استاد عباسی خراسانی:

تفسیر قرآن کریم «قسمت سیزدهم»

انسان یا مؤمن است یا کافر است و کافر دو قسم است؛ یکی همان کافر اصطلاحی و دیگری منافق است؛ خداوند بر اینها اطلاق کافر کرده است. و تعبیر دیگری که در این مثل و این تمثیل است، این است که از «مثلهم کمثل الذی استوقد نارا»، «أو کصیب» که دو مثل زده می‌شود، از این استفاده می شود که نفاق، یک جریان است که از حالات انکارات نفسی و انحصارطلبی‌ ها و عدم شعور و آگاهی، شروع می شود و این ادامه دارد تا به مرحله ‌ای که انسان به کفر می ‌رسد و «فهم لا یرجعون» می ‌شوند

 

استاد هادی عباسی خراسانی از اساتید بزرگوار حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید در دنباله بحث در تفسیر ترتیبی قرآن کریم، به  تفسیر آیات 19 و 20 از سوره مبارکه بقره پرداخت که به تمثیل منافقین به شخص وحشت زده در باران و رعد و برق اشاره می کند.

 

1- تعریف بعضی از مشتقات مثل و تمثیل

این مفسر قرآن کریم در ابتدای سیزدهمین قسمت از گفتگو به این آیه اشاره نمود:

﴿مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُونَ﴾ (بقره/ سوره 2، آیه 17)

 

وی افزود: عرب به چیزی که دارای ابعاد و سطح باشد، تمثال می ‌گوید؛ چون پا بر جا، مشخص و دارای حجم و جسمیت است؛ همان که در فارسی به آن تندیس گفته می ‌شود؛ و اگر امتثال امر برای اوامر الهی به کار برده می ‌شود، برای این است که کسی که می‌ خواهد امری را اطاعت کند، معمولا نیاز به یک مقاومت و پابرجایی دارد.

 

استاد عباسی بعد از بیان این مقدمه خاطرنشان کرد: حالا اینجا مثل منافقین همانند کسی است که آتشی را روشن کرده و وقتی اطرافش روشن شود، می ‌بیند و حرکت می‌ کند و وقتی نور برود، «و ترکهم فی ظلمات لا یبصرون» اینها دیگر هیچ‌ گونه بینایی ندارند. ﴿صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ﴾؛ (بقره/ سوره 2، آیه 18)؛ اینها دیگر نه می‌شنوند، نه می‌توانند حرف بزنند، و نه ببینند؛ و اینها دیگر از این حالت‌شان هیچ گونه رجوعی هم ندارند.

 

2- تمثیل دیگری از منافقین: مانند کسی که باران زده است و از رعد و برق می‌ ترسد

استاد هادی عباسی خراسانی در بخش دیگری از گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید بیان کرد: آیه شریفه می فرماید: ﴿أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ﴾؛(بقره/ سوره 2، آیه 19)

 

وی اضافه نمود: صیب از صوب است؛ صوب چیزی است که از آسمان نازل می ‌شود و اینجا به معنای باران است؛ (مجمع البيان في تفسير القرآن - ط مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، الشيخ الطبرسي، ج 1، ص 116) یا همانند بارانی است که از آسمان می ‌آید که «فیه ظلمات»؛ در آن، ظلمات و تیرگی‌ ها وتاریکی‌ ها است؛

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: «و رعدٌ» و رعد و غرش ابرها است؛ «و برقٌ»؛ برقی که از ابرها به وجود می ‌آید؛ «یجعلون أصابعهم»؛ اینها وقتی که رعد و برق می‌ آید، انگشتان‌ شان را از ترس مرگ «فی آذانهم»؛ در گوشها یشان قرار می‌ دهند؛ «من الصواعق حذر الموت»؛ اینها به خاطر این که مرگ به آنها نرسد، چشم و گوش ‌شان را می‌ بندند؛ «والله محیط بالکافرین»؛ و خداوند احاطه به کافرین دارد.

 

3- منافق هم کافر محسوب می ‌شود

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: انسان یا مؤمن است یا کافر است و کافر دو قسم است؛ یکی همان کافر اصطلاحی و دیگری منافق است؛ خداوند بر اینها اطلاق کافر کرده است. و تعبیر دیگری که در این مثل و این تمثیل است، این است که از «مثلهم کمثل الذی استوقد نارا»، «أو کصیب» که دو مثل زده می‌شود، از این استفاده می شود که نفاق، یک جریان است که از حالات انکارات نفسی و انحصارطلبی‌ ها و عدم شعور و آگاهی، شروع می شود و این ادامه دارد تا به مرحله ‌ای که انسان به کفر می ‌رسد و «فهم لا یرجعون» می ‌شوند.

 

3.1- وجه این دو تمثیل برای منافق به جهت مشکلات در سطح بینش و گرایش آنان است

این مفسر  قرآن کریم در ادامه بیان کرد: نکته‌ دیگری که در آیه است، این است که در این آیه دو مثل زده شده است؛

الف: یک مثل به کسی است که «إستوقد نارا فلما أضائت ما حوله»؛ کسی که آتشی روشن کند؛

ب: مثل دوم این است که مثل شخص باران زده ‌ای است که وحشت ‌زده است.

 

وی افزود: ما در آیات گذشته به این نتیجه رسیدیم که انسان ‌های منافق، نه اهل بینش صحیح و نه اهل گرایش و عمل صحیح هستند؛ هیچ یک را ندارند؛ یعنی هم بینش‌ شان مشکل دارد و هم گرایش‌شان؛ هم در ایمان ‌شان خدشه است و هم در عمل ‌شان خدشه و مشکل است.

 

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: اینجا هم دو تمثیل است؛ مثل اول گویا اشاره به واماندگی و درماندگی در بینش ‌شان است و مثال «أو کصیب من السماء فیه ظلمات و رعد و برق»، بحث گرایش ‌شان است که نمی‌ داند، کجا برود و چه انجام بدهد. اینها متأسفانه به یک مرحله ‌ای رسیده‌ اند که به قول سعدی، هزاران راه دارند، اما بیراهه رفته ‌اند؛ سعدی شیرازی در مواعظ، غزلیات، غزل 38 می سراید:

چندین چراغ دارد و بیراه می رود        بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش

 

وی اضافه نمود: اینها چندین چراغ و چندین راهنما داشتند؛ اما در عین حال، راه خودشان را گم کرده ‌اند. از این رو در تمثیل دوم دارد که همانند شخص باران‌ زده است.

 

3.2- احاطه خداوند به مشکلات بینشی و گرایشی منافقین

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: می ‌توانیم بگوییم که نور حق، نار نفاق را جلوه گری کرده است؟ بله؛ اینها ﴿يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ﴾؛ (صف/ سوره 61، آیه 8) اینها اراده کردند که نور الهی را خاموش کنند.

 

وی افزود: اینها پیرو و دنباله ‌رو نار و آتش شدند؛ تمثل اعمالشان هم به مرحله‌ ای رسید که ﴿وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ﴾. (انعام/ سوره 6، آیه 43) وقتی که اینجور شد، نتیجه ‌اش این می ‌شود که «والله محیط بالکافرین»؛ خدا محیط به کافرین است؛ یعنی محیط به منافقین است.

 

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: جالب اینجا است که «محیط بالکافرین» دو مطلب از آن استفاده می ‌شود؛ هم احاطه به بینش و هم احاطه در عمل و گرایش؛ چون اینها مشکل ‌شان در این دو قسمت بود، احاطه خداوند هم در این دو قسم است. احاطه علمی باری تعالی، «والله محیط بالکافرین» است.

 

4- معنای لغوی بعضی از واژه‌های آیه

4.1- 6،محیط

استاد خراسانی در ادامه بیان کرد: أحاط یعنی چیزی که محیط و در اختیار شیء دیگری طوری قرار بگیرد که احاطه بر او باشد، و به تعبیر لغت گرداگرد او را احاطه کرده باشد؛ و نسبت به حضرت حق، به باء متعدی می ‌شود نه به علی.

 

وی اضافه نمود: یک وقت می ‌گوییم که عمامه بر سر محیط است؛ این احاطه و گرداگرد ظاهری است.؛ و یک وقت به باء متعدی می شود؛ یعنی به تمام اعماق وجود شیء، احاطه دارد و مسلط است.

 

این استاد حوزه علمیه قم افزود: در این تمثیل ‌های قرآن هم به بُعد بینشی منافقین اشاره دارد و اینجا احاطه علمی باری‌تعالی به کافرین است و هم به بُعد عملی منافقین اشاره دارد که احاطه قدرتیِ خداوند است؛

 

وی خاطرنشان کرد: از این رو در آیه شریفه بعدی، ﴿إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾ (بقره/ سوره 2، آیه 20) است و صحبت قدرت است. و اینها طوری هست که ﴿يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ﴾. (بقره/ سوره 2، آیه 20)

 

4.2- 6،یخطف

استاد عباسی خراسانی در ادامه بیان کرد: این برق، نزدیک است که چشم‌ های اینها را برباید؛ عرب به این قلابی که دلو را از چاه بیرون می‌ آورد، خُطّاف می گوید؛ چون دلو و ریسمان را می گیرد و بالا می آورد. (مجمع البيان في تفسير القرآن - ط مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، الشيخ الطبرسي، ج 1، ص 119) این برق، چشمان اینها را می‌ گیرد؛ «کلما أضاء لهم مشوا فیه»؛ هر موقع یک نوری بیاید، اینها حرکت می‌ کنند.

 

وی اضافه نمود: عرض کردیم این نورانیت هم، نورانیت معارف و آیات الهی است. هر موقع آیاتی نازل شود که مثل یک برقی برای اینها نور بزند، اینها در پناه آیات می ‌آمدند و شروع به تحریف و هیاهو می ‌کردند؛ «و إذا أظلم علیهم قاموا»؛ وقتی که تاریک و ظلمت می ‌شد.

 

4.3- 6،قاموا

این استاد درس خارج حوزه علمیه قم افزود: در آیه شریفه آمده است: قاموا؛ اینها می ‌ایستادند. ماده قام، یا بعد از جلوس است؛ به معنای ایستادن است یا بعد از حرکت است؛ به معنای توقف و ایستادن است. اینها وقتی که این باران می‌ آمد و رعد و برق، نور برا‌یشان می ‌آورد، حرکت می ‌کردند.

 

4.4- 6،مَشَوا

استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: باران آیات الهی که می ‌آمد، اینها «مشوا فیه»؛ مشی هم حالتی است که نه تند است و نه کند است در راه رفتن. و حالت میانه ‌روی در پیمایش را عرب به آن مشی می‌ گوید؛ اینها حرکت می کردند؛ «و لو شاء الله لذهب بسمعهم و أبصارهم إن الله علی کل شیء قدیر»؛ خداوند اگر بخواهد، چشم ‌ها و گوش ‌های اینها را از بین می‌ برد؛ اما خداوند چشم و گوش را از اینها نگرفت، بلکه به اینها داد. برای اتمام حجت ‌شان گوش دارند، اما شنوایی ندارند؛ چشم دارند، اما بینش ندارند؛ بصر دارند، اما در مقابل انسان ‌های متقی، بصیرت ندارند.

 

5- منظور از نور (بنورهم) در روایات، نور وجود پیامبر صلی الله علیه و آله است

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: در بعضی از روایات تفسیری ذیل این آیه دارد که امام باقر علیه‌السلام فرمودند: «ذهب الله بنورهم و ترکهم فی ظلمات لا یبصرون» این نورانیت رسول مکرم اسلام است و وقتی رسول مکرم اسلام قبض روح شدند و «ظهرت الظلمة ...»؛ (تفسير نور الثقلين، العروسي، الشيخ عبد علي، ج 1، ص 36) دیگر ظلمت و تاریکی بین مردم ظاهر شد و وحی قطع گردید؛ به تعبیر امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: «بِأَبِي أَنْتَ وَأُمِّي يَا رَسُولَ اللهِ! لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِكَ مَا لَمْ يَنْقَطِعْ بِمَوْتِ غَيْرِكَ مِنَ النُّبُوَّةِ وَالإنْبَاءِ وَأَخْبَارِ السَّمَاءِ»؛ (نهج البلاغة، الدشتي، محمد، ج 1، ص 240، خطبه 236) به مرگ شما چیزی قطع شد و اتفاقی افتاد که برای هیچ یک از مردم این اتفاق نیفتاد و آن، قطع وحی الهی و باران آیات الهی و نزول آیات الهی بود.

 

وی افزود: از این آیات می ‌شود این را استفاده کرد که منافقین، یک حالت حیرانی دارند که نور آیات الهی و نور رسالت و نور معارف برای آنها نار می ‌شود. اینکه در آیات قرآن داریم ﴿يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ﴾، (نحل/ سوره 16، آیه 93) هم همین عنوان است.

 

6- حالات ظلمانی منافقین هنگام نزول وحی

این مفسر قرآن کریم در ادامه بیان کرد: آیات الهی طوری است که زندگی پرهراسی را برای منافقین به ارمغان آورده است؛ به گونه‌ ای که اینها نه می‌ توانند اهل بینش صحیح باشند، و نه اهل گرایش و رفتار درست باشند. اینها مسافران راه‌ گم‌ کرده ‌ای هستند که گرفتار باران شدیدی شدند که همراه با ابرهای غلیظ و تیره و رعد و برقی است که جز هراس و جز مرگ، چیز دیگری برایشان به ارمغان نمی‌ آورد؛ و آنها انگشتانشان را در گو‌ششان فرو می ‌برند تا خروش رعد و برق، آنها را به کام مرگ نکشاند؛ و در نتیجه، چنانچه در هنگام نزول آیات الهی انگشتانشان را در گوششان می ‌کردند که آیات را نشنوند، حالات ظلمانی آنها هنگام نزول وحی الهی، این گونه تشبیه شده است.

 

7- احاطه خطیئات و گناهان، عامل احاطه جهنم بر انسان می ‌شود

استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: این یک هشداری است برای همه انسان ‌ها و روندگان در مسیر سیر و سلوک که ما باید مراقب اعمالمان باشیم تا از زندگی هراسناک و وحشتناک نجات پیدا کنیم و همیشه بر اساس واقعیت، حرکت کنیم؛ اهل توهم نباشیم و بدانیم که ﴿إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّالَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ﴾؛ (نحل/ سوره 16، آیه 128) خدا با کسانی است که اهل مراقبت و پرهیز و اهل این باشند که در رفتارشان خدای نخواسته دچار گرایش‌ های ناصحیح نشوند و همیشه بگویند: ﴿إِنَّ اللّهَ مَعَنَا﴾که اگر خدای نخواسته دچار انحراف شدند، خطیئه به آنها احاطه پیدا می ‌کند؛ ﴿أَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ﴾ (بقره/ سوره 2، آیه 81)؛ و وقتی که احاطه پیدا کرد، انسان به مرحله ‌ای می‌ رسد که در چنگ خطیئه و خطایا گرفتار می ‌شود و اینجا است که فریادش بلند می ‌شود و می‌ بیند در تجارتش هیچ گونه سودی نکرده و به جایی می ‌رسد که خدای نخواسته به آتش غضب الهی گرفتار می‌ شود و اعمال خودش برای خودش آتش را درست کرد و جهنم را درست کرد.

 

وی افزود: جهنم، چیزی خارج از ذات انسان نیست. ﴿وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ﴾؛  (بقره/ سوره 2، آیه 49) اینجا هم دارد، «والله محیط بالکافرین»؛ «إن الله علی کل شیء قدیر»؛ همه چیز، در ید قدرت الهی است و ما بیاییم در این قدرت الهی و در این علم الهی که هستیم «وَ لاَ يُمْكِنُ اَلْفِرَارُ مِنْ حُكُومَتِكَ» (کلیات مفاتیح الجنان، قمی، شیخ عباس، ج 1، ص 63). ان‌ شاء الله دقت کنیم که بتوانیم راه صحیحمان را ادامه بدهیم و خدای نخواسته به کفر و نفاق که نفاق هم عاقبتش کفر است، گرفتار نشویم.

/270/260/20/

 

س, 02/21/1400 - 18:37