حضرت آیت الله جوادی آملی:

از بین بردن افکار سکولار و مشرکانه و اندیشه الحادی با قلم علما است و از خون شهید هم بر نمی آید

کاری که از خون بر می‌آید در ردیف استکبار ستیزی و استعمار کوبی و امثال ذلک است، اما شبهات فرهنگی ملحدان و مشرکان سکولاریسم را قلم علامه طباطبایی و امام و امثال این‌ها حل می‌کند؛ مشکلات فرهنگی و شبهات فرهنگی را که خون پاک نمی‌کند.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی در جلسه عمومی نشست دوره ای اساتید که چهارشنبه بعد از نماز مغرب و عشا در مدرسه مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی برگزار شد به شرح زیر است:

 

مقدم شما آیات، اساتید بزرگوار، مدرسان عالی مقام حوزه علمیه قم را گرامی می‌دارم. سخنان حکیمانه و سودمندی که بهره بردیم ان‌شاء‌الله اثرگذار خواهد بود؛ ایام پر برکت وحدت را ارج می‌نهیم و همه این مواهب را در کنار مائده میلاد آن دو ذات مقدس می‌دانیم و امیدواریم که سراسر ایران به ویژه حوزه‌های علمیه مشمول دعای ویژه ولیمان بقیه الله علیه السلام باشیم.

 

آنچه که در جمع شما آیات و اساتید بزرگوار قابل طرح است این است که حوزه‌های علمیه مخصوصاً حوزه پر برکت قم، به نیابت از ولی عصر پرچم قرآن و عترت را در دست گرفته است؛ این پرچم هم عناصر محوری علمی دارد و هم عناصر محوری عملی؛ در عناصر محوری علمی فرمودند و علمه الکتاب و الحکمه، که استفاده کردیم، لکن علم اگر در بخشی از آیات مقدم بر تزکیه است، چون مقدمه است و اگر تزکیه در آیات دیگر بر علم مقدم است، چون مقدم یعنی مقدم است؛ تقدم مقدمه کجا، تقدم مقدم کجا؟

 

اساس کار انبیاء و اولیا تعلیم است تا عقل اندیش‌محور را به کرسی بنشاند، تزکیه است تا عقل عبادت مدار را به کرسی بنشاند، اگر این کارها را انجام داد آنگاه به جایی می‌رسد که لذت طهارت را می‌چشد و جزء فیه رجال یحبون ان یتطهروا می‌شود.

 

گرچه دین گفته است یعلمهم الکتاب، اما اولین مفسر قرآن کریم، وجود مبارک رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود انما العلم ثلاثه، آیة محکمه، فریضة عادله، سنت قائمه.

 

چند سال قبل در همین مسجد آیت‌الله العظمی گلپایگانی که حشرش با انبیا و اولیا باشد این حدیث نورانی مطرح شد که عناصر محوری دروس حوزه آیه محکمه، فریضه عادله، سنت قائمه است.

 

مبادا بگوییم آیه محکمه یعنی فقه و اصول، فریضه عادله یعنی فقه و اصول، سنت قائمه یعنی فقه و اصول، آیه محکمه چه ربطی به فقه و اصول دارد؟ توحید و نبوت و رسالت و عنایت و امامت است و معارف عقلی است، آیه محکمه می‌خواهد فریضه عادله، سنت قائمه.

 

این درس‌های اساسی حوزه طبق بیان رسول گرامی که اولین مفسر قرآن کریم است، وقتی این عناصر محوری علمی در حوزه سامان پذیرفت، آنگاه آثار عملی را قرآن و روایات تبیین می‌کند که کار حوزه چیست؟ اثر حوزه چیست؟ طاهر است و چون کر هست مطهر است، نه چیزی او را آلوده می‌کند و نه او از تطهیر آلوده‌ها کم می‌آورد، خاصیت کر بودن همین است.

 

نه تنها فیه رجال یحبون ان یتطهروا می‌خواهند پاک باشند، این آب قلیل پاک است، اما آن هنر را ندارد که پاک کند، حوزه علمیه کر هست، هم طاهر است هم مطهر؛ اگر خود جزء رجال یحبون ان یتطهروا است؛ جزو کسانی است که هیچ آلودگی آنها را آلوده نخواهد کرد یک، چه اینکه خود به سراغ هیچ آلودگی نمی‌رود دو.

 

اگر قداست حوزه را همه ما می‌ستاییم برای این دو کار است، نه بازیگر است، نه می‌شود او را به بازی گرفت؛ بازیگر نیست، به دنبال بازی نمی‌رود، چون قد افلح المؤمنون الذین کذا و کذا و کذا، عن اللغو معرضون، هرگز به دنبال بازی نمی‌رود.

 

نمی‌شود آن‌ها را بازی گرفت، طبق سوره نور، رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله، آنچه در سوره مؤمنون است یعنی اینها به سراغ لغو نمی‌روند، آنچه در سوره نور است یعنی نمی‌شود اینها را به بازی گرفت؛ درست است که اینها جمله‌های خبریه هستند، همه یا اغلب این‌ها جمله‌های خبریه هستند که به داعی انشاء القا شده است، یعنی حوزوی بکوش که نه بازیگر باشی و نه تو را بازی بدهند؛ درست است که جمله خبریه است، وقتی وصف است یعنی چه؟ یعنی اینچنین باش، نه بازی بکن و نه طوری باش که نهادی، ارگانی بتواند تو را بازی بدهد؛ الذین هم عن اللغو معرضون، این که سوره مؤمنون، لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله، این در سوره نور؛ نه بازیگر هستند و نه می‌شود این‌ها را به بازی گرفت.

 

پس این عناصر محوری علمی، آن هم عناصر محوری عملی

اما اثر مرجعیت حوزه در یک نظام سیاسی اجتماعی مانند ایران چه خواهد بود؟ مستحضر هستید که ما یک فقه اصغر و یک فقه اکبر داریم؛ فقه اصغر همین است که حوزه‌ها در آن تدریس روزانه دارند، که فلان چیز آلوده است، نجس است، می‌شود پاک کرد، فلان چیز را می‌شود تطهیر کرد؛ اگر خبثی باشد هم با آب پاک می‌شود هم با خاک، هم با استنجا پاک می‌شود هم ولوغ کلب با خاک پاک می‌شود این نجاست‌های خبثی قابل تطهیر حتی با خاک هم هستند، چه اینکه همین نجاست‌ها را با آب هم می‌شود پاک کرد؛ اگر حدثی باشد که هم خاک و هم آب پاک می‌کند که تراب احد الطهورین است، چه در بدل از غسل و چه...

 

این خباثت‌های حدثی و خبثی را خاک پاک می‌کند، سنگ پاک می‌کند، آب پاک می‌کند، اما آن غده بدخیم و آلوده استکبار و استعمار و امثال ذلک را نه آب پاک می‌کند و نه خاک؛ آن رجس را باران پاک نمی‌کند، آن نجس معنوی را انما المشرکون نجس را باران پاک نمی‌کند، بارش برف و تگرگ پاک نمی‌کند، آن را خون طیب و طاهر شهدا پاک می‌کند که فرمود به ما گفتند این زیارت‌نامه‌ها را بخوانید، روی آن تکیه کنید، متصف بشوید، عمل کنید، به بارگاه شهدا که رسیدید عرض ادب کنید، بعد از آن عرض ادب‌ها بگویید طبتم و طابت الارض الذی فیها...، در اینجا آلودگی استکبار بود، باران پاک نمی‌کرد، باران خون را پاک می‌کند نه استکبار را، برف خون را پاک می‌کند نه استعمار را.

 

تنها چیزی که استکبار پهلوی را ربود و رفت و رو کرد خون بود؛ تنها چیزی که استعمار غرب را ربود خون بود، طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم، خون شهید چکار کرد؟ هم استکبار داخلی پهلوی را رفت و رو کرد، هم استعمار خارجی غربی‌ها را کلاً شست و شو کرد، کشور را طیب و طاهر کرد، به دست امام و شما داد؛ طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم.

 

پس کاری که از باران ساخته نیست از خون ساخته است، کاری که از برف و تگرگ ساخته نیست از جانبازی جانبازان ساخته است؛ اما هناک امر آخر، آن یک غده و نجاستی است که از خون شهید هم بر نمی‌آید که آن را پاک کند، آن را مرجعیت حوزه پاک می‌کند، آن سکولار فکر کردن است؛ الحادی اندیشیدن است؛ مشرکانه فکر کردن است؛ آن غده بدخیم فرهنگی است، آن را نه برف و باران پاک می‌کند نه جانبازی جانبازان پاک می‌کند نه خون شهدا.

 

کاری که از خون بر می‌آید در ردیف استکبار ستیزی و استعمار کوبی و امثال ذلک است، اما شبهات فرهنگی ملحدان و مشرکان سکولاریسم را قلم علامه طباطبایی و امام و امثال این‌ها حل می‌کند؛ مشکلات فرهنگی و شبهات فرهنگی را که خون پاک نمی‌کند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید آنجا که ترازو گذاشتند معلوم می‌شود که خون آنقدر سنگین نیست که پا به پای مداد علما برود، مداد العلما افضل من دماء الشهدا.

 

در قیامت ترازو هست، ترازو یک سوم سمت را به عهده دارد؛ ما یک شاهین می‌خواهیم، یک کفه وزن می‌خواهیم، یک کفه موزون؛ این ترازو را نصب کردند، کفه وزن به عهده کیست؟ عقاید و اعمال و اوصاف و اخلاق می‌شود موزون ، کفه وزن را باید با چه پر کرد؟ وقتی نان می‌خرید در یک کفه نان و در یک کفه سنگ می‌گذارند، سنگ این قدرت را دارد که بگوید این نان سبک است یا سنگین است؛ اما عقیده، نماز، عبادت و اوصاف را با چه چیزی می‌خواهید بسنجید؟ آن واحد وزن که در برابر موزون زیر سایه المیزان قرار می‌گیرد، آن موزون را توزین می‌کند چیست؟ آن را در سوره اعراف فرمود والوزن یومئذ الحق، نه و الوزن حق، نه وزنی هست؛ یعنی آنجا سنگ نیست، آهن نیست، کیلو نیست، حق، حقیقت در یک کفه است، نماز و روزه و عقیده و اخلاق و حقوق در یک کفه دیگر؛ نفرمود الوزن حق، نظیر تلقین و امثال تلقین که بگوید الموت حق، الجنة حق، جنتی هست، بهشتی الهست، این‌ها نیست.

 

والوزن یومئذ الحق، نه الوزن حق، یعنی حقیقت را در یک کفه می‌گذاریم و عقاید و اعمال را در یک کفه دیگر؛ آنجا که حقیقت است، آنجا که با او اشیاء و عقاید و اخلاق سنگین می‌شود، آنجا خون نمی‌تواند جا پیدا کند، آن ارزش و قدرت را ندارد، آنجا فقط مرکب مراجع و علما و شما اساتید جا دارد؛ مداد العلما افضل من دماء الشهدا؛ اگر خون بر شمشیر پیروز است گرچه او می‌تواند استکبار و استعمار و سایر رذائل را رفت و رو کند، از خون بر نمی‌آید، خون آن عرضه را ندارد که شبهات سکولار، الحاد را رد کند، این قلم است، این مداد است، این مرکب علما است که کاربردش هم شهید پرور است و هم رفت و رو کننده الحاد و شرک است؛ این بررسی همه‌جانبه نشان می‌دهد که حرف اول مملکت را مرجعیت و حوزه‌های علمی می‌زند چون مداد به دست اینهاست، قلم به دست اینهاست، شرک را این رفت و رو می‌کند، سکولار را این رفت و رو می‌کند، الحاد را این شست و شو می‌کند، شهید پرور است، به دنبال این مداد آن شهدا و جانبازان راه می‌افتند و بر استکبار و استعمار پیروز خواهند بود؛ تاکنون طبق این مبانی روشن شد که مرجعیت کجا قرار دارد، حوزه کجا قرار دارد، این‌ها جمله‌های خبری است که بداعی انشا است، یعنی ما باید کجا قرار داشته باشیم؛ اما یک بیان نورانی مرحوم کلینی رضوان الله تعالی علیه در این کتاب قیم اصول کافی دارد که ما یک قرآن ثابتی داریم که در محضر آن قرآن هستیم؛ اما یک قرآن مجسم و ممثل داریم که این قرآن ممثل همان اهل بیت هستند، آن انسان کامل هستند.

 

به وجود مبارک حضرت امیر علیه السلام عرض کردند که شما چرا اینقدر شاکر هستید؟ گفت من دیدم که خدا وقتی می‌خواهد برای من برنامه قرار دهد، همان برنامه‌ای که برای ملائکه مقرر کرده است را برای من قرار داده است؛ من را با موجودات دیگر فرق گذاشته است؛ گفت که اینطور موحد باش، رسالت داشته باش، ولایت داشته، خضوع داشته باش، برنامه‌ای که برای انسان گذاشته است همان برنامه‌ای است که برای ملائکه است.

 

وقتی که من می‌دیدم که خدا می‌خواهد من را در ردیف ملائکه قرار دهد؛ الان شما که اینجا نشسته‌اید، فراشان شما چه کسانی هستند؟ از کلینی تا معالم، از معالم تا کلینی، همه این حدیث را نقل کرده‌اند که ان الملائکة لتضعوا أجنحتها تحت اقدام طلاب العلوم؛ قبل از اینکه اینجا تشریف بیاورید چه کسی فراشی کرده است؟ این ملک که آمده است فراشی کرده است تا شما تشریف بیاورید برای چه این کار را کرده است؟ یعنی این حدیث را یک نفر و دو نفر و سه نفر نقل کرده‌اند؟ اصرار محدثان این است که از کافی تا معالم، از معالم تا کافی، همه بگویند که ان الملائکة لتضعوا أجنحتها تحت اقدام طلاب العلوم ؛ این‌ها نمی‌آیند که مانند گوینده‌ای با شما سخن بگویند؛ این‌ها سه پیام دارند، به هر کسی که روی بال ملک نشسته است برابر سوره فاطر که خدای سبحان جاعل الملائکة رسلاً، اولی اجنحة مثنی و ثلاث و رباع، بعضی دو بال دارند، بعضی سه بال دارند بعضی چهار بال دارند؛ این‌ها بالدار هستند، این‌ها پر پهن می‌کنند، بال پهن می‌کنند، فراش‌های شما هستند، سه حرف دارند، یکی ای روحانی، ای حوزوی مانند من پر در بیاور، ای روحانی ای حوزوی مانند من پرواز کن، ای روحانی ای حوزوی از جهت پرواز کن نه در جهت، تو با مرغ تالاب فرق داری، او از شرق به غرب به طمع طعمه می‌آید، از شمال به جنوب به طمع طعمه می‌آید، این در جهت حرکت می‌کند، تو از جهت حرکت کن، می‌شود الصلاة معراج المومن، از زمین حرکت کن نه در زمین، از طبیعت حرکت کن نه در طبیعت، از ماده بیرون بیا نه در ماده؛ این سه پیام رسمی فرشته‌ها است که پرها را زیر پای ما پهن کرده‌اند، ما اینچنین باشیم.

 

خدا این کلینی را رحمت کند، همه محدثان مخصوصاً این بزرگوار حق عظیمی گردن ما دارند؛ ایشان در همین جلد اول اصول کافی وظیفه شما، مراجع ما و شما اساتید بزرگوار را مشخص کرده است؛ فرمود برابر روایتی که ایشان نقل می‌کند، قرآن که مشخص است، فرمود آیات محکمه‌ای داریم، محکمات ام الکتاب هستند اُخَر متشابهات هستند، این متشابهات باید در دامن محکمات قرار بگیرند، آن محکمات سایه افکن باشند، اگر ام الکتاب هستند این فرزندان را در دامنشان می‌پرورانند، وقتی پروراندند متشابه را محکم می‌کنند، وقتی محکم کردند صدر و ساقه قرآن محکم می‌شود، ما اصلاً در قرآن متشابه نداریم، چون مادر کودکش را شیر می‌دهد، می‌پروراند مانند خودش بالنده می‌کند، لذا در بخش‌هایی در سوره مبارکه فاطر و زمر، صدر و ساقه قرآن را می‌فرماید که متشابه هستند، یعنی همگون هستند، ما متشابهی در قرآن نداریم، برای اینکه آن محکمات نمی‌گذارند که آن متشابه در تشابهش بماند، ما بخواهیم یا نخواهیم مادر مادرانه کار خود را می‌کند. هن ام الکتاب.

 

مرحوم کلینی طبق یک روایتی نقل می‌کند که امام علیه السلام فرمود ما محکمات جامعه هستیم، دیگران متشابه هستند، نخواهید که ما مثل شما حرکت کنیم، بکوشید که خود را جای ما بگذارید و مثل ما حرکت کنید و بیاندیشید، این کار امام است.

 

مرجعیت جای چنین امامی نشسته است، می‌شود محکمات جامعه، ما نباید توقع داشته باشیم که مرجع مانند ما بیاندیشد، مرجع که محکم جامعه است نباید مثل متشابه فکر کند، متشابه باید خود را به مرجع و محکم نزدیک کند؛ این کلینی حشرش با پیغمبر و آل پیغمبر علیهم السلام، از خود امام نقل کرد بعد فرمود علما جانشین من هستند؛ وقتی بگوید که شما خلیفه هستید، مستخلف عنه را معنا نکند، این چه استخلافی است، مگر می‌شود که خلیفه را نصب کرد و شئون مستخلف عنه را بازگو نکرد؛ اگر گفته‌اند که علما  خلفای ائمه علیهم السلام و نائبان ایشان هستند، آن منوب عنه کیست؟ آن مستخلف عنه کیست؟ در روایات گفتند که مستخلف عنه یعنی علی و اولاد علی علیهم السلام این‌ها محکمات جامعه هستند؛ بعد فرمودند که مراجع و علما، جانشین اینها هستند، یعنی این‌ها محکمات جامعه هستند، نباید توقع داشت، منتها محکم باید مادرانه محکم باشد، پدرانه محکم باشد، همه را فرزند خود بداند، راهی که خود می‌رود به آنها نشان می‌دهد، دلسوز باشد، یک بیان نورانی امام باقر علیه السلام دارد، فرمود بلیة الناس علینا عظیمة، إن دعوناهم لم يجيبونا، و إن تركناهم لم يهتدوا بغيرنا؛ ما که نمی‌توانیم بگوییم، بگذار تا بیافتد و بیند سزای خویش چندین چراغ دارد و بیراهه می‌رود؛ ما که نمی‌توانیم بگوییم بگذار بیافتد.

 

مشکل ما خیلی جدی است، این‌ها فرزندان ما هستند، دعوت می‌کنیم نمی‌آیند، می‌خوانیم نمی‌آیند، بلیة الناس علینا عظیمة، إن دعوناهم لم يجيبونا، و إن تركناهم لم يهتدوا بغيرنا.

 

اگر چنان که گفته‌اند علما نائب ائمه هستند، و گفتند که ائمه علیهم السلام محکمات سیاسی اجتماعی، فرهنگی جامعه هستند، یعنی ایها العلما، ایها المراجع، جامعه را پدرانه اداره کنید، مواظب باشید در مملکت چه می‌گذرد؛ مواظب باشید که مشکلات مملکت چیست؟ چون این‌ها در دامن شما هستند؛ شما محکم هستید اینها متشابه هستند، تقسیم دو آیه نیست، بلکه توضیح برنامه است، یکی پدر است، یکی فرزند؛ یکی مادر است یکی فرزند؛ نفرمود یک عده محکمات هستند، یک عده متشابهات، فرمود هن ام الکتاب، یعنی ایها المحکمات تو مادر، پدر و موظف و مسئول هستی که بدانی که در حوزه ابوت و ولایتت چه می‌گذرد؛ این باید بداند؛ از مملکت خودش و نظام خودش با خبر باشد، هر جا مشکلی دید حل کند، مشکل فرهنگی را حل کند، تذکر بدهد، بلا واسطه، مع الواسطه، غرض این است که این‌ها محکمات هستند، وظیفه محکمات هم پدر بودن و مادر بودن و امثال ذلک است، درست است کار تدبیری برای پدر است اما مستحضر هستید که کار نظامی، کار مدیریتی، کار یکجانبه خشن هرگز پیش نمی‌رود، کار مهربانانه، عاشقانه، دوستانه، محبت‌وار، حیف این کلمه عشق که از ما گرفتند و دیگران مصرف کردند.

 

خدا مرحوم کلینی را غریق رحمت کند، ایشان از امام سلام الله علیه در جلد دوم کافی، این در جلد دوم کافی است؛ آن روایات دیگر در جلد اول کافی بود؛ فرمود أفضل الناس من عشق العبادة فعانقها وأحبّها بقلبه، وباشرها بجسده، فرمود فاضل‌ترین مردم و برجسته‌ترین مردم کسانی هستند که به عبادت عشق بورزند، با نماز دست به گریبان و با نماز معانقه کنند.

 

وجود مبارک امیر المؤمنین سلام الله علیه که از صفین بر می‌گشت به طرف کوفه، در بین راه به جایی رسیدند که حسین ابن علی سلام الله علیهما در محضر حضرت بود، نمی‌دانستند که کجاست، حضرت از اسب پیاده شد، یک مقدار خاک را گرفت بو کرد، فرمود هاهنا هاهنا، همینجاست؛ دو رکعت نماز خواند، گفتند یا علی خاک گرفتی بو کردی نماز می‌خوانی، همینجاست همینجاست؟ چیست؟ فرمود هاهنا مصارع عشاق، عاشقانی اینجا می‌آیند، حسین بن علی علیهما السلام هم همین صحنه بود؛ دوم عاشورا که محرم شد، همان روز دوم که وارد شد فرمود هاهنا هاهنا، محط رحالنا ...

 

این کلمه عشق را متأسفانه بیگانه از ما ربودند و طراوت و علمیت و حلاوت را از ما گرفتند، دین دین عشق است و محبت؛ اجرتی که خدا به پیامبر فرمود که شما از مردم بخواه و مردم موظف هستند که این اجرت را بدهند چیست؟ قل لا اسئلکم علیه اجراً، الا المودة فی القربی، آن معرفت است، علم است که بحثش روشن است؛ اما علم به تنهایی کافی نیست، علم عاشقانه و محبانه، مستحضر هستید که این مودت و دوستی است که غیر ملکه‌ای اجر رسالت نیست؛ هیچ کس شما در این هفت میلیارد بشری که روی زمین هستند، این پنج قاره‌ای که می‌نشینند، نشان دارید کسی علی را بشناسد به او علاقه پیدا نکند؟ مگر اینکه نشناسند، حسین سلام الله علیهما را بشناسد به او ارادت نداشته باشد، این شدنی نیست، این دوستی را از ما نخواستند، این دوستی اجر رسالت نیست، قل لا اسئلکم علیه اجراً الی المودة فی القربی؛ اگر کسی نشناخته باشد ذوات قدسی را معذور است، اما اگر کسی علی را بشناسد، خدا غریق رحمت کند مرحوم ابن بابویه قمی را، ایشان در همین امالی اش نقل می‌کند که به حضرت علی عرض کرده‌اند که شما یل رزمنده هستی، و یک رزمنده در جنگ‌ها سوار اسب عادی می‌شود؟ این اسب برای کرایه از شهر به روستا است، این چه اسبی است که شما سوار می‌شوی؟ یک جنگجو در مبارزات باید یک اسب دونده داشته باشد، فرموده بود برای من همین اسب کافی است، برای اینکه من که در میدان جنگ فرار نمی‌کنم، کسی هم که از من فرار کرد من او را تعقیب نمی‌کنم، برای چه اسب دونده داشته باشم؟ اسب دونده را کسی می‌خواهد که تند برود، من که از کسی فرار نمی‌کنم، کسی هم که از من فرار کرد من او را تعقیب نمی‌کنم، این علی را ممکن است کسی بشناسد و او را دوست نداشته باشد؟

 

در همین سوره مبارکه یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا؛ مسکین و یتیم را همه ما می‌شناسیم و کمک هم می‌کنیم، اما اسیر که بود؟ ما در مدینه اسیر داشتیم؟ این مشرکینی که در جنگ بدر و امثال بدر برای کشتن پیامبر و از بین بردن اسلام آمده‌اند، همانطور که ما شهید می‌دادیم و از ما اسیر می‌گرفتند، آن‌ها هم کشته دادند و از آن‌ها اسیر گرفتیم، مشرک یعنی مشرک، این آمده است دین را از بین ببرد، پیامبر و علی را بکشد، حالا امروز اسیر شد، وجود مبارک حضرت امیر فرمود که من افطاری خود را به این می‌دهم چون در کشور ما کسی نباید گرسنه باشد، این علی بوسیدنی نیست؟ کسی ممکن است علی را بشناسد و دوست او نباشد؟ شدنی نیست؛ و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتیماً و اسیرا.

 

پس لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی این نیست، خب راه حل چیست؟ ما خیال می‌کنیم که این فی القربی، مفعول با واسطه برای مودت است، خیر یعنی خیر، این ظرف، ظرف نقل نیست که فی القربا مفعول با واسطه باشد برای مودت، قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی، این فی القربی به هیچ وجه ارتباطی با مودت ندارد که مفعول با واسطه بشود برای او، هر ظرف که آن حال و صفت یا خبر است*** البته مدان لغو که آن مستقر است؛ معنای آیه این است الا المودة مستقرتاً فی القربی، این ظرف مستقر است، اگر ظرف مستقر است، کل هستی ما می‌شود محبت علی، اگر گاهی دوستی و گاهی غیر دوستی، در بعضی موارد دوستی و در بعضی موارد غیر دوستی، این حرف لغو می شود.

 

آن محبت علوی صدر و ساقه صد درصد را ذات اقدس اله اجر رسالت داده است، وگرنه آن مودت موضعی که حال و مفعول با واسطه باشد برای مودت چه کسی است که ندارد

.

شما می‌بینید که در ایام تاسوعا و عاشورا کلیمی‌ها برای گرفتن نذری صف می‌بندند؛ پس این کافی نیست؛ ما یک مودت صد در صد یک امر صد در صد، یک علم صد در صد، یک نظارت صد در صد که رجال یحبون ان یتطهروا بشود تا بشود محکم جامعه، تا بشود جانشین ولی عصر، تا بشود حافظ این دین، تا این را به دست صاحب اصلی دین برساند، آن وقت هم حافظ نظامیم، هم حافظ انقلابیم، هم حافظ شهیدیم، هم حافظ خون شهدا هستیم، وقتی این شد پدرانه و حکیمانه و محکمانه به همه شئون اشراف داریم و به وظیفه‌مان عمل می‌کنیم تا این نظام را به دست صاحب اصلیش برسانیم.

 

در خودم احساس خستگی می‌کنم، شاید شما را هم خسته کرده باشم، مجدداً مقدم اساتید بزرگوار، بنیانگذاران این محفل با شکوه و عظیم، به شما آیات، حجج، مؤلفان، مدرسان و اساتید بزرگوار، مقدم همه شما را گرامی می‌داریم، از ذات اقدس اله مسألت می‌کنیم به برکت خون‌های پاک شهدا و قداست قرآن و عترت این نظام و رهبر و مراجع و حوزه‌ها و دانشگاه‌ها، این دولت و ملت و مملکت را در سایه امام زمان سلام الله علیه حفظ بفرماید

مشکلات اقتصادی و ازدواج جوانان را در سایه لطف ولیش برطرف بفرماید

روح مطهر امام راحل و شهدا را با اولیای الهی محشور بفرماید

خطر بیگانگان را و استکبار و صهیونیسم را برطرف بفرماید

قدس شریف را از قید بیگانگان آزاد بفرماید

یمن و یمنی‌ها را آزاد بفرماید

مشکلات سوریه را با قدرت خاص خودش برطرف بفرماید

صدر و ساقه نظام اسلامی را به برکت دعای ولیش تا ظهور آن حضرت از هر خطری محافظت بفرماید

این ادعیه را در حق همه مومنان و پیروان قرآن و عترت مستجاب بفرماید

غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله

 

پ, 09/08/1397 - 11:57