استاد طباطبایی:

«الهی آتشم زدی، خاموشم مکن»؛ رمز سلوک انسان، حرارت درونی است

استاد سید علی طباطبایی، از اساتید حوزه علمیه قم و از شاگردان مرحوم علامه حسن‌زاده آملی (رض)، در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع‌رسانی نشست دوره‌ای اساتید، به تبیین جایگاه «حرارت درونی» در سلوک و معرفت نفس انسانی پرداخت و آن را شرط اصلی حرکت انسان از مرحله طبیعی به مرحله ملکوتی دانست.

/270/260/22/

توصیه یک اولیای الهی: «الهی آتشم زدی، خاموشم مکن»

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفت‌وگو، ضمن اشاره به جمله‌ای از یکی از اولیای الهی که فرمود: «الهی آتشم زدی، خاموشم مکن»، به تحلیل تمثیلی این سخن پرداخت و اظهار داشت: یخ تا زمانی که یخ است، موجودی خاص با ویژگی‌های ویژه است. یخ مظهر تکبر است؛ برای کسی حرکت نمی‌کند و می‌گوید هرکس یخ می‌خواهد، باید به سراغ من بیاید. سرد، سخت و آزاردهنده است و کسی نمی‌تواند او را در دست بگیرد یا با او همراه شود.

وی افزود: اما همین یخ وقتی حرارت به او رسید، به آب تبدیل می‌شود. آب پدیده‌ای دیگر است با ویژگی‌های خاص خود؛ دیگر روان است و می‌گوید من در این روان بودن، به سوی تشنه‌ام. دیگر آزاردهنده نیست، مهربان شده و قابل پذیرش است؛ انسان می‌تواند دست خود را در آن بگذارد و اذیت نشود. بنابراین حرارت، آن یخ را آب کرده است.

استاد سید علی طباطبایی در ادامه بیان کرد: آب نیز با حرارت، به بخار تبدیل می‌شود و بخار با آب بسیار متفاوت است؛ بخار زمینی نیست، آسمانی می‌شود و در یک جا محدود نمی‌ماند و همه‌جا حاضر می‌شود.

 

انسان و ضرورت حرارت برای رسیدن به «من ایده‌آل»

استاد حوزه علمیه قم انسان را موجودی همانند این فرایند دانست و تصریح کرد: جنبه نباتی، طبیعی و جسمانی انسان با حرارت‌های خاصی باید از مرحله «من طبیعی» به مرحله «من ایده‌آل» برسد؛ روان شود، سالک شود و به راه بیفتد. تا زمانی که آن حرارت در درون انسان به وجود نیاید، انسان در حد نبات و حیوان باقی می‌ماند.

 

وی افزود: پس از راه افتادن و سالک شدن، سلوک انسان نیز با حرارت است و بدون حرارت، سلوک ممکن نیست؛ هر چه حرارت درونی بیشتر باشد، سلوک او موفقیت‌آمیزتر است. از مرحله «من طبیعی» به «من ایده‌آل» و از آنجا به «من ملکوتی» می‌رسد و در تمام این مراحل با حرارت و گرما همراه است.

 

«فؤاد»؛ کانون گرما در وجود انسان

شاگرد علامه حسن زاده آملی (رض) با اشاره به اینکه تا زمانی که موتور انسان روشن نباشد و گرما تولید نکند، از سنگ‌یخ بدتر می‌شود، اظهار داشت: وقتی حرارت‌ها آمدند، هر مرحله حرارت مخصوص خود را دارد و انسان را از مراحل زمینی عبور داده و به جایی می‌رساند که «نار الله الموقده» بر او عارض می‌شود.

 

وی در تبیین جایگاه قلب انسان گفت: انسان دو مرکز دارد؛ یک مرکز اندیشه و عقیده که در سر است و یک مرکز که قلب او و «فؤاد» اوست و کانون گرماست. انسان با آن کانون گرما می‌تواند ترقی پیدا کند و صعود او با گرما ممکن است؛ چنانکه «الی یسعد» به کلم طیب اشاره شده است. همه این مباحث، ابواب مهم معرفت نفس انسانی است؛ اینکه انسان بفهمد کجاست، کجا می‌رود، بهشتش چیست و جهنمش چیست و این حرارت چه نقشی در مسیر او دارد.

 

خاطره‌ای از مرحوم آقای نخودکی و تجلی حرارت معنوی

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه، به نقل خاطره‌ای از مرحوم آقای نخودکی اصفهانی پرداخت و گفت: نقل کرده‌اند که ایشان شبی در بالای پشت‌بام حرم مطهر امام رضا (ع) مشغول عبادت و نماز بود. زمستان بود و آخر وقت. به ایشان گفتند می‌خواهیم حرم را ببندیم؛ شما سرما می‌خورید، چه کنیم؟ ایشان فرمود: بروید ببندید و با من کاری نداشته باشید. گفتند هوا سرد است، چه کنیم؟ فرمود: «لا اله الا الله، من به اندازه هیزم شما گرما ندارم.»

 

وی افزود: البته این به معنای آن نیست که امثال بنده چنین بگوییم و در سرمای شدید بگوییم لا اله الا الله. نه؛ سرما می‌خوریم و می‌میریم. مسئله چیز دیگری است؛ کسی که «لا اله الا الله» او از عالم ملکوت، عالم ملک را اداره و مدیریت می‌کند، گرما و حرارت می‌دهد. نقل کرده‌اند که برای نماز صبح رفتند، دیدند ایشان مشغول رکوع است و حدود بیست سانتی‌متر برف بر پشتش نشسته و مشغول کار خود است. اگر آن حرارت‌ها نباشد، انسان در کرسی می‌خوابد و تا صبح می‌خوابد، زیرا آن حرارت درونی وجود ندارد و حرارت کرسی، محرک درونی انسان نیست.

 

پرسش از علامه حسن‌زاده آملی درباره «حضور تام عند الله»

این استاد درس خارج حوزه در پایان گفت‌وگو با اشاره به جمله پرمغز استاد خود، مرحوم علامه حسن‌زاده آملی (رض) که فرمود «الهی آتشم زدی، خاموشم مکن»، اظهار داشت: از ایشان پرسیدم این حضور تامّ عند الله، برای انسان‌های معمولی در دنیا امکان‌پذیر است؟ یعنی شدنی است؟ فرمودند: بله. گفتم چگونه؟ فرمودند به «فصوص» مراجعه کنید. برای ما بسیار درس‌آموز بود که حضور تام عند الله واقعاً شدنی است؛ به واسطه همان حرارت‌ها و ایمانی که در درون انسان و در «فؤاد» او جای دارد.

 

انسان در هر مرحله، حرارت مخصوص به خود را می‌طلبد

استاد طباطبایی در جمع‌بندی سخنان خود خاطرنشان کرد: آتش و حرارت درونی، امری است که انسان در هر مرحله از سیر و سلوک، به آن نیازمند است؛ همان گونه که یخ با حرارت به آب و آب با حرارت به بخار تبدیل می‌شود، انسان نیز در هر مرحله از مراحل وجودی خود، حرارت و آتش مخصوص به همان مرحله را می‌طلبد تا به مقصد نهایی برسد.

پ, 07/02/1405 - 16:46