استاد احتشام مطرح کرد؛

نصرت و یاری حق و چالش‌های مسیر ایمان

استاد علی احتشام، از اساتید سطوح عالی حوزه علمیه قم، در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع‌رسانی نشست دوره‌ای اساتید، به بررسی موضوع «نصرت و یاری حق و چالش‌های مسیر ایمان» پرداخت.

/270/260/20/

استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: ریشه‌ی تمام مشکلاتی که پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) بر امت و جامعه اسلامی روا شد، عدم توجه و عمل جدی به دستور الهی مبنی بر «نصرت خدا» بود. خداوند متعال مؤمنان را خطاب کرد که «انصارالله» باشند؛ یعنی در جایی که میان منافع دنیوی و خدای جهان آفرینش تعارض پیش آمد، دنیا را رها کرده و خدا را یاری کنند.

استاد احتشام با اشاره به تاریخ پیش از اسلام یادآور گردید: خداوند در قرآن مثالی زد که پیامبر اولوالعظم قبلی نیز به امت خود همین خطاب را داشت و پرسید «کیست که ناصر خدا باشد؟». در آن زمان حواریون با استقامت پاسخ دادند: «ما هستیم و بر عهدی که با خدا داریم می‌مانیم». اما واقعیت این بود که همگی از عهده این تعهد برنیامدند؛ گروهی از بنی‌اسرائیل بر پیمان ماندند، اما گروهی دیگر کفران ورزیدند و در مسیر نصرت حق کوتاه آمدند. در آنجا دو قطب شدید شکل گرفت: عده‌ای دوست و عده‌ای دشمن؛ حتی در میان کسانی که شعار «لبیک یا الله» و «لبیک یا رسول‌الله» سر می‌دادند، بسیاری در صحنه عمل شکست خوردند و زبانشان کیلومترها پیش‌تر از عملشان حرکت کرده بود.

وی در ادامه افزود: خداوند به اهل ایمان و انصارالله قوت بخشید و ابزارسازی کرد تا پیروز شوند (فاصبحوا ظاهرین)، اما کسانی که بر عهد خود وفادار نبودند، در برابر باطل شکست خوردند. متأسفانه همین الگو در جامعه اسلامی نیز تکرار شد؛ در حالی که پیامبر اکرم (ص) در آستانه ملکوت بود و حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) زمینه سازی برای ولایت می‌کردند، کسانی که باید «انصارالله» می‌بودند، به «انصار الشیطان» و «انصار الطاغوت» تبدیل شدند. آنان از غدیر عبور کردند و بر سقیفه خیمه زدند. کسانی که در صحرای سوزان غدیر بر نصرت خدا و ولایت رسول خدا بیع کرده بودند، در میدان امتحان شکست خوردند.

استاد حوزه علمیه قم با اشاره به حوادث پس از غدیر تصریح کرد: کار به جایی رسید که پاره وجودی پیامبر (ص) را به حال پریشانی انداختند تا فریاد بزند «یا ابا!». ببینید با محبوبیت حضرت فاطمه (س) و صاحب غدیر چه کردند؛ امیرالمؤمنین علی (ع) را با خشونت از خانه بیرون کشیدند. حتی اگر امام مجتبی (ع) به دلیل خذلان و عدم نصرت جامعه، تن به صلح تحمیلی داد، این برای مومنان افتخار نیست که به این صلح ببالند، بلکه باید بر این فقدان خون گریه کنند. چرا که در فقدان ناصر، امام جامعه برای حفظ ارزش‌های اصیل، مجبور شد با طاغوت پیمان صلح امضا کند. افتخار در این نیست که امام با طاغوت صلح کرده است، بلکه باید از این نکته درس گرفت که چرا انصارالله، حق را آن‌گونه که باید نصرت نکردند.

وی یادآور گردید: اگر امام قائم (عج) از صلح امام حسن (ع) به عنوان «نرمش قهرمانانه» یاد می‌کند، این انتقاص از مقام امام نیست، بلکه اشاره به خذلان و خاریِ امتی است که جامانده بود. امروزه اگر در جامعه اسلامی عده‌ای عارف و پیشگام پیدا می‌شوند و برخی از آن‌ها به عنوان «تندرو» یاد می‌کنند، باید دانست که اگر نصرت حق به‌موقع و به‌اندازه انجام نشود، حق بر زمین می‌خورد. متأسفانه عده‌ای از علما و فضلا، ترس و جبن خود و طمع به حفظ جایگاه‌های دنیوی‌شان را پشت عنوان «تندروی دیگران» مخفی می‌کنند. آن‌ها نمی‌گویند خودشان در نصرت حق کوتاهی می‌کنند، بلکه دیگران را متهم به تندروی می‌کنند. اما باید دانست که هم تندروی جاهلانه و هم تندروی گستاخانه، در برابر کسانی که «عصای احتیاط» را بیش از حد کلفت گرفته‌اند و در مسابقه ارزش‌ها (فاستبقوا الخیرات) شرکت نمی‌کنند، یک واکنش است.

استاد احتشام ابراز داشت: در تحلیل تاریخیِ بحران‌های جامعه اسلامی، نکته‌ای کلیدی وجود دارد؛ تضاد میان «شعار» و «عمل». ریشه بسیاری از شکست‌های امت پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، در عدم تحقق واقعی مفهوم «انصارالله» نهفته است. ناصرِ خدا بودن، به معنای انتخاب آگاهانه حق در لحظه تعارض میان منافع دنیوی و اراده الهی است.

وی در ادامه بیان کرد:  تاریخ نشان می‌دهد که تکرار الگوی «بنی‌اسرائیل» در جامعه اسلامی، منجر به پیدایش قطب‌بندی‌های خطرناکی شد. کسانی که در غدیر بیعت کردند، اما در سقیفه خیمه زدند، در واقع از عهده امتحان «نصرت» برنیامدند. این خذلان چنان عمیق بود که منجر به حوادثی شد که حتی امام جامعه (ع) را در شرایطی قرار داد که برای حفظ اصالت ارزش‌ها، مجبور به پذیرش «صلح تحمیلی» شد. صلح امام حسن (ع)، نه افتخار برای جامعه، بلکه گدی از خذلان و خاریِ امت است که نتوانستند ناصر امام باشند.

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اظهار داشت: امروز نیز در فضای اجتماعی و دینی، تقابلی میان «عارفان پیشگام» و «متحجرانِ احتیاط» شکل گرفته است. برخی، ترس و وابستگی به جایگاه‌های دنیوی خود را پشت برچسب «تندروی» دیگران پنهان می‌کنند. اما باید دانست که در میدان مسابقه ارزش‌ها (فاستبقوا الخیرات)، هرگونه توقف یا احتیاط بیش از حد، در واقع نوعی کوتاهی در نصرت حق است. تندرویِ گستاخانه یا جاهلانه، در واقع واکنش به سکوت و خذلان کسانی است که عصای احتیاط را به جای ابزار حرکت، به سلاحی برای توجیه انفعال تبدیل کرده‌اند.

استاد احتشام در ادامه خطاب به جامعه مؤمنان خاطرنشان کرد: چه بسیار شنیده‌ایم که عده‌ای را در جامعه به «تندروی گستاخانه» متهم می‌کنند و «می‌نوازند». اما نکته تلخ آن است که همواره این ترسوها، تنبل‌ها، بی‌عرضه‌ها و جاماندگان از قافله امامان‌اند که وقتی عقب می‌افتند، دیگران را به افراط‌گری و تندروی متهم می‌کنند، بی‌آنکه نیر به خود و کوتاهی خود نگاهی بیندازند. آیا من از «انصارالله» هستم؟ آیا من نصرت حق می‌کنم؟ جای این پرسش‌ها در ذهن هر مؤمنی خالی است.

وی با اشاره به تاریخ اهل‌بیت (ع) افزود: اگر امام رضا (ع) مجبور شد تن به «ولایت‌عهدی» بدهد، به این دلیل بود که انصارالله واقعی کم بودند و ناصران حق یاری‌اش نکردند. امامان ما از محل تولد خود یا به اختیار بیرون رفتند و یا تبعید شدند، اما جامعه مدینه چه تکان خورد؟ وقتی هارونِ ملعون امام کاظم (ع) را به زندان روانه کرد، از جامعه‌ای که تابعین و آشنایان به معارف قرآنی و سنت نبوی در آن زندگی می‌کردند، چه صدایی برخاست؟ وقتی امام رضا (ع) را با فشار و تحت تأدیب نظامی، از مدینه به سوی ایران روانه کردند، از مدینه و مکه چه فریادی بلند شد؟ کجاست «انصارالله» که خدای متعال در سوره مبارکه صف فرمود: «یا ایها الذین آمنوا کونوا انصارالله»؟ خدا را یاری کنید؛ آیا اصلاً نصرتی انجام شد؟

استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: سپس با استناد به تاریخ اهل‌بیت (ع) تصریح کرد: همان معیاری که سبب می‌شد یحیی‌بن‌اُم‌طویل از معدود یاران امام سجاد (ع) باشد و مالک اشتر از سپاهیانِ کم‌تعداد امیرالمؤمنین (ع)؛ همان معیاری که امام باقر (ع) از قول جدش امیرالمؤمنین علی (ع) نقل می‌کند که اگر حمزه سیدالشهدا و برادرم جعفر در قید حیات بودند، حق خود را از اهل سقیفه بازپس می‌گرفتم. این دو نفر چه خصوصیتی داشتند؟ آن‌ها «نافذالبصیره» بودند؛ می‌فهمیدند کجا و چه مقدار باید دفاع کنند.

وی در ادامه به عبرت‌گیری از تاریخ تأکید کرد: ما از اهل‌بیت (ع) آموخته‌ایم که همان‌قدر که ناصران حق را تأیید و دعا می‌کنیم و می‌گوییم ایمانشان بر ما مقدم بود، همان‌قدر نیز باید کسانی را که به‌موقع و به‌اندازه نصرت نکردند و پیامبر و امامان را همراهی ننمودند، «لعن» و «تبری» کنیم. هشدار می‌دهم که مبادا صد سال دیگر ما را نیز لعن و تبری کنند. پس از دوره کوتاه امام مجتبی (ع) در آن پنج ماه، هیچ امامی دیگر موفق نشد تا نظام اسلامی برپا کند؛ نه امام هادی، نه امام عسکری، که برخی در زندان‌ها و تبعیدها به سر بردند.

استاد علی احتشام خاطرنشان کرد: آنچه این نظام اسلامی را در این ملت و بلکه برای مقاومت و مستضعفان جهانی الهام‌بخش ساخت، به برکت آموزه‌های اسلام با قرائت امام راحل کبیر و پیگیری‌های امام قائم شهید بود. اما آیا به بهانه مشکلات اقتصادی ـ که بخشی از آن ناشی از تحریم‌های ظالمانه دشمنان است و به فرموده امام راحل، باید فریاد «مرگ بر آمریکا» سر داد، و بخشی نیز به گفته امام قائم شهید ناشی از مدیریت‌های ضعیف است ـ ملت را از مسیر نصرت جدا می‌کنیم؟ ملت فهیم می‌خواهد به این آیه عمل کند: «کونوا انصارالله».

وی افزود: اگر ناصر حق و یاری‌کننده قرآن و امام هستیم، باید بدانیم که حساب مرغ و تخم‌مرغ، بورس و دلار از حساب شهدا و امامان انقلاب جداست. اگر بی‌عرضه‌ها نتوانستند اقتصاد کشور را آن‌گونه که شایسته است مدیریت کنند، چرا که در اقتصادِ ما شهید حسن تهرانی‌مقدم نداریم، و اگر هم داریم مجال رشد پیدا نمی‌کند؛ در اقتصاد ما شهید حسن باقریِ نابغه نداریم، و اگر هم داریم به او میدان نمی‌دهند. اقتصاد همواره در چنبره کسانی بوده است که نشخوار فرهنگ اقتصاد لیبرال غرب را در کشور ساماندهی کرده‌اند. کافی است فهرست روسای کل بانک مرکزی را از پس از جنگ مرور کنیم تا دریابیم چه کسانی بر دلار، پول و بانک این ملت مسلط بوده‌اند. پس چرا به ناحق ظلم کنیم و حساب آن‌ها را به پای امام شهدا و انقلاب بگذرانیم؟

استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم تصریح کرد: هر کجا که امور در اختیار امامان انقلاب بوده، ما در اوج و قله بوده‌ایم؛ چه در صنعت پهپاد و موشک و چه در صنایع نظامی. اقتدار ما به گونه‌ای است که حتی آمریکای جنایتکار و ترامپ مجبور شدند برای ساخت پهپادهای بدون سرنشین خود، از مدل‌های «شاهد» ما الگو بگیرند. این عزت و اقتدار حاصل تلاش لشکرکشی‌های ما بود؛ وگرنه دشمن بنا داشت تهران، قم، اصفهان و تمامی شهرهای ایران را به سان غزه ویران کند، نه اینکه تنها با چند بمب اکتفا کند. حتی در بحران کرونا نیز ما جزو پنج یا شش کشور اول دنیا بودیم که واکسن ساختیم. در حالی که برخی مؤسسات با سابقه، صد سال بود واکسن می‌ساختند اما نتوانستند محصولی بومی تولید کنند و به همکاری با کوبا روی آوردند، اما ستاد اجرایی حضرت امام با تکیه بر توانمندی دانش‌بنیان‌های جوان و برخلاف کشورهای پیشرفته‌ای چون ژاپن، آلمان و فرانسه که در ابتدا ناکام ماندند، موفق به تولید واکسن شد. چرا؟ چون این مسیر در اختیار قابلی بود که از امام راحل آموخته بود «ما می‌توانیم».

 وی در نقد مدیران اقتصادی افزود: در مقابل، مردان اقتصاد ما کسانی بودند که می‌گفتند برای رشد صنایع ملی چون ایران‌خودرو و سایپا، باید مدیر خارجی بیاوریم! اقتصاد در اختیار کسانی بود که تصور می‌کردند ایرانی‌ها فقط متخصص «آبگوشت و بزباش» هستند و باید گندم و ذرت را با هر قیمتی از آمریکا وارد کنیم. شاید این‌ها عیب شخصی آن‌ها باشد، اما سؤال این است که حوزه و دانشگاه در مسیر «نصرت حق» و اجابت دعوت خداوند (کونوا انصارالله) کجا بودند؟

استاد احتشام با اشاره به رابطه امام قائم (شهید) و شهید صولحانی/قاسم سلیمانی فرمود: امام قائم شهید فرمودند بعضی شب‌ها به دلیل وضعیت جنگی کشور خواب ندارند. در این میان، چه کسانی انصارالله بودند؟ چه کسی مانند حاج قاسم نصرت کرد؟ او بود که با نصرت عملی خود، رابطه امام جامعه با خود را به سطح «رفیق خوشبخت» رساند. دقت کنید که تعبیر «رفیق خوشبخت» بسیار لطیف است؛ آقا فرمودند همان‌طور که در دنیا با  وی رفیق بودیم، ان‌شاءالله در دنیا (آخرت) نیز رفیق باشیم. وقتی خانواده شهدا از  وی شفاعت خواستند، آقا اشاره کردند که حاج قاسم در مقام شفاعت نیز ناصر دین خداست.

 

پ, 06/05/1405 - 23:40