استاد سیاهکالی مرادی مطرح کرد؛

سراج الله یکی از القاب امام رضا علیه السلام

یکی از القاب حضرت رضا علیه السلام، سراج الله است؛ که این لقب از القاب نبی مکرم اسلام در قرآن کریم است. خداوند در خطابش به نبی مکرّم اسلام می فرماید: «یا ایها النبی انّا ارسلناک شاهدا و مبشّرا و نذیرا و داعیا الی الله و سراجا منیرا» (احزاب: 45 و 46)

 

به مناسبت فرا رسیدن سالگرد شهادت امام رضا علیه السلام، استاد صادق سیاهکالی مرادی از اساتید حوزه علمیه قم با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به گفتگو پرداخت.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: امام هشتم، علی بن موسی الرضا علیه السلام، در 11 ذی القعده 148 هجری قمری در مدینه به دنیا آمدند. آن حضرت در 35 سالگی و پس از به شهادت رسیدن امام موسی کاظم علیه السلام به امامت رسیدند و سرانجام در آخر صفر سال 203 هجری قمری در مرو به شهادت رسیدند. مادر حضرت، نجمه خاتون نام داشت که در محله مشربه ام ابراهیم مدینه دفن شده اند 

 

وی افزود: آن حضرت به اجبار مأمون در روز 15 محرم سال 201 هجری قمری از مدینه خارج شدند و در 7 جمادی، یعنی بعد از 112 روز طیّ طریق به نیشابور رسیدند.

 

استاد سیاهکالی مرادی در ادامه اضافه نمود: یکی از القاب آن حضرت، سراج الله است؛ که این لقب از القاب نبی مکرم اسلام در قرآن کریم است. خداوند در خطابش به نبی مکرّم اسلام می فرماید: «یا ایها النبی انّا ارسلناک شاهدا و مبشّرا و نذیرا و داعیا الی الله و سراجا منیرا» (احزاب: 45 و 46)

 

وی خاطرنشان کرد: علت اشتراک لقب حضرت رضا علیه السلام با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این است که آن حضرت طبق بیان خود رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ،پاره تن حضرت رسول است. حضرت در حدیثی فرمودند: «ستدفن بضعة منّی بأرض خراسان»؛

 

این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: این جمله «بضعة» در لسان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فقط برای دو نفر استعمال شده است؛ یکی حضرت زهرا سلام الله علیها و دیگری حضرت رضا سلام الله علیه.

 

وی افزود: از نظر ولایت هم ولایت امام رضا سلام الله علیه همان ولایت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است؛ کما اینکه مقام علم و عصمت آنان هم یکی است.

 

استاد سیاهکالی مرادی خاطرنشان کرد: خداوند متعال در این آیه به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «سراجا منیرا» و در آیه 16 سوره مبارکه نوح به خورشید در دل آسمان که یک جرم آسمانی و مادی است، می فرماید: «و جعل الشمس سراجا»

 

وی اضافه نمود: حکمت این تشبیه این است؛ همان طور که نور و حرارت خورشید، جواهر معادن را می پرورد و در یمن عقیق به وجود می آورد، و در نیشابور، فیروزه و در بدخشان افغانستان لعل و در برمه زبرجد و در نجف درّ، خورشید نبوت خاتمیت و امامت هم گوهر عقل نظری و عقل عملی انسان را می پرورد و به کمال می رساند که «الناس کمعادن الذهب و الفضة».

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: سراج به اسم مقدس الله که مستجمع جمیع اسماء حسنی و صفات علیا است، مبیّن این حقیقت است که وجود ذی جود حضرت رضا علیه السلام، مقام جمع الجمع امثال علیا و اسم اعظم و آیت عظمی و حجت کبرای خداوند سبحان است.

 

وی افزود: برای نزدیک شدن به فهم مقام آن حضرت تنها به چند حدیث اشاره می کنم:

 

حدیث اول:

استاد مرادی در ادامه به بیان اولین حدیث در این زمینه پرداخت: مرحوم کلینی و صدوق از امام کاظم علیه السلام نقل کرده اند که آن حضرت شبی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در خواب دیدند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ایشان فرمود:

«علیّ ابنک الذی ینظر بنور الله و یسمع بتفهیمه و ینطق بحکمته و یصیب و لا یخطیء و  یعلم و لا یجهل قد ملأ حلما و علما» او کسی است که به نور خدا می بیند و به فهماندن و تعلیم خدا می فهمد و به حکمت او سخن می راند و جهل در او راه ندارد، او از علم و حلم پر شده است. (ابن بابويه، على بن حسين، الإمامة و التبصرة من الحيرة، ص: 79 - قم، چاپ: اول، 1404 ق.)

 

وي خاطرنشان کرد: می دانیم که کمال خُلقی انسان به حلم است و کمال عقلی او به علم. طبق بیان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فرمودند: «قد ملأ حلماً و علماً».امام رضا علیه السلام کسی است که با رسیدن به کمال مطلق به مطلق الکمال دست یافته است؛ «و أنّ الی ربّک المنتهی» (نجم: 42)

 

 حدیث دوم:

 این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مرحوم صدوق و شیخ طوسی نقل کرده اند که در لوح عرشی جابر که از حضرت زهرا سلام الله علیها یادداشت برداری و نسخه برداری کرده بود، برای حضرت رضا علیه السلام آمده است که خداوند عزّوجلّ فرمود:
«عَلِيٍ‏ وَلِيِّي‏ وَ نَاصِرِي‏ وَ مَنْ‏ أَضَعُ‏ عَلَيْهِ‏ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالاضْطِلَاعِ بِهَا يَقْتُلُهُ عِفْرِيتٌ مُسْتَكْبِرٌ يُدْفَنُ فِي الْمَدِينَةِ الَّتِي بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ- إِلَى جَنْبِ شَرِّ خَلْقِي» (الكافي (ط - الإسلامية) / ج‏1 / 528 / باب ما جاء في الاثني عشر و النص عليهم ع ..... ص : 525)

 

وی افزود: او کسی است که پروردگار احدیت او را ولی و ناصر خودش و دینش خوانده و او را بر دوش گیرنده همه آثار انبیاء دانسته است و او است که زیارتش زیارت خانه خدا و قبرش، عرش الهی است و طواف قبرش افضل از هزار حجّ؛ و او است که نامه نانوشته می خواند و سخن ناگفته می داند.

 

حدیث سوم:

استاد صادق سیاهکالی مرادی خاطرنشان کرد: بزرگان علم حدیث از حسن بن علی وشاء حدیث نقل کرده اند.

«وَ رَوَى الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْوَشَّاءُ، الْمَعْرُوفُ بِابْنِ بِنْتِ إِلْيَاسَ، قَالَ: شَخَصْتُ إِلَى خُرَاسَانَ وَ مَعِي حُلَّةٌ وَشِيٌّ وَ حِبَرَةٌ، فَوَرَدْتُ مَرْوَ لَيْلًا، وَ كُنْتُ أَقُولُ بِالْوَقْفِ، فَوَافَقَ مَوْضِعَ نُزُولِي غُلَامٌ أَسْوَدُ كَأَنَّهُ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ، فَقَالَ لِي: سَيِّدِي يَقُولُ لَكَ: وَجِّهْ إِلَيَّ بِالْحِبَرَةِ الَّتِي مَعَكَ، لِأُكَفِّنَ بِهَا مَوْلًى لَنَا تُوُفِّيَ.

فَقُلْتُ: وَ مَنْ سَيِّدُكَ؟

فَقَالَ: عَلِيُّ بْنُ مُوسَى. (علیهما السلام)

فَقُلْتُ: مَا بَقِيَ مَعِي حِبَرَةٌ، وَ لَا حُلَّةٌ إِلَّا وَ قَدْ بِعْتُهَا فِي الطَّرِيقِ فَعَادَ إِلَيَّ فَقَالَ:

بَلَى، قَدْ بَقِيَتِ الْحِبَرَةُ قِبَلَكَ. فَحَلَفْتُ لَهُ أَنِّي لَا أَعْلَمُهَا مَعِي. فَمَضَى وَ عَادَ الثَّالِثَةَ، فَقَالَ:

هِيَ فِي عَرْضِ السَّفَطِ الْفُلَانِيِّ.

فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: إِنْ صَحَّ هَذَا، فَهِيَ دَلَالَةٌ. وَ كَانَتْ ابْنَتِي دَفَعَتْ إِلَيَّ الْحِبَرَةَ وَ قَالَتْ: بِعْهَا وَ ابْتَعْ بِثَمَنِهَا فَيْرُوزَجاً وَ شَيْحاً مِنْ خُرَاسَانَ: فَقُلْتُ لِغُلَامِي: هَاتِ السَّفَطَ، فَلَمَّا أَخْرَجَهُ وَجَدْتُهَا فِي عَرْضِهِ، فَدَفَعْتُهَا إِلَيْهِ، وَ قُلْتُ: لَا آخُذُ لَهَا ثَمَناً.

فَقَالَ: هَذِهِ دَفَعَتْهَا إِلَيْكَ ابْنَتُكَ فُلَانَةُ، وَ سَأَلَتْكَ أَنْ تَبْتَاعَ لَهَا بِثَمَنِهَا فَيْرُوزَجاً وَ شَيْحاً، فَابْتَعْ لَهَا بِهَذَا.

فَعَجِبْتُ مِمَّا وَرَدَ عَلَيَّ، وَ قُلْتُ: وَ اللَّهِ، لَأَكْتُبَنَّ لَهُ مَسَائِلَ أَسْأَلُهُ فِيهَا، وَ لَأَمْتَحِنَنَّهُ فِي مَسَائِلَ كُنْتُ أَسْأَلُ أَبَاهُ عَنْهَا، فَأَثْبَتُّ ذَلِكَ فِي دَرَجٍ وَ غَدَوْتُ إِلَى بَابِهِ، وَ الدَّرَجُ فِي كُمِّي، وَ مَعِي صَدِيقٌ لِي لَا يَعْلَمُ شَرْحَ هَذَا الْأَمْرِ.

فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى بَابِهِ رَأَيْتُ الْقُوَّادَ وَ الْعَرَبِ وَ الْجُنْدَ وَ الْمَوَالِيَ يَدْخُلُونَ إِلَيْهِ، فَجَلَسْتُ نَاحِيَةً وَ قُلْتُ فِي نَفْسِي: مَتَى أَصِلُ أَنَا إِلَى هَذَا؟ فَأَنَا أُفَكِّرُ فِي ذَلِكَ إِذْ خَرَجَ خَارِجٌ يَتَصَفَّحُ الْوُجُوهَ، وَ يَقُولُ: أَيْنَ ابْنُ بِنْتِ إِلْيَاسَ؟

فَقُلْتُ: هَا أَنَا ذَا. وَ أَخْرَجَ مِنْ كُمِّهِ دَرَجاً، وَ قَالَ: هَذَا تَفْسِيرُ مَسَائِلِكَ. فَفَتَحْتُهُ فَإِذَا فِيهِ تَفْسِيرُ مَا مَعِي‏ فِي كُمِّي، فَقُلْتُ: أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ، وَ قُمْتُ، فَقَالَ لِي رَفِيقِي: إِلَى أَيْنَ أَسْرَعْتَ؟ فَقُلْتُ: قَضَيْتُ حَاجَتِی» (طبرى آملى صغير، محمد بن جرير بن رستم، دلائل الإمامة (ط - الحديثة) ص374- ايران؛ قم، چاپ: اول، 1413ق.)

حسن بن علی بن وشاء نقل می کند: برای تجارت به خراسان رفتم و بر مذهب واقفیه بودم.

شب هنگام به مرو وارد شدم ؛ در کاروان سرا منزل گزیدم تا اینکه فردا صبح به تجارت بپردازم.

دیدم دق الباب می کنند و به درب حجره رفتم تا ببینم چه کسی در را می زند. دیدم غلام سیاهی است که دق الباب می کند و درب را می کوبد.

به او گفتم: چه می خواهی؟

گفت: آقای من فرموده است: آن حبره ای که با خود داری، بده تا یکی از موالیان ما که فوت کرده است، با آن دفن شود.

گفتم: مولای تو کیست؟

گفت: علی بن موسی الرضا علیهما السلام.

گفتم: آنها را فروخته ام و دیگر حبره ای (برد یمانی) باقی نمانده است.

او رفت؛ مقداری که گذشت، دوباره برگشت و دق الباب کرد؛ درب را باز کردم؛ دیدم که همان غلام است.

گفت: مولایم می فرماید: آن حبره ای که دخترت در هنگام خروج از وطن به تو داد، تا آن را بفروشی و تا برایش پیراهنی خراسانی و فیروزه بخری، که در جامه دان داری بده.

تعجب کردم و با خود گفتم: اگر خبری که از حبر می دهد، درست باشد، پس باید او امام باشد. چون خبر دادن از داخل بار و جامه دان فقط کار امام است. جامه دان را باز کردم، دیدم آدرسی که داده، درست است. من این حبره را جدا گذاشته بودم تا آن را بفروشم و برای دخترم لباسی خراسانی و فیروزه بخرم؛ ولی اصلا فراموش کرده بودم که در جامه دان چنین حبره ای دارم.

به خودم گفتم: والله باید او را امتحان کنم.

از این رو سؤالاتی که از امام کاظم علیه السلام پرسیده بودم و بسیار دشوار و مشکل بود، تنظیم کردم تا صبح بروم و از او سؤال کنم.

صبح آن سؤالات را در آستین خود قرار دادم و برای دیدن آن حضرت حرکت کردم. وقتی به محل حکومتی نزدیک شدم که حضرت رضا علیه السلام در آنجا زندگی می کرد، دیدم حضرت با وزرا، وکلا و سران لشکر ملاقات دارد و به آنان بارِ عام داده است.

گوشه ای ایستادم و به فکر فرو رفتم که این چه ماجرایی است. با وضع رفت و آمد درباریان دیگر نوبت به من نمی رسد و من به آن حضرت دسترسی پیدا نخواهم کرد؛ چه کنم تا آن حضرت را ببینم و سؤالات خود را از او بپرسم و تردید از دلم برداشته شود.

می گوید: در همین فکر بودم که ناگهان دیدم همان غلام به طرف من می آید. وقتی به من رسید، نامه ای را به من داد و به گفت: آن سؤالاتی که در آستین داری، به من بده؛ این جواب های سؤالات تو است که در آستین داری. مولایم این جواب ها را برای تو فرستاده است.

 

حسن بن علی وشاء نقل می کند: نامه حضرت را باز کردم، دیدم طبق شماره طرح سؤالات من به آنها پاسخ داده است. از آن به بعد از واقفیه جدا شدم و به امامت آن حضرت اعتقاد پیدا کردم.

 

حدیث چهارم:

استاد صادق سیاهکالی مرادی در قسمت پایانی گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: مرحوم صدوق در من لایحضره الفقیه با سند و خودش از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند:

«وَ رَوَى حَمْزَةُ بْنُ حُمْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:‏ يُقْتَلُ حَفَدَتِي‏ بِأَرْضِ‏ خُرَاسَانَ‏ فِي مَدِينَةٍ يُقَالُ لَهَا طُوسُ مَنْ زَارَهُ إِلَيْهَا عَارِفاً بِحَقِّهِ أَخَذْتُهُ بِيَدِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ وَ إِنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْكَبَائِرِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا عِرْفَانُ حَقِّهِ قَالَ يَعْلَمُ أَنَّهُ إِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ غَرِيبٌ شَهِيدٌ مَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ سَبْعِينَ شَهِيداً مِمَّنِ اسْتُشْهِدَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم عَلَى حَقِيقَةٍ.» (من لا يحضره الفقيه؛ ج‏ 2؛ ص: 584)

(و حمزة بن حمران روايت كرده است كه امام صادق عليه السّلام فرمود: يكى از نوه ‏هاى من در زمين خراسان در شهرى به نام طوس كشته مى‏ شود، هر كس كه با شناخت حقّش او را زيارت كند، من در روز قيامت او را به دست خود مي گيرم و به بهشت داخل مي سازم، اگر چه از اهل معاصى كبيره باشد.

راوى گفت: گفتم: فدايت شوم، شناخت حق او چيست؟

فرمود: شناخت حق او اينست كه بداند كه او امامى واجب الاطاعه است و غريب و شهيدي است كه هر كس با شناخت حقّش او را زيارت كند، خداى عزّوجلّ اجر هفتاد شهيد از شهدائى را كه پيش روى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در دفاع از او، از روى حقيقت به شهادت رسيده‏ اند به او عطا مي كند.)

/270/260/20/

 

 

 

 

 

ش, 07/26/1399 - 15:38