استاد فلاح نژاد:

بزرگداشت حکیم ملاصدرای شیرازی

وحید بهبهانی و ملاصدرای شیرازی قرآن را وارد صحنه کردند؛ یعنی در واقع توانستند در حدّ توانشان در حوزه های امامیه، قرآن را از مهجوریت در بیاورند و با مسلک خودشان قرآن را به مباحث علمی، معارفی، فقهی و حقوقی و از این دست علوم وارد عمل نمایند و چه منبعی گران بهاتر از قرآن! در زمان مرحوم بهبهانی و همین طور در زمان خود مرحوم ملاصدرا یک روحیه اخباری گری در میان حوزه حاکم بود که در آن زمان مرکز این تفکر حوزه علمیه اصفهان بود. اخباری ها می گفتند، ما نمی توانیم نسبت به ظواهر قرآن استناد کنیم؛ از این رو می  بینیم که کتاب های فقهی که در عصر صفویه نوشته شده است، رنگ و بوی قرآنی ندارد؛ همین طور سایر کتب معارفی و کلامی در این عصر را هم شاهد هستیم که در آن، استنادشان به قرآن بسیار کم است.

 

به مناسبت اول خرداد، روز بزرگداشت صدر المتألهین ملاصدرای شیرازی رحمت الله علیه، استاد عبدالحمید فلاح نژاد با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، درباره این حکیم و عالم بزرگوار به گفتگو پرداخت.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم، با اشاره به شبی که گفتگو در حال انجام بوده است، یعنی شب قدر، ضمن تسلیت ایام حزن و شهادت امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام به محضر آقا امام عصر عجل الله تعالی فرجه، به روایتی از کتاب «امالی» شیخ صدوق رحمت الله علیه پرداخت.

 

وی به عنوان مقدمه خاطرنشان کرد: «امالی» جمع «املاء» است، املاء به آن کتابی گفته می شد که استاد می فرمود و شاگرد یادداشت برداری می کرد و عین مطالب استاد را بدون کم و کسر یادداشت می کرد. بزرگان ما کتاب هایی به این نام دارند؛ شیخ صدوق، سید مرتضی، و شیخ مفید رضوان الله علیهم اجمعین از جمله بزرگانی هستند که علاوه بر کتاب هایی در زمینه فقه و حدیث، کتاب هایی به این سبک هم از آنها باقی مانده است. 

 

این استاد حوزه علمیه قم، به این روایت از «امالی» شیخ صدوق رحمت الله علیه اشاره  کرد که از معصوم علیه السلام نقل نمود: «و من‏ أحيا هاتين‏ الليلتين‏ بمذاكرة العلم فهو أفضل‏» (الأمالي ( للصدوق)؛ النص؛ ص649، - تهران، چاپ: ششم، 1376ش)

 

استاد عبدالحمید فلاح نژاد در ادامه این گفتگو متواضعانه بیان داشت: بنده کوچکتر از آن هستم که درباره ملا صدرای شیرازی بحث کنم؛ به قول حضرت امام قدس سرّه «الملاصدرا و ما ادراک ما الملاصدرا» باید حکیمان بزرگی مانند امام خمینی و علامه طباطبایی رضوان الله علیهم در این باره صحبت کنند؛ اما از باب فضیلت مذاکره علمی مطالبی را درباره ملاصدرای شیرازی بیان می کنم.

 

وی اضافه کرد: کاری که مرحوم وحید بهبهانی در حوزه فقه و اصول در مکتب امامیه و اهل بیت علیهم السلام انجام داد و قرآن را وارد مباحث علمی کرد، مرحوم صدر المتألهین همین کار را در حوزه معارف اسلامی انجام داد.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: در زمان مرحوم بهبهانی و همین طور در زمان خود مرحوم ملاصدرا یک روحیه اخباری گری در میان حوزه حاکم بود که در آن زمان مرکز این تفکر حوزه علمیه اصفهان بود.

 

استاد فلاح نژاد افزود: اخباری ها می گفتند: ما قرآن را نمی فهمیم؛ چون «إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ‏ خُوطِبَ‏ بِهِ‏» (الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‏8؛ ص312، - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.)

 

این استاد حوزه علمیه قم در همین زمینه افزود: اخباری ها بر این اعتقاد بودند که تنها معصومین علیهم السلام هستند که حقیقت قرآن را می فهمند و ما از آیات قرآن چیزی نمی توانیم بفهمیم، مگر آنکه تفسیر مأثوری از آیات در اختیار داشته باشیم، آن چنان که مرحوم مجلسی رحمت الله علیه در ابتدای هر باب، آیات مربوط به آن باب را به همراه تفسیر روایی آن آیات بیان می کرد.

 

وی در تبیین بیشتر بیان کرد: اخباری ها می گفتند، ما نمی توانیم نسبت به ظواهر قرآن استناد کنیم؛ از این رو می  بینیم که کتاب های فقهی که در عصر صفویه نوشته شده است، رنگ و بوی قرآنی ندارد؛ همین طور سایر کتب معارفی و کلامی در این عصر را هم شاهد هستیم که در آن، استنادشان به قرآن بسیار کم است.

 

استاد عبدالحمید فلاح نژاد خاطرنشان کرد: وحید بهبهانی و ملاصدرای شیرازی قرآن را وارد صحنه کردند؛ یعنی در واقع توانستند در حدّ توانشان در حوزه های امامیه، قرآن را از مهجوریت در بیاورند و با مسلک خودشان قرآن را به مباحث علمی، معارفی، فقهی و حقوقی و از این دست علوم وارد عمل نمایند و چه منبعی گران بهاتر از قرآن!

 

منابع علمی

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه این گفتگوی صمیمانه که در بزرگداشت حکیم ملاصدرای شیرازی و در شب قدر انجام گرفت، به انواع منابع کسب علم اشاره نمود.

 

حس و تجربه

وی در اولین مورد، به تجربه و حس اشاره نمود و خاطرنشان کرد: علومی که از این حواسّ پنجگانه به دست می آیند، به علت جزئی بودن، در درجه بالایی نیست، هر چند آمده است: «من‏ فقد حسا فقد علما» (شرح أصول الكافي (صدرا)؛ ج‏1؛ ص393، - تهران، چاپ: اول، 1383 ش؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب ؛ ج‏7؛ ص506؛ - تهران، چاپ: اول، 1368 ش)

 

استاد فلاح نژاد خاطرنشان کرد: اگر هر یک از حواس پنجگانه از دست برود، در واقع علمی را که از آن طریق به دست می آمد، از دست می رود؛ از این رو هیچ وقت یک ناشنوای مادرزاد، صدای آب را تشخیص نمی دهد؛ و یا یک نابینای مادرزاد هیچ گاه نمی تواند به رنگ گل ها پی ببرد. همین طور کسی که از اول حسّ بویایی ندارد، بوی غذاها اجسام را درک نمی کند؛ به این ترتیب شاهد هستیم که برخی از علوم هستند که صرفا توسط حسّ کسب می شوند.

 

عقل

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه به دومین منبع کسب علوم، یعنی عقل اشاره کرد و در این باره گفت: می دانیم  که یکی از وجوه تمایز مذهب شیعه همین نکته است که به عقل توجه می نماید؛

 

وی افزود: عقل از جایگاه بالایی در آیات و روایات برخوردار است، همین نکته ای است که مرحوم کلینی رحمت الله علیه در کتاب شریف خود به آن توجه نمود و «اصول کافی» را با کتاب العقل و الجهل آغاز نمود؛ این عالم بزرگوار در کتاب العقل و الجهل روایات مربوط به عقل را جمع آوری کرده است. یکی از روایات مهم و معروف در این باره روایت هشام بن حکم از امام کاظم علیه السلام است.

 

شهود

وی در ادامه به سومین مسیر کسب علوم، یعنی روش شهودی پرداخت و در این زمینه خاطرنشان کرد: از کارهای مهمی که حکیم ملاصدرای شیرازی انجام داده است، توجه به عقل و همین طور شهود بوده است که این دو روش را وارد مطالب علمی و نظری کرده است.

 

استاد فلاح نژاد خاطرنشان کرد: در کتاب الشواهد الربوبیه شاهد هستیم که، این روش را از حکیم صدر المتألهین به خوبی مشاهده می کنیم؛

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه درباره این کتاب قیّم افزود: الشواهد الربوبیه کتابی است که در واقع خلاصه 9 جلد اسفار است و از شاهکارهای صدر المتألهین به شمار می آید؛ کتابی است که از همان آغاز بحث، با موضوع وجود و اصالت الوجود آغاز کرده است؛ کتابی است که از درون او جوشیده و اشراقی است.

 

وی اضافه نمود: وقتی حکیم به علمی رسیده است، از درونش جوشیده است و الشواهد الربوبیه نتیجه کار جناب ملاصدرا است و البته در اسفار اربعه، به صورت گسترده تر مباحث علمی را بیان می کند و به این ترتبیب از طریق عقلی و شهودی کار را پی گرفته است.

 

وحی

این استاد حوزه علمیه قم به چهارمین و آخرین راه کسب علوم، یعنی وحی اشاره نمود و خاطرنشان کرد: در کتاب های مهم ملاصدرا می بینیم که وحی را هم  وارد کرده است؛ از این رو چهار منبع علمی، یعنی حس، عقل، شهود و وحی را در کتاب های ایشان می بینیم. از این چهار منبع علمی آن چه که بسیار بسیار اهمیت دارد، وحی و قرآن شریف است؛

 

وی در ادامه افزود: الفاظی که ما در محضر آن هستیم، وجود کتبی قرآن شریف است؛ و البته قرآن دارای حقیقتی والا نیز است که در پیشگاه حق تبارک و تعالی است.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اضافه کرد: یکی از ابتکارات ملا صدرا ورود قرآن و وحی به صحنه علمی است؛ ابتکاری که تا قبل از ملاصدرا شاهد آن نیستیم؛

 

استاد فلاح نژاد گفت: اگر بخواهیم جناب ملاصدرا را بشناسیم، باید همه کتاب های ایشان را بخوانیم؛ اما می توانیم به صورت مختصر کتاب «الشواهد الربوبیه» را در نظر بگیریم؛ کتابی که قوت علمی این حکیم فرزانه را معرفی می کند؛ و نشان می دهد که این حکیم چه ابتکاراتی را به کار بسته است؛ کتابی که می توان گفت: خلاصه اسفار اربعه است؛

 

وی در ادامه در مقام تبیین بیشتر این کتاب شریف بیان کرد: در همان اشراق اول می بینیم که ایشان از نظر ادبیات و قوت علمی در چه حدّ بالایی بوده است آن چنان که گاه می بینیم الفاظ هم کم می آورند تا آن چه را که این حکیم شریف به آن دست یافته است، بیان کنند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه ضمن اشاره به شب پرفضیلتی که این گفتگو انجام شده است، دعا کرد تا بهره ای از ثواب این شب عزیز به روح آن حکیم فرزانه برسد و در ادامه به یکی از علمای مکتب نوملاصدرایی یعنی علامه نجم الدین حسن زاده آملی اشاره کرد.

 

وی افزود: این علامه بزرگوار یکی از علمای بزرگ در مکتب نوملاصدرایی قلمداد می شود که در کنار اعاظمی چون علامه طباطبایی، مرحوم امام خمینی ره، آیت الله جوادی آملی، علامه مصباح، شهید مطهری قرار می گیرد که از نظر حکمت در درجه بالایی هستند.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم افزود: می توان گفت که کتاب معرفة النفس یک اسفار کوچک است؛ همان طور که جناب ملاصدرا از بحث وجود وارد می شود، ایشان هم از بحث وجود ورود دارد؛ از این رو به گونه ای مطالب را بیان می کند که گویی حکیم ملا صدرا نشسته است و این مطالب را بیان می کند.

 

وی در ادامه به کتابی از علامه نجم الدین حسن زاده آملی اشاره کرد که در سال 1377 و تشریف فرمایی مقام معظم رهبری به شهرستان آمل، تقدیم نمود، کتابی به نام «انسان در عرف عرفان» که در تقدیم نامه ایشان به معظم له آمده است:

«بسم الله الرحمن الرحیم الم تلک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمه للمحسنین

با سلام و دعای خالصانه، و ارائه ارادات بی پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله معظم،جناب خامنه‌ای کبیر (متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف)، این اثر نمونه دوران را اعنی، رساله انسان در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن یگانه دوران در دارالاسلام و الایمان شهر هزار سنگر آمل مازندران، از جانب خودم و از جانب همه شهروندان بزرگوار این بلد طیب و خطه شهرستان آمل، بلکه از جانب همه فرزانگان گرامی و گران قدر استان مازندران، به پیشگاه مبارک آن ولیّ به حقّ که مصداق بارز رساله است، با کمال ابتهاج و انبساط تقدیم می‌دارم و عزّت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه زمان را همواره از حقیقه الحقائق خداوند سبحان مسئلت دارم.

یارب دعای خسته دلان مستجاب کن.

20/3/1377 حسن حسن زاده آملی»

استاد فلاح نژاد تاکید کرد: این یکی از آثار وجودی جناب حکیم ملا صدرای شیرازی است که در مکتب ایشان علمایی چون علامه حسن زاده آملی و آیت الله جوادی آملی حفظهم الله، رهبر عزیزمان و  همین طور امام مرحوم، پرورش یافته اند.

 

وی افزود: اگر  همین انقلاب را در نظر بگیریم، دو شخصیت بزرگوار در آن نقش پایه ای را داشتند، نخست مرحوم امام رضوان الله تعالی علیه و دیگری علامه طباطبایی رحمت الله علیه بوده است که شاگردان گران سنگ ایشان، برای این انقلاب سنگ تمام گذاشته اند و با طرح مباحث مهم و راهگشا توانستند راه انقلاب را هموار نمایند.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه همین بحث خاطرنشان کرد: در زمان قبل از انقلاب می خواستند تا مدرک دکترای فلسفه را به محضر علامه طباطبایی رحمت الله علیه تقدیم نمایند که ایشان استنکاف می کنند؛

 

وی تأکید کرد: همین ماجرا برای علامه حسن زاده آملی حفظه الله روی داد که ایشان می فرمودند: وقتی در دهه چهل می خواستم تا تحقیقات علمی خود را در زمینه ریاضی و هیئت آغاز کنیم، از سفارت انگلیس خبیث پیشنهاد شد تا در لندن کار خود را پی بگیرم که در آنجا بهترین امکانات در اختیار قرار می گیرد و علامه نپذیرفتند؛ اینها ثمره فکر ملاصدرا هست.

 

استاد عبدالحمید فلاح نژاد در سومین مورد، به آیت الله شهید محمد باقر صدر اشاره کرد و گفت: معروف است که آمده بودند و از ایشان پرسیدند: شما این تحقیقات را کجا انجام داده اید؟ ایشان پاسخ دادند: «خیالتان راحت باشد، من از عراق خارج نشدم، جز سفری به حج و همین طور سفری به لبنان برای سر زدن به اقوام، به جایی سفر نکرده ام.» و می بینیم مرحوم شهید صدر یکی از علمای مکتب ملاصدرای شیرازی، این تحقیقات بزرگ در اقتصاد و فقه و دیگر علوم را در عراق پی گرفتند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه به ابتکارات ملاصدرای شیرازی رحمت الله علیه اشاره کرد و در این باره گفت: اولین مورد از ابتکارات ایشان، مسأله «اصالت وجود» است؛

 

وی در همین راستا به کتاب معرفة النفس علامه نجم الدین حسن زاده آملی اشاره داد؛ کتابی که در مجموع 153 درس است و البته اهمّ مطالبش در همان 10 درس اول آورده شده است، در درس دهم بیان می دارد:

«از درس اوّل یافته ‏ایم که هر چه هست تنها وجود است و عدم هیچ است و هیچ هیچ است و هر چه پدید مى‏ آید از وجود است و هستی ها را گوناگون یافته ‏ایم و برخى را از دیگرى برتر و بالاتر و والاتر.

از درس دوم یافته ‏ایم که نیرویى در ما است که بدان نیرو تمیز مى دهیم و مى‏ یابیم.

از درس سوم و چهارم یافته ‏ایم که حقیقت و واقعیتى داریم و حقیقت و واقعیت همه چیزها هستى است و پندار سوفسطائى نادرست است.

از درس پنجم یافته ‏ایم که چون از هستى بگذریم نیستى است، و نیستى در خارج نیست، و واسطه ‏اى میان وجود و عدم نیست و گفتار حالی ها گفتارى تباه است.

از درس ششم و هفتم و هشتم یافته ‏ایم که هستی ها با هم بى‏ پیوستگى نیستند.

از درس نهم یافته‏ ایم که آنچه در رفتار خود برنامه ‏اى همیشگى دارد اتفاقى نیست و به سوى هدفى مى‏ رود.

بهتر آن است که این یافته‏ ها را به عنوان اصول در عباراتى کوتاه ‏تر و رساتر تعبیر کنیم که اگر گاه نیاز پیش آید، از این اصول یادآور شویم و سخن را بدانها بازگشت دهیم و شاید پس از این اصول بسیارى بر آنها افزوده شود.

اصل اوّل: هر چه هست وجود است.

اصل دوم: هر پدید آمده، از وجود پدید آمده است.

اصل سوم: نیرویى داریم که در مى‏ یابد و تمیز مى ‏دهد.

اصل چهارم: سراى هستى بى‏ حقیقت و واقعیت نیست.

اصل پنجم: واقعیت و حقیقت هر چیز هستى است.

اصل ششم: واسطه ‏اى میان وجود و عدم نیست.

اصل هفتم: هستی ها با هم بى‏ پیوستگى نیستند. (بلکه هستی ها با هم پیوستگى دارند).

اصل هشتم: آنچه اتفاقى نیست هدفى دارد و رفتار او بیهوده نیست

 

 

استاد فلاح نژاد ضمن اشاره به درس ششم، به این بیت استشهاد کرد که:

جهان چون خطّ و خال و چشم و ابروست

که هر چیزی به جای خویش نیکوست

وی افزود: اگر وجود انسان بخواهد مؤثر باشد، باید چشم، گوش، دست، زبان و سایر اعضا وجود داشته باشد، و این اعضا هم به هم پیوسته باشند، چه اینکه پیوسته هم هستند؛

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

این استاد حوزه علمیه اضافه کرد: آن خورشید بالا و این زمین در پایین همه به هم پیوسته اند و همه در جای درست خود قرار دارند؛ معروف است که می گویند اگر خورشید به زمین نزدیک تر بود، حیات در کره زمین به  واسطه گرمای بیش از حد غیر ممکن می شد و اگر فاصله تا خورشید دورتر بود، باز هم به واسطه سرمای بیش از حد حیات ممکن نبود.

 

وی ضمن اشاره به درس نهم علامه حسن زاده آملی به یکی دیگر از ابتکارات ملاصدرای شیرازی پرداخت و گفت: یکی دیگر از ابتکارات جناب ملاصدرا، بعد از «اصالت وجود»، «حرکت جوهری» است؛ و در واقع آن اصولی که صدرالمتألهین مکتب خود را بر آن استوار کرده است، یکی «اصالت وجود» است، دیگری «تشکیک در وجود» است و در آخر «حرکت جوهری».

 

استاد فلاح نژاد در راستای تبیین حرکت جوهری ملاصدرا خاطرنشان کرد: مشائی ها هم حرکت در اعراض را قبول دارند؛ به عنوان مثال یک میوه مانند سیب را در نظر بگیرید که از رنگ سبز، به رنگ زرد تبدیل می گردد؛ این یکی از مثال ها در مورد حرکت اعراض است.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم افزود: مشائی ها می گویند، این گونه حرکات چه تدریجی و چه دفعی، هدفی دارد، هسته زردآلو در دل خاک، وجود بالفعل دارد که هسته است، یک وجود بالقوه دارد که می تواند به درخت زردآلو تبدیل گردد و میوه زردآلو بدهد که اگر خاک و آب و نور کافی باشد و مواد لازم در همه مراحل رشد در اختیار باشد، به هدف خود می رسد، که البته محصول حرکت است.

 

وی خاطرنشان کرد: در حرکت جوهری بیان می گردد که «جوهر اشیاء هم در حال حرکت هستند»

 

استاد فلاح نژاد افزود: آقایان مشاء بر این عقیده بودند که حرکت برای این است که یک ندار، دارا بشود؛ پس حرکت برای این است که این شیء فقیر و شیء محتاج که باید حرکت کند و این هسته زردآلو تبدیل به درخت زردآلو شود، باید حرکت کند.

 

مثال دیگر درباره وجود انسان، یک نطفه است، اما بالقوه می تواند انسانی باشد که مظهر انسان کامل باشد، یا انسانی که فقط صورت انسانی دارد اما از اخلاق، رفتار و باورهای انسانی خالی بوده، صرفا صورت انسانی داشته باشد.

 

این استاد حوزه علمیه قم افزود: آقایان مشاء حرکت را قبول دارند و معتقدند این حرکت برای آن است که شیء نادار، دارا بشود و کمال پیدا کند اما جناب ملاصدرا می گوید: خیر! این تازه یک بُعد حرکت است. بُعد مهم حرکت این است که در همین حرکت جوهری، انسانی را ببینید که عالم است واقعا عالم است، اما این که تلاش می کند و علمش را بالا می برد، این نیست که بگوییم ندار است و بخواهد دارا شود.

 

وی افزود: صدرالمتألهین در اینجا «تشکیک وجود» را مطرح می کند، آنکه در مسیر تکامل قرار دارد، طیّ طریق و سفر می کند، همه این اسفار اربعه در مسیر تکامل است، بدون اینکه بگوییم چیزی ندارد و می خواهد به دست بیاورد، در حالی که دارد و می خواهد تقویت شود.

 

استاد فلاح نژاد اضافه نمود: کسی که لیسانس شیمی گرفته است؛ در عمومات، امّهاتی از علم شیمی را می بیند؛ اما همین شخص، لیسانس و فوق لیسانس را هم کسب می کند تا علم شیمی او تقویت شود؛ یک قدم جلوتر و بالاتر برود و به عبارت دیگر تقویت کند. اگر چه در همان مسیر است، نه اینکه اصلا شیمی دان نیست و بخواهد تازه شیمی دان بشود بلکه می خواهد علم را جلو ببرد؛

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اشاره کرد: اگر کسی در مسیر تکامل نفسانیت حرکت می کند، نه برای این باشد که اوصاف انسانیت را ندارد و می خواهد تازه کسب کند، بلکه می خواهد انسانیت را تقویت کند،

 

وی در ادامه به بیان مثال هایی در مورد «تشکیک وجود» به بحث تشکیک در مراتب نبوت پرداخت و در این رابطه به این آیه شریفه ارجاع داد که می فرماید: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُرِيدُ» (از آن فرستادگان برخى را بر برخى برترى بخشيديم. از آنان كسى است كه خدا با او سخن گفت، و برخى از آنان را درجات و مراتبى بالا برد. و عيسى بن مريم را دلايل و نشانه‏هاى روشن داديم، و او را به وسيله روح القدس توانايى بخشيديم. و اگر خدا مى‏خواست كسانى كه بعد از آنان [در طول قرون و اعصار] آمدند، پس از آنكه دلايل و براهين روشن به آنان رسيد، با هم نمى‏جنگيدند، ولى [درباره ايمان و كفر با هم‏] اختلاف كردند، پس برخى از آنان ايمان آوردند و برخى كفر ورزيدند، قطعاً خدا اگر مى‏خواست نمى‏جنگيدند، ولى خدا آنچه را مى‏خواهد [از روى حكمت و مصلحت‏] انجام مى‏دهد. (سوره مبارکه بقره، 253)

 

استاد فلاح نژاد خاطرنشان کرد: این آیه نشان دهنده آن است که بعضی از پیامبران الهی بر بعضی از پیامبران فضیلت بیشتری دارند تا اینکه می رسند به خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم که از هر جهت نگاه کنیم از همه پیامبران بالاتر هستند که شاعر شیرین سخن در این باره می گوید:

آنچه خوبان همه دارند، تو تنها داری

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه افزود: در بحث انسانیت هم همین است، انسان، انسان است و البته می خواهد انسان کاملتری شود و این کمال است که انتها ندارد، هر چه در این جهان تلاش کند، چه تلاش علمی و چه تلاش عملی، انتها ندارد.

 

وی افزود: آنها که به مقامی رسیدند، می گویند: انسانی که در مسیر تکامل به سر می برد، حتی خوابش هم عبادت است؛ در خواب ظاهرا همه اعضا و جوارح در حال استراحت هستند اما انسانی که در مسیر تکامل نفسانی به سر می برد، حتی در خوابش هم در حال ترفیع است؛
 

استاد فلاح نژاد در این رابطه خاطرنشان کرد: برخی از بزرگان نقل کرده اند؛ ما چیزهایی را که در خواب به دست می آوریم، بیشتر از آن چیزهایی است که در بیداری به دست می آوریم؛

 

این استاد حوزه علمیه قم تأکید کرد: باید تحت نظر یک استاد بود تا این خواب ها انسان را ببرد، در مسیر تکامل قرار بدهد و به مرحله بالاتر برسد.

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر گمراهی

استاد فلاح نژاد در بخش پایانی این گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید و در ادامه بحث حکمت ملا صدرا به یکی از کتاب های علامه حسن زاده آملی به نام «گلشنی در حرکت» اشاره کرد که ابواب آن، با شیوه خاصّ علامه، نامگذاری شده است؛

 

وی خاطرنشان کرد: در دشت اول و چمن پنجم از این دشت که در رابطه با «اصوات و آوازها» است، کلام علامه را این چنین می خوانیم:

«آیا این اصوات و آوازها از الفاظ انسانی و غیر آنها حرکت نیستند؟ بله حرکت هستند؛ نه این است که اصوات از تموج و اصطکاک و  برخورد نَفَس انسان به مخارج حروف و اصطکاکی که آنها با هوای بیرون پدید می آورند، پس الفاظ، آوازها و اصوات همه از حرکت پدید می آیند.»

در اینجا بسیار مناسب است کلمه دویست و هفت از کتاب هزار و یک کلمه را برای آگاهی بیشتر نقل کنیم:

«حروف و لغات مختلف انسان ها، همه از حركت شكل و صورت مى گيرند و ساخته مى شوند و پى‌درپى دور مى زنند بلكه امر همه كلمات وجودى نيز اين چنين است كه از حركت شكل مى گيرند و پى درپى دور مى زنند و به عبارت روشنتر: همه حروف و لغات گوناگون اهل جهان از نفس انسانى تشكل مى يابند و در شب و روز دور مى زنند و همه كلمات وجودى نيز از نفس رحمانى شكل مى يابند و پيوسته دور مى زنند.

همان گونه كه نفس انسان, ماده و اصل همه حروف و كلمات لغات گوناگون است كه در تحت اراده و مشيت روح انسانى از گلو بيرون مى آيد و در مخارج حلق و دهان بصورت حروف تقطيع مى شود و تعين و تشخص مى يابد و صور و اشكال كلمات از آن پديد مى آيند، همين سان جميع كلمات وجودى بي شمار از نفس رحمانى، تحت اراده و مشيت حقيقة الحقائق خداى سبحان به صورت هاى گوناگون در مى آيند و دور مى زنند كه اساس همه موجودات عالم بر وحدت اعنى بر نفس رحمانى تحت اراده و مشيت إلهى است؛ چنان كه اساس همه حروف و كلمات لغات از الفبا تركيب مى شوند و الفبا از يك نفس مقهور تحت اراده و مشيت روح انسانى است.

از بيان فوق يكى از معانى اثر شريف «من عرف  نفسه فقد عرف  ربه» دانسته مى شود فتدبر.» /270/260/41/

چ, 02/31/1399 - 13:37