استاد علی شفیعی:

مبانی انسان‌شناسی فقه بازخوانی شود

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، گفتگویی با استاد علی شفیعی درباره چالش های پیش روی فقه موجود انجام شده است. مشروح گفتگو را در ادامه می خوانید: استاد علی شفیعی اما معتقد است باید در برخی از این احکام تجدیدنظر کرد. گفتگو با او، سرشار از نکات جدیدی بود که به نظر او باید در فقه شیعی مورد طرح قرار گیرد. مشروح گفتگو با مدیر گروه فقه کاربردی پژوهشکده اسلام تمدنی از نگاه شما می‌گذرد.

 

آیا احکامی نظیر حرمت نشر کتب ضاله مخالف با حق آزادی بیان و گردش آزاد اطلاعات است؟

شفیعی: اینگونه هست. حداقل این بحث فقهی با چالش جدی مواجه است. همان‌گونه  به خصوص در دوران معاصر و در جهان جدید، در تعریفی که از کتب ضاله ارائه می‌دهیم، هم مهم است. به نظر بنده به عنوان یک چالش جدی بحث حرمت کتب ضلال و عدم جواز پرداختن به این کتاب‌ها حداقل در نگاه اوّلی به نظر می‌رسد که در تقابل با نام آزادی بیان یا آزادی اندیشه هست.

 

آیا مجازات مرتد مخالف با حق آزادی بیان نیست؟ چرا؟

شفیعی: البته این بحثی است است که مفصل مطرح به آن پرداخته شده است. خیلی از مباحث رااین مسائل که عنوان اصل مسلم در نظر می‌گیریم و بعد مبتنی بر آن، بحث را ادامه می‌دهیم، گویا واقعاً حکم مواجهه با مرتد در منابعمان داریم داریم. تا اکنون تکلیف آن را روشن کنیم که آیا با آزادی بیان منافات دارد یا ندارد.

 

اما سخن برخی همین است که ما در منابع اولیه و اصیل خود، یا در تعبیری که برخی معاصران به کار می‌برند، در اسلام اوّل، چیزی به عنوان حکمی که اجازه دهد با کسانی که به آنها مرتد می‌گوییم برخورد بکنیم نداریم.

 

اگر کسی این ادعا را بپذیرد که ما یک چنین تجویزهایی را نداریم، آن موقع این سؤال قابل طرحی نخواهد بود. این به نظرم نیازمند به تأملات زیادی است. هم باید ادله و هم مبانی مواجهه با مرتد، مورد بازخوانی قرار بگیرند، این موضوع یک چالش جدی است. یعنی اگر در منابع بتوانیم دلیلی را پیدا کنیم که به صورت صریح و واضح به ما اجازه داده باشد برخورد شدید و غلیظی با این موضوع داشته باشیم، اگر چنین موضوعی قابل اثبات باشد در آن هنگام با یک چالش بسیار جدی مواجه هستیم.

 

چرا وضعیت آزادی مطبوعات و آزادی بیان در جوامع اسلامی در سطح پایین‌تری نسبت به جوامع غربی قرار دارد. آیا این امر ناشی از رویکرد فقه اسلامی است یا خصوصیت دیگر این جوامع؟

شفیعی: یک بخشی‌ از آن به قرائت دینی یا قرائت فقهی حاکم در جوامع باز می‌گردد. بخشی از آن هم به ظرفیت جوامع و ویژگی‌های آن جوامع اسلامی برمی‌گردد.

 

آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی تجمعات، رکن همه این آزادی‌ها این است که جوامع به درستی از این ظرفیت‌ها بتوانند استفاده بکنند یا به عبارتی فرهنگ استفاده از این حقوق را داشته باشند. این یک نکته است. یک بخش‌ آن به خود فرهنگ عمومی جوامع ما برمی‌گردد که هنوز نتوانسته‌اند به درستی هم این حقوقشان را مطالبه بکنند، و هم در صورت وصول به این حقوق یاد نگرفتند که چگونه از آن استفاده کنند.

 

مثلاً آزادی مطبوعات، یک حق مسلم برای هر جامعه‌ و هر انسانی است. ولی این آزادی مطبوعات در پاره‌ای از جوامعی که ما در آن قرار داریم گاهی یک ابزاری می‌شود برای بداخلاقی‌ها یا برای از بین بردن اخلاق عمومی.

 

نکته دیگری هم که گفته شد، همان قرائت‌های حاکم در جوامع اسلامی است که متاسفانه یک قرائت سنتی سخت اندیش است و اجازه بروز و ظهور به خیلی از آزادی‌هایی که گفته شد را نمی‌دهد. روشن است که همه مشکلات موجود در جامعه اسلامی را نمی‌توانیم به دوش قرائت سنتی و قرائت فقهی موجود بیندازیم. کما اینکه همه مشکلات را هم نمی‌توانیم به عهده بدفهمی‌ها یا سوء برداشت‌ها از آزادی مطبوعات و آزادی تجمعات قرار دهیم.

 

به نظرم این مشکل دو سویه است. یعنی این هر دو سوی این بحث کمک می‌کنند که ما متأسفانه در جوامع اسلامی آنگونه که باید و شاید نتوانیم به آزادی‌های مدنی‌مان، مثل آزادی مطبوعات و آزادی تجمعات برسیم.

 

لذا اگر بخواهیم به آن نکته برسیم و به صورت حقیقی و واقعی از آزادی‌های انسانی و مدنی‌ استفاده بکنیم باید این دو سو را اصلاح کنیم. یعنی هم فرهنگ استفاده از این حقوق را آموزش ببینیم و تربیت بشویم و هم دستگاه سنتی ما بازخوانی‌های مجددی در فهم خودش از آموزه‌های دینی انجام بدهد و بتواند پاسخگوی تعلیم این آزادی‌های مدنی در جوامع خودش باشد.

 

آیا احکامی همچون اخذ کفار به عنوان کنیز و غلام، چه در جنگ، چه در صلح منافی با حقوق انسان نیست؟ برای حل این تنافی باید چه کرد؟

شفیعی: به نظرم پرداختن به این‌گونه سوالات دیگر جایی ندارد. ما نباید با دغدغه‌ها و دریافت‌های الان خود برگردیم و هزار و اندی سال پیش را مورد داوری قرار دهیم. در حال حاضر مشهور فقها اجازه چنین عملی را نمی‌دهند و چنین کاری را صحیح نمی‌دانند. به عبارت دیگر برده‌داری مصطلح در آن ایام که یک امر متعارف و عادی بوده، در این زمان ورافتاده و از بین رفته است. از فقهای مشهور کسی را نداریم که ما را به احیای این امر دعوت کنند. لذا پرداختن به این مباحث خیلی مفید نیست. این نکته اول.

 

ثانیاً به این‌گونه سوالات پاسخ داده شده. در جوامع گذشته هنگامی که جنگی روی می‌داده و افرادی به عنوان اسیر گرفته می‌شدند، بهترین، کم هزینه‌ترین و پر نفع‌ترین راهکار برای برخورد با این‌گونه افراد شاید عقلا چنین تشخیص می‌دادند. نمی‌خواهم بگویم حتما این‌چنین بوده بلکه می‌گویم شاید چنین بوده. چرا که زمان که اسرا بازداشت می‌شدند آنقدر به این افراد گرسنگی می‌دادند تا از دنیا بروند. یا بدون هیچ‌گونه توجهی چه از نظر پوشش و چه از نظر تغذیه آنان را رها می‌کردند. لذا این‌گونه افراد را در قبال پوشش یا تغذیه‌ای که به آنها داده می‌شد، کار می‌کردند.

 

همچنین برده‌داری در آن عصر، یک رهاورد اسلامی نبوده تا ما آن را به نام اسلام تمام کنیم بلکه یک معروف عرفی و در آن برهه، یک امر عقلایی بوده است. اسلام هم از این ظرفیت استفاده کرده است. البته اگر کسی در زمان ما بخواهد چنین سخنی بگوید، این مخالف مبانی انسانی و عقلایی است و با کرامت انسان در تعارض است. به همین جهت مشهور فقیهان ما چنین حرفی را نمی‌زنند.

 

پس اولا این امر مبتلابه نیست. ثانیا در حال حاضر مدعیانی هم نسبت به این موضوع نداریم. ثالثا این امر از رهاوردهای اسلام نبوده تا اکنون بخواهیم این موضوع را حل کنیم. این مسئله از امور عرفی در زمان خود بوده، همانند مسائلی چون بیع و مناکحات که از امضائیات شارع است و برخی از آنها در حال حاضر از حیز انتفاع افتاده است.

 

امضائیات یعنی در یک برهه‌ای هستند، در یک برهه‌ای نیستند. یک دستگاه معرفتی را هم با آن امضائیات عقلانی عصر خودش نمی‌توان محاکمه کرد. نمی‌توانیم دین را به این شکل محاکمه کنیم که چرا  ۱۴۰۰ سال پیش این امور متعارف و امور مورد پذیرش جامعه آن زمان را تأیید کرد. به هر حال فقه یا دین در عصر و واقعیت‌ها زمان خود بار می‌شود. اسلام بخواهد هر تحققی هم ایجاد بکند باید سوار بر همان واقعیت‌های عصر خودش بشود. سپس دست به تحولاتی بزند.

 

این موضوع چون رهاورد اسلام نیست، تأسیس اسلام نیست. اسلام این را نیاورده، لذا چسباندن این به اسلام به نظر بداخلاقی است. بله اگر الآن کسی این حرف را بزند، قابل توجیه نیست و می‌توان او را متهم به بدفهمی آموزه‌های اسلامی کرد.

 

بسیاری از فقها از اختصاص عناوینی همچون حرمت هتک و ایذاء به مؤمن، جواز آنها در رابطه با کفار را نتیجه گرفتند. آیا این رویکرد صحیح و اخلاقی است؟

شفیعی: به نظرم این موضوع یکی از بحث‌های مورد اشکال است. در آموزه‌های دینی و در نگاه رحمانی به دین ایذاء، تهمت و توهین به هر انسانی پذیرفتنی نیست.

 

آن انسان می‌خواهد مؤمن باشد، یا کافر باشد، هیچ فرقی نمی‌کند. ما نمی‌توانیم به صرف اینکه آن گزاره‌ها خطابشان به مؤمنان است یا شکل و چینش ادبی آنها خطابشان به مؤمن است، نمی‌توانیم از این استفاده بکنیم.

 

ما هم نیازمند بازخوانی در خیلی از این بحث‌ها هستیم و به راحتی نمی‌توانیم این نکات را به اسلام نسبت بدهیم که گویا اسلام یک نگاه خاصی به پیروان خودش دارد و غیر پیروان خودش را از قلمرو انسانیت دور می‌داند.

 

این به نظر یک قرائت قابل تأمل است و راحت نمی‌شود با آن همراهی کرد، بلکه ما نیازمند بازخوانی در این بحث‌ها هستیم. یک نکته مهمی که در دستگاه فقاهت موجود ما شاهدیم که به نظرم نیازمند به بازخوانی مجدد است، بحث مبانی انسان‌شناسی فقه است. مبانی انسان‌شناسی فقه را ما به صورت جدی باید مورد بازخوانی قرار بدهیم که از آن اینگونه آراء بیرون نیاید که گویا هر کس هر اندازه از فقه شیعی از آموزه‌های شیعی فاصله می‌گیرد به همان اندازه از حقوق انسانی هم محروم می‌شود. این به نظر قرائت قابل دفاعی نیست، باید مورد بازخوانی قرار بگیرد. حقوق به هستی انسان‌ها تعلق می‌گیرد، هر کس انسان هست صاحب حق است. البته تکالیف متفاوت‌اند. البته جنسیت می‌تواند در تکالیف تأثیر داشته باشد. هویت می‌تواند تأثیر داشته باشد. ولی در حقوق نه جنسیت در آن تأثیر داشته دارد، نه مذهب در آن تأثیر دارد، نه قومیت در آن تأثیر دارد. این تفکیک را باید به صورت جدی مورد توجه قرار بدهیم که ساحت حقوق با ساحت تکالیف و الزامات حقوق با الزامات تکالیف متفاوتند و یکسان نیستند.

 

در حقوق، نه جنسیت، نه قومیت نه مذهب، نه دین، هیچکدام از اینها تأثیرگذار نیست. هر کس به صرف اینکه انسان هست از همه حقوق انسانی برخوردار است. لذا نمی‌توانیم اجازه بدهیم مورد اذیت قرار بگیرند. مورد توهین قرار بگیرند، مورد تهمت قرار بگیرند. اما تکالیف متفاوت است. لذا می‌توانیم سخن از تفاوت تکالیف زن و مرد بکنیم. می‌توانیم سخن از تکالیف معتقدان به مذاهب مختلف بکنیم. اینها اشکالی ندارد. اما به گمانم از جنبه حقوق هیچ‌کدام از این امور نباید تاثیرگذار باشد. چرا که در صورت تاثیرگذاری دچار چالش‌ها و مشکلاتی در دوران معاصر خواهیم شد.

 

آیا تسرّی حکم کافر به فرزند وی تا زمان بلوغ منافی با مسلماتی همچون «وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرى» هست یا اینکه نه؟

شفیعی: با این نکاتی که عرض شد ما فقط در حوزه تکالیف می‌توانیم این‌گونه سخن بگوییم. لذا در حوزه تکالیف هیچ مشکلی نیست. در حوزه تکالیف، تکالیف انسان است. بالأخره مؤمن مکلّف به اموری است که انسان کافر مکلّف به آن امور نیست و قبح قضیه هم در بخش تکالیف نیست. آنچه محل مناقشه است بخش حقوق است که به تفصیل عرض شد. به نظر نمی‌توانیم این باب را باز بکنیم که یک انسان کافر یا فرزند یک انسان کافر از حقوق انسانی محروم بشود.

/260/12/

د, 11/27/1399 - 16:38