استاد میثم زنجیرزن حسینی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «تجلیات نوری در کوه طور» پرداخت.
/270/260/22/
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو به تحلیلی عمیق درباره تجلیات نوری در داستان حضرت موسی (ع) پرداخت و با استناد به روایتی از امام رضا (ع)، پرسشی را مطرح نمود: آیا نوری که بر کوه طور تجلی کرد، نور خدا یا نور ولی خدا بود؟
وی در تبیین این نکته یادآور گردید: در روایت آمده است که آن نور، نه نور ذات خدا بود و نه نور علی (ع)، بلکه نور یکی از شیعیان و خِلسِ امیرالمؤمنین علی (ع) بود که بر کوه طور تجلی کرد. چنان بود که حتی حضرت موسی (ع) نیز تاب تحمل آن تجلی را نداشت و جبلّه موسویه (کالبد و وجود موسی) در برابر این نور متلاشی و فروپاشید.
استاد زنجیرزن در تحلیل این رخداد افزود: این حقیقت نشان میدهد که اگر در آن لحظه، نور خودِ علی (ع) تجلی میکرد، حضرت موسی (ع) هرگز نمیتوانست از مقام سعت خارج شود و به مقام افاق برسد. این امر گویای آن است که بالاترین تجلی پروردگار عالم، زمانی است که نور علی (ع) بر انسان تجلی کند.
مقدمات شهود؛ ضرورت خلوت و پالایش وجود
استاد حوزه علمیه قم در مورد نحوه دستیابی به این تجلیات ولایی، ابراز داشت: این امر نیازمند مقدمات سخت و پالایش وجود است. برای اینکه نور امیرالمؤمنین (ع) بر ما تجلی کند، باید مانند موسی (ع) به "کوه طور" برویم؛ یعنی باید از تعلقات قلبی جدا شویم و وجود خود را به گونهای تغییر دهیم که عقل ما، مدبّر بدن ما باشد. تنها در این حالت است که انسان میتواند با خداوند تکلم کند.
وی با اشاره به رابطه بنده و حق ابراز داشت: دیدن خداوند، نه بر اساس خواسته بنده، بلکه بر اساس اراده الهی است. وی تأکید کرد: «تا زمانی که جبلّه و کالبد انسان متلاشی نشود و از خودخواهی تهی نگردد، هرگز نمیتواند تجلیات خداوند و شهود نور امیرالمؤمنین (ع) را تجربه کند.»
کوه طور درونی؛ خلوت قلب برای معشوق
استاد میثم زنجیرزن با اشاره به آیات سوره طه و میقات چهلروزه حضرت موسی (ع)، این واقعه را به فضای درونی انسان تعبیر کرد. وی یادآور گردید: اهل معرفت میگویند این "موسی درونی"، همان ساحتی است که در قلب ما وجود دارد. انسان باید قلب خود را به "طور" ببرد و آنجا را فقط برای خدا خلوت کند و جای هیچ غیر-خدایی در آن ندهد.
وی در تبیین نقش «هارون» در این مسیر سلوکی افزود: در این سفر معنوی، هارون در واقع نماد "عقل" ماست. برای رسیدن به حق، باید عقل را مدبّرِ نشئه طبیعت و بدن قرار داد و قلب را به سوی تعالی ببرد تا با جدایی از خلق، مقدمات تکلم با حق فراهم شود.
سقوط «من»؛ تنها راه شهود حقیقت
یکی از محورهای اصلی این گفتگو، تحلیل عبارت «لَن تَرانی» بود. استاد زنجیرزن در این باره تبیین کرد: تا زمانی که "من" در انسان باقی باشد، هرگز نمیتواند خدا را ببیند. در واقع، تا "منّیت" برداشته نشود، شهود حقیقت ممکن نیست.
وی با مثال زدن از داستان مجنون و لیلی، این حالت را چنین توصیف کرد: همانگونه که در اوج عشق، مجنون دیگر خود را نمیبیند و تنها لیلا را شهود میکند، در مسیر حق نیز تا زمانی که "من" باشد، حجابی میان بنده و حق است. در حقیقت، تنها خداست که خود را میبیند و هر کس ادعا کند "من خدا را دیدم"، در دام شیطان افتاده است؛ چرا که در لحظه شهود، دیگر "من"ی باقی نمیماند که ادعای دیدن کند.
تلاشی کالبد وجودی و مقام «فنا»
استاد زنجیرزن در تحلیل تجلی خداوند بر کوه طور فرمود: «خداوند به موسی (ع) فرمود اگر کوه مستقر بماند، مرا خواهی دید؛ اما همین که تجلی کرد، کوه متلاشی شد. این کوه، در واقع همان "جبلّه" و "علمیت" موسی بود. یعنی برای دیدن حق، ابتدا باید تمام تعلقات و منیتهای وجودی فروپاشد. این لحظه تلاشی، همان "مقام سعتها" یا "مقام فنای الله" است که در آن انسان از خود تهی میشود. اما پس از این فنا، انسان به مقام "بقاء" یا "مقام صحت" میرسد (فَمَا أَفَضْتُ)، یعنی بازگشت به وجود اما با نگاهی الهی.
وی با اشاره به پیوند میان توحید و ولایت اظهار داشت: پس از اینکه انسان در تجلیات حق، حقیقت را شهود کرد، به این نتیجه میرسد که "من اولین مؤمن هستم". در زبان روایات، "مؤمن" به معنای "شیعه" است؛ یعنی اولین قدم در مسیر معرفت، شیعه علی (ع) شدن است. بر اساس روایتی از امام رضا (ع)، نوری که بر کوه طور تجلی کرد و حضرت موسی (ع) را به وجده آورد، در حقیقت تجلی نور یکی از شیعیان خالص امیرالمؤمنین (ع) بود؛ چرا که تا تجلی نور ولایت نباشد، راه رسیدن به نور توحید هموار نمیگردد.