استاد مهدوی مطرح کرد؛

ریشه های تاریخی مقابله با میراث نبوی در صدر اسلام

آنها یک شبه همه شنیدها و دیده ها و توصیه های رسول حق را فراموش نکرده بودند بلکه به فراموشی سپرده بودند زیرا باور نکرده بودند و یا باور آنها به دنیا و لذت های آن بر باورهای دینیشان غلبه کرده بود، آری آنها خواب نبودند بلکه خویش را به خواب زده بودند و انسان خواب را توان بیداری است اما کسی که خود را به خواب زده امکان بیدار کردن نیست.

 

استاد محسن مهدوی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفت: ابتدا سؤالی را مطرح می کنم پرسشی که نه تنها دغدغه ذهن شما مخاطبین گرامی بلکه مورد کنکاش ذهن جستجوگر هر مسلمان و هر انسان ملتفت به تاریخ مسلمانان می باشد .

 

وی افزود: آن سؤال این است که چگونه شد که مردمی که آن همه آیات و روایات متعدد در فضیلت حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها از دو لب مبارک نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم شنیده بودند و آن همه احترام را از شخص پیامبر عظیم الشأن نسبت به سیده نساء عالمین دیده بودند و شکی در سفارشات بی شائبه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به ایشان نداشتند بلافاصله پس از رحلت آن حضرت نه تنها مقام این بانو را پاس نداشتند بلکه در بی مهری و بی وفائی نسبت به ایشان کوتاهی نکردند و حق ایشان و شوهر و فرزندانشان را غصب کردند؛ درب خانه آنها را آتش زدند بچه شش ماهه حضرت زهرا سلام الله علیها را شهید کردند، پهلوی ایشان را شکستند و بالاخره پس از هفتاد و پنج یا نود و پنج روز از رحلت پدر گرامیشان موجبات شهادت ایشان را فراهم ساختند؟

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: آیا همه اینها یک اتفاق ناخواسته بود؟ آیا این مردم یک شَبِه همه آنچه را در مورد تنها دختر پیامبر می دانستند فراموش کردند؟ آیا همه آن چه گفته می شود دروغی بیش نیست و اگر این چنین است پس مخفی بودن قبر حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها گواه بر چیست و اینکه به روایت شیعه و سنی به علی علیه السلام وصیت می کنند که من را شبانه غسل و کفن و دفن کن و به جز خودت و نزدیکان و خواص کسی بر من نماز نخواند چیست؟ یا آن چه در خطبه فدکیه ایراد می نماید گواه بر چیست؟ آیا همه اینها قابل انکار است؟ از طرفی هم چگونه می شود باور کرد مسلمانانی که آن همه افتخارات در تاریخ قبل از هجرت و بعد از هجرت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آفریدند و جان و مال و فرزندان و بلکه گاهی تمام هستی خود را فدا کردند به این زودی صد و هشتاد درجه برگردند و تغییر مسیر دهند؟

 

وی اضافه کرد: جواب این سؤال اساسی و دهها سؤال دیگرِ پیرامون آن، محتاج یک تحلیل عمیق و در عین حال صحیح و منطبق با دلائل مقبول و برخواسته از شناخت مسلمانان زمان رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام و تاریخ و سوابق و اعتقادات و درجه ایمان و تقوای آنها می باشد .شاید با پیدا کردن جواب ریشه ای این سؤال، بتوان سؤال های دیگری را هم که پیرامون سایر وقایع اسفناک تاریخ بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مطرح می شود مانند جریان غصب خلافت و صلح امام حسن مجتبی علیه السلام و واقعه عاشورا و کربلا را به راحتی جواب داد و این اتفاقات را به درستی مورد تحلیل و بررسی قرار داد.

 

استاد مهدوی اظهار داشت: بدون شک آن جفایی که در حق فاطمه زهرا سلام الله علیها شده است را نمی توان به نام همه مسلمانان آن زمان نوشت همان طور که اتفاقی قلمداد کردن چنین وقایع مهمی، بیشتر شبیه یک فرضیه صرف و یا بهتر است بگوئیم شبیه یک طنز است. مسلمانان آن زمان مانند مسلمانان هر زمان دیگری و گرویدگان به هر دین و آئینی دو دسته بودند، دسته اول گروهی بودند که حقیقتا مسلمان شده و ایمان آورده بودند و از عمق جانشان از اسلام پیروی و حمایت می کردند؛ اینها کسانی بودند که واقعا اعتقاد به خدا و ایمان به توحید داشتند و نبوت خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله و سلم را باور داشتند و وحیانیت دین و آئین ایشان را باور کرده بودند و آیات الهی را به عنوان کلام خدا تلقی می کردند و خواسته های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را خواسته های الهی و اراده آن حضرت را اراده الهی می دانستند.

 

وی خاطرنشان کرد: اینها کسانی بودند که در راه اعتلای کلمة الله با تمام هستی خود مبارزه می کردند و تا پای جان ایستاده بودند و به چیزی جز خدا و رسول و اوامر آنها و اطاعت از این اوامر فکر نمی کردند؛ مانند حمزه سید الشهدا، خدیجه کبری سلام الله علیها، عمار یاسر و بلال «تن فدای خار می کرد آن بلال   خاجه اش می زد برای گوشمال   میزد اندر آفتاب او را به خاک    او احمد می گفت همی با افتخار» و مانند جعفر طیار و سلمان و ابوذر و مقداد و دهها مسلمان مخلص دیگر که اسلام با فداکاری و اهداء خون و مال آنها قدرت گرفت و عده ای از آنها به شهادت رسیدند و عده ای هم باقی ماندند؛ «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا».

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: دسته دوم گروهی بودند که ایمان و اسلام آنها یک ایمان و اسلام لایه ای و ظاهری بود که اینها را هم باید دو گروه معرفی کرد؛ گروه اول این دسته کسانی بودند که اساسا اعتقادی به دین و باورها و اصول آن نداشتند و به خاطر مصالحی اظهار به اسلام و مسلمان شدن می کردند که این گونه اسلام منافقانه مخصوصا بعد از قدرت گرفتن مسلمان ها در مدینه یا بعد از فتح مکه بیشتر به چشم می خورد چون قدرت مسلمانان باعث می شد که آنها از روی ترس یا به خاطر حفظ منافع دنیائی خود مسلمان شوند و در حقیقت جَذبه های مادی اسلام، آنها را به طرف اسلام می کشید بدون اینکه توجهی به مسائل عقیدتی و معنوی اسلام داشته باشند و به خاطر اعتقاد به آنها مسلمان شده باشند.

 

وی افزود: به عنوان نمونه از گروه اول، و از دسته دوم می توان به منافقین مدینه و به طور خاص به کسانی مانند عبدالله ابن ابیّ و جد بن قیس و ثعلبة بن حاطب و جُلاس بن سُوید و ودیعة بن ثابت و زید بن لُصیت و اصحاب جریان عقبه که توطئه کشتن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دنبال می کردند و در رأس آنها عبدالله بن ابیّ بود و اصحاب مسجد ضرار که در رأس آنها ابو عامر راهب بود اشاره کرد و از منافقین مکه و به طور خاص از کسانی مثل گروه طلقا در جریان فتح مکه مانند ابوسفیان و معاویه و خیلی از بنی امیه یاد کرد .در خصوص عملکرد منافقانه این افراد، چاره ای نیست که به بعضی از فرازهای تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اشاره کنیم.

 

استاد مهدوی اظهار داشت: در جریان غزوه تبوک شما می بینید عده ای از همین مسلمانان به ظاهر مسلمان وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمان حرکت را می دهند؛ عذر می آورند کسانی مانند جد بن قیس و مجمّع بن جاریه و خذام بن خالد که از ثروتمندان مدینه بودند؛ خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمدند و عرض کردند: بگذار ما هم با ماندگان باشیم، همانطور که خداوند این خواسته آنان را در آیه 87 سوره برائت مورد تصریح قرار داده است: «رضوا بان یکونوا مع الخوالف و طبع علی قلوبهم فهم لایفقهون» و وقتی نبی رحمت خواسته آنها را پذیرفت آیه 43 سوره برائت نازل شد: «عفا الله عنک لم اذنت لهم حتی یتبین لک الذین صدقوا و تعلم الکاذبین لایستأذنک الذین یؤمنون بالله و الیوم الآخر أن یجاهدوا باموالهم و انفسهم و الله علیم بالمتقین» در همین غزوه تبوک وقتی مسمانان به سرزمین حِجر رسیدند و از بی آبی شکایت کردند و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دعا کردند و ابری آمد و باران بارید و همه سیراب شدند بعضی از همین منافقین گفتند: ابری بود رهگذر که به حسب اتفاق، اینجا باریدن گرفت .

 

وی اضافه کرد: باز در جریان همین جنگ تبوک بود که در بین راه شتر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گم شد، زید بن لصیت گفت: مگر محمد نمی پندارد که پیامبر است و از آسمان ها خبر می دهد چگونه اکنون نمی داند شترش کجاست؟ اینجا بود که پیامبر عظیم الشأن اسلام از سخن زید خبر داد! و در پاسخ آن، فرمود: من پیامبرم و جز آنچه خدا به من تعلیم می دهد چیزی نمی دانم و اکنون خدا جای شتر را به من باز گفت و در ادامه حضرت فرمود: «شتر در فلان دره است و مهارش به درختی گیرکرده است بروید و او را بیاورید».

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: شاید در همین جریان یا جای دیگر بوده که جُلاس بن سُوید گفت: به خدا قسم اگر محمد راستگو باشد ما از خرها بدتریم! و چون این سخن را کسی به نام عمیر بن سعد برای پیامبر نقل کرد و جلاس او را تکذیب کرد؛ خداوند در حمایت از عمیر و تصدیق او آیه 74 سوره توبه را نازل کرد: «یحلفون بالله ما قالوا و لقد قالوا کلمة الکفر و کفروا بعد اسلامهم و هموا بما لم ینالوا» همچنین داستان عقبه هَرشی به سر کردگی عبدالله ابن ابیّ که در آن نقشه کشتن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را داشتند یا داستان مسجد ضرار به سر کردگی ابوعامر چیزهائی نیست که در تاریخ پنهان مانده باشد و اینجا جای تفصیل آنها نیست و اینها که بیان شد قسمتی از تاریخ منافقین مدینه بود.

 

وی خاطرنشان کرد: در مورد منافقین مکه هم به چند مورد ولو مختصر اشاره می کنم در غزوه حنین که بعد از فتح مکه واقع شد؛ در ابتدا دشمنان بر مسلمانان غلبه کردند. در این هنگام بود که نفاق بعضی از تازه مسلمانان مکه هویدا شد، ابوسفیان که بت «اَزلام» را در تیردان خود مخفی کرده بود به استهزاء می گفت: این فراریان یعنی مسلمانان تا لب دریا می گریزند، شیبة بن عثمان بن ابی طلحه عبدری که پدرش در جنگ احد کشته شده بود گفت: امروز انتقام خون پدرم را می گیرم امروز محمد را می کشم و صفوان بن امیه که از همه اینها مایل تر به مسلمانها بود در جواب کلدة بن حنبل که برادر مادری او می شد و صدا می زد: امروز جادوگری باطل شد؛ این چنین ابراز اسلام کرد و گفت: خاموش باش؛ خدا دهنت را بشکند. اگر مردی از قریش بر من حکومت کند بهتر است که زیر حکومت مردی از اینان باشم؛ ببینید نگاه او به اسلام و حکومت اسلام و خدا چگونه است با توجه به این نگاه او دنبال مصلحت خود و نه دین و اسلام است.

 

استاد مهدوی اظهار داشت: مسلمانان بعد از مقاومت عده ای معدود، پیرامون پیامبر اسلام مانند حضرت علی علیه السلام که به تنهائی چهل نفر از دشمن را در این جنگ به درک واصل کرد و عباس بن عبد المطلب عموی پیامبر و ابوسفیان بن حارث عموزاده پیامبر و یک زن شجاع و با ایمانی به نام ام سُلیم همسر ابو طلحه انصاری است که با اینکه آبستن بود با خنجری از رسول خدا دفاع می کرد به صحنه نبرد بازگشتند و پیروز شدند اما همین که نوبت تقسیم غنائم شد که غنائم این جنگ هم بسیار قابل توجه بود و قسمتی از این غنائم به این شرح است: 24 هزار شتر و افزون بر 40 هزار گوسفند و40 هزار اوقیه نقره همه آن منافقین حاضر و آماده بودند.

 

وی خاطرنشان کرد: شما در تاریخ می بینید نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فقط از سهم خودشان که خمس غنائم بود به هر کدام از ابوسفیان و معاویه و صفوان بن امیه و خیلی از تازه مسلمانان مکه که در این جنگ حضورِ ولو سیاه لشکری داشتند؛ یکصد شتر و چهل اوقیه نقره می دهند و وقتی از علت این امر پرسیده می شود؛ حضرت می فرمایند: اینها «مؤلفة قلوبهم» هستند یعنی کسانی هستند که اسلام و دین آنها بستگی به امور ظاهری و دنیائی دارد؛ غالب اینها یا هنوز مشرک بودند و یا مردد بین کفر و ایمان و یا منافق بودند. بد نیست در اینجا به بعض روایاتی که طبری در کتاب تاریخ خود از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به بعض از این مسلمانان دارد گریزی بزنیم .

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: طبری ابتدا بعض فضائل آقا امیرالمؤمنین علیه السلام و مطاعن ابوسفیان و بنی امیه را ذکر می کند مانند این که اینها در غالب جنگ ها علیه مسلمانان قبل از فتح مکه حضور یا نقش داشتند و این که اینها همان «شجرة ملعونة» مورد تصریح در قرآن کریم هستند آنجا که در آیه 60 سوره اسراء فرمود: «و اذ قلنا لک ان ربک احاط بالناس و ما جعلنا الرّءیا التی اریناک الا فتنة للناس و الشجرة الملعونة فی القرآن و نخوفهم فما یزیدهم الا طغیانا کبیرا» و این که روی همین شناخت بود که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با آنها معامله «مؤلفة قلوبهم» کردند یعنی با آنها مانند کسانی برخورد می کردند که دین را به خاطر خود دین نپذیرفته اند و باید به نحوی با تطمیع و تهدید، دل آنها را به دست آورد تا مسلمان بمانند و ضربه ای به اسلام نزنند.

 

وی تاکید کرد: این عالم مورّخ چند روایت در مورد معاویه و ابوسفیان و بنی امیه نقل می کند که یکی فرمایش حضرت است در موقعی که دید ابوسفیان سوار بر مرکبی است و معاویه افسار مرکب را گرفته و یزید دنبال مرکب است و فرمود: «لعن الله القائد و الراکب و السائق» یعنی خدا هر سه را لعنت کند و روایت دیگر این که روزی حضرت فرمود: الآن مردی از امت من پیدا می شود که بر غیر امت من محشور می شود و در این هنگام معاویه سر و کله اش پیدا شد یا آن روایتی که حضرت فرمود: «اذا رأیتم معاویة علی منبری فاقتلوه» اگر معاویه را بر منبر من دیدید او را بکشید یا آن روایتی که مشهور است که حضرت فرمود: «إن معاویة فی تابوت من نار فی اسفل درک منها ینادی یا حنان و یا منان».

 

استاد مهدوی اظهار داشت: در این رابطه می توان به داستان خواب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خصوص بالا رفتن بنی امیه از منبر آن حضرت هم اشاره کرد که در ادامه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به عمار فرمودند: «یقتلک الفئة الباغیه تدعوهم الی الجنة و یدعوک الی النار مؤثرا بالعاجله کافرا بالآجله خارجا من ربقة الاسلام مستحلا للدم الحرام...».

 

وی افزود: في كتاب الاحتجاج للطبرسي (ره) عن الحسن بن على عليه السلام حديث طويل يقول فيه عليه السلام لمروان بن الحكم: أما أنت يا مروان فلست انا سبيتك و لا سبيت أباك، و لكن الله عز و جل لعنك و لعن أباك و لعن أهل بيتك و ذريتك، و ما خرج من صلب أبيك الى يوم القيمة على لسان نبيه محمد صلى الله عليه و آله، و الله يا مروان ما تنكر أنت و لا أحد ممن حضر هذه اللعنة من رسول الله صلى الله عليه و آله و لأبيك من قبلك، و ما زادك الله يا مروان بما خوفك الا طغيانا كبيرا، و صدق الله و صدق رسوله، يقول الله تبارك و تعالى: وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْياناً كَبِيراً و أنت يا يا مروان و ذريتك الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ».

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: همه این فرازهای تاریخی و روائی به وضوح بیانگر نفاق این گروه از مسلمانان است اما در مورد گروه دوم از دسته دوم می توان گفت: اینها کسانی بودند که دچار نفاق در اسلام نبودند یعنی اسلام را به زور یا صرفاً به جهت مصالح دنیائی قبول نکرده بودند اما دچار ضعف در ایمان بودند یعنی در ایمان به توحید و نبوت و معاد و وحیانیت آیات الهی گرفتار وسوسه و لغزش می شدند؛ در این که اراده نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله اراده الهی است و خواست ایشان خواست خداوند تعالی است دچار تردید بودند، در خصوص این گروه هم باید به شواهدی از تاریخ و روایات اشاره کنیم .

 

وی افزود: در موارد متعددی شما می بینید بعض صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در تصمیم گیری ها بر ایشان تقدم می جستند و یا بر تصمیمات حضرت ایراد می گرفتند و یا بر خلاف میل و دستور حضرت عمل می کردند، کشتارهای خالد بن ولید در خیلی از غزوات و سریّه ها بر خلاف دستورات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم معروف است. یعقوبی می نویسد خالد در سریه «غُمَیصاء» بعد از اینکه طایفه بنی جذیمه را خلع سلاح کرد؛ نیمه شب بر آنها شبیخون زد و مردان آنها را کشت و یا به اسارت گرفت با اینکه آنها مسلمان شده بودند و اساسا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنها را برای جنگ نفرستاده بود بلکه برای تبلیغ فرستاده بود.

 

استاد مهدوی اظهار داشت: در سیره ابن هشام از امام باقر علیه السلام روایت می کند؛ وقتی این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید دست ها را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: خدایا از آنچه – خالد - کرده است بیزاری می جویم و سپس حضرت علی علیه السلام را برای دلجوئی و پرداخت دیه به صاحبان دم رهسپار محل بنی جزیمه کرد. همین خالد در یکی از جنگها زنی را کشت و وقتی خبر به رسول خدا رسید؛ دستور داد که از این قبیل اعمال جلوگیری شود. در بسیاری موارد عمر بن خطاب زودتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست به شمشیر می برد و از آن حضرت می خواست که کسی را از مشرکین یا مسلمانان به خاطر خطائی که از آنها سر زده بکشد اما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مانع او می شدند.

 

وی اضافه کرد: در جنگی که مسلمانان با بنی المصطلق در اطراف مدینه داشتند بعد از پیروزی مسلمانان جریانی پیش آمد و بین غلام عمر و مردی از انصار بر سر آب چاهی به نام چاه «مُرَیسِع» دعوا در گرفت و این دعوای دو نفری تبدیل به دعوای بین مهاجرین و انصار شد. این جا است که منافقین و دشمنان بهترین استفاده را از این گونه موقعیت ها خواهند کرد، در این جریان هم شخص منافقی از مسلمانان مدینه که جزء انصار محسوب می شد به نام «عبد الله بن ابیّ» فریاد زد: آیا کار به جائی رسیده است که اینها یعنی مهاجرین در مدینه که سرزمین ما است در مقابل ما بایستند و بر ما برتری بجویند؛ اصلا تقصیر خود ما است که اینها را پناه دادیم وقتی به مدینه بازگشتیم این بیچاره ها را بیرون خواهیم کرد، شأن نزول آیه 8 سوره منافقین «یقولون لئن رجعنا الی المدینة لیخرجنّ الاعزّ منها الاذلّ» همین جریان است.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با خبر شدند که عمر پیشنهاد کشتن عبدالله را داده است فرمودند: چگونه دستوری دهم که مردم بگویند محمد، اصحاب خود را می کشد. این جریان گذشت تا به مدینه رسیدند در مدینه پسر همین عبدالله ابن ابیّ، پدرش را سرزنش کرد و خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و عذر پدر را خواست و عرض کرد: یا رسول الله قبیله من می دانند که کسی نیکوکارتر از من با پدرش نبوده است اما اگر خواستید پدرم را بکشید؛ بفرمائید تا من خودم این کار را بکنم زیرا می ترسم توانائی دیدن قاتل پدرم را نداشته باشم و گرفتار گناه کشتن مؤمنی گردم و مستحق دوزخ شوم و بعدها هم هر موقع کار ناپسندی از عبدالله سر می زد؛ افراد قبیله او را سرزنش می کردند این جا بود که رسول خدا به عمر فرمود: می بینی به خدا قسم اگر آن روز پیشنهاد تو را می پذیرفتم و او را می کشتم کسانی به خاطر او آزرده می شدند اما امروز دستور کشتن او را دهم همان ها او را خواهند کشت .

 

وی خاطرنشان کرد: زمانی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با اصحاب در جائی بودند که عرب بیابان گردی در حالی که سوسماری بر دوش داشت پیدا شد و هر آن چه می توانست به نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دشنام و ناسزا گفت در این بین عمر برخاست و شمشیر کشید تا او را بکشد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مانع او شدند و وقتی آن مرد عرب نزدیک شد و برخورد پیامبرگونه همراه با مهر و عطوفت حضرت را دید؛ ناخودآگاه به ندای فطرت خود پاسخ داد و کویر تشنه مهر و محبت خود را سیراب کرد و با گفتن شهادتین «اشهد ان لا اله و اشهد ان محمدا رسول الله» مسلمان شد.

 

استاد مهدوی اظهار داشت: مگر همین بعض مسمانان نبودند که وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آخرین لحظات عمر پر برکتشان در بستر بیماری تقاضای کاغذ و قلم کردند تا چیزی نوشته شود که مانع گمراهی مسلمانان شود؛ آنها مانع شدند و حتی بعضی از آنها نسبت هزیان گوئی به رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم را دادند. مگر همین بعض مسلمانان نبودند که وقتی حضرت در آخرین روزهای عمر خود لشکر اسامه را ترتیب داد و همه را امر فرمود که به اسامه بپیوندند سر پیچی کردند و حضرت نارحت شدند و از آنها روی خود را برگرداند. شما وقتی به روایات اهل تسنن در کتب معتبرشان مراجعه کنید؛ فراوان می بینید روایاتی را که حاکی از این گونه مسلمانی لایه ای و سطحی در بعض مسلمانان است. در باب فضائل خلیفه دوم در مسند احمد و صحیح مسلم این روایات که بعضی از آنها معروفِ به موافقات عمر هستند به چشم می خورند.  

 

وی در بیان یکی از موافقات عمر افزود: «قال عمر وافقت ربی فی ثلاث» عمر می گوید: من با خداوند در سه مورد موافقت کردم؛ یکی اتخاذ مقام ابراهیم به عنوان مصلی و دوم مسئله حجاب و سوم تهدید زن های پیامبر به اینکه خوب باشند و الا خدا بهتر از آنها را به پیامبر خواهد داد. ببینید چه ادعای بزرگ و آمیخته به غلوی در روایات آنها است در اینجا دارد من با پروردگارم موافقت کردم و در جاهای دیگری می گوید پروردگارم با من موافقت کرد .

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: در همین روایات می بینید که عبدالله بن عمر نقل می کند که روزی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواسته شد بر عبدالله بن ابیّ که یکی از مسلمانان منافق و بد سابقه مدینه بود و از دنیا رفته بود؛ نماز بخواند و پیامبر آماده نماز خواندن بر او شد که عمر اعتراض کرد و پیامبر صلی الله و علیه و آله وسلم به اعتراض او توجهی نکرد و صحبت هائی هم رد و بدل شد و بالاخره آن حضرت بر او نماز خواندند و بر سر قبر او حاضر شدند اما بعد بر خلاف عمل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و طبق نظر عمر بود که آیه84 سوره توبه نازل شد «و لاتصل علی احد منهم مات ابدا و لاتقم علی قبره انهم کفروا بالله و رسوله و ماتوا و هم فاسقون» این یعنی غیر وحیانی بودن تصمیمات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این یعنی حرکت آن حضرت بر خلاف خواست خداوند و بالاخره این یعنی ایمان لایه ای و ظاهری نسبت به رسالت و ارتباط ایشان با وحی و اینکه اراده ایشان اراده ای الهی و خواست آن حضرت خواستی الهی نمی باشد .

 

وی اضافه کرد: اینها نمونه هائی بود از آن چه در زمان پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اتفاق افتاده بود و یا نسبت به اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روایات به چشم می خورد که حاکی از یک نگرش لایه ای و ظاهری به اسلام و مقدسات آن است. نگرشی که به صاحب این نگرش اجازه می دهد بر خلاف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عمل کند و یا نظر دهد و حتی در منظر الهی نظر او بر نظر آن حضرت مقدم شود و همین نگرش است که ریشه اجتهاد در مقابل نص می شود و آن را امری صحیح تلقی می کند؛ طبق این ایده و عقیده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اجتهاد می کنند و اصحاب هم اجتهاد می کنند گاهی پیامبر خطا می کنند و گاهی هم صحابه خطا می کنند.

 

استاد مهدوی اظهار داشت: ما منکر اجتهاد صحابه در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیستیم اما نه اجتهاد در مقابل نص، در مقابل وحی و در مقابل نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که قول، فعل و تقریر ایشان حجت پروردگار و خواست ذات احدیت است بلکه اجتهادی که آنها در غیاب حضرت و نبود ایشان به خاطر عدم دسترسی به حجت قطعی از روی ناچاری انجام می دادند و بعد هم اگر کشف خلاف می شد و می دیدند؛ نظر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر خلاف آن است از آن فتوا و نظر اجتهادی دست بر می داشتند؛ مگر این عمار نبود که وقتی در جائی آب برای تطهیر و وضو پیدا نکرد و دسترسی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نداشت خود را در خاکها مالید و این گونه به نظر خود تیمم کرد و نماز خواند وقتی خدمت آن حضرت رسید؛ جریان را در میان گذاشت حضرت فرمود: نیازی به تیمم تمام بدن نیست بلکه تیمم صورت و دستها کافی است .

 

وی خاطرنشان کرد: ریشه تمام مشکلات جهان اسلام بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در اسلام منافقانه عده ای و ایمان لایه ای و ظاهری گروه دیگری است که نتیجه این اسلام و ایمان، اجتهاد در مقابل نص می شود، اجتهادی که از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شروع شد و بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم ادامه پیدا کرد و جالب آن که این اجتهاد تا انتهای عصر معصومین علیهم السلام ادامه پیدا کرد.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: بعد از این عصر اجتهاد در میان اهل سنت ممنوع می گردد و درب اجتهاد بر روی اهل تسنن بسته می شود که البته تقلید از یکی از رؤسای مذاهب اربعه و یا رؤسای سایر مذاهب فقهی که در بین اهل تسنن فروان بودند ولو به صورت متفرقه در قبل از نیمه قرن چهارم هر از گاهی با قدرت گرفتن آن مذهب و پیروان آن به صورت مقطعی سابقه داشته است اما این طور نبوده که به طور کلی باب اجتهاد بسته شود اما از انتهای عصر غیبت صغری و نیمه قرن چهارم اجتهاد به طور کلی ممنوع شد و مذاهب اربعه اهل تسنن رسمیت یافتند.

 

وی خاطرنشان کرد: این جا لازم است به بعضی از این اجتهادهای در مقابل نص که بعض صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و عمدتا خلیفه دوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشتند اشاره کنم .از تاریخ طبری نقل می کنند که عمران بن سواد می گوید: نماز صبح را با عمر خواندم و پس از آن در پی او راه افتادم؛ عمر پرسید حاجتی داری؟ گفتم: آری می خواهم تو را نصیحت کنم! گفت: مرحبا بگو، گفتم: مردم در چند چیز بر تو عیب می گیرند: عمر در حالی که شلاق خود را زیر چانه نگه داشته بود گفت: بگو، گفتم: تو عمره را در ماه های حج حرام کردی در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حلال می شمرد و ابوبکر نیز چنین نکرد.

 

استاد مهدوی اظهار داشت: عمر گفت: این بدان جهت بود که مردم نپندارند که با انجام عمره، حج تمتع از آنها ساقط است. پرسیدم تو متعه زنان را حرام کردی در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن را حلال شمرده بود، گفت: رسول خدا به ضرورت حلال کرد پس از آن که ضرورت از بین رفت من آن را ممنوع کردم، گفتم: تو رعیت را آزار می دهی، گفت: من هم ردیف محمد هستم من شکم آنها را سیر و خودشان را سیراب و برای آنها چه و چه می کنم اگر چنین نکنم حق را وانهاده ام .

 

وی افزود: طبق این روایت عمر قبول دارد که نظرات او بر خلاف نظرات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است؛ این جا است که سؤال و یا سئوالاتی مطرح می شود که اگر او اجتهاد کرده است آیا این اجتهاد در مقابل نص نیست آیا حق این گونه اجتهاد اختصاص به او دارد یا دیگران هم می توانند بر خلاف آن و طبق سنت رسول خدا اجتهاد کنند؟! و اگر به مصلحت عمل کرده است یعنی حکم مصلحتی بوده است دیگر دلیلی بر دائمی بودن آن نیست بلکه هر وقت آن مصلحت نبود آن حکم منتفی می شود .

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: در صحیح بخاری در خصوص نماز تراویح و حکم عمر به اینکه نمازهای مستحبی شب های ماه رمضان به جماعت خوانده شود، روایتی نقل شده است که خیلی قابل توجه است او از عبدالرحمن بن عبد القاری روایت می کند که شبی از شبهای ماه رمضان همراه عمر بن خطاب به مسجد رفتیم «فاذا الناس اوزاع متفرقون یصلی الرجل لنفسه و یصلی الرجل فیصلی بصلاته الرهط فقال عمر انی أری لو جمعتُ هؤلاء علی قاری واحد لکان امثل ثم عزم فجمعهم علی ابیّ ابن کعب ثم خرجت معه لیلة أخری و الناس یصلون بصلاة قارئهم قال عمر نعم البدعة هذه!»

 

وی خاطرنشان کرد: از این قبیل اجتهادات در مورد عمر فراوان است؛ در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز بر میت با پنج تکبیر بود عمر یک تکبیر آن را کم کرد در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و حتی زمان ابوبکر سه طلاق در یک مجلس، یک طلاق محسوب می شد اما عمر جواز و نفوذ سه طلاق در یک مجلس را باب کرد، در اذان «الصلاة خیر من النوم» وجود نداشت یک شب مؤذن عمر آمد اذان بگوید: دید عمر خواب است عمر را صدا زد گفت: «الصلوة خیر من النوم» عمر خوشش آمد و دستور داد مِن بعد در اذانها گفته شود و همین طور گریه بر مردگان را عمر حرام کرد در حالی که در زمان پیامبر از گریه بر مردگان منع نمی شد.

 

استاد مهدوی اظهار داشت: این قبیل اجتهادات خود سرانه و در مقابل نص که ریشه در اسلام منافقانه و ایمان ظاهری و کم عمق داشت محدود به فروعات فقهیه نشد بلکه ضربه اساسی و مهلک خود را در باب اعتقادات و اصول این دین مقدس، وارد کرد .اختلاف عمر و ابابکر بعد از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در مورد این که آیا پیامبر می میرد یا نه! و اصرار عمر بر نمردن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و این که مانند حضرت عیسی علیه السلام به آسمان ها رفته بر خلاف صریح آیه شریفه: «افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم» که در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است می باشد و همین طور اختلاف انصار و مهاجرین بر سر خلیفه بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که انصار نظرشان بر امامت سعد بن عباده بود و مهاجرین می گفتند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند: خلیفه باید از قریش باشد و بالاخره جریان سقیفه و اختلاف اشاعره و معتزله در مورد افضلیت علی بر ابابکر از جمله این اجتهاداتی بود که صحابه در مسائل اعتقادی در برابر هم داشتند .

 

وی افزود: طبیعی است که این مسیر انحرافی و خشت کج که بارها رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مناسبت هایی از آن یاد کرده بودند و با ذکر فضائل و مناقب امیرالمومنین و اهل بیت علیهم السلام و سفارش به ثقلین و بیان حدیث غدیر و صدها حدیث دیگر خواستند راه درست و حق را به مسلمانان نشان دهند تا به این واسطه از این راه شیطانی جلوگیری کنند، اما این بدعت نامیمون تنها ریشه در مسائل اعتقادی و فروعات فقهی ندوانیده بود بلکه تمام پیکره سیاست سقیفه ای ها و سیاست اموی ها و حتی عباسی ها را هم فرا گرفته باشد و اصلا کاخ خلافت اینها بر روی این خشت کج بنیان نهاده شده بود.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: سیاسی بودن این اسلام منافقانه و ایمان سطحی و به دنبال آنها سیاسی بودن اجتهادات در مقابل نص چیزی نیست که قابل انکار باشد، آیا اجتهاد ابابکر و همدستان او در مورد فدک به این دلیل که «ان الانبیاء لایورثون» چیزی جز اجتهاد سیاسی آنها در مقابل نص است؟ و چه خوب آقا امیرالمؤمنین علیه السلام تمام سخنان ما را از ابتدا تا انتها در یک محاجّه کوتاه با ابابکر بیان کرد؛ آن وقتی که حکم به گرفتن فدک از فاطمه سلام الله علیها شد به مسجد آمدند، به ابابکر فرمودند: «لم منعت فاطمة ما جعله رسول الله لها و وکیلها منذ سنین ... یا ابابکر تقرء القرآن؟ قال بلی قال فاخبرنی عن قول الله عزّوجل -انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا-  فینا او فی غیرنا نزلت؟ قال فیکم قال فأخبرنی لو انّ شاهدین مسلمین شهدا علی فاطمة بفاحشة ما کنت صانعا؟ قال کنت اُقیم علیها الحد کما اقیم علی نساءالمسلمین قال کنت اذن عند الله من الکافرین قال و لمَ؟ قال لانک کنت تردُّ شهادة الله و تقبل شهادة غیره لان الله عز و جل شهد لها بالطهارة فاذا رددت شهادة الله و قبلت شهادة غیره کنت عند الله من الکافرین قال فبکی الناس و تفرقوا و دمدموا» و بعد این سخن مردم با نارحتی و خشم متفرق شدند .

 

وی ادامه داد: استفاده از کسانی مانند معاویه و سایر بنی امیه در دستگاه خلافت مسلمین و کنار زدن و منزوی کردن مؤمنین خالص بلکه تبعید، تحقیر، توهین و خیلی از ناگفته هایی که فرصت و مجال بیان آنها نمی باشد چیزهائی نیستند که سیاسی بودن آنها بر کسی مخفی باشد .اگر کسی بپرسد حوادث تلخ بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم معلول چه عامل یا عواملی بوده است؟ جواب این است که عامل اصلی، اسلام منافقانه و ایمان ظاهری و کم عمق و بی ریشه و بدون معرفت عده ای از مسلمانان بود که با ضمیمه عواملی دیگر مانند مسائل سیاسی و کش و واکش های دنیائی از حب ریاست و قدرت گرفته تا عداوتها و دشمنی های پنهانی که با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشتند و به صورت آتش زیر خاکستر باقی مانده بود؛ همه و همه دست به دست هم دادند و بنیان دین را سست کردند.

 

استاد مهدوی در انتهای سخنانش بیان داشت: این عوامل بود که سبب شد اهل بیت علیهم السلام و در رأس آنها فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین علیهما السلام را خانه نشین و مورد اهانت، ظلم و ستم قرار دادند و مردم را از انوار ملکوتی این ستارگان آسمان وحی و رسالت محروم کردند و جلو آب زلال تقوا و معرفة و پاکی را گرفتند و مزرعه وجود آدم را تا ظهور منتقم حقیقی در کویر محروم از باران ابرهای ولایت در حصار جهل و تعصب و خرافه به انحطاط و اضمحلال کشیدند، آنها یک شبه همه شنیدها، دیده ها و توصیه های رسول حق را فراموش نکرده بودند بلکه به فراموشی سپرده بودند؛ زیرا باور نکرده بودند و یا باور آنها به دنیا و لذت های آن بر باورهای دینیشان غلبه کرده بود، آری آنها خواب نبودند بلکه خویش را به خواب زده بودند و انسان خواب را توان بیداری است اما کسی که خود را به خواب زده امکان بیدار کردن نیست، «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد و آخر تابع له علی ذلک»

/260/260/20/

 

د, 07/28/1399 - 11:01

دیدگاه جدیدی بگذارید