استاد مهدوی مطرح کرد؛

ریشه مشکلات فرهنگی جامعه «قسمت دوم»

غربی ها برای به بند کشیدن ملت ها، از طریق دانش هایی که در اختیار دارند و مظاهر تمدنیشان، آنها را تحقیر می کنند؛ در قدم دوم، یعنی بعد از اینکه ملت تحقیر شد، قهرا به دنبال آن شیفتگی در پی می آید؛ ملت ها شیفه غرب می شوند. به دنبال شیفته شدن، منحل در آنها می شوند.

 

استاد غلامرضا مهدوی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به ادامه بحث درباره «ریشه مشکلات فرهنگی جامعه» پرداخت. قسمت دوم این گفتگو را در ادامه می خوانیم.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مسأله مهم دیگر مسأله غرب زدگی است؛ وقتی که علوم انسانی در دست آنها افتاد، خواه ناخواه برای دانشجوی دختر و پسر به آن سمت تمایل ایجاد می شود؛ اینکه باید ببینند، در اقتصاد آدام اسمیت و کینز چه گفته است؛ یا در روانشناسی فلان دانشمند روان شناس غربی چه نظریه ای گفته است! شما ببینید که هنوز که هنوز است نظریه فروید مطرح است.

 

وی خاطرنشان کرد: تا آنجا که به خاطر دارم، علوم انسانی در دست دانشمندان یهود بوده است؛ خیلی عجیب است؛ یعنی موتور حرکت علوم انسانی به دست دانشمندان یهودی طراحی شده است؛ خود مسأله یهود هم مسأله مهمی است که باید به آن توجه داشت؛ فروید و آدام اسمیت مشتی نمونه خروار هستند.

 

استاد غلامرضا مهدوی اضافه نمود: وقتی تولیداتی در زمینه علوم انسانی نداشتیم و هر چه بود، فرآورده های آنها بود و به خوردِ دختر و پسر مذهبی مسلمان دادیم، بعد از مدتی به جایی می رسد که پدر و مادر می بیند که فرزندشان در دانشگاه اعتقاداتش سست شده است. محصول آن دانش همین است و غیر از این هم چیز دیگری نیست.

 

وی افزود: اگر چه این مشکلات در علوم تجربی هم دیده می شود، اما مشکلاتی که در آنجا وجود دارد، به مراتب کمتر از مشکلاتی است که در علوم انسانی مشاهده می شود. چون اساتید به لحاظ فکری افکارشان با چیزی که به وسیله وحی به ما رسیده خیلی فاصله دارد. اصلا متوجه نمی شوند؛ اگر چه ممکن است که این استاد دانشگاه نماز هم بخواند یا متعبد به آداب اسلامی هم باشد، اما فکر آن چنین فکری است.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: از این رو است که شما می بینید که بانکداری به راحتی درست شدنی نیست. و البته نمونه های فراوانی در این رابطه وجود دارد؛ یکی از اساتید دانشگاه در تلویزیون که بسیار مورد تمجید قرار گرفته بود، بیان می کرد: در کشور سوییس بانکی دارند تحت عنوان «بانک زمان»؛ با توجه به اینکه در غرب ازدواج مانند ازدواج در کشورهای اسلامی نیست، این مرد چهل ساله به این بانک مراجعه می کند برای آینده خودش؛ اما زمان را پس انداز می کند؛ مثلا من یک روز، یا چند ساعت از زمان خودم در هفته را اختصاص می دهم به این زن و مرد سالمند و از آنها نگهداری می کنم و این امر در حساب من ضبط و ذخیره می شود تا اگر پیر شدم، دیگران این کار را برای من انجام دهند.

 

وی در همین راستا افزود: عملکرد بانک زمان در کشورهای غربی در حالی است که شهید مطهری در دو جا از کتاب هایشان آمده است: نسبت به کلام معروف سعدی شیرازی اشکال وارد می کند. به عنوان مثال در مجموعه آثار شهید مطهری. ج23، ص: 301 می نویسد:

«سعدی می گوید:

بنی آدم اعضای یكدیگرند

كه در آفرینش ز یك گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو كز محنت دیگران بی غمی

نشاید كه نامت نهند آدمی

این شعر سعدی كه بحق در سطح بسیار عالی تشخیص داده شده است، عین ترجمه یك حدیث نبوی است، منتها كمی ناقص است و به كمال اصل حدیث نیست. حدیث نبوی این است:

«مَثَلُ الْمُؤْمِنینَ فی تَوادُدِهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ اِذَا اشْتَكی بَعْضٌ تَداعی لَهُ سائِرُ اَعْضاءِ جَسَدِهِ بِالْحُمّی وَ السَّهَرِ».

مَثَل اهل ایمان در توادُد (دوستی متقابل) و تراحم (مهربانی متقابل) مَثَل اعضای یك پیكر است. آیا وقتی عضوی از اعضای یك پیكر به درد آید، سایر اعضا راحت می خوابند و می گویند آن عضو هرچه درد می كشد، بكشد؟ یا عضوهای دیگر با او همدردی می كنند؟ پیغمبر می فرماید سایر اعضا به دو وسیله با این عضو همدردی می كنند: یكی به وسیله تب و دیگر به وسیله بی خوابی. اعضای دیگر نمی خوابند و دائماً در تب و تاب اند. مثلاً ناراحتی در روده پیدا شد یا اگر یك كانون چركی در كبد پیدا شد دست هم نمی خوابد، سر هم نمی خوابد، قلب هم نمی خوابد، اصلاً بدن استراحت نمی كند، چون یك عضو به درد آمده است. تب، عكس العمل همه بدن در مقابل ناراحتی ای است كه در یك عضو پیدا شده است.

ولی پیغمبر توجه به یك نكته دارد. وقتی می فرماید: [مَثَل مؤمنین ] مَثَل یك پیكر است، توجه دارد كه پیكر روح می خواهد. یك روح باید وجود داشته باشد تا همه ی اعضا را «او» كرده باشد و بعداً «ما» شده باشند. آیا اگر جسد مرده باشد و شما یك عضو را قطعه قطعه كنید، سایر اعضا حس می كنند؟ نه، چون روح وجود ندارد.

این روح است كه همه مؤمنین را یكی كرده است. چون اینها در آن روح یكی هستند، «ما» شده اند و با یكدیگر همدردی دارند. آن روح، ایمان است؛ همان «كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ» است. چون مؤمنین ایمان دارند «و كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ» بر آنها حكمفرماست، «من»های آنها «او» شده است و طبعاً همدل و همدرد هستند اما انسانها بدون «كلمه سواء» این طور نیستند. پیغمبر فرمود «مؤمنین» یعنی آنها كه در یك روح شریكند و آنها كه كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ بر آنها حكمفرماست. سعدی اشتباه كرده كه گفته است: بنی آدم اعضای یكدیگرند. بنی آدم تا آن كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ بر آنها حاكم نباشد، هرگز اعضای یك پیكر نمی توانند باشند و نیستند.

دروغ است كه بنی آدم اعضای یكدیگرند. آیا آمریكایی ها و ویتنامی ها بنی آدم هستند یا نیستند؟ اگر بگوییم ویتنامی ها بنی آدم اند و آمریكایی ها بنی آدم نیستند یا بالعكس، كه درست نیست. هردو بنی آدم اند، ولی دروغ است كه بنی آدم اعضای یك پیكرند.

بنی آدم هرگاه یك روح و یك ایمان بر آنها حاكم شد، یعنی وقتی كه «من»های ایشان در یك «او» و در یك ایمان حل شد و «من» برایشان باقی نماند، با یكدیگر همدردی دارند. در آن وقت است كه:

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

پس در این مكتب، یك اشتباه درباره انسان كامل این است كه همه ارزش ها جز یك ارزش فراموش شده است و آن هم ارزش «ما» بودن است. این «ما» بودن حرف درستی است؛ یعنی اگر انسانی «من» او تبدیل به «ما» نشده باشد انسان كامل نیست. اما اینكه خیال كنید به صرف اینكه «من» انسان تبدیل به «ما» شد، كامل شده است، دروغ است. «ما» شدن یكی از خطوط سیمای انسان كامل است، نه تمام آن.»

 

استاد غلامرضا مهدوی در ادامه گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید در موضوع «مشکلات فرهنگی» خاطرنشان کرد: برخی از روشنفکران داخلی به تقلید از روشنفکران غربی بیان می کنند که «ما نیاز به دین نداریم»؛ ما با عواطف انسانی و با دعوت کردن مردم به اخلاق و کمک کردن می توانیم به اهداف خودمان برسیم.

 

وی ضمن اشاره به اینکه این کلام روشنفکران در حوزه جامعه شناسی از اهمیت بالایی برخوردار است، تأکید کرد: منِ طلبه باید در مقابل این کلام، جوابی متقن داشته باشم! که مگر با خواهش و تمنا می شود این مسائل را حل کرد! تا امتی روح واحدی بر آنها برقرار نباشد، این مشکلات قابل حل نیست. آنچه که منجی بشریت است، ایمان بالله است؛ ایمان به غیب و ایمان به آخرت است.

 

این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: از این دست مسائل در علوم جامعه شناسی، اقتصاد، روان شناسی، علوم سیاسی، علوم تربیتی و ... بسیار زیاد است. ما که خود را شاگرد مکتب امام صادق علیه السلام می دانیم و در دوره غیبت به سر می بریم، باید یک مدافع جدی برای مکتب اهل بیت و دین خدا باشیم.

 

وی افزود: کلام اخیری که از روشنفکران بیان شده است، عقلا قابل امکان نیست؛ خودِ حضرات معصومین علیهم السلام توصیه فرمودند: «آنچه برای خود می پسندید، برای دیگران هم بپسندید و آنچه را که برای خود نمی پسندید، برای دیگران هم نپسندید»؛ اما مشکل در اینجا است که ساز و کارش چیست؟ من چگونه می توانم به این حدیث عمل کنم؟ زمانی که درخت ایمان در وجود من ریشه کرده باشد.

 

استاد مهدوی اضافه نمود: مگر به همین راحتی است که من آنچه را که برای خود نمی پسندم، برای دیگران هم نپسندم! اگر ایمان در میان نباشد، می توان گفت: اگر چه برای خود نمی پسندم، اما مشکلی هم ندارم که آن چیز بر سرِ دیگران بیاید.

 

وی در ادامه بیان کرد: از این رو مسأله غرب زدگی از اهمیت بالایی برخوردار است؛ وقتی که تفکر غرب زدگی را در ذهن دختر و پسر مسلمان ایرانی ایجاد می کنند، وقتی می بینیم که چگونه تفکرات آنها در دانشگاه های ما در رشته علوم انسانی ترجمه و تدریس می شود، اگر چه تعبیر تندی است و نباید هر جا بیان شود، اما باید گفت که نجاست خواری است.

این علوم انسانی غربی واقعا علوم نجسی است که با مطالعه و پیگیری آن، مخالفت ها با دین ایجاد می شود و بدتر از آن این که حاصل تعلیم و تحصیل این علوم شیفتگی نسبت به غرب باشد. 

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: قرآن کریم در آیه 54 از سوره مبارکه زخرف درباره فرعون می فرماید:

«فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ» و (به این تبلیغات دروغ و باطل) قومش را ذلیل و زبون داشت تا همه مطیع فرمان وی شدند که آنها مردمی فاسق و نابکار بودند.

 

وی افزود: غربی ها برای به بند کشیدن ملت ها، از طریق دانش هایی که در اختیار دارند و مظاهر تمدنیشان، آنها را تحقیر می کنند؛ در قدم دوم، یعنی بعد از اینکه ملت تحقیر شد، قهرا به دنبال آن شیفتگی در پی می آید؛ ملت ها شیفه غرب می شوند. به دنبال شیفته شدن، منحل در آنها می شوند.

 

استاد غلامرضا مهدوی در کلام پایانی گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: از این رو است که ما شاهد ناهنجاری های اجتماعی هستیم؛ اگر می بینیم که این دختر و این پسر دچار مشکلات فرهنگی هستند و حجاب ها کم رنگ و کم رنگ تر شده است، برای این است که آنها از سوی غربی ها به روش های مختلف، از جمله علوم غربی، تحقیر شده اند. وقتی تحقیر شدند، نگاهشان به آنها می رود و این امر گرایش و در آخر هضم شدن در دستگاه هاضمه غربی را در پی دارد. اگر ناهنجاری هایی را می بینیم تازه جلوه های ظاهری این فرآیند است؛ و الا زیر پوست آنها ماجراهای دیگری اتفاق افتاده است.

قسمت اول مصاحبه:

https://www.neshasteasatid.com/node/5350

/270/260/20/

 

 

د, 09/03/1399 - 10:38