استاد فرمانیان:

آیا غدیر می‌تواند عاملی برای تقریب مذاهب باشد؟

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، استاد فرمانیان از اساتید حوزه و دانشگاه در گفت وگویی به بررسی بعد تقریبی ­حادثه غدیر پرداخته‌ است که به شرح زیر است:

 

نگاه اهل تسنن به مسئله غدیر چگونه است؟

تاریخ یک صد ساله صدر اسلام، متأثر  از اموی بود و در دویست سال بعدی نیز، متأثر از آن فضا قرار داشت. بنابراین مدت ۳۰۰ سال قرار بود، کسی از غدیر صحبت نکند. طبری کتابی به‌نام طُرُق حدیث غدیر نوشته است. فلسفه نگارش این کتاب داستانی دارد. یکی از شش کتاب معروف اهل سنت سنن ابی‌داود است. پسر او بالای منبر اعلام کرد که چه کسی گفته غدیری در کار بوده و پیامبر (ص) أمیرالمؤمنین(ع) را منصوب کرده است؟ بنابراین طبری این کتاب را نوشت و گفت: من با هفتاد طریق اثبات می‌کنم، غدیر وجود داشته است. نگارش این کتاب مربوط به اواخر قرن سوم و حدود سال‌‌های ۲۹۰ هجری بوده است؛ بنابراین حدود سیصد سال قصد داشتند، اجازه انتشار مسئله غدیر را ندهند. در نهایت این فضا تغییر کرد و شروع به نوشتن راجع به غدیر کردند. فضای بی‌توجهی به حدیث غدیر در اهل سنّت بدل به یک ضمیر ناخودآگاه شده است. البته اهل سنّت حدیث غدیر را قبول دارند و گاهی ممکن است، به آن استناد نیز بکنند، اما اهتمام به برجسته کردن این حدیث در تاریخ هزار ساله اهل سنت وجود ندارد و امروزه نیز اوضاع به همین ترتیب است. یک دانشجوی الازهر، زیتونه، غزّاله مالزی یا … که در حوزه علمیه اهل سنّت درس می‌خواند و رشد می‌کند تا زمانی که از دنیا برود، حدیث غدیر را نمی‌شنود. شاید یک بار هم به این اندازه که یک استاد، حدیث غدیر را برای او بخواند، وجود نداشته باشد. شاید در لابلای صحبت‌‌های یک استاد سخنی از حدیث غدیر باشد؛ اما اهتمام اهل سنت به غدیر، حتی به اندازه نقل حدیث غدیر نیز در بین اهل سنت وجود ندارد. هرچند گفته شود، این حدیث متواتر است. اعتقاد به تواتر حدیث غیر از اهتمام به بیان و اهمیت دادن به حدیث است. شیعه اهتمام زیادی به این مسئله دارد و این ذهنیت وجود دارد که در بین سایر مذاهب نیز، این اهتمام وجود دارد؛ درحالی‌که واقعیت این طور نیست.

 

 

آیا غدیر می‌تواند عاملی برای تقریب مذاهب باشد؟

بله، اما مسئله‌ای وجود دارد. ما از حدیث غدیر برای اثبات امامت و ولایت حضرت امیر(ع) و نفی خلافت خلفا استفاده می‌کنیم. این حرکت باعث شده تا سلفی‌ها در عین این‌که این حدیث را انکار نمی‌کنند، به‌صورت جدی اهتمام دارند تا حدیث ذکر نشود. تفاوت میان الازهر و دانشگاه مدینه این است که استاد دانشگاه مدینه اهتمام دارد، حدیث غدیر حتی به گوش شاگردان نخورد، چراکه شیعه می‌تواند از این حدیث برای اثبات امامت و ولایت حضرت امیر(ع) استفاده کند.آن‌ها به شدت تحت تأثیر فضای سه قرن ابتدایی اسلام هستند. این فضا در سه قرن اول نه‌تنها شامل سکوت؛ بلکه بی‌توجهی و ننوشتن و حتی انکار حدیث غدیر بوده است. این فضا در تمام دانشگاه‌‌های عربستان شامل دانشگاه‌‌های مدینه، أم‌القری و … وجود دارد. در دانشگاه الازهر کسی به‌دنبال عدم بیان حدیث غدیر نیست؛ اما بیان این حدیث نیز در  اهتمام آن‌ها وجود ندارد. چرا که روند هزار ساله آن‌ها به این صورت بوده است.

 

از چه وجوهی می‌توانیم در خصوص تقریب، از حدیث غدیر استفاده کنیم؟

اولین بحث این است که این حدیث یکی از احادیث مورد قبول تقریباً تمام مسلمانان است و به‌عنوان یکی از احادیث متواتری که از پیامبر اکرم(ص) به ما رسیده است، می‌توانیم بحث غدیر را مطرح کنیم. بحث دوم این است که در حدیث غدیر همه مسلمانان عبارت«من کنت مولاه، فهذا علی مولاه» را قبول دارند. در این باب که حضرت علی؟ع؟ دارای جایگاه ویژه‌ای است، مورد قبول تمام مسلمانان و حتی سلفیون است؛ حتی ابن‌تیمیه و سلفی‌ها هم«من کنت مولاه فهذا علی مولاه» را منکر نیستند و این مسئله وجه اشتراک حتی میان ما و سلفیان است. مسئله دیگر اذکرکم الله فی أهل‌بیت(ع) است. این حدیث نیز از احادیث مورد اهتمام حتی سلفیون است. اهتمام و محبت نسبت به أهل‌بیت(ع) نیز می‌تواند از موارد تقریب باشد. از این بالاتر این‌که این مسئله جایگاه ویژه‌ای برای حضرت امیر(ع) ایجاد می‌کند که می‌تواند از موارد وحدت و تقریب بین جهان اسلام قرار بگیرد.

 

مسئله بعدی نیز معنای مولاست. این‌جا دیگر تقریبی وجود ندارد و اختلاف وجود دارد. ما مولا را به معنای جانشینی می‌گیریم، اما آن‌ها مولا را به معنای محبت می‌گیرند و می‌گویند: پیامبر(ص) به ما فرمود: به علی(ع) محبت داشته باشید که ما این محبت را داریم و ناصبی‌ها را طرد می‌کنیم. به اعتقاد بنده می‌توانیم روی این مسئله هم فضای تقریبی ایجاد کنیم؛ حتی اگر آن‌ها معنای محبت را از مولا بگیرند، می‌توانیم به آن‌ها بگوییم کسانی را که نسبت به أمیرالمؤمنین(ع) دارای بغض هستند، از خود دور کنید؛ اما مسئله این جاست که همان‌طور که شیعه نسبت به غالیان به‌نوعی مسامحه می‌کند متأسفانه در اهل‌سنت نیز با ناصبیون و به‌خصوص با سلفیون این‌طور برخورد می‌کنند؛ اما می‌توانیم در باب حدیث غدیر بگوییم، این حدیث صراحتاً ناصبیون را رد می‌کند و شما باید رسماً آن‌ها را طرد کرده و در این زمینه فعالیت  کنید. این‌‌ها اموری است که در بحث غدیر می‌تواند ایجاد تقریب کند که شامل ردّ نواصب، محبّت اهل‌بیت(ع)، جایگاه ویژه برای اهل‌بیت(ع) و حضرت امیر(ع) می‌شود.

 

جایگاه حدیث غدیر در میان روشنفکران جهان اسلام چگونه است؟

می‌توانیم بگوییم تمام روشنفکران جهان اسلام حدیث غدیر را با همان معنای اهل سنت قبول دارند؛ چرا که تعارضی با  اصول مدرنیته امروز ندارد. حدیث غدیر می‌گوید علی(ع) را دوست داشته باشید. امام علی(ع) هم جامعی از اخلاقیات است. بنابراین حدیث غدیر می‌تواند منبع خوبی برای تقریب بین ما و روشنفکران جهان اسلام در باب جایگاه اخلاقی حضرت امیر(ع) باشد. اتفاقاً گاهی در صحبت درباره حضرت امیر(ع) به این حدیث اشاره داشته‌اند. با توجه به فضای کلی که از اهل سنت عرض کردیم، شاید از میان هزاران کتاب روشنفکران اهل سنت، تنها چند کتاب به این روایت استناد کرده باشند؛ چراکه علی‌رغم عدم مشکل با این روایت، اهتمامی به این روایت نداشته‌اند، چرا که اهمیتی برای فضای روشنفکری آن‌ها ندارد. اگر از باب این‌که علی(ع) فردی اخلاقی است، دموکراسی را رعایت کرده، با خوارج و کسانی که در جمل یا صفّین بوده‌اند و دشمنان او بوده‌اند، رفتار خوبی داشته است را در نظر بگیریم، به سراغ حضرت امیر(ع) رفته‌اند؛ اما در باب استناد به حضرت  امیر(ع) موردی از استناد روشنفکران جهان اسلام به این حدیث در خاطر ندارم؛ در حالی‌که به رفتارهای حضرت امیر(ع)خیلی استناد می‌کنند و فضای رفتارهای حکومتی حضرت امیر(ع) شامل نامه ایشان به مالک اشتر و … را خیلی دوست دارند.

 

امروز روشنفکران جهان اسلام  امام علی(ع) را یک مدل بسیار زیبای دموکراسی برای جهان امروزی می‌دانند. شیوه ایشان در انتخاب و نوع بیانش نسبت به حکومت، عدالت‌ورزی و برخورد با مخالفان برای آن‌ها جذّاب است؛ اما این‌‌ها ارتباطی با واقعه غدیر ندارد. روشنفکران جهان اسلام معتقدند، شیوه حکومتی حضرت امیر(ع) به‌مراتب بهتر از سایر خلفا بوده است. معتقدند در بحث زهد هر دو دارای زهد بوده‌اند، اما برخوردهای خشن با جامعه یا مخالفین و برخوردهای نژادپرستانه که در خلفا وجود داشته، در أمیرالمؤمنین(ع) وجود نداشته است. هم‌چنین برخورد ایشان با عایشه و سایر دشمنان در جمل، صفّین و در جنگ با خوارج نیز مورد توجه آن‌هاست. هم‌چنین انتصابات ایشان را بر اساس فضای دموکراسی می‌دانند. نامه ایشان به جناب مالک اشتر نیز از موارد جذّاب برای آن‌‌هاست که احساس می‌کنند؛ أمیرالمؤمنین(ع) می‌تواند به‌عنوان نمونه‌ای دموکراسی برای جهان امروز باشد.

 

جایگاه امیرالمومنین(ع) در مکتب بریلویه

در مورد أمیرالمؤمنین(ع) موارد زیادی برای تقریب وجود دارد. نیمی از اهل سنت را صوفیه تشکیل می‌دهند که نزد آن‌ها اعتبار و جایگاه أمیرالمؤمنین(ع) از تمام خلفا بالاتر است. مانند مکتب بریلویه پاکستان که نزدیک به هفتاد درصد مردم پاکستان را تشکیل می‌دهند ، معتقدند اگر بخواهیم علی(ع) را با ابوبکر مقایسه کنیم، علی(ع) خورشید و ابوبکر ماه است و چنین نگاه بلندی نسبت به أمیرالمؤمنین(ع) دارند. یکی از شاگردان بنده در رشته دکتری عنوان پایان‌نامه خود را امامت از دیدگاه بریلویه انتخاب کرده و امامت ظاهری و امامت باطنی را نزد آن‌ها بررسی کرده است که آن‌ها معتقدند، امامت ظاهری چیزی معمولی است و امثال ابوبکر داشته‌اند؛ اما امامت باطنی که مسئله بسیار بالایی است، نزد أمیرالمؤمنین(ع) بوده و او می‌توانست به طرفه‌العینی، ابوبکر را برکنار کند؛ چراکه دارای امامت باطنی بوده؛ اما احتیاجی نداشته و توجیهاتی ارائه می‌دهند که وقتی علی؟ع؟ امام جنّ و انس و عالم بالا و پایین است، احتیاجی به این حکومت‌‌های ظاهری نداشته است. هر جایی که سلفیه ورود پیدا کرده و گرایش صوفیه کمتر شده است، گرایش به أمیرالمؤمنین(ع) کم‌رنگ‌تر شده است تا جایی که به سمت ناصبی شدن پیش رفته‌اند و حتی برخی افراد بغض حضرت علی(ع) را پیدا کرده‌اند و هر جا که صوفیه بیشتر عمل کرده، نگاه به أمیرالمؤمنین(ع) نیز اوج گرفته است. اما در جهان تعداد کسانی که نسبت به حضرت امیر(ع) جایگاه ویژه و بلندی را قائل هستند، بسیار بیشتر از کسانی است که نگاهی متوسط یا پایین نسبت به ایشان دارند و در بین آن‌ها می‌توان به راحتی فضای تقریبی ایجاد کرد. حال گاهی با رفتارها و فتواها، به‌جای  استفاده از این فضا، برعکس عمل می‌کنیم.

 

آیا جریانات سیاسی در گسترش یا ضیق صوفیه نقش داشته است؟

گسترش سلفیّت یا صوفیه، ارتباطی به مسائل سیاسی ندارد. هر جایی که صوفیه دارای افرادی قدرتمند به لحاظ علمی و معنوی است، رشد کرده‌اند و هر جایی که صوفیه قدرت معنوی خود را از دست داده‌اند، کار از دست آن‌ها خارج شده است. گاهی می‌بینیم در صوفیه کار به‌صورت وراثتی درآمده و جوانی که اهل نماز یا کرامت و … نیست و به جایگاهی رسیده، در این حالت وهابی‌ها شروع به تبلیغ منفی می‌کنند و افراد را جذب می‌کنند، چرا که قدرت جاذبه صوفیه کم‌رنگ شده است؛ اما هر جایی که صوفیه هنوز قدرت جاذبه را برای خود حفظ کرده‌اند، وهابیون قدرت نفوذ ندارند. حسن البناء، شاگرد رشیدرضا بود. رشیدرضا می‌گفت: توسّل و شفاعت شرک است؛ اما دایی او فردی صوفی بود. حسن البناء می‌گفت: من نگاه می‌کردم، دایی رشیدرضا، بسیار متدین‌تر از رشیدرضاست، چه‌طور قبول کنم که او مشرک و رشیدرضا موحد است. بنابراین عشق به صوفیه در حسن‌البناء باقی می‌ماند و تا پایان عمر به خانقاه می‌رود؛ اما اگر دایی رشیدرضا که صوفی بود، انسان اخلاقی نبود، حسن البناء به‌سرعت به سمت سلفیت تمام حرکت می‌کرد؛ در حالی‌که رشیدرضا بدل به سلفی صوفی شد. تصوف برای مسائل اخلاقی به‌وجود آمده است. هر جایی که صوفیه جوهره اصلی خود را حفظ کرده است، وهابیت قدرت نفوذ نداشته است. اگر جایی یک صوفی به‌دلیل مسائل سیاسی بده بستانی کرده و از فضای اخلاقی خود دور و با وهابیون هم‌کاسه شده است، گفته‌اند این صوفی اهل زد و بند و اهل دنیاست، بنابراین جامعه از او دور شده و وهابیت قدرت پیدا کرده است. هر جایی در جهان اسلام که بزرگانی از صوفیه متخلّق، جوهره اصلی تصوف را حفظ کرده است، وهابیت قدرت نفوذ نداشته است، هر جا این جوهره وجود نداشت. وهابیت توانست با اتحاد با تصوف راه خود را هموار کند.

 

 

شیوه مقابله سلفیه با مباحث شیعه

گاهی شبهه‌ای بر ما وارد می‌کنند؛ به‌عنوان نمونه کتاب « اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی العشریه» از سوی یک وهابی و در سه جلد نوشته شده است و به‌صورت وسیع نسخ آن در جهان اسلام منتشر شده است. یک عالم شیعه مانند میرحامد حسین شروع به نوشتن کتابی در نقد آن می‌کند. این کتاب بیشتر در شیعه گسترش داشته؛ اما انتشار آن در اهل سنت بسیار کم بوده است؛ چرا که اولاً اهتمام اهل سنت این بوده که این کتاب نشر پیدا نکند و به دست فرزندانشان نرسد.

 

دوم این‌که ما نتوانسته‌ایم، این کتاب را به دست اهل آن برسانیم. مقایسه کنید انتشار کتاب الغدیر در مقایسه با کتاب « اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی العشریه» چه‌طور بوده است؟ این کتاب به‌صورت هدیه به کتابخانه‌‌های جهان ارسال شد و یکی از درخواست‌‌های مرحوم هاشمی رفسنجانی در ملاقات با ملک عبدالله این بود که این کتاب را از جهان اسلام جمع‌آوری کنید. ملک عبدالله نیز گفته بود هرگاه توانستید لعن به خلفا را جمع کنید، من هم این کتاب را جمع‌آوری خواهم کرد. ما هنوز اهتمام به چاپ تمام جلدهای عبقات الانوار نداشته‌ایم. می‌توانیم از علمای طراز اول هند سؤال کنیم، آیا با کتاب عبقات الانوار آشنا هستید؟ صراحتاً به شما می‌گویم: اکثر آن‌ها با این کتاب آشنایی ندارند؛ چراکه آن را معرفی نکرده‌ایم و آن‌ها هم اهتمامی نسبت به شناخت آن ندارند؛ اما کتبی مانند «تحفه اثنی‌عشریه» که عبقات در رد آن نوشته شده است، بیش از صد سال است که در بسیاری از مدارس اهل سنت تدریس می‌شده و یا اساتید به آن ارجاع می‌داده‌اند یا نکته‌‌هایی از آن می‌گفته‌اند و شاگردان بارها نام این کتاب را شنیده‌اند، اما شاید در طول عمرشان یک بار هم نام کتاب «عقبات الانوار» را نشنیده باشند. این مسائل برای ما رویکرد اثباتی دارد؛ چرا که برای نگارش کتاب زحمت می‌کشیم؛ اما در توزیع آن اهتمام نداریم. این فضا در اوایل انقلاب وجود داشت تا الغدیر را به‌صورت کثیرالانتشار به کتابخانه‌‌های جهان اسلام هدیه کنیم، اما امروزه این فضا حتی در بین اهل سنت داخل ایران نیز وجود ندارد که ناشی از تبلیغات رسانه‌‌های بیگانه و عملکرد ضعیف یا بد ما در داخل است.

 

 

راه‌کارهای تقریبی در دنیای اسلام

ما باید تقریب را به سمت محبّت اهل‌بیت(ع) به‌خصوص محبّت أمیرالمؤمنین(ع) ببریم؛ چرا که به‌وفور در جهان اهل تسنّن وجود دارد و از سوی دیگر سلفیون محبّت اهل‌بیت(ع) به‌خصوص حضرت امیر(ع) را در دل‌ها کم‌رنگ می‌کنند. محبت داعشیون نسبت به حضرت امیر(ع) بسیار کم شده وشاید محبت آن‌ها به امویون بیشتر شده و شاید معاویه را بیشتر از ایشان دوست داشته باشند. اگر در دانشگاه مدینه یا دانشگاه أم‌القری یا در کلاس‌های درسی داعش، دانشجویی از استاد سئوال کند، نظر شما در باب حضرت  امیر(ع) چیست؟ استاد پاسخ می‌دهد، ایشان یکی از صحابه و عشره مبشّره است، اما دوران حکومت ایشان دوران فتنه بود و در حکومت ایشان خون‌ریزی‌‌های زیادی صورت گرفت. همین اما گفتن استاد، نگاه سلفی یا وهابی یا داعشی را نسبت به حضرت  امیر(ع)به یک نگاه معمولی تقلیل می‌دهد و اگر بتوانند، خواهند گفت: علی(ع) یک صحابه معمولی بود. کسانی که دارای گرایش عثمانی هستند، علی(ع) را یک صحابه معمولی و فاقد ویژگی خاص می‌دانند؛ اما روشنفکران این‌طور نیستند. چهار سال حکومت حضرت امیر(ع) را جزء مناقب ایشان می‌دانند؛ چرا که سلفیون معاویه و عایشه را دوست دارند و حضرت امیر(ع) با آن‌ها جنگیده است؛ در حالی‌که روشنفکران این‌طور نیستند و برای آن‌ها شیوه حکومت مهم است. باید این مسائل را تحلیل کنیم و با تحلیل جلو برویم.

 

سوء مدیریت در مناطق اهل سنت ایران
یکی از مشکلات ما در داخل کشور سوء مدیریت‌‌های متعددی است که در مناطق اهل سنت داشته‌ایم. رسانه، فضای مجازی و شبکه‌‌های ماهواره‌ای تبلیغات زیادی انجام داده‌اند که باعث شده، احساس ظلم نسبت به اهل سنت در میان اهل سنت ایران زیاد شود. ۸۶ درصد مردم سیستان و بلوچستان می‌گویند: به ما ظلم می‌شود. این آمار در کردستان بیش از ۷۰ درصد است. بنابراین اهل تسنن ایران احساس می‌کنند، به آن‌ها ظلم می‌شود. زمانی که ریاست دانشگاه مذاهب را بر عهده داشتم، یکی از دانشجویان اهل تسنن نزد من آمد. من او را تحویل گرفتم و از لباس ایشان متوجه شدم، از اهل تسنن است. وی گفت: من را در بخش آموزش تحویل نگرفته‌اند؛ چون من سنّی هستم. من به او گفتم: شما نیم ساعت در بخش آموزش بمانید، خواهید دید که هیچ‌کس را تحویل نمی‌گیرند. بنابراین گاهی یک برخورد نامناسب از یک کارمند که شاید با همه برخورد نامناسب دارد، باعث می‌شود که فردی از اهل تسنن احساس کند، به‌دلیل سنی بودن با او بد برخورد شده است. وقتی پیش مردم اهل تسنن کردستان می‌روم، می‌گویم: مردم ایلام شیعه هستند و اوضاع آن‌ها از شما بدتر است. در سیستان و بلوچستان هم می‌گویم: خراسان جنوبی که شیعه هستند، مثل شما اوضاع مناسبی ندارند. این‌ها اثر سوء مدیریت و نحوه بد برخورد و علمکردهای دوگانه یا تحقیر است. این مسائل باعث می‌شود، احساس بدی در اهل سنت به‌وجود بیاید. ما نتوانسته‌ایم اهل سنت را جذب کنیم و آن‌ها بالاتفاق خود را شهروند درجه دوم می‌دانند. عده‌ای هم مانند سلفیون از این آب گل‌آلود ماهی سیاسی خود را می‌گیرند و می‌گویند: به شما ظلم می‌شود و حق شما را نمی‌دهند و می‌خواهند همه شما را شیعه کنند و دائماً پمپاژ تبلیغاتی می‌کنند./260/12/

ش, 05/18/1399 - 20:57