اکنون نیز نیاز به مشروطه مشروعه را احساس می کنیم؛ در بحث دیه، غربی ها فشار می آورند که دیه باید مساوی باشد یا در بحث مساوات اهل کتاب با غیر آن هم شاهد این بحث هستیم. این همان نسخه ای بود که شیخ فضل الله زود دریافت کرد و گفت اصلا معنا ندارد مساوات با اسلام یکی باشد.
استاد خان بلوکی، از اساتید حوزه علمیه قم، در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، در ادامه موضوع مشروطیت و شهادت شیخ فضل الله نوری رضوان الله علیه مطالبی را بیان داشت.
وی ضمن بیان داشتن این نکته که یکی از آثار و نتایج مشروطیت، به شهادت رسیدن شیخ فضل الله نوری است، به نوع ورود علما به بحث مشروطیت پرداخت.
این استاد حوزه علمیه به عنوان مقدمه، به جایگاه ولایت فقیه در میان علمای شیعه توجه داد و خاطرنشان کرد: تقریبا همه فقهای شیعه، از صدر اول، یعنی ایام حضور ائمه طاهرین علیهم السلام، تا روزگار ما، قائل به «ولایت» بودند. مثلا در مسأله ردّ مظالم همه به این مسأله اذعان دارند که این عمل نیازمند اجازه فقیه جامع الشرایط است. مورد دیگر، اینکه مرجع تقلید لزوما باید «مرد» باشد؛ این مطلب به خاطر آن است که مرجع تقلید باید «ولایت» داشته باشد و «اعمال ولایت» کند. چون اگر مسأله صرف بیان مباحث علمی بود، در این مسأله میان مرد و زن تفاوتی وجود نداشت.
استاد خان بلوکی در این زمینه افزود: برخی از علمای عصر که بحث «مرجعیت خانم ها» را پیش کشیدند، از این نکته غافل بودند که فقه شیعه از اول «فقه ولایی» بوده است و فقیه به عنوان «نائب عام حضرت صاحب امر (عج)» تصرفاتی در امور انجام می داده است.
وی خاطرنشان کرد: در مقابلِ این دیدگاه، از اول، این اندیشه در میان علمای اهل تسنن وجود نداشته است و آنها دخل و تصرفی در اداره امور نداشتند؛ آنها کناری بودند و حاکم شخص دیگری بوده است؛ قاضی از جانب خلیفه منصوب می شد و فقهای نامدار عامه مانند شافعی یا ابوحنیفه نقشی در اداره امور نداشتند.
این استاد حوزه علمیه در یک جمع بندی از این بخش تاکید کرد: مسأله «ولایت فقیه» در میان فقهای شیعه، فی الجمله مورد پذیرش بوده است؛ منتها حدود و گستره این امر، مورد اختلاف بوده است.
استاد خان بلوکی بعد از بیان این مقدمه، به موضوع شهادت شیخ فضل الله نوری پرداخت و ضمن اشاره به اجتهاد مسلّم او و اجازه وی بر اعمال تصرف در امور شرعی تهران، تاکید کرد: باید این شخصیت را علماً و عملاً در درجه بالا دانست.
وی افزود: آن روز در نجف اشرف مرحوم آخوند، مرحوم شیخ عبدالله مازندرانی و شیخ حسین طهرانی رضوان الله تعالی علیهم از علمای معروف و بزرگوار آن روز حوزه نجف به شمار می آمدند البته مرحوم نائینی از مراجع آن روز به شمار نمی آمد و در پاره ای از اصول و مبانی اختلافاتی با مرحوم آخوند داشت.
این استاد حوزه علمیه خاطرنشان کرد: در هر دو طیف موافق و مخالف مشروطیت، فقیه وجود داشته است و هر دو آنها به حسب اجتهاد خود عمل می کردند اما در مجموع می بینیم که هر دو سوی جریان موافق مشروطیت در حوزه نجف، مانند مرحوم آخوند؛ و چه مخالفین جریان مشروطیت، مانند صاحب عروه قائل به مسأله «ولایت فقیه» بودند و تصرفاتی داشتند و فتوا صادر می کردند.
وی در ادامه این گفتگوی صمیمانه به علت اختلاف این دو جریان پرداخت و در اولین مورد از علل این اختلاف گفت: به نظر می رسد که عمده اختلاف در بین این دو جریان، در شناخت موضوع مشروطه بوده است؛ یعنی مسأله این نبود که یک طیف قائل به ولایت مطلقه باشند و طیف دیگر این اعتقاد را نداشته باشند! اختلاف این بود که مخالف مشروطه، ماهیت مشروطه چی ها را درک کرده بود و طرف مقابل که از مشروطه دفاع می کردند به این قضیه خوشبینانه نگاه می کرده است؛ در حالی که در بین مشروطه ها، ازلی ها و بابی ها و فراماسونرها و فرقه های منحرف نیز وجود داشتند؛ با این حال از مرحوم آخوند نقل شده است که مجلس شورای ملی آن روز را دعا کردند.
این استاد حوزه علمیه افزود: به نظر حقیر ورود در باب شناخت موضوع مشروطه باعث شد، آقایان با هم اختلاف جدی پیدا کنند؛ آقایان تهران نزدیک امر بودند و [در گفتگوی سابق بیان شد که] پسر صاحب عروه از نزدیک، جریان مشروطیت را شناسایی کرده بود و به والد خود نامه می نوشت و توضیح می داد که در جریان مشروطه، بحث استبداد شاه مدّنظر نبوده است و اگر واقعا چنین برنامه ای قرار بود تنظیم شود و آنها از ابتدا قائل به این باشند و فقها نیز در جریان قانون گذاری بوده باشند و مانند شورای نگهبان بر آن نظارت داشته باشند شاید صاحب عروه هم مخالفتی با این امر نمی کرد.
استاد خان بلوکی در ادامه و بعد از بیان دو جریان موافق و مخالف، به روش مرحوم نائینی اشاره کرد که معتدل بوده است: مرحوم نائینی از یک طرف در کتاب «تنزیه المله و تنبیه الامه» متوجه این جهت شده بود که مجلس و پارلمان و امثالهم، غربی است و با مفهومی که مورد نظر اسلام است تفاوت داردو از یک طرف از جهت علمی برای توجیه مجلس محلی از اعراب را باز می کنند. مرحوم نائینی در زمینه علت توجیه پارلمان می گوید: چون مرحوم شیخ فضل الله نوری به تکفیر موافقان پارلمان پرداخته بود. شیخ شهید از اساس ادعا داشت: «قانون اساسی ضلالت نامه است» و اگر کسی معتقد باشد که نیازمند قانون اساسی هستیم، «الیوم اکملت لکم دینکم» را قبول نکرده و از این رو کافر است؛ به عبارت دیگر معتبر دانستن قانون اساسی را مخالف با اطلاق این آیه شریفه می دانست؛
استاد خان بلوکی در این زمینه خاطرنشان کرد: نائینی از باب توجیه علمی این مسأله، باب «منطقة الفراغ» را باز کرد و بیان داشت برخی از احکام شرعیه جدید وجود دارد که از کتاب و سنت برای آنها دلالت روشنی وجود ندارد نه اینکه اصلا وجود ندارد، چه اینکه اگر در محضر امام علیه السلام بودیم، می توانستیم از احکام شرعی آن، علم حاصل کنیم اما در منطقة الفراغ با اموری سر و کار داریم که «ما لا نصّ فیه» است.
وی در این زمینه بیان داشت: نسبت به بسیاری از قوانین جاری نمی توانیم تطبیق مستقیمی از شرع داشته باشیم؛ به عنوان مثال درصد سودی که بانک می گیرد را نمی توان از روایات برداشت کرد. در این زمینه اساتید اقتصاد باید اصول و مبانی بانکداری را استخراج کرده، تقدیم مراجع کنند و مراجع و فقها نیز اصول و مبانی را بر طبق مبانی شرع بسنجند تا حکم شرع شناسایی شود.
وی بعد از بیان علت نخست در ایجاد اختلاف بین دو جریان موافق و مخالف مشروطه در حوزه نجف، یعنی نشناختن موضوع به صورت روشن، به علت دوم در این زمینه پرداخت و گفت: برداشت آقایان در توجیه مسائل جدید، تا اندازه ای برداشت صحیحی نبود، مانند تکفیر کردن از سوی شیخ فضل الله نوری؛ آخرین بیانیه ای که ایشان صادر کرد و متاسفانه بسیار سر و صدا کرد، در خطّ پایانی آن آورده بود که مشروطه کفر است و مشروطه چی کافر «یجری علیه ثلاثة احکام المرتد». یعنی شخص مرتد باید از بین برود، خانمش جدا شود و عده وفات نگه دارد و اینکه اموالش بین ورثه تقسیم گردد لذا می بینیم که این مسأله از جانب مشروطه چی ها نیز به تکفیر انجامید.
استاد خان بلوکی به دل نگرانی خود در این زمینه اشاره کرد: چرا باید به این صورت و تا این حد، به نام خدا و به نام رسول خدا صلی الله علیه و آله یکدیگر را تکفیر کنیم!
این استاد حوزه علمیه خاطرنشان کرد: مرحوم نائینی در جهت توجیه این مسأله بود که پذیرفتن مجلس، کفر نیست و قابل توجیه است از باب اینکه «ما لا نص فیه» است و می شود قابل حل باشد.
وی افزود: مقابله جدّی شیخ فضل الله نوری با جریان مشروطه و تشویق شاه آن روز نسبت به قلع و قمع مجلس؛ فشار مشروطه چی ها هم به همراه داشت.
این استاد حوزه علمیه ادامه داد: بعد از فتح تهران، مشروطه چی ها متفق القول بودند که این شخصیت بزرگوار مانع از پیشبرد اهداف جریان مشروطه می باشد لذا بزرگان مشروطه در تهران با آشیخ ابراهیم زنجانی جلسه برگزار کردند ظاهرا متن مکتوبی از آن جلسه یافت نشده است؛
وی خاطرنشان کرد: دستخطی از سه عالم بزرگ نجف، مرحوم آخوند، مرحوم شیخ عبدالله مازندرانی و مرحوم شیخ حسین طهرانی وجود دارد که ذیل این فتوا را این سه بزرگوار مهر کردند؛ دستخطی که بر آن نگاشته شده بود به دلیل فساد و به هم زدن نظم و آرامش، تمامی تصرفات شیخ فضل الله نوری نامشروع دانسته می شود. لازم به ذکر است که این دستخط الان نیز موجود می باشد.
استاد خان بلوکی افزود: کسروی در «تاریخ مشروطیت» به نامه ای اشاره می کند که صاحب کفایه به سران مشروطه می نویسد که «نوریِ فاسد [یا مفسد] طرد شود».
وی خاطرنشان کرد: ملاحظه می کنیم که در نامه ای که دستخط آن موجود است، صحبت از طرد نبوده است، در نامه اخیر صحبت از طرد است که نفی بلد را می توان از آن برداشت کرد لذا صحبت از اعدام مطرح نیست.
این استاد حوزه علمیه به نقلی از آیت الله العظمی مرعشی نجفی اشاره کرد که مضمون آن، چنین است: ایشان می فرمودند: «یک ماه از اعدام شیخ فضل الله نوری در تهران گذشته بود، من حدودا سیزده-چهارده ساله بودم، با مرحوم پدرم به محوطه بیرونی منزل صاحب کفایه رفتیم. طلبه ها به مرحوم آخوند مسقیما جسارت می کردند که دستتان به خون شیخ فضل الله آلوده است و شما می توانستید مانع شوید و نشدید.»
وی تاکید کرد: ابدا در آن ایام نیز اینگونه نبود که آخوند نسبت به اعدام شیخ فتوا داده باشند. حتی مسأله تکفیر هم از سوی آخوند صادر نشد بلکه تکفیر از سوی مشروطه چی ها بود که صادر شد از طرف صاحب کفایه نه مسأله تکفیر و نه اعدام شیخ فضل الله صادر نشده است و تنها همان دو نقل است که بیان شد که به تصرفات شیخ در تهران نظر داشت و در نامه دوم که از کسروی دیدیم و البته اصل آن موجود نیست، به طرد و نفی بلد ایشان اشاره داشت اما نسبت به اعدام، خودِ مرحوم مرعشی نجفی از قول آخوند نقل کردند: «ایشان هیچ نقشی در اعدام شیخ نداشتند و راضی به این اعدام نبودند.»
استاد خان بلوکی به نقل دیگری نیز اشاره کرد که به گفته خود، شاید منحصر به فرد باشد: از مرحوم شیخ مرتضی حائری نقل است که از قول پدرشان نقل می کرد: «وقتی ماجرای مشروطه خیلی بالا گرفت، نتوانستیم در نجف زندگی کنیم زیرا فضا سیاسی بود و نمی شد با کسی رفت و آمد کرد و به کسی سلام داد، هر کسی همه را خطّی بررسی می کرد؛ ما به کربلا منتقل شدیم؛ بعد از آنکه به کربلا رفتیم، [گویا] شب جمعه ای بود و شاید یک ماه از شهادت شیخ فضل الله نوری گذشته بود که آخوند خراسانی رحمت الله علیه برای زیارت به کربلا تشریف آوردند و از باب شاگردی و رفاقت قدیمی بر ما [آیت الله العظمی عبدالکریم حائری یزدی] وارد شدند. در آن دیدار، مرحوم نائینی هم ملازم رکابشان بودند در این زمان بود که ظاهرا آن نامه پایانی شیخ فضل الله نوری نسبت به تکفیر مشروطه چی ها تازه به نجف رسیده بود.
وی در ادامه این نقل افزود: در آن جلسه ای که ما سه نفر بودیم، (یعنی آخوند خراسانی، مرحوم نائینی و مرحوم عبدالکریم حائری مؤسس حوزه قم)، آن بیانیه یک صفحه ای را مرحوم نائینی با دقّت و شمرده، از باء بسم الله برای آخوند قرائت کرد»؛ این دقت در قرائت قابل تصور است، چه اینکه از قول یک فقیه نوشته شده بود؛ «...تا آنکه به خط آخر رسید که ایشان فرموده بودند: مشروطه چی کفر است و مشروطه چی کافر؛» شیخ مرتضی حائری از قول پدرشان مرحوم شیخ عبدالکریم نقل می کند: «.... من به صورت آخوند خراسانی نگاه کردم و دیدم که به شدت افروخته شده، عصبانی است و از عصبانیت با محاسنش بازی می کند. خود ایشان گفت: که خدا می داند من از شهادت این فرد به شدّت ناراحت شدم و قلبم شکست و الان خیلی ناراحت هستم که چرا ایشان این حرف را زدند و ناراحتی من به این دلیل دو چندان شده است.»
استاد خان بلوکی تاکید کرد: مسأله تکفیر از مسائلی است که هر وقت به آن فکر می کنم، طپش قلب می گیرم که نشود روزی که عالمان دین به راحتی یکدیگر را تکفیر کنند.
وی در یک جمع بندی در مورد علل اختلاف بین دو جریان موافق و مخالف بیان داشت: عدم شناخت دقیق مشروطه باعث شد تا برخی از علمای نجف تمایل به مشروطیت پیدا کردند و حتی برای مجلس شورای ملی دعا کردند: «شیّد الله ارکانه» از این سو هم شیخ فضل الله نوری به تندی قانون اساسی را طرد می کرد و اعتقاد به آن را کفر می دانست.
این استاد حوزه علمیه در تبیین علت شیخ در مورد این نظر بیان داشت: شیخ شهید معتقد بود، اعتقاد به لزوم قانون اساسی و مجلس شورای ملی، یعنی عدم پایبندی به آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» و انکار حقّ قانون گزاری برای خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که اگر هم بناست قانونی وضع بشود که با شرع تطبیق داشته باشد، وظیفه فقها است و به فقاهت مربوط می گردد و کار آقایان مشروطه چی نخواهد بود. در این صورت هیچ محلی برای بحث پیش نمی آمد و به این تندی به تکفیر نمی انجامید و در نهایت منجر به شهادت آن بزرگوار نمی شد.
استاد خان بلوکی به ادامه جریان مشروطیت پرداخت و گفت: در تبریز دو دستگی و درگیری ایجاد شد، امام جمعه تبریز استبدادی بود، ستارخان و باقرخان پیرو علمای نجف بودند. در تبریز و تهران خون مؤمنین ریخته شد و توپ ها و تفنگ ها شلیک شدند؛ در جریان فتح تهران خود شیخ فضل الله نوری برای حفاظت از جان خویش، 100 قبضه تفنگ طلب کرد.
این استاد حوزه علمیه خاطرنشان کرد: در تاریخ ورود مسائل سیاسی به حوزه های علمیه، ورود خوبی به ذهن متبادر نمی گردد. لازمه ورود به مباحث سیاسی آن است که اولا مراد افراد را بشناسیم و ثانیا به سرعت وارد بحث تکفیر یکدیگر نشویم.
این استاد حوزه علمیه تاکید کرد: اگر آقایان بخواهند به مسأله ای ورود پیدا کنند، باید مراد را بفهمند لفظی که استفاده می کنند چه معنایی دارد و بدانند چه بار سیاسی و یا اجتماعی می تواند به دنبال داشته باشد؛ ثانیا سریعا وارد بحث تکفیر طرف مقابل نشوند.
وی در تبیین علت دوم خاطرنشان کرد: البته بودند کسانی که صحبت های «لا دین» می کردند. آنجا که شیخ فضل الله بیان داشت مشروطه باید مشروعه بشود، یکی از مشروطه چی ها به شیخ فضل الله نوری جسارت بدی کرد و گفت: معنا ندارد که مشروطه، مشروعه گردد.
استاد خان بلوکی در ادامه شناخت این جریان گفت: اکنون نیز نیاز به مشروطه مشروعه را احساس می کنیم؛ در بحث دیه، غربی ها فشار می آورند که دیه باید مساوی باشد یا در بحث مساوات اهل کتاب با غیر آن هم شاهد این بحث هستیم. این همان نسخه ای بود که شیخ فضل الله زود دریافت کرد و گفت اصلا معنا ندارد مساوات با اسلام یکی باشد. اینکه ارمنی با شیعه یکی باشد، شریعت جدیدی است. در حالی که عده ای شدیدا در پی این قانون بودند. الان هم این مشکل را داریم و غربی ها در این باره با ما سر ناسازگاری دارند و بسیاری از قوانین ما را قبول ندارند، در صورتی که برخی از این قوانین از مسلمات فقه اسلام است.
وی ضمن بیان این دو نکته در مورد شیوه ورود حوزه به مسائل جدید، ابراز تأسف کرد: اولین ورود جدی حوزه به مسائل سیاسی، خاطره خوبی در ذهن باقی نگذاشت.
استاد خان بلوکی ادامه داد: خودِ مرحوم آخوند، عزم ایران کرده بود و گفت بار سفر ببندید که فردا به سمت ایران می رویم. بعد از نماز صبح محضر ایشان رفتند و دیدند که به صورت مشکوکی از دنیا رفته اند.
وی در پایان این گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: شنیده شده است که برخی از متدینین مشهد، مرحوم آخوند را لعن می کردند این باب خوبی نیست که مؤمنین چنین رفتاری داشته باشند./270/260/43/