقوا بمکان یسمی (نوروز) و هو علی شاطئ البحر علی یوم من سالوس فانهزم صعلوک و قتل من أصحابه نحو أربعة آلاف رجال و حصر الأطروش الباقین ثم آمنهم علی أنفسهم و أموالهم و أهلیهم فخرجوا الیه فأمنهم و عاد عنهم الی آمل و انتهی الیهم الحسن بن القاسم الداعی العلوی و کان ختن الاطروش فقتلهم عن آخرهم لأنّه لم یکن أمنهم و لا عاهدهم و استولی الاطروش علی طبرستان و خرج صعلوک الی الری و ذلک سنة احدی و ثلثمائة ثم سار منها الی بغداد و کان الأطروش قد اسلم علی یده من الدیلم الذین هم وراء (اسفیدروز) الی ناحیة آمل فهم یذهبون مذهب الشیعة و کان الاطروش زیدی [عرفت حقیقة الحال فی مذهبه و نصّ علماء الإمامیة بها و أهل البیت أری بما فیه] المذهب شاعرا مفلقا ظریفا علّامة إماما فی الفقه و الدین کثیر المجون حسن النادرة الخ.
و أما کتبه و تألیفه علی مذهب الشیعة و اصولها فکتاب فی اصول الدین. کتابان فی الامامة صغیر و کبیر. کتاب الخمس. کتاب الطلاق. کتاب فدک. کتاب الشهداء و فضل اهل الفضل منهم. کتاب فصاحة ابی طالب (ع). کتاب معاذیر بنی هاشم فیما نهم علیهم. کتاب انساب الأئمة و موالیدهم الی صاحب الأمر علیه السلام.
هذه الکتب ذکرها النجاشی فی فهرسته و له کتاب المسترشد ذکره الشیخ البهائی فی رسالته التی اوغزنا الیها و یحتمل أنه احد کتابیه فی الإماممة أو غیرهما و له کتاب الألفاظ ذکره النسابة العمری و له شعر و منه:
لهفان جم بلابل الصدر بین الریاض فساحل البحر
یدعو العباد لرشدهم و هم ضربوا الأذان بالوقر
فخشیت أن ألقی الآله و ما ابلیت فی اعدائه عذری
فی فتیة باعوا نفوسهم بالله بالمعلی من الأ}ر
ناطوا أمورهم برأی فتی مقدامة ذی حرة شزر
و أما شهادته (قده) فقد ذکرها فخرالدین ابوسلیمان بن داود النا کتی صاحب (روضة أولی الألباب) فذکر فیه أن المترجم خرج أیام المتقدر فی بلاد الدیلم و قتل و نص به صاحب «الریاض» نفسه فی باب الألقاب من المجلد الثانی من غیر تردید و أن ناقش فیها فی ترجمته المفصلة و یحتمل تحققها عنده بعد ذلک فابتها و قد اثبت شهادته بقتله بحانة آل کاشف الغطاء فی (الحصون المنیعة) و تردید صاحب (الریاض) الأول هو الذین أوقف العلامة النوری فی (المستدرک) موقف المتردد فقال انه توفق او استشهد و کأنه (قده) لم یلتفت الی کلامه الاخیر و وقعت شهادته سنة 304 بآمل من أعمال طبرستان و هو ابن 79 سنة و قبره بها و علیه قبة معروفة.
و أما عقبه: فلخف عشرة أولاد منهم خمس بنات هن 1 میمونة 2 مبارکه 3 زینب 4 أم محمد 5 أمّ الحسن؛ و خمسة ذکور و هم 1 زید 2 محمد 3 جعفر. 4 علی 5 احمد؛ فأما زید فلم یعقب و أما محمد و یکنی اباعلی فأعقب و ولده ابوالحسن علی المحدّث بالأهواز و أما جعفر فیکنی اباالقاسم فأولد بشیراز و فارس و بغداد و أما علی فهو ابوالحسن الأعور بطبرستان الشاعر کان لأمّ ولد أولد علی الشاعر هذا ابالحسن محمدا و قال ابوعبدالله بن طباطبا النسابة هو ابوالحسین و له اولاد منهم ببلخ و أما احمد فیکنی باالحسین صاحب جِیش أبیه و کان وجیها خلف عدة أولادهم فاطمة الکبری و فاطمة الصغری و علی و له عقب و ابوعلی محمد یلقب الرضا و هو الذی طرف فطرب به فرسه فمات بطبرستان و له عقب و ابو جعفر محمد المعروف بصاحب القلنسوة و هو الناصر الصغیر ملک بالدیلم و طبرستان و هو الذی قصد ساحل طبرستان سنة 305 و الحسن بن زید بها فافرج له حتی لحق بالری و له ولد منتشر بالأهواز و ما یلیها و منهم ابوجعفر محمد الخورستانی ابن خالة المرتضی زوج اخت عصمت الدین و محمد بن احمد بن ناصر المترجم له عقب و منهم الشریف السید ابواحمد محمد بن الحسین بن محمد بن احمد بن الناصر مات عن بنات و ابومحمد الحسن الناصر الصغیر نقیب بغداد المعروف بناصرک توفی ببغداد سنة 368 و له عقب و من ولده الحسین بن احمد الملقب کیا بن الناصر الغیر بن محمد و من ولده فاطمة بنت الحسن بن احمد خرجت الی ابی احمد الموسوی نقیب النقبا فأولدها المترضی و الرضی رضی الله عنهما أخذناه منقولا عن (المجدی) ملخصاً.»