استاد مصباح یزدی مطرح کرد؛

جایگاه مشورت در نظام اسلامی

مصالح سیاسی و اجتماعی در اکثر اوقات آنقدر پیچیده و در هم تنیده است و تزاحم مصالح و مفاسد زمانی و مکانی و عناوین ثانویه آن قدر زیاد است که اقتضا می کند که حاکمی بر جامعه حکمرانی کند.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، درس اخلاق هفتگی استاد محمد تقی مصباح یزدی، چهارشنبه شب در دفتر مقام معظم رهبری در قم برگزار شد. در این جلسه بعد از قرائت آیاتی از قرآن مجید، از سوی استاد برجسته اخلاق حوزه علمیه بیانات زیر ایراد شد:

 

یکی از مسائلی که امروز مورد نیاز جامعه است و بحث های زیادی در اطرافش انجام می گیرد و برای بسیاری از کسانی که حتی زمینه های علمی هم دارند؛ جواب روشن و آماده ای ندارد؛ مسأله جایگاه مشورت در فرهنگ و نظام اسلامی است. اتفاقا این مسأله با مسائلی مانند انتخابات که این روزها در جو سیاسی و اجتماعی هم مطرح می شود، بی ارتباط نیست. این مسأله بسیار گسترده ای است و ابعاد مختلفی دارد.

 

کار انسانی دو رکن باید داشته باشد، یکی اینکه انسان دانش و آگاهی داشته باشد تا بداند که چه کاری می کند و این کار چه نتیجه ای دارد. اگر این نباشد صرفا با انگیزه حیوانی خواهد بود. «أُوْلَئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُ » این شرط اصلی کار انسانی است که بفهمیم چه کاری می کنیم و این کار چه ضرر و چه فایده ای دارد. دوم اینکه بعد از دانستن، حالت روانی مناسبی برای انجام آن کار داشته باشیم به تعبیر شایع، انگیزه انجامش را داشته باشیم و دلمان بخواهد که عمل کنیم. به تعبیر ساده ما دو چیز نیاز داریم، دانستن و خواستن.

 

بحث ما در خواستن نیست، این بحث مربوط به تربیت اجتماعی و اخلاقی می شود که محل بحث ما نیست، بحث ما در مورد راه های شناخت و کسب معلومات است. کاری که ما می خواهیم انجام دهیم، چه به صورت فردی باشد و چه اجتماعی، گاهی برایمان خیلی واضح است و هیچ دغدغه ای نسبت به آن نداریم و احتمال خلافی هم نمی دهیم به ذهنمان نمی آید که کار بدی باشد و می گوییم که خوب بودنش بدیهی است. این جور مسائل هم در مسائل فردی و هم بخصوص در مسائل اجتماعی خیلی کم به وجود می آید چون در آن موارد پیچیدگی ها بیشتر می شود.

 

گاهی ما نسبت به چیزی ابهام داریم؛ اطلاع درستی در مورد آن نداریم و نیاز داریم که کاری کنیم که آگاهی کافی نسبت به کاری که می کنیم پیدا کنیم؛ بعضی از کارها هست که متخصصینی دارد که در آن زمینه ها کار کرده اند و مسائل را حل کرده اند و بین خود آنها در بخشی از این مسائل هیچ اختلافی نیست و اگر کسی خودش مشکلی نداشته باشد، وقتی به متخصص مراجعه می کند، مطمئن می شود، مثلا در مسائل پزشکی یک سری مسائل وجود دارد که همه پزشکان عالم در آن اتفاق نظر دارند، اینکه فلان ماده سمی است و خوردنش ضرر دارد، یا فلان چیز برای بدن منفعت دارد، اینجا  که با نظر متخصصین رفع ابهام صورت می گیرد و قول آنها برای ما حجت است، عقلا می گویند دیگر لازم نیست شما بروید و در آن مورد علمی کسب کنید. این در مسائل فردی بود اما در مورد مسائل اجتماعی هم می شود این گونه موارد را پیدا کرد.

 

مرحله دوم شناخت مراجعه به متخصصینی است که متفق النظر هستند و اختلافی ندارند. در این گونه موارد مراجعه به هر کدام از آنها کافی است تا برای ما رفع ابهام صورت گیرد. مرحله سوم مرحله ای است که در مورد آنها گاهی بین متخصصین اختلاف پیش می آید، مسائل پزشکی ای وجود دارد که وقتی انسان به چند پزشک مراجعه می کند، یکی می گوید فلان کار را بکن و دیگری می گوید که آن کار را نکن و ضرر دارد.

 

در این گونه موارد که رفع جهل برای ما صورت نمی گیرد چه کاری باید انجام دهیم؟ اینجا دو سوال جدید مطرح می شود اول اینکه کدام یک از این دو متخصص نظرشان برای من حجت است، دیگر اینکه آیا آن متخصص بدون اطلاع از نظر دیگری حق دارد که به تنهایی اظهار نظر کند؟ اگر اینها اشخاص مسئولی باشند و بخواهند به وظیفه خودشان عمل کنند وقتی که می دانند مسأله ای در فضای علمی مورد اختلاف است در اینجا به عامل دیگری احتیاج می شود که به معلوماتی که تا به حال اندوخته اند ضمیمه شود، عقلا در اینجا برای  کشف حقیقت راه سومی را به راه های قبلی اضافه می کنند، چه برای خود متخصص و چه برای کسی که به متخصص مراجعه می کند.

 

این راه سوم مشورت است، مثلا شورای پزشکی تشکیل می دهند، شورای پزشکی در جایی تشکیل می شود که راه صحیح قطعیِ روشنی وجود ندارد یا ابعادی وجود دارد که ممکن است برای کسی مخفی باشد. متخصصی که وظیفه شناس است، سعی می کند که نظر دیگری را نیز جویا شود. این یک مصداق مشورت است که وجود اختلاف نظر در آن باعث می شود که در اعتقاد خودشان شک پیدا کنند و احتمال خلاف دهند و برای اینکه احتمال خلاف باعث آزار کسی نشود در این جا مشورت می کنند. این یکی از مواردی است که به طور طبیعی عقلای عالم در این زمینه متفق اند که مشورت خوب است، حالا اگر لازم هست یا نه بستگی به این دارد که مصلحت و مفسده ای که بر کار مترتب می شود چه اندازه است؟ یا احتمال خلاف چه مقدار است، اگر قابل اعتنا باشد که مشورت اهمیت بیشتری پیدا می کند و اگر در مورد حقوق دیگران باشد که الزام آور می شود. حالا عقل چه کسی را برای مشورت انتخاب می کند، مثلا در همین مورد، فردی از پزشکان که به نظر انسان عالم تر از دیگران است، تخصص بیشتری دارد، مسئولیت پذیرتر است و درصدد انجام خدمت بیشتری است را انتخاب می کند.

 

یک دسته دیگر از مسائل وجود دارد که مصلحت و مفسده اش مربوط به یک یا دو نفر نیست، مسائلی است که ممکن است مصلحت میلیون ها انسان را به خطر بیاندازد، کسانی نسبت به مسأله ای تصمیم می گیرند که ممکن است از یک نقطه آن غافل باشند. وقتی مسائل اجتماعی شد در این جا جان و سرنوشت یک عده ای به خطر می افتد. اینجا باید یک مشورت رسمی قانونی وجود داشته باشد، پس باید کاری کرد که احتمال خطا کمتر شود.

 

در این گونه موارد تجربه به ما می گوید این که چند نفر بنشینند و با هم تبادل نظر کنند، به آسانی به نتیجه قطعی و مورد اتفاق منجر نمی شود. برای این مطلب، نمونه های فراوانی هم وجود دارد اما ممکن است که مثلا دو سوم افراد متخصص نظرشان در یک طرف باشد، در این گونه موارد نظر این متخصصین برای دیگران هم ارزش پیدا می کند. اگر در یک جهت ترجیحی باشد یا معلوماتشان بیشتر باشد یا تقوایشان یا وظیفه شناسی شان بیشتر باشد، انسان به نظر آنها اطمینان بیشتری می کند، اینجا اگر دو طرف مساوی باشند و یا حتی اگر کمتر باشند، عقل حکم می کند که قول باتقواترها و وظیفه شناس ترها را قبول کند.

 

یک مجموعه پزشکی که سی سال است تجربه دارد در مقابل کسی که تازه مدرک پزشکی اش را گرفته است، اطمینان بخش تر است، اینجا توجیه عقلانی ندارد که بگوییم این یک نفر است و آن هم یک نفر و هر دو هم متخصص هستند. مگر اینکه واقعا دو نفر مساوی باشند، سابقه کار و معلومات و تجربه آنها مساوی باشد و هیچ راهی نیست. در اینجا کثرت فردی در نزد عقلا مقبول است، اینها چیزهایی است که از نظر عقلی هیچ ابهامی ندارد. البته همیشه در عالم بوده و هست که کسانی به خاطر منافع شخصی شان پا روی حق می گذارند و دیگران را گمراه می کنند، این مطلب به رکن دوم انسانی بودن عمل و به انگیزه ها مربوط می شود.

 

اینطور نیست که هر کسی هر چیزی شناخت به درستی عمل کند، ممکن است کسی چیزی را بداند ولی عمل نکند چون پول در آن نیست و به همین خاطر آگاهانه با حق مخالفت می کند. این دسته افراد در طول تاریخ زیاد بودند، عمر سعد از این دسته افراد بود، شاید در زمان ما هم از این دسته افراد وجود داشته باشند باشند، خدا انسان را اینطور خلق نکرده است که خوب بودن هر چیزی را فهمید به آن عمل کند و هر چه فهمید بد است، حتما ترکش کند «فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ».

 

بعضی از عقلا هستند که می گویند غیر از این عالم محسوس چیز دیگری نیست؛ ما هستیم و همین زندگی مادی و همیشه باید به فکر این باشیم که لذت بیشتری ببریم و خوش تر زندگی کنیم، اگر جایی هم قانونی را می پذیریم و تعهدی می دهیم برای این است که آرامش بیشتری داشته باشیم و راحت تر زندگی کنیم وگرنه چه معنی دارد که انسان زیر بار حکمی برود.

 

آیا جامعه دین دار با سایر جامعه های عقلایی تفاوتی دارد یا نه؟ جواب این است که دو تفاوت اساسی میان این جوامع وجود دارد، یکی اینکه جامعه بی دین و ملحد، نفع و ضررهایی که ملاک خیر و شر قرار می دهد، منحصر به نظرات مادی و دنیوی است، چون به چیز دیگری معتقد نیست، وقتی می خواهد بگوید کاری خوب است یعنی به ترتیب خاص لذت، مصلحت و منفعت بیشتری دارد اما جامعه متدین هم در این عالم به یک سری لذت ها و منافع معتقد است و هم بالاتر از این مسأله معتقد است که کل این زندگی دنیا نسبت به زندگی آخرت، مثل یک چشم به هم زدن می ماند چون این متناهی است و آن نامتناهی.

 

ما در قبل گفتیم که یک سری بدیهیات برای انسان داریم اما برای متدین یک چیز دیگری داریم که کم از آن بدیهیات نیست و آن هم وحی است. یک سری مسائل برای ما قابل فهم نیست، مثلا چرا نماز صبح دو رکعت است، اما متدین می گوید، آن کسی که این را تشریع کرده چون می دانسته که من مصالح و مفاسدش را نمی دانم، خودش این امر و نهی را کرده است و او کار لغو نمی کند. اگر چیزی از راه وحی ثابت شد مانند نص صریح قرآن یا روایت متواتری که هیچ ابهامی در سند و دلالت ندارد. در اینجا نمی گوییم که برویم مشورت کنیم، مشورت برای جایی بود که انسان علم ندارد، خواه مسأله فردی باشد خواه اجتماعی، مشورت برای رفع جهل است اما اینجا جهلی وجود ندارد. اینجا یکی از لغزشگاه هایی است که با مغالطات و تبلیغات شیطانی به انسان ها باورانده اند که آنها حق قانون گذاری دارند و اکثریت هر چه گفتند، حکم قانونی می شود و باید آن را اطاعت کرد.

 

 وقتی من علم به چیزی دارم، اگر اکثریت قبول کنند یا نکنند اهمیتی ندارد. اینجا مشورت موضوعیت ندارد، اگر عین این علم از راه وحی برای من حاصل شد، جای مشورت ندارد، اگر ثابت شد که کسی پیامبر خداست، وحی که به او می شود عین علم است، معنا ندارد که ما مشورت کنیم و پیامبر را تعیین کنیم؛ آن هم در جایی که با یک دلایل عقلی غیر مستقیم مثل معجزه و راه های دیگر اثبات می کنیم که فلان شخص پیامبر خدا است.

 

در این موارد ما نسبت به عقلای ملحد، راه بهتری برای کشف حقیقت داریم و نوبت به مشورت هم نمی رسد اما همه مسائل دین اینگونه نیست و در مورد برخی از آنها اختلاف ایجاد می شود؛ این مطلب بیان شد که وقتی چند پزشک اختلاف داشتند و من که بیمار هستم در حالت تحیر و سرگردانی مانده ام، نظر آن کسی که عالمتر، تقوایش بیشتر و دلسوزتر است، برای من رجحان پیدا می کند در اینجا باز هم موضعی برای مشورت پیش نمی آید. این همان است که در رساله عملیه می نویسند که انسان باید از اعلم تبعیت کند، اگر فقط یک فقیه بود، هیچ شکی نداشتیم، اگر دو تا بودند و هر دو نسبت به مسأله ای یک حکم می کنند باز هم مشکلی نبود اما اگر دو تا بودند و هر کدام حکمی متفاوت از دیگری ابراز داشتند، حرف آنکه علم و تقوایش بیشتر است را قبول می کنیم اگر باز هم در این موارد مساوی بودند نوبت به تخییر می رسد.

 

خود آن ها که می خواهند که نظر بدهند، اگر احتمال بدهند که یک چیزی را بد فهیمده اند، یعنی در محل فتوای ظنی قرار دارند؛ وقتی می خواهند برای دیگران فتوا بدهند، باید مشورت کنند، شاید دیگران چیزی می دانند که برای شخص فقیه مخفی مانده است، به همین دلیل معمولا مراجع تقلید شورای فتوا دارند، وقتی استفتائی از آنها می شود، خودشان نمی آیند جواب بنویسند، برای علمای دیگری که به نظرشان اعتماد دارند آن مسأله را می فرستند و حاصل نظر آنها را نگاه می کنند و با معلومات خودشان می سنجند و آن وقت فتوا می دهند. وقتی این کار را کردند، مسئولیت دیگران کمتر بر عهده آنها می آید. پس در عالم دینداران، مراجع تقلید هم احتیاج به مشورت پیدا می کنند، این یک وظیفه شرعی و اخلاقی است که بر عهده خود مفتی است برای اینکه کمتر مورد غفلت قرار گیرد و کمتر اشتباه کند.

 

تا اینجا مسأله الزام اجتماعی مطرح نیست در حالی که در این گونه از مسائل اهمیت مشورت بالاتر می رود، به خاطر پیچیدگی هایی که در مسائل اجتماعی است و نکته دیگر اینکه در مسائل فردی غالبا احکام اولیه وجود دارد اما در مورد مسائل اجتماعی غالبا عناوین ثانویه مطرح است، غیر از حکم ثابت شرعی که وجود دارد، باید دید که در ظرف اجتماع در شرایط کنونی چه کار باید کرد؟ گاهی تزاحم بین مصالح پیدا می شود، تشخیص اینکه کدام یک از این مصالح مهم تر است را یا هر عاقلی شخصا می فهمد یا با توجه به نظر متخصص تشخیص می دهد. باز هم در این جا احتیاج به مشورت نیست چون با رجوع به مرجع حکم فهمیده می شود و مصلحتی از شخص تفویت نمی شود.

 

اما همیشه بدین صورت نیست، مصالح سیاسی و اجتماعی در اکثر اوقات آنقدر پیچیده و در هم تنیده است و تزاحم مصالح و مفاسدِ زمانی، مکانی و عناوین ثانویه آن قدر زیاد است که متخصصین هم به زحمت می افتند تا جواب روشنی بدهند و تنها علم فقه و تقوا برای تشخیص کافی نیست، اینطور نیست که هر کسی فقه را بهتر بخواند، درک مصالح اجتماعی را به صورت بهتری انجام می دهد. اینجا مسأله حکومت اسلامی مطرح می شود، تنها مسأله رجوع به مرجع تقلید و عمل کردن به فتوای او مساله را حل نمی کند، حالا من اگر یک مرجعی پیدا کردم که به نظر من،  در مسائل اجتماعی هم بهتر از دیگران است، این برای خودم حجت است، اینجا اقتضا می کند که حاکمی بر جامعه حکمفرما باشد.

 

مثلا در جنگ اگر بخواهیم شورا تشکیل دهیم، دشمن به ما حمله می کند، اینجا اطاعت از فرمانده لازم است. در چارچوب اختیاراتی که انسان دارد، اینجا جای مشورت نیست، فرمانده فرمانی می دهد که باید اطاعت شود حتی اگر اشتباه باشد، البته این احتمال اشتباه ولو یک در میلیون در مورد غیر معصوم داده می شود، ما کسانی را داریم که سی سال فرماندهی کرده اند و یک موردی که بشود اثبات کرد که تصمیمشان غلط بوده است را از آنها سراغ نداریم. در مسائلی که جهات مصلحت و مفسده کاملا روشن نیست و مسأله تخصصی است و متخصصین هم اتفاق نظر ندارند باید شورای نظامی تشکیل شود، اینجا وظیفه فرمانده است که شورای نظامی تشکیل دهد و خودش به تنهایی تصمیم نگیرد. پس موارد مشورت بسیار مختلف است و گاهی فقط حسن عقلی دارد، این برای همه عقلا است که اختصاص به دین دار و بی دین ندارد.

 

متدینین فقط مصالح و مفاسد دنیا را مدنظر قرار نمی دهند و باید مسائل اخروی را هم در نظر گیرند، چه متخصصی که می خواهد نظر بدهد چه شورایی که می خواهد نظری ارائه کند، باید نظری را ابراز کند که مبتنی بر مصالح مادی و معنوی باشد. این تفاوت بزرگی است که متدینین با بی دینان دارند./250/260/43

پ, 10/05/1398 - 17:14