استاد سید پورآذر مطرح کرد؛

افشای مکانیسم‌های جذب و تضادات ادعاهای احمد الحسن بصری از زبان یک مستبصر

استاد سید حسن سیدپورآذر، از اساتید حوزه علمیه قم و مستبصر از فرقه ضالّه احمد الحسن بصری، در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع‌رسانی نشست دوره‌ای اساتید، به تبیین ابعاد گمراه‌کنندگی این جریان و تجربه شخصی خود در مسیر بازگشت به حق پرداخت.

/270/260/20/

مسئولیت اجتماعی بازگشت؛ از تبلغ علنی تا نقد صریح

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو، به موضوع بازگشت افراد از این فرقه اشاره کرد و افزود: بسیاری از کسانی که از این فرقه بازگشته‌اند، به دلیل ترس از قضاوت یا احساس شرمساری از اینکه چرا وارد چنین مسیر غلطی شده‌اند، بازگشت خود را علنی نمی‌کنند. اما من چون در دوران حضورم در این فرقه (از سال ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۰)، به صورت علنی و از طریق نوشتن مقالات تبلغ کرده بودم، لازم دانستم که برای جبران آن اثرات، به همان صورت علنی به نقد این فرقه بپردازم.

 

وی در تحلیل روند خروج از این جریان یادآور گردید: بازگشت از چنین فرقه‌هایی معمولاً یک‌باره نیست، بلکه به‌صورت تدریجی و با تلنبار شدن شبهات و اشکالات در ذهن فرد اتفاق می‌افتد تا جایی که در نهایت، فرد به بطلان این فرقه پی می‌برد.

 

پرده‌برداری از چهره واقعی احمد اسماعیل و تضادهای رفتاری

استاد سیدپورآذر در بخش معرفی رهبر این فرقه، به تضاد میان ادعاهای پیروان و واقعیت‌های موجود اشاره کرد: پیروان احمد اسماعیل (معروف به احمد الحسن)، او را فردی بسیار خوش‌برخورد و نیک‌سیر معرفی می‌کنند و حتی نام الحسن را به دلیل همین اخلاق نیکو برای او برگزیده‌اند. اما مستندات موجود از اقوام و اساتید وی در حوزه علمیه، نشان می‌دهد که او فردی بسیار تندخو، بد‌اخلاق و در برخی موارد فُحاش بوده است؛ اما پیروان او به دلیل تعصب، این مستندات را نادیده می‌گیرند.

 

ادعاهای کذب در مورد نسب و مهدویت

استاد حوزه علمیه قم در ادامه به بررسی ادعاهای نسبی این شخص پرداخت و افزود: احمد الحسن مدعی است که از نسل امام زمان (عج) و امام حسن عسکری (ع) است و همین ادعا مبنای نام‌گذاری اوست. اما واقعیت این است که او متولد سال‌های ۱۹۶۸ یا ۱۹۷۰ در بصره است و ادعاهای او در مورد یمانیت، امامت و مهدویت، هیچ سندیت واقعی ندارد.

 

وی در مورد پیشینه خانوادگی او خاطرنشان کرد: پدر وی، اسماعیل ابوداخِل، سال‌ها پیش از آنکه احمد اسماعیل ادعای امامت کند، در سال ۱۹۹۲ از دنیا رفته است؛ این نشان می‌دهد که ادعاهای او هیچ ریشه خانوادگی یا توجیهی در واقعیت ندارد.

 

سندشکافی تبارنامه؛ از قبیله همبوش تا ادعاهای ساختگی

استاد سید حسن سیدپورآذر در ادامه افشای جزئیات خانوادگی احمد بصری، به بررسی دقیق نسب‌نامه وی پرداخت. مادر او، بثینه نجم داخل، در سال ۲۰۱۲ از دنیا رفته است. وی با اشاره به شواهد عینی، افزود: تصاویر برادران او، از جمله محمد اسماعیل (برادر کوچک‌تر) و داخل (برادر بزرگ‌تر که کنیه پدرش ابوداخِل بر اساس نام اوست)، کاملاً با چهره احمد الحسن شباهت دارد. در حالی که پیروان او مدعی‌اند تصاویر وی به صورت معجزه-آسا از سیستم‌های اداری پاک شده، اما تاییدات عموها و پسرعموهای او ثابت می‌کند که این تصاویر متعلق به خود اوست.

 

وی در مورد ریشه‌های قومی این شخص تبیین کرد: احمد الحسن هفت عمو دارد که از میان آن‌ها تنها "محسن" به او ایمان آورده و سایرین صراحتاً ادعاهای او را رد کرده‌اند. تمامی مدارک، از جمله سنگ قبر خواهرش در وادی‌السلام و تاییدات بزرگان قوم، نشان می‌دهد که او متعلق به قبیله کوچک "همبوش" از عشیره "آل بوسویلم" است. حتی روستای آن‌ها نیز به نام این جد (همبوش) نام‌گذاری شده است.

 

استاد سیدپورآذر در تحلیل نسب‌نامه وی افزود: احمد الحسن خود می‌پذیرد که نسبش تا "سلمان" می‌رسد و ادعا می‌کند پس از آن نسبش نامشخص است؛ اما نزد تمام نسّابان و بزرگان آن قوم، اتفاق نظر بر این است که جد او "همبوش" است و هیچ شکی در این مورد وجود ندارد.

 

الگوی تکرارشونده مدعیان مهدویت؛ جعل نسب و ادعاهای عجیب

وی در این گفتگو، احمد الحسن را نمونه‌ای از یک الگوی تکراری معرفی کرد و گفت: کسانی که ادعای امامت و مهدویت می‌کنند، یا نسب‌نامه‌های جعلی می‌سازند یا ادعاهای خلاف واقع می‌کنند. برای مثال، شخصی به نام "سخری" خود را سید معرفی کرد یا "زیاد عبدالزهره گروعی" ادعای تکان‌دهنده‌ای کرد که فرزند بلافصل امیرالمؤمنین (ع) است و مدعی شد روح حضرت محسن (ع) در بدن او تنزل کرده است. این‌ها همگی دروغ‌های بزرگی برای جذب مردم هستند.

 

بهره‌برداری از نقد حوزه برای جذب طلاب

استاد سیدپورآذر با اشاره به مکانیسم جذب طلاب توسط احمد الحسن یادآور گردید: این شخص پس از ورود به حوزه در سال ۱۳۹۳، برای جذب طلاب جوان، از "نقد وضعیت حوزه" به عنوان یک ابزار استفاده می‌کرد:

۱.  بهانه فساد مالی: او ادعا می‌کرد که برای اصلاح فساد مالی در حوزه آمده است و می‌گفت تبرعات و وجوه به صورت عادلانه‌ تقسیم نمی‌شوند و طلبه‌های فقیر نادیده گرفته می‌شوند.

۲.  بهانه فساد سیاسی: او مدعی بود علما در برابر طاغوت تقیه می‌کنند و در حجره‌های خود پنهان شده‌اند.

۳.  بهانه فساد علمی: وی ادعا می‌کرد در حوزه، قرآن و حدیث خوانده نمی‌شود و آموزش‌ها تنها محدود به منطق ارسطویی و فلسفه یونانی است.

 

استاد سیدپورآذر در نقد این ادعاها تأکید کرد: این حرف‌ها صرفاً برای جذب طلاب بود. در حالی که در عراق شاهد بودیم که بسیاری از علمای بزرگ، مانند خانواده‌های صدر و حکیم، در راه حق شهید شدند و هرگز اهل ترس و تقیه نبودند. احمد الحسن با استفاده از دغدغه‌های مالی طلاب (به دلیل شهریه‌های کم) و بهانه اصلاحات، سعی در گمراه کردن آن‌ها داشت.

بهره‌برداری از دغدغه‌های طلاب؛ نقدی ساختگی برای جذب هوامند

استاد سید حسن سیدپورآذر در بررسی متدهای جذب طلاب توسط احمد الحسن، خاطرنشان کرد که این شخص پس از ورود به حوزه در سال ۱۳۹۳، با استفاده از نقاط ضعف محیطی، سعی کرد خود را به عنوان «اصلاح‌گر» معرفی کند. وی تبیین کرد که احمد الحسن سه محور اصلی را برای تخریب اعتماد طلاب به نظام حوزوی و جذب آن‌ها به سوی خود به کار گرفت:

۱. ادعای فساد مالی: او با بهره‌گیری از دغدغه‌های مالی طلاب جوان و کسانی که شهریه کمی دریافت می‌کردند، مدعی شد که وجوه و تبرعات در حوزه به‌صورت ناعادلانه تقسیم می‌شود و او برای اصلاح این بی‌عدالتی آمده است.

۲. ادعای فساد سیاسی: وی با متهم کردن علما به «ترس از طاغوت» و «پنهان شدن در حجره‌ها»، سعی کرد تصویری از انفعال سیاسی حوزویان ترسیم کند. استاد سیدپورآذر در نقد این ادعا تأکید کرد: «این سخنان صرفاً برای جذب طلاب بود؛ چرا که تاریخ معاصر عراق گواه است که بسیاری از علمای بزرگ، به‌ویژه از خانواده‌های صدر و حکیم، در راه مبارزه با طاغوت شهید شدند و هرگز اهل ترس و تقیه نبودند.»

۳. ادعای فساد علمی: او مدعی بود که حوزه از قرآن و حدیث فاصله گرفته و غرق در فلسفه و منطق ارسطویی شده است. در این مورد، استاد سیدپورآذر اشاره کرد که اگرچه اساتیدی چون آیت‌الله جوادی آملی همواره بر بازگشت به مباحث قرآنی و حدیثی تأکید کرده‌اند، اما ادعای احمد الحسن نه یک نقد علمی، بلکه ابزاری برای تخریب جایگاه علمی حوزه و جذب افراد بود.

 

سقوط اولین ستون؛ برائت «حیدر مشتت» از احمد الحسن

در بخش دیگری از این گفتگو، استاد سیدپورآذر به یک نقطه عطف در تاریخ این فرقه اشاره کرد. وی توضیح داد که احمد الحسن در سال ۲۰۰۲ ادعای سفارت از جانب امام زمان (عج) را مطرح کرد و توانست تعدادی از طلاب را جذب کند.

 

وی در این راستا به مورد «حیدر مشتت» اشاره نمود: حیدر مشتت اولین کسی بود که به احمد الحسن ایمان آورد. تفاوت او با سایر طلاب جذب‌شده در این بود که وی برخلاف بسیاری از آن‌ها که تنها یک یا دو سال سابقه تحصیلی داشتند، هفت تا هشت سال در حوزه بود و حتی استاد سایر طلاب به شمار می‌رفت. اما همین فرد باسابقه و آگاه، در سال ۲۰۰۵ رسماً از احمد الحسن برائت جست.

 

استاد سیدپورآذر نتیجه گرفت که وقتی حتی اولین و باسابقه‌ترین حامیین (که سطح علمی بالاتری داشتند) پس از شناخت واقعیت، از این جریان جدا شده‌اند، این نشان‌دهنده بطلان کامل ادعاهای احمد الحسن و پوچی تکیه‌گاه‌های اوست.

مسئولیت بازگشت؛ جبران تبلغان علنی با افشای حقیقت

استاد سیدپورآذر در ابتدای گفتگو، به موضوع بازگشت افراد از این فرقه اشاره کرد و افزود: «بسیاری از کسانی که از این فرقه بازگشته‌اند، به دلیل ترس از قضاوت یا احساس شرمساری، بازگشت خود را علنی نمی‌کنند. اما من چون در دوران حضورم (از سال ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۰)، به صورت علنی و از طریق مقالات تبلغ کرده بودم، لازم دانستم که برای جبران آن اثرات، به همان صورت علنی به نقد این فرقه بپردازم.» وی تأکید کرد که بازگشت از چنین مسیرهایی تدریجی است و با تلنبار شدن شبهات در ذهن فرد، منجر به درک بطلان این جریان می‌شود.

 

سندشکافی تبارنامه و افشای هویت واقعی «احمد اسماعیل»

در بخش بررسی هویت رهبر این فرقه، استاد سیدپورآذر به تضادهای رفتاری و نسبی او پرداخت:

- تضاد اخلاقی: در حالی که پیروان او را فردی خوش‌اخلاق معرفی می‌کنند، مستندات اقوام و اساتید وی در حوزه، او را فردی تندخو و گاه فُحاش معرفی کرده‌اند.

- تبارشناسی: وی با استناد به اسناد دفن در «وادی‌سلام» و تاییدات بزرگان قوم، تبیین کرد که احمد الحسن متعلق به قبیله کوچک «همبوش» از عشیره «آل بوسوئیلم» است. احمد الحسن ادعا می‌کند نسبش تا سلمان می‌رسد، اما نزد نسّابان و بزرگان قوم، اتفاق نظر بر این است که جد او همبوش است.

- روابط خانوادگی: وی به نام والدین او (اسماعیل ابوداخِل و بثینه نجم داخل) و برادرانش اشاره کرد و افزود که شباهت چهره او با برادرانش، ادعای «پاک شدن معجزه‌آسای تصاویرش از سیستم‌های اداری» را باطل می‌کند. همچنین اشاره کرد که از میان هفت عموی او، تنها یکی (محسن) به او ایمان آورده و سایرین و حتی «جبار محسن» (پسر عمو و بزرگ خاندان) رسماً از او برائت جسته‌اند.

 

الگوی تکراری مدعیان مهدویت؛ جعل نسب و ادعاهای عجیب

استاد سیدپورآذر این جریان را بخشی از یک الگوی تکراری دانست و افزود: کسانی که ادعای مهدویت می‌کنند، یا نسب‌نامه‌های جعلی می‌سازند یا ادعاهای خلاف واقع می‌کنند؛ مانند سخری که خود را سید معرفی کرد یا زیاد عبدالزهره گروعی که ادعای فرزند بلافصل امیرالمؤمنین (ع) بودن و تنزل روح حضرت محسن (ع) در کالبد خود را مطرح نمود.

 

استراتژی جذب طلاب؛ بهره‌برداری از دغدغه‌های حوزوی

وی در تحلیل مکانیسم جذب طلاب توسط احمد الحسن، سه محور اصلی را شناسایی کرد:

۱. بهانه فساد مالی: او با بهره‌گیری از دغدغه‌های مالی طلاب جوان و کسانی که شهریه کمی دریافت می‌کردند، مدعی شد که برای اصلاح تقسیم ناعادلانه وجوه در حوزه آمده است.

۲. بهانه فساد سیاسی: وی با متهم کردن علما به «ترس از طاغوت» و «پنهان شدن در حجره‌ها»، سعی کرد تصویری از انفعال سیاسی حوزویان ترسیم کند. استاد سیدپورآذر در نقد این ادعا گفت: «اگر علمای عراق اهل ترس بودند، هرگز شاهد شهادت گسترده خانواده‌های صدر و حکیم نبودیم.»

۳. بهانه فساد علمی: او مدعی بود حوزه از قرآن و حدیث فاصله گرفته و غرق در فلسفه یونانی شده است؛ ادعایی که وی آن را ابزاری برای جذب افراد دانست، در حالی که بسیاری از اساتید برجسته (مانند آیت‌الله جوادی آملی) همواره بر بازگشت به مباحث قرآنی و حدیثی تأکید کرده‌اند.

 

سقوط اولین ستون؛ برائت «حیدر مشتت»

استاد سیدپورآذر یادآور گردید: احمد الحسن در سال ۲۰۰۲ ادعای سفارت از جانب امام زمان (عج) را مطرح کرد. اما حیدر مشتت، که اولین و باسابقه‌ترین حامی او بود و برخلاف سایر طلاب، سال‌ها سابقه تحصیلی و جایگاه استادی داشت، در سال ۲۰۰۵ رسماً از او برائت جست.» وی نتیجه گرفت که بازگشتِ آگاه‌ترین حامیین، گویای پوچی تمام ادعاهای این شخص است.

 

کالبدشکافی ادعاهای «اصلاح‌گری»؛ ابزاری برای جذب طلاب

استاد سید حسن سیدپورآذر در بررسی دقیق‌تر روش های احمد الحسن، ابراز داشت: او برای جذب طلاب، نقدهایی را مطرح می‌کرد که در ظاهر اصلاح‌گرانه، اما در واقع ابزاری برای تخریب اعتماد به نظام حوزوی بود. وی این ادعاها را در دو محور تحلیل نمود:

۱. تضاد ادعای «ترس علما» با واقعیت شهادت‌ها

احمد الحسن مدعی بود که علما در برابر طاغوت دچار تقیه شده‌اند و از ترس در حجره‌های خود پنهان گشته‌اند. استاد سیدپورآذر در پاسخ به این ادعا با استناد به تاریخ معاصر عراق تأکید کرد: «این سخنان صرفاً برای جذب طلاب بود. اگر واقعاً علمای عراق اهل ترس و تقیه بودند، هرگز شاهد این حجم از شهادت‌های عظیم در میان خانواده‌های بزرگی چون صدر و حکیم نبودیم. این شهادت‌ها گواه‌ترین دلیل بر این است که علمای حوزه هرگز در برابر طاغوت سکوت نکردند.»

۲. نقد ساختگی «فساد علمی» و تقلیل جایگاه قرآن و حدیث

در محور دوم، احمد الحسن ادعا می‌کرد که در حوزه علمیه، قرآن و حدیث خوانده نمی‌شود و آموزش‌ها به فلسفه، فقه و اصولی محدود شده که ریشه در منطق ارسطویی و فلسفه یونانی دارند و این امر را «انحرافی در حوزه» نامید.

 

استاد سیدپورآذر در نقد این دیدگاه افزود: «هرچند توجه به فقه و اصول در مقایسه با مباحث قرآنی و حدیثی بیشتر است و حتی اساتید برجسته‌ای چون آیت‌الله جوادی آملی نیز در جلسات متعدد بر لزوم توجه بیشتر به مباحث قرآنی و حدیثی تأکید کرده‌اند، اما ادعای احمد الحسن مبنی بر عدم وجود این مباحث یا انحرافی کامل در حوزه، نادرست است؛ چرا که طلاب و اساتید بسیاری در حوزه بر مبنای قرآن و حدیث حرکت می‌کنند و تعداد آن‌ها کم نیست.»

 

استاد سیدپورآذر اظهار داشت: احمد الحسن با شناسایی دغدغه‌های طلاب (مانند نیاز به توجه بیشتر به قرآن یا نیازهای مالی) و ترکیب آن‌ها با دروغ‌هایی درباره «ترس علما» و «فساد علمی»، سعی کرده است تصویری از خود به عنوان تنها منجی و اصلاح‌گر ارائه دهد تا طلاب جوان و کم‌سابقه‌ را به سوی خود بکشاند.

د, 05/26/1405 - 16:34