استاد مهرکش مطرح کرد؛

اسرار و نشانه های یک داستان معروف عرفانی

عشق سلامان به ابسال نشانه گرایش آدمی به فجور است. فرار کردن آنها به دریای مغرب اشاره به فرورفتگی آنها در امور فناناپذیر است. رجوع سلامان به سوی پدر همان رجوع به کمال و ندامت از اشتغال به باطل است. افتادن سلامان به دریا نشانه غوطه ور شدن در فساد است. این که سلامان نجات می یابد و ابسال غرق می شود، به این جهت است که سلامان نفس ناطقه است و پس از بدن باقی می ماند ولی ابسال که خود بدن است و فساد پیدا می کند و می میرد.

 

استاد احسان مهرکش، از اساتید حوزه علمیه قم، در مصاحبه با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، در مورد برخی از مسائل اخلاقی و عرفانی به گفتگو پرداخت.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: بر آشنایان به مباحث اخلاقی و عرفانی، دو واژه ی «سلامان» و «ابسال» نا آشنا نیست.

 

وی در ادامه افزود: «حضرت آدم علیه السلام و هبوط او از بهشت»، «نفس ناطقه و قوّه بدنیّه»، «انسان بسیار خوب و بسیار بد»، «جوانی نیکوکار و زن برادر»، «پسری پاک دامن و مادر رضائی خود»، داستان هایی هستند که در کتب اخلاقی ـ عرفانی نظیر نوادر ابن عربی، اشارات و تنبیهات ابن سینا (خواجه نصیر الدین طوسی، شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، ج 3، ص: 1021) به ترتیب داستان سلامان و ابسال را گزارش می دهند.

 

استاد مهرکش در توضیح کتاب نوادر ابن عربی اضافه نمود: ابن عربی مذکور مؤلّف نوادر است و غیر از ابن عربی معروف، صاحب فتوحات مکّی است. وی در صدر اسلام می زیسته و انسان بسیار مشهوری است و شیخ صدوق از وی حدیث نقل می کند.( رک: حسن حسن زاده آملی، شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم، ص 29)

 

وی در ادامه به بیان داستان سلامان و ابسال پرداخت: داستان های فوق هرچند به حسب ظاهر با هم متفاوتند و فرق جوهری را در ذهن مخاطب تداعی می کنند ولی در واقع همه آن ها یک هدف را نشانه رفته اند که آن هدف در ذیل داستان اخیر (پسری پاک دامن و مادر رضائی خود) بیان می شود. پادشاهی بر اقلیم بسیاری حکمرانی می نمود. وی ازدواج نمی کرد، به این امید که فرزندی از غیب برای او فرستاده شود و جانشینش گردد. حکیم دربار تدبیری اندیشید تا پسری از زن باکره ای به دنیا آمد و نام او را «سلامان» نامیدند. زنی به نام «ابسال» وی را شیر می دهد و به تربیت او همّت می گمارد.

 سلامان بعد از بلوغ عاشق مادر رضائی خود یعنی ابسال می شود. پادشاه که از عشق فرزندش آگاه می گردد، امر به مفارقت میان آن دو می دهد. هر دو فرار می کنند و به ماورای دریای مغرب می گریزند؛ ولی پادشاه ابزاری در اختیار داشت که به وسیله آن بر همه اقالیم مطلع می گردید؛ از این رو جای آن دو را پیدا می کند و آنها را از هم جدا می سازد و مدتی آن دو را به حال خود وامی گذارد.

بعد از اینکه پادشاه می بیند فرزندش دست از ابسال نمی شوید، بر او غضب می نماید. سلامان از غضب ملک آگاه می شود و با حالت پشیمانی به پدر خود رجوع می نماید.

پدر به او می گوید در صورتی پادشاهی را به تو تفویض می کنم که ابسال را برای همیشه فراموش نمایی. سلامان که اوضاع را این چنین می بیند، به اتفاق ابسال خود را به دریا می اندازد.

به دستور پادشاه سلامان نجات می یابد، ولی ابسال غرق می گردد. سلامان ناراحت و غمگین می شود. حکیم به او می گوید: به نصایح من گوش فرا ده تا تو را به وصال ابسال رسانم. سلامان به نصایح حکیم گوش فرا می دهد و حکیم نیز هر روز صورت ابسال را از دور به سلامان نشان می دهد تا این که کم کم سلامان آمادگی پیدا می کند تا صورت گل های زیبا را به جای صورت ابسال مشاهده نماید.

 به این ترتیب حکیم سلامان را از عشق به ابسال نجات می دهد و حتی کارش به جایی می رسد که از ابسال تنفر پیدا می کند و بدین شکل سلامان برای پادشاهی آماده می گردد.

حکیم دستور می دهد یک حرم برای ملک و یک حرم برای ابسال بنا کنند و آن داستان را در آن مخفی نمایند تا دست کسی به آن نرسد. تا زمان ارسطو کسی از این داستان اطلاع پیدا نمی کند و ارسطو نیز با راهنمایی افلاطون به آن مطلع می گردد و به این ترتیب داستان منتشر می شود. (عبدالله نصری، سفر نفس (تقریرات درس مهدی حائری یزدی)، ص 183 و 184، خواجه نصیر الدین طوسی، شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، ج 3، ص 1022 و 1023)

 

استاد احسان مهرکش بعد از بیان مختصری از این داستان، خاطرنشان کرد: حال آن چه اهمّیّت دارد، این است که بدانیم همه این داستان ها ساختگی است و حالت رمزآلود دارد، به این صورت که مراد از «پادشاه» عقل فعّال است و منظور از «حکیم» فیضی است که عقل فعّال به عقول جزئیه افاضه می کند و مراد از «سلامان» نیز نفس ناطقه است. «ابسال» که در قصّه جنبه شرارت دارد، همان قوّه شهویّه است.

 

وی افزود: عشق سلامان به ابسال نشانه گرایش آدمی به فجور است. فرار کردن آنها به دریای مغرب اشاره به فرورفتگی آنها در امور فناناپذیر است. رجوع سلامان به سوی پدر همان رجوع به کمال و ندامت از اشتغال به باطل است. افتادن سلامان به دریا نشانه غوطه ور شدن در فساد است. این که سلامان نجات می یابد و ابسال غرق می شود، به این جهت است که سلامان نفس ناطقه است و پس از بدن باقی می ماند ولی ابسال که خود بدن است و فساد پیدا می کند و می میرد.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه اضافه نمود: این که حکیم سلامان را به مشاهده صورت های گل های زیبا عادت می دهد، مراد التذاذ از معلومات است، زیرا صورت های علمی همان لذات عقلانی نفسانی است. نشستن سلامان بر تخت پادشاهی، وصولسش به کمال حقیقی است (عبد الله نصری، سفر نفس (تقریرات درس مهدی حائری یزدی)، ص: 185، خواجه نصیر الدین طوسی، شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، ج 3)/270/260/21/

 

 

پ, 06/06/1399 - 21:11