استاد سید موسی موسوی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتوگو با خبرنگار پایگاه اطلاعرسانی نشست دورهای اساتید، به بررسی ابعاد تاریخی و استراتژیک صلح امام حسن مجتبی (ع) و تأثیر آن بر روند تکوین اسلام پرداخت.
/270/260/20/
خطیب حرم حضرت معصومه (س) در ابتدای این گفتگو، صلح امام مجتبی (ع) را حادثهای بینظیر و سرنوشتساز در کل روند انقلاب اسلامی صدر اول توصیف کرد و اظهار داشت: این اقدام، نقطه عطفی در حفظ تفکر اصیل توحیدی در برابر جریانهای انحرافی بود.
وی با تبیین سیر تکاملی اسلام، این مسیر را در سه مرحله تحلیل کرد: مرحله نخست، دوران مکه که اسلام در قالب یک «نهضت و مبارزه هوشمندانه» برای سازماندهی عناصر مؤمن آغاز شد. در مرحله دوم، با هجرت به مدینه، این تفکر از شکل نهضت به «حکومت و نظام سیاسی» تبدیل گردید و قابلیت گسترش به تمام جهان را به نمایش گذاشت.
استاد موسوی در ادامه به بررسی چالشهای دوران امام مجتبی (ع) پرداخت و یادآور گردید: در این برهه، جریانهای مخالف که ریشه در دوران مکه داشتند و با هدف کسب قدرت سازمان یافته بودند، به اوج قدرت رسیدند.
وی با استناد به روایاتی تاریخی، جریان اموی را تحلیل کرد و افزود: ابوسفیان با نگاهی قدرتطلبانه، حکومت را به مثابه توپی تصور میکرد که باید میان اعضای خاندان پاس داده شود تا از دست نرود. این جریان در دوران امام مجتبی (ع) به چنان قدرتی رسید که عملاً راه را بر پیشروی حکومت اسلامی بست.
استاد حوزه علمیه قم در باب ضرورت صلح امام حسن (ع) تأکید کرد: این تصمیم کاملاً مبتنی بر استدلالی منطقی و غیرقابلتخلف بود؛ حتی اگر امیرالمؤمنین علی (ع) نیز در آن شرایط قرار میگرفتند، راهی جز این اقدام نمیدیدند.
وی با اشاره به نقش امام حسین (ع) در حمایت از این تصمیم، ابراز داشت: حضور و همراهی پرشورترین و غیرتمندترین شخصیت خاندان نبوت در کنار امام حسن مجتبی (ع)، گواه بر درستی و ضرورت این استراتژی برای حفظ دین در مقابل دشمن بود.
صلح امام مجتبی (ع)؛ بازگشت به نهضت برای نجات اصالت اسلام
استاد سید موسی موسوی در ادامه تحلیلهای خود در باب صلح امام حسن مجتبی (ع)، این اقدام را «پرشکوهترین نرمش قهرمانانهی تاریخ» توصیف کرد. وی با استناد به پژوهشهای شیخ راضی آل یاسین در کتاب «صلحالحسن»، تصریح نمود: در شرایط آن روز، امکان شهادت (به معنای شرعی و مصلحتی آن) وجود نداشت و هرگونه اقدام عجولانه در آن مقطع، منجر به نتایجی غیر از شهادت میشد.
وی در تبیین «هنر استراتژیک» امام مجتبی (ع) اظهار داشت: هدف بنیادین این صلح، جلوگیری از ورود جریان اصیل اسلام به کانال آلودهی سلطنت بود. امام حسن (ع) با این اقدام هوشمندانه، اسلام را از شکل حکومت (که در آن زمان تحت تأثیر جریانهای انحرافی قرار گرفته بود) به شکل "نهضت" بازگرداند. این یعنی آغاز دورهی سوم اسلام؛ دورانی که در آن اسلام ناب، اصیل و ظلمستیز، به دور از تحریف و سلطه هواهای نفسانی، در قالب یک جنبش ارزشی باقی ماند تا دوباره بتواند به سوی حکومت علوی حرکت کند.
خطیب حرم حضرت معصومه (س) با اشاره به دشواریهای این مسیر تصریح نمود: در این دوران، مبارزه به مراتب سختتر از زمان پیامبر (ص) بود؛ چرا که دشمنان، لباس مذهب را بر تن کرده بودند و شعارهای اسلامی را به نام خود میزدند، در حالی که از محتوای دین تهی بودند.
استاد حوزه علمیه قم در تحلیل رابطه میان «عقل و وحی» در دوران خلافتهای اموی و عباسی خاطرنشان کرد: در دورانی که ارزشهای اسلامی از محتوای واقعی تهی شده و به صورتهای جاهلی و شیطانی تبدیل گشته بودند، تنها راه نجات ملت اسلامی، تکیه بر «تعقل و تدبر» بود. مردم نیاز داشتند تا با استفاده از عقل، واقعیتهای موجود را با آموزههای قرآن و احادیث مسلمه تطبیق دهند تا متوجه شوند که دستگاه حاکم، چه میزان با حقیقت دین فاصله دارد.
استاد موسوی اظهار داشت: هدف ائمه هدایت (ع)، تبدیل مجدد این نهضت ارزشی به یک حکومت اصیل اسلامی بود تا دستگاه مدیریتی، دوباره به همان الگوی تربیت انسانی و الهی در زمان پیامبر (ص) بازگردد و انسانها را از بند آلایشهای دنیوی و تملقات، آزاد سازد.
صلح امام مجتبی (ع)؛ نقطه عطفی در تغییر مسیر تاریخ اسلام
استاد سید موسی موسوی در بخش دیگری از تحلیلهای خود، به بررسی عوامل بازدارنده در برابر قیام و تأثیرات بلندمدت صلح امام مجتبی (ع) پرداخت. وی با اشاره به تفاوت امکانات دو جبهه، خاطرنشان کرد: در آن مقطع، رشد آگاهی مردم کم بود و در مقابل، دشمن از ابزارهای مادی فراوانی چون «پولهای بیحساب» و «جذب افراد ناصالح» برای تخریب دین استفاده میکرد؛ ابزارهایی که از نظر اخلاقی و شرعی، دست امام حسن (ع) از بهکارگیری آنها بسته بود.
استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در تحلیل تقدیر الهی و تأخیر در بازگشت حکومت به اهلبیت (ع)، با استناد به روایاتی از امام صادق (ع)، بیان داشت: تقدیر الهی بر این بود که امر حکومت در سال هفتاد (هجری) به اهلبیت بازگردد، اما این نتیجه عظیم، در گرو آمادگی مردم بود. متأسفانه کوتاهیهای خواص و یاران در زمان جناب مسلم بن عقیل، منجر به وقوع حادثه کربلا و تأخیر در تحقق این هدف شد. این تأخیر، در واقع نتیجهی عدم تحقق مقدمات مردمی بود، زیرا «خدای متعال با کسی قوم و خویشی ندارد و نتایج بزرگ، نیازمند اراده و تصمیم مردم است.»
استاد موسوی صلح امام حسن (ع) را یکی از تعیینکنندهترین حوادث کل تاریخ اسلام دانست و آن را به «تغییر مسیر قطار تاریخ» تشبیه کرد. وی اظهار داشت: این حادثه، در واقع نقطه تبدیل جریان "خلافت اسلامی" به "سلطنت" بود. خلافت و سلطنت، تنها دو نام مختلف نیستند، بلکه دو جریان کاملاً متمایز در اداره جامعه و حکمرانی بر مسلمین هستند.
وی افزود: صلح امام مجتبی (ع) هرگز به معنای رها کردن مسئله ولایت و حکومت نبود، بلکه یک بازنگری استراتژیک برای حفظ اساس دین بود. این اقدام، زمینهساز جریانهای بعدی شد تا در نهایت، اسلام اصیل بتواند در برابر جریان سلطنت ایستادگی کند.
صلح امام مجتبی (ع)؛ سدّی در برابر محو کامل ارکان خاندان نبوت**
استاد سید موسی موسوی خاطرنشان کرد: صلح امام حسن مجتبی (ع) تنها یک توافق سیاسی نبود، بلکه «نقشه نجات» برای بقای اسلام ارزشی بود. وی خاطرنشان کرد که در صورت عدم صلح، تمام ارکان خاندان پیامبر (ص) و اصحاب برجستهای چون حجربنعدی به قتل میرسیدند و هیچکس باقی نمیماند تا حافظ نظام ارزشی اصیل اسلام باشد.
استاد حوزه علمیه قم در تحلیل این مقطع تاریخی اشاره کرد: اگر صلح صورت نمیگرفت، ذکر اسلام بهکلی از بین میرفت و حتی نوبت به جریان عاشورا نیز نمیرسید؛ چرا که تمام بنیانهای تشیع در جنگهای احتمالی نابود میشدند. صلح امام مجتبی (ع) «حق عظیمی بر بقای اسلام» است؛ و این اقدام، در واقع زیربنای حضور امام حسین (ع) و تداوم دعوت الهی در سالهای بعد را فراهم کرد.
وی همچنین به واکنشهای تند برخی از یاران و ناآگاهان در آن دوران اشاره کرد که صلح را «خوار شدن» توصیف میکردند و حضرت را «مذلّ المؤمنین» میخواندند. استاد موسوی در این باره گفت: پاسخ امام مجتبی (ع) به این منتقدان، اقتباسی از آیات قرآن بود که در آن بر "آزمون الهی" و "مصلحتهای پنهان" تأکید میکردند. حضرت با این زبان، به آنان فهماندند که صلح، راهبردی برای رسیدن به آیندهای است که در آن حکومت غیرقابلقبول کنار رفته و حکومت بر حق مستقر شود.
استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم با اشاره به دیدگاههای تاریخی (از جمله نظرات طهحسین)، صلح امام حسن (ع) را نقطهی آغازین تشکیل سازمانیافتهی تشیع دانست؛ دیداری که در آن، نیروهای پرشور و حماسی با راهنمایی حضرت، از فضای جنگهای پراکنده خارج شده و در مسیر یک استراتژی کلان برای حفظ دین قرار گرفتند تا در نهایت، حکومت به اهلبیت بازگرداند.
تضاد مدیریت الهی و سلطنت؛ از تملق تا تخریب شخصیت**
استاد سید موسی موسوی در بخش دیگری از این گفتگو، به تفاوت بنیادین میان «مدیریت اسلامی در زمان پیامبر (ص)» و «دستگاه مدیریتی دوران اموی و عباسی» پرداخت. وی اظهار داشت: دستگاه مدیریت در دوران سلطنت، به جای تربیت انسانهای مؤمن و آزاد، به ابزاری برای پرورش انسانهای «بیشخصیت، فاسق و دوری از معنویات» تبدیل شده بود.
استاد حوزه علمیه قم در نقد روایتهای تاریخی درباره شخصیت معاویه بیان کرد: برخی مورخان، چهرهای حلیم و باظرفیت از معاویه ترسیم کردهاند، اما ابعاد تاریک شخصیت او و شیوههایی که با آن افراد را به دست کشیدن از ایمان و عقاید خود وادار میکرد، کمتر در تاریخ ثبت شده است.
وی با نقل روایتی از جاحظ و ابوالفرج اصفهانی، نمونهای از «فرهنگ تملق» در دستگاه معاویه را بازگو کرد که در آن، افراد برای جلب رضایت حاکم، حتی درد و جراحت جسمی خود را کتمان میکردند و در مقابل، این تملقهای مفرط با پاداشهای مادی از بیتالمال پاسخ داده میشد.
استاد موسوی با اشاره به انتصابات غیرشایسته در دوران اموی، تأکید کرد: در این دوران، صلاحیت و شایستگی جای خود را به تملق و وابستگی به رأس قدرت داده بود. وی با ذکر نمونهای از دوران عبدالملک، به معرفی «یوسف بن عمر ثقفی» پرداخت و وی را نمونهای از مدیران «عقدهای و بیسواد» توصیف کرد که به دلیل وابستگی به قدرت، بر جان و مال مردم مسلط گشت و حتی در مسائل پیشپاافتاده، دچار رفتارهای بیمارگونه و تکراری بود.
وی در پایان این تحلیل خاطرنشان کرد: گماشتن افرادی بدون صلاحیت و فهم در پستهای مدیریتی، تنها به دلیل وابستگی به قدرت، بزرگترین آفت هر نظامی است. در چنین فضای تاریکی بود که جریان "اسلام ارزشی و قرآنی" در تقابل با جریان حاکم، تلاش میکرد تا اصالت دین را حفظ کند و اجازه ندهد حقیقت اسلام در لابهلای تملقها و فساد اداری گم شود.