استاد هدایتی:

به فرموده پیامبر اکرم، حضرت علی هفتاد ویژگی منحصر بفرد دارند

در تاریخ است که حضرت علی علیه السلام اگر پیراهنشان را در می آوردند بدنشان لک لک جای زخم بود فقط ایشان معیوب نشده بودند حتی در یک نقلی است که یک دست حضرت یک بار شکست و بعد دست ایشان را بستند و درست شد، در جنگ احد نوشته اند که بدن ایشان هشتاد زخم برداشت ایشان را بر روی پوستی خواباندند و معالجه کردند اما این دردها نتوانست امیر المومنین علیه السلام را از پا در آورد حوادثی که بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیش آمد در واقع قبلا رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم همه این سفارش ها را به امیرالمومنین علیه السلام فرموده بودند.

 

استاد علی هدایتی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفت: خداوند را شاکر هستیم که فرصت شد که شمه ای از مناقب امیرالمومنین علیه السلام را که از اساتید خودم یادم گرفتم بیان می کنم. مدت ها می دیدم که آیت الله اراکی قدس سره بعد از نماز مغرب و عشا از مدرسه فیضیه به طرف صحن مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها می آمدند و بر سر قبر می نشستند و فاتحه می خواندند، یک بار از ایشان پرسیدم: ایشان از بستگان شما هستند؟ فرمودند: نه، این صاحب قبر منقبتی از دریای مناقب امیرالمومنین علیه السلام را برای من بازگو کرده است که من نشنیده بودم الان به پاس حرمت این شخص من هر شب برای او فاتحه می خوانم این مطلب گوشه ای از عظمت کسانی است که ناقل مناقب امیرالمومنین علیه السلام هستند.

 

وی افزود: تا زمان ایام حیات مبارک رسول مبارک اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که امیرالمومنین علیه السلام در دامان ایشان پرورش یافتند. امیرالمومنین علیه السلام به اتفاق علمای اهل سنت و امامیه در خانه کعبه به دنیا آمدند ابن عباس می گوید: قریش نشسته بودند که دیدند حضرت فاطمه بنت اسد سلام الله علیها روبروی خانه خدا ایستاده اند و با خدا راز و نیاز می کنند در این هنگام دیوار کعبه از طرف مستجار شکافته شد و آن بی بی به داخل خانه کعبه رفتند این که آن جا چه گذشت و خداوند چگونه از ایشان پذیرایی کردند را نمی دانیم و این که چگونه حضرت علی علیه السلام به دنیا آمدند را فقط حضرت فاطمه بنت اسد می دانند بعد همان جا شکافته شد این خانم بیرون آمدند و دیدند یک پسری را در آغوش گرفته اند و بیرون آمدند.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: وقتی که حضرت فاطمه بنت اسد از خانه کعبه بیرون آمدند رسول خدا صلی الله لعیه وآله و سلم آمدند و ایشان را در آغوش گرفتند که این مطلب در سیره حلبی است و زبان مبارکشان را در دهان ایشان گذاشتند و حضرت امیر علیه السلام آن قدر این زبان مبارک را مکیدند که تقریبا یک هفته از شیر مستغنی شدند و سینه زنی را نگرفتند. در یکی از سال ها در مکه قحطی به وجود آمده بود چون این شهر کشاورزی نبود بلکه شهری تجاری بود از جمله کسانی که در فشار بودند حضرت ابوطالب بود به تعبیر استاد ما حضرت آیت الله احمدی میانجی حضرت ابوطالب آقای بی پول بودند، اسمشان زیاد بود اما پول ایشان کم بود.

 

وی اضافه کرد: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به جهت این که در خانه حضرت خدیجه سلام الله علیها ازدواج کرده بودند پولی به دست آورده بودند، آن حضرت به عمویشان عباس که از جهت مالی تمکن خوبی داشت پیشنهاد کردند عموجان بیا برویم بچه های ابوطالب را از پیش ایشان ببریم و به آنها رسیدگی کنیم تا فشار بر ایشان کم شود البته مواظب بودند که این مساله را به گونه ای مطرح نکنند که به ایشان بر بخورد فلذا خدمت جناب ابوطالب رسیدند و بیان کردند که دو سه تا از بچه ها را می خواهیم به نزد خود ببریم حضرت ابوطالب فرمودند: عقیل را بگذارید و هر کدام از دیگر فرزندانم را که خواستید ببرید.

 

استاد هدایتی اظهار داشت: جناب عقیل از اول چشمش معیوب بود می دانید که وقتی بچه ای ضعف داشته باشد محبت پدر در آن جا متمرکز می شود. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این جا حضرت امیر علیه السلام را انتخاب کردند، حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند من نمی توانستم نان را بجوم اما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در دهان مبارکشان نان را می جویدند و قابل خوردن بچه می کردند بعد در دهن من می گذاشتند و شب ها هم من را بر روی سینه خودشان می خواباندند «یمسنی جسده و یشمنی عرفه» رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هر روز من را بالا می بردند و من هم مثل بچه ای به دنبال مادر به دنبال ایشان راه می افتادم.

 

وی خاطرنشان کرد: منظور از بالا بردن در این جا تربیت است نه تربیت زبانی بلکه تربیتی که حضوری بود مثل شیر مادر که چگونه به بچه می دهد تا او رشد کند تربیتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به امیرالمومنین علیه السلام داشتند همین بود که با حضرت بزرگ شدند یعنی حتی بدون تکلم حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم معارف را به این کودک تعلیم کردند در خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بزرگ شدند تا آن حضرت مبعوث شدند، همین توماس کارنر فرانسوی می نویسد: خیلی عجیب است که یک مرد چهل ساله با یک بچه ده دوازده ساله دست به دست هم دهند و بر علیه خرافات و ظلم دنیا قیام کنند.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: حضرت امیر علیه السلام دوران جاهلیت را به معنای تاریکی و ظلمت معنا می کنند و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هر چه زجر می کشیدند امیر المومنین علیه السلام هم به دنبال ایشان بودند لذا در یک فرمایش دارند: قریش نگذاشتند اشک چشم من خشک شود. در بچگی که آن طور کردند و حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را سنگباران می کردند و امیرالمومنین علیه السلام هم در این قضایا شریک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودند و در دره ها و شکاف کوه ها و در تبلیغات هر کجا که می رفتند امیرالمومنین علیه السلام هم سایه وار به دنبال ایشان بودند.

 

وی تاکید کرد: امیر المومنین علیه السلام می فرمودند: اسرار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آن مدتی که در کوه حرا بودند را جز من کسی نمی دانست چون جز حضرت خدیجه سلام الله علیها و حضرت امیر علیه السلام کسی آگاه نیست که آن حضرت در کوه حرا چگونه عبادت می کردند تقریبا در آن مدت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مردم عزلت گزیده بودند ولی در مورد آن ساعتی که وحی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد حضرت امیر علیه السلام می فرمایند: «أرى نور الوحي و الرسالة و أشم‏ ريح‏ النبوة و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزل الوحي عليه‏» فرمودند صدایی ناله ای شنیدم عرض کردم یا رسول الله این چه صدایی است بعد فرمودند: «انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست بنبیا» شاید عبارتی بالاتر از این عبارت در تمجید امیر المومنین علیه السلام از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نباشد.

 

استاد هدایتی اظهار داشت: در سیزده سال اقامت در مکه هر چه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در فشار بودند امیرالمومنین علیه السلام هم در این فشارها شریک بودند شما خیال نکنید که فقط یک شب امیر المومنین علیه السلام به جای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در رختخواب خوابیده باشند بلکه سه سال این اتفاق می افتاد و هر شب در شعب ابی طالب اول شب جناب ابوطالب رختخواب ها را که مرتب می کردند وقتی پاسی از شب می گذشت حضرت ابوطالب جاها را عوض می کردند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را جای امیرالمومنین علیه السلام می خواباندند و بر عکس که اگر کسی می خواست تروری انجام دهد متوجه امیرالمومنین علیه السلام باشد و متوجه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشود.

 

وی تاکید کرد: مرحوم مفید می فرماید امیرالمومنین علیه السلام به مکتب می رفتند چون نوشتن را بلد بودند چون آن زمان در مکه جز دو سه نفر نوشتن را نمی دانست و تا حضرت ابوطالب زنده بودند کسی نمی توانست به آن حضرت جسارتی کند و حرفی نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زند دلیل این مطلب هم مسائل مختلفی است یکی از آن علت ها این بود که جناب ابوطالب یک زهر چشمی از آنها گرفتند که همه ترسیدند، یک بار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دیر به منزل آمدند حضرت ابوطالب جوانان بنی هاشم را خواستند و فرمودند هر یک از شما شمشیری را زیر عبایش قرار دهد و به مسجد الحرام رود، هر یک از شما پهلوی یکی از آن گردن کلفت های قریش بنشیند اگر من رفتم و تنها آمدم، دستور نمی خواهد همه این گردن کلفت ها را گردن زنید.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: جناب ابوطالب رفتند و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را پیدا کردند و بازگشتند و خواستند از این موقعیت استفاده کنند و به بنی هاشم دستور دادند که از زیر عبای خودتان اسلحه ها را بیرون آورید قریش وقتی برق شمشیر بنی هاشم را دیدند گفتند: ابوطالب چه تصمیمی گرفته بودی؟ جناب ابوطالب فرمودند: می خواستم همه شما را بکشم اگر یک تار مو از سر پسر برادرم کم شود«شیبر»، «عتبه»، «ابوجهل» و بقیه را خواهم کشت این بود که از حضرت ابوطالب می ترسیدند.

 

وی اضافه کرد: قریش چون از آسیب رساندن به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ناامید شده بودند بچه ها را به دنبال رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرستادند تا ایشان را سنگ زنند در تاریخ است که در این جا امیرالمومنین علیه السلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرضه می داشتند: جواب بچه ها را من می دهم شما بدون من بیرون نروید هر بچه ای که می خواست سنگی زند و جسارتی کند حضرت علی علیه السلام او را گوشمالی می دادند و تنبیه می کردند که متوجه شود و دیگر این کار را تکرار نکند لذا یکی از اسامی حضرت شکننده است که در نهایه ابن اثیر است که هر بچه ای که می خواست به حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جسارتی کند حضرت علی علیه السلام بچه را می کوبیدند لذا از همان بچگی کسانی که مشکلات ظاهری و باطنی با امیرالمومنین علیه السلام داشتند حقد و کینه و نگرانی و ناراحتی خودشان را نسبت به امیر المومنین علیه السالم در دل گرفته بودند.

 

استاد هدایتی اظهار داشت: وقتی بحث مهاجرت پیش آمد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: یا علی من می خواهم مهاجرت کنم و شرطش این است که در رختخواب من بخوابی، ایشان عرضه داشتند: شما به سلامت هستید و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: بلی، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به پسر عمشان دو سفارش کردند و فرمودند: از فردا شروع می کنی و در کوچه اعلام می کنی که هر کس پیش من پولی دارد بیاید و بگیرد چون همین بی خیرها پولهایشان را نزد ایشان به امانت می گذاشتند چون ایشان امین بودند.

 

وی اضافه کرد: دوم این که فرمودند: من نامه ای از مدینه می نویسم هر وقت نامه من به شما رسید بچه ها و خانواده من را به سمت مدینه بیاورید، حضرت امیر علیه السلام به همه وظایف عمل کردند و خانواده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را برداشتند و این هشتاد فرسخ را پیاده آمدند که پای ایشان وقتی به مدینه رسیدند زخم شده بود و تاول زده بود وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواستند وارد مدینه شوند قبل از این که می خواستند وارد این شهر شوند در ده قبا ماندند و فرمودند تا علی علیه السلام نیاید من هم وارد مدینه نمی شوم، ابوبکر به همین واسطه که مکرر به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمودند برویم و ایشان نمی آمدند قهر کرد و رفت.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: با ورود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه یک زندگی دیگری شروع شد و دیگر بچه ها روبروی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سرود می خواندند: «طلع البدر علینا»، «وجب الشکر علینا» می خواندند اما قریش دشمنی ها را به شکل خاصی شروع کردند لشگر کشی کردند و جنگ بدر و احد و خندق را پشت سر هم به راه انداختند در این جا بود که حضرت زهرا سلام الله علیها خطاب به اهل مسجد فرمودند از شما که کاری ساخته نبود هر کجا آتش جنگی روشن می شد پدرم پسر عموی من را می فرستاد و آن را خاموش می کرد.

 

وی تاکید کرد: در تاریخ است که حضرت علی علیه السلام اگر پیراهنشان را در می آوردند بدنشان لک لک جای زخم بود فقط ایشان معیوب نشده بودند حتی در یک نقلی است که یک دست حضرت یک بار شکست و بعد دست ایشان را بستند و درست شد، در جنگ احد نوشته اند که بدن ایشان هشتاد زخم برداشت ایشان را بر روی پوستی خواباندند و معالجه کردند اما این دردها نتوانست امیر المومنین علیه السلام را از پا در آورد حوادثی که بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیش آمد در واقع قبلا رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم همه این سفارش ها را به امیرالمومنین علیه السلام فرموده بودند.

 

استاد هدایتی اظهار داشت: در نقلی است که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: من به دخترم زهرا هم این مطالب را گفته ام. تا زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دوران شیرین زندگی امیرالمومنین علیه السلام بود که گذشت و حضرت علیه السلام وقتی وارد خانه می شدند حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که به استقبال می آمدند شمشیر را از ایشان می گرفتند و امیرالمومنین می فرمودند که این شمشیر به من خوب خدمتی کرد و حضرت زهرا سلام الله علیها زخم های ایشان را معالجه می کردند اما به هر حال دوران شیرینی بود ولی دوران سخت زندگی ایشان بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شروع شد که ایشان به امیر المومنین خبر داده بودند این حوادث چیز تازه ای برای امیر المومنین علیه السلام نبود حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ایشان فرمودند: یا علی این قضایا را به فاطمه هم گفته ام که چه خواهند کرد به خانه می ریزند و هتک حرمت می کنند.

 

وی در انتهای سخنانش بیان داشت: مرحوم شیخ صدوق در جلد دوم خصال صفحه 355 بیان می دارند: طبق روایتی وارد شده است که حضرت فرمودند: «لامیرالمومنین سبعون منقبة لم یشرکه فیها احدا من الامة» امیرالمومنین علیه السلام هفتاد منقبت دارند که ویژه ایشان است و هیچ کس از امت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در این ویژگی های شریک امیر المومنین علیه السلام نیست به منقبت هفدهم که می رسند می فرمایند رسول خدا به امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: «لا استغنی عنک فی الدنیا و فی الآخرة» علی جان هم در دنیا و هم در آخرت از تو بی نیاز نیستم خوب تاریخ به وضوح گواه این است که هم پیشرفت اسلام و هم ماندن و بقای اسلام و بعد تثبیت اسلام به دست امیر المومنین علیه السلام بود اما خدا می داند که در آخرت معنای بی نیاز نبودن پیامبر از امیر المومنین علیه السلام چه معنایی دارد ان شاءالله که شفاعت هر دو پدر امت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمومنین علیه السلام شامل حال همه ما شود./20/43/260

 

ج, 01/10/1397 - 06:36

دیدگاه جدیدی بگذارید