فقیر گفت: «آثار نورانیت و خیر را در چهره تو مینگرم و امید خیر از تو دارم تو را به وجه (آبروی) خدا به من کمک کن.» خضر علیه السلام گفت: مرا به امر عظیم (آبروی خدا) قسم دادی، چیزی ندارم (ولی نمیتوانم از این امر عظیم که نام بردی بگذرم) جز این که مرا به عنوان برده (غلام) بگیری و در این بازار بفروشی، و پولش را برای خود برداری.
استاد اکبر صبرآمیز در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بیان روایاتی در زمینه «وجه الله» پرداخت. وی در ابتدای این سخنرانی اشاره کرد بوستان ها و گلستان ها دارد باز می شود، ان شاء الله هرچه زودتر حرم های اهل بیت علیهم السلام باز شود که بوستان اصلی آنجا است.
این استاد بزرگوار به فقره ای از زیارت خانم حضرت معصومه سلام الله علیها اشاره کرد که می خوانیم : «نَطْلُبُ بِذَلِکَ وَجْهَکَ یَا سَیِّدِی اللَّهُمَّ وَ رِضَاکَ وَ الدَّارَ الْآخِرَةِ»؛ «دار آخرت» آخرین مرحله است، بلکه نخست درخواست «وجه الله» مطرح است.
استاد صبرآمیز در ادامه به بیان برخی از احادیث در زمینه «وجه الله» پرداخت که به شرح زیر است:1) در دعای عهد می خوانیم «اللّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنِيرِ وَ مُلْكِكَ الْقَدِيمِ يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ»؛
استاد صبرآمیز افزود: آیا منظور از «وجه الله» ذات خداست و یا صفات و اسماء الهی؟
وی افزود: شیخ صدوق در کتاب التوحید روایتی را از امیر المومنین علیه السلام نقل می کند که به پاسخ این سوال می پردازد: «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْفَارِسِيُّ أَبُوالْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُوسَعِيدٍ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّسَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو نَصْرٍ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الصُّغْدِيُّ بِمَرْوَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ بْنِ الْحَكَمِ الْعَسْكَرِيُّ وَ أَخُوهُ مُعَاذُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ الْحَنْظَلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَاصِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ قَيْسٍ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الرُّمَّانِيُّ عَنْ زَاذَانَ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ يَذْكُرُ فِيهِ قُدُومَ الْجَاثَلِيقِ الْمَدِينَةَ- مَعَ مِائَةٍ مِنَ النَّصَارَى بَعْدَ وَفَاةِ النَّبِيِّ ص وَ سُؤَالَهُ أَبَا بَكْرٍ عَنْ مَسَائِلَ لَمْ يُجِبْهُ عَنْهَا ثُمَّ أُرْشِدَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَسَأَلَهُ عَنْهَا فَأَجَابَهُ فَكَانَ فِيمَا سَأَلَهُ أَنْ قَالَ لَهُ أَخْبِرْنِي عَنْ وَجْهِ الرَّبِّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَدَعَا عَلِيٌّ ع بِنَارٍ وَ حَطَبٍ فَأَضْرَمَهُ فَلَمَّا اشْتَعَلَتْ قَالَ عَلِيٌّ ع أَيْنَ وَجْهُ هَذِهِ النَّارِ قَالَ النَّصْرَانِيُّ هِيَ وَجْهٌ مِنْ جَمِيعِ حُدُودِهَا قَالَ عَلِيٌّ ع هَذِهِ النَّارُ مُدَبَّرَةٌ مَصْنُوعَةٌ لَا يُعْرَفُ وَجْهُهَا وَ خَالِقُهَا لَا يُشْبِهُهَا- وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ لَا يَخْفَى عَلَى رَبِّنَا خَافِيَةٌ.
و الحديث طويل أخذنا منه موضع الحاجة» (التوحيد (للصدوق)، ص: 182)
(حديث كرد ما را ابوالحسين محمد بن ابراهيم بن اسحق فارسى و گفت: حديث كرد ما را ابو سعيد احمد بن محمد نسوى گفت كه حديث كرد ما را ابو نصر احمد بن محمد بن عبد اللَّه صفدرى يا صورى در مرو گفت كه حديث كردند ما را محمد بن يعقوب بن حكم عسكرى و برادرش معاذ بن يعقوب گفتند كه حديث كرد ما را محمد بن سنان حنظلى گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن عاصم گفت كه حديث كرد ما را عبد الرحمن بن قيس از ابوهاشم رمانى از زادان از سلمان فارسى در حديث طويلى كه در آن ورود جاثليق در مدينه با صد كس از نصارى را ذكر مي كند بعد از وفات پيغمبر (ص) و جاثلیق از ابوبکر سؤال از مسائلى چند كه کسی به او از آنها جواب نداد و بعد از آن بسوى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع) ارشاد شد و حضرت را از آنها سؤال كرد و او را جواب فرمود و در آنچه او را سؤال نمود اين بود كه بآن حضرت عرض كرد كه مرا خبر ده از وجه و روى پروردگار تبارك و تعالى: على (ع) آتشى و هيزمى را طلبيد و آن را افروخت و چون افروخته شد؛ على (ع) فرمود كه روى اين آتش در كجا است، نصرانى گفت كه اين آتش از همه اطراف و جوانبش رواست، على (ع) فرمود كه اين آتش تدبير شده ايست مصنوع و رويش شناخته نميشود و آفريننداش بآن نمىماند «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» يعنى خدا را است مشرق و مغرب پس در هر جا كه رو آوريد پس در آنجا وجه خدا است و هيچ پوشيده و پنهانى بر پروردگار ما پنهان نباشد و اين حديث طول دارد و ما موضع حاجت را از آن فرا گرفتيم.) (اسرار توحيد / ترجمه التوحيد للصدوق، ص: 186)
این استاد گرانقدر در راستای بیان عظمت قسم دادن به «وجه الله» به این روایت اشاره کرد. در بحار الانوار، جلد 13، صفحه 321 روایتی نبوی از داستان بردگی حضرت خضر علیه السلام آمده است که به واسطه قسم به «وجه الله» روی داد؛ بخشی از روایت به این شرح است: «وَ رَوَى الدَّيْلَمِيُّ فِي كِتَابِ أَعْلَامِ الدِّينِ عَنْ أَبِي أُمَامَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ ذَاتَ يَوْمٍ لِأَصْحَابِهِ أَلَا أُحَدِّثُكُمْ عَنِ الْخَضِرِ قَالُوا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ بَيْنَا هُوَ يَمْشِي فِي سُوقٍ مِنْ أَسْوَاقِ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِذْ بَصُرَ بِهِ مِسْكِينٌ فَقَالَ تَصَدَّقْ عَلَيَّ بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ قَالَ الْخَضِرُ آمَنْتُ بِاللَّهِ مَا يَقْضِي اللَّهُ يَكُونُ مَا عِنْدِي مِنْ شَيْءٍ أُعْطِيكَهُ قَالَ الْمِسْكِينُ بِوَجْهِ اللَّهِ لَمَّا تَصَدَّقْتَ عَلَيَّ إِنِّي رَأَيْتُ الْخَيْرَ فِي وَجْهِكَ وَ رَجَوْتُ الْخَيْرَ عِنْدَكَ قَالَ الْخَضِرُ آمَنْتُ بِاللَّهِ إِنَّكَ سَأَلْتَنِي بِأَمْرٍ عَظِيمٍ مَا عِنْدِي مِنْ شَيْءٍ أُعْطِيكَهُ إِلَّا أَنْ تَأْخُذَنِي فَتَبِيعَنِي قَالَ الْمِسْكِينُ وَ هَلْ يَسْتَقِيمُ هَذَا قَالَ الْحَقَّ أَقُولُ لَكَ إِنَّكَ سَأَلْتَنِي بِأَمْرٍ عَظِيمٍ سَأَلْتَنِي بِوَجْهِ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَمَا إِنِّي لَا أُخَيِّبُكَ فِي مَسْأَلَتِي بِوَجْهِ رَبِّي فَبِعْنِي فَقَدَّمَهُ إِلَى السُّوقِ فَبَاعَهُ بِأَرْبَعِمِائَةِ دِرْهَم ٍ فَمَكَثَ عِنْدَ الْمُشْتَرِي زَمَاناً لَا يَسْتَعْمِلُهُ فِي شَيْءٍ فَقَالَ الْخَضِرُ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِنَّمَا ابْتَعْتَنِي الْتِمَاسَ خِدْمَتِي فَمُرْنِي بِعَمَلٍ قَالَ إِنِّي أَكْرَهُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ إِنَّكَ شَيْخٌ كَبِيرٌ قَالَ لَسْتَ تَشُقُّ عَلَيَّ قَالَ فَقُمْ فَانْقُلْ هَذِهِ الْحِجَارَةَ قَالَ وَ كَانَ لَا يَنْقُلُهَا دُونَ سِتَّةِ نَفَرٍ فِي يَوْمٍ فَقَامَ فَنَقَلَ الْحِجَارَةَ فِي سَاعَتِهِ فَقَالَ لَهُ أَحْسَنْتَ وَ أَجْمَلْتَ وَ أَطَقْتَ مَا لَمْ يُطِقْهُ أَحَدٌ قَالَ ثُمَّ عَرَضَ لِلرَّجُلِ سَفَرٌ فَقَالَ إِنِّي أَحْسَبُكَ أَمِيناً فَاخْلُفْنِي فِي أَهْلِي خِلَافَةً حَسَنَةً وَ إِنِّي أَكْرَهُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ قَالَ لَسْتَ تَشُقُّ عَلَيَّ قَالَ فَاضْرِبْ مِنَ اللَّبِنِ شَيْئاً حَتَّى أَرْجِعَ إِلَيْكَ قَالَ فَخَرَجَ الرَّجُلُ لِسَفَرِهِ وَ رَجَعَ وَ قَدْ شَيَّدَ بِنَاءَهُ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ أَسْأَلُك»
(روزی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلم به اصحاب خود فرمود: آیا میخواهید خاطرهای از خضر برای شما نقل کنم؟ گفتند: آری ای رسول خدا. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلم فرمود: روزی خضر علیه السلام در یکی از بازارهای بنی اسرائیل عبور میکرد ناگهان فقیری که او را میشناخت نزد او آمد و تقاضای کمک کرد. خضر علیه السلام گفت: «ایمان به خدا دارم، ولی چیزی نزدم نیست تا به تو بدهم.» فقیر گفت: «آثار نورانیت و خیر را در چهره تو مینگرم و امید خیر از تو دارم تو را به وجه (آبروی) خدا به من کمک کن.» خضر علیه السلام گفت: مرا به امر عظیم (آبروی خدا) قسم دادی، چیزی ندارم (ولی نمیتوانم از این امر عظیم که نام بردی بگذرم) جز این که مرا به عنوان برده (غلام) بگیری و در این بازار بفروشی، و پولش را برای خود برداری. فقیر گفت: آیا چنین کاری روا است؟ خضر گفت: به حق میگویم که تو مرا به امری عظیم سوگند دادی. من نمیتوانم این نام عظیم را نادیده بگیرم، مرا بفروش. فقیر، خضر را به تاجری به مبلغ چهار صد درهم فروخت و آن پول را برای خود برداشت و رفت.
خضر علیه السلام مدتی نزد اربابش ماند ولی دید اربابش کاری را بر عهده او نمیگذارد. روزی به اربابش گفت: «تو مرا برای خدمت خریدهای، دستور بده تا کاری را برای تو انجام دهم.» تاجر گفت: من خوش ندارم که تو را به زحمت بیفکنم تو پیرمرد سالخوردهای هستی. خضر گفت: نه، کار برای من زحمت نیست. تاجر سنگ بزرگی را در گوشه خانهاش نشان داد که لازم بود شش نفر کارگر در طول یک روز بتوانند آن سنگ را از آن جا بردارند و بیرون ببرند و گفت این سنگ را از خانه خارج کن. خضر علیه السلام در همان ساعت، آن سنگ را برداشت و به تنهایی آن را بیرون برد. تاجر به او گفت آفرین، کار را بسیار نیکو انجام دادی، با قدرتی که هیچ کس آن قدرت را ندارد.
پس از مدّتی تاجر تصمیم گرفت به مسافرت برود، به خضر گفت: من تو را امین یافتم، تو را در خانهام میگذارم، نسبت به اهل خانهام جانشین خوبی باش تا بازگردم، و من خوش ندارم تو را به زحمت افکنم. خضر گفت: زحمت نیست، هر کاری میخواهی بفرما انجام دهم. تاجر گفت: مقداری خشت درست کن و آماده نما تا بازگردم.
تاجر به مسافرت رفت و پس از مدتی بازگشت دید خضر علیه السلام ساختمان خانه او را به طور محکم و عالی درست کرده است، به خضر گفت: «تو را به وجه (آبروی) خدا سوگند میدهم بگو تو کیستی و کارت چیست؟»
خضر گفت: تو مرا به امر عظیم که وجه خدا باشد سوگند دادی و همین وجه خدا مرا به بندگی او وا داشته است، من خضر هستم که نامم را شنیدهای. فقیری از من تقاضای کمک کرد. در نزدم چیزی نبود که به او بدهم. مرا به وجه خدا قسم داد، ناگزیر خودم را برده او نمودم، او مرا به تو فروخت و پولش را گرفت و رفت. این را بدان که اگر شخصی را به وجه و آبروی خدا سوگند دهند تا کاری را انجام دهد و آن شخص قدرت انجام آن کار را داشته باشد ولی انجام ندهد، در روز قیامت، به گونهای محشور میشود که در صورتش گوشت و خون نیست و تنها استخوانی که بر اثر به هم خوردنشان صدایش به گوش میرسد، در چهره او دیده میشود.
تاجر معذرت خواهی کرد و گفت: من تو را نشناختم و به تو زحمت دادم. خضر گفت: اشکالی ندارد تو به من لطف و مهربانی نمودی. تاجر گفت: پدر و مادرم به فدایت، در مورد خود و اهل خانهام هرگونه که میخواهی رفتار کن. اختیار ما با تو است و اگر بخواهی تو را آزاد کنم تا هر جا که میخواهی بروی. خضر گفت: دوست دارم مرا آزاد کنی تا به عبادت خدا پردازم. تاجر او را با کمال معذرت خواهی آزاد نمود. خضر علیه السلام گفت: «حمد و سپاس خداوندی را که توفیق بندگی درگاهش را به من عنایت فرمود و مرا در پرتو بندگیش، از انحرافات نجات داد.»
استاد صبرآمیز در ادامه به روایتی از کتاب المحاسن اشاره کرد که از امام صادق علیه السلام نقل روایت شده است: «عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَحِيمٌ يَشْكُرُ الْقَلِيلَ إِنَّ الْعَبْدَ لَيُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ يُرِيدُ بِهِمَا وَجْهَ اللَّهِ فَيُدْخِلُهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ وَ إِنَّهُ لَيَتَصَدَّقُ بِالدِّرْهَمِ يُرِيدُ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ فَيُدْخِلُهُ اللَّهُ بِهِ الْجَنَّةَ.» (برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج1، ص: 253، - قم، چاپ: دوم، 1371 ق)
وی خاطرنشان کرد: «رحمن» دلالت بر مبالغه می کند و «رحیم» که در روایت به آن اشاره شده است، صفت مشبهه می باشد که دوام را می رساند.
این استاد حوزه علمیه در ذیل نقل این روایت به بیان دو نقل از بزرگان معاصر پرداخت، شیخ رجبعلی خیاط میگفت: من هر وقت که نماز میخواندم در نمازهایی مثل نماز امام زمان یا نماز جعفر طیار از خداوند حاجتی میخواستم یک روز گفتم بگذار یک بار برای خود خدا نماز بخوانم.... همان شب شیخ رجبعلی خیاط در عالم خواب دید که به او گفتند چرا دیر آمدی؟
وی افزود از مرحوم شیخ محمد شجاعی نقل است که می گفتند: «آرزویم این است که دو رکعت نماز با توجه بخوانم.»
استاد صبرآمیز در ادامه به روایت دیگری از کتاب المحاسن پرداخت. در این کتاب آمده است: «عَنْ زُرَارَةَ وَ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَوْ أَنَ عَبْداً عَمِلَ عَمَلًا يَطْلُبُ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ أَدْخَلَ فِيهِ رِضَى أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ كَانَ مُشْرِكاً (المحاسن، ج1، ص: 122)»
وی در بیان علت توصیف شرک بودن به بیان چند مثال پرداخت؛ مانند اینکه لیوانی از شربت شیرین را در یخچال بگذاری، بعد ببینی که در آن مگس افتاده، دیگر تمام شده است و یا اینکه 10 هکتار گندم کاشتی، با شعله کوچکی می سوزد و از بین می رود. یا جعبه ای شیرینی تهیه کنی و هدیه بدهی، اما در آن جعبه سوسکی هم باشد، اصلا قبولش نمی کند و به سوی شما آن را پرت می کنند. در حالی که خداوند می فرماید: من بهترین شریک هستم.
«عَنْهُ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَنَا خَيْرُ شَرِيكٍ مَنْ أَشْرَكَ مَعِي غَيْرِي فِي عَمَلٍ لَمْ أَقْبَلْهُ إِلَّا مَا كَانَ لِي خَالِصا» (المحاسن ؛ ج1 ؛ ص252)
این استاد بزرگوار به روایت دیگری در زمینه «وجه الله» پرداخت: «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا بَأْسَ لِلرَّجُلِ أَنْ يَقْرَأَ الْقُرْآنَ فِي الْحَمَّامِ إِذَا كَانَ يُرِيدُ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ وَ لَا يُرِيدُ يَنْظُرُ كَيْفَ صَوْتُهُ.» (كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية) ج6 ؛ ص502 - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.)
آخرین روایتی که به نقل از استاد صبرآمیز به آن اشاره می شود، روایتی نبوی است که حضرت در بخشی از فرمایشاتشان به ابوذر می فرماید: «يَا أَبَا ذَرٍّ، صَلَاةٌ فِي مَسْجِدِي هَذَا تَعْدِلُ مِائَةَ أَلْفِ صَلَاةٍ فِي غَيْرِهِ مِنَ الْمَسَاجِدِ إِلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ، وَ صَلَاةٌ فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ تَعْدِلُ مِائَةَ أَلْفِ صَلَاةٍ فِي غَيْرِهِ، وَ أَفْضَلُ مِنْ هَذَا كُلِّهِ صَلَاةٌ يُصَلِّيهَا الرَّجُلُ فِي بَيْتِهِ حَيْثُ لَا يَرَاهُ إِلَّا اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) يَطْلُبُ بِهَا وَجْهَ اللَّهِ (تَعَالَى). يَا أَبَاذَرٍّ، إِنَّكَ مَا دُمْتَ فِي الصَّلَاةِ فَإِنَّكَ تَقْرَعُ بَابَ الْمَلِكِ، وَ مَنْ يُكْثِرْ قَرْعَ بَابِ الْمَلِكِ يُفْتَحْ. يَا أَبَاذَرٍّ، مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَقُومُ إِلَى الصَّلَاةِ إِلَّا تَنَاثَرَ عَلَيْهِ الْبِرُّ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْعَرْشِ، وَ وُكِّلَ بِهِ مَلَكٌ يُنَادِي: يَا ابْنَ آدَمَ، لَوْ تَعْلَمُ مَا لَكَ فِي صَلَاتِكَ وَ مَنْ تُنَاجِي مَا سَئِمْتَ وَ لَا الْتَفَتَّ.(طوسى، محمد بن الحسن، الأمالي (للطوسي) ص528- قم، چاپ: اول، 1414ق.)
استاد صبرآمیز در ذیل این روایت به نکاتی زیبا اشاره کرد که دو نکته از آن مطرح می گردد: نکته اول آنکه نیاز نیست انسانی که در مسجد النبی صلی الله علیه وآله هست، به دنبال ستون توبه مربوط به ابولبابه بگردد؛ در حالی که وجود نازنین حضرت در آنجا هست. نکته دوم اینکه اگر دو رکعت نماز در خانه برای خداوند متعال از نمازهای با ثواب های خیره کننده در مسجد النبی و مسجد کوفه نیز افضل است، چرا اینچنین نکنیم؟ در حالی که خداوند متعال که به وسیله تاریکی شب، بر عالم پرده می افکند هر شب عالم را مسجد الحرام می کند چرا انسان نباید از این فرصت استفاده کند؟/270/260/43/