استاد رضوی مارشک مطرح کرد؛

امام عسکری (ع) حافظ دین اسلام در زمان خود «قسمت اول»

امام حسن عسکری عليه‏ السلام نيز در ميان جمعيت عظيمي از مردم به صحرا آمدند. آنگاه مسيحيان و راهبان براي طلب باران دست به سوي آسمان برداشتند، آسمان ابري شد و باران آمد. امام فرمان داد دست راهب معيني را بگيرند و آنچه در ميان انگشتان اوست بيرون آورند. در ميان انگشتان او استخوان سياه فامي از استخوان ‏هاي آدمي يافتند، امام استخوان را گرفت و در پارچه ‏اي پيچيد و به راهب فرمود: اينک طلب باران کن. راهب اين بار هم دست به آسمان برداشت؛ اما ابر کنار رفت و خورشيد نمودار شد. مردم شگفت زده شدند.

 

به مناسبت شهادت امام حسن عسکری علیه السلام، استاد سید احمد رضوی مارشک از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به گفتگو پرداخت.

 

این استاد سطوح عالی و درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: درباره این امام مظلوم، آن نکته ای که می خواهیم بگوییم این است که اگر امام عسکری علیه السلام در زمان خودش نمی بود، دین اسلام باقی نمی ماند.

 

وی افزود: برای اثبات این ادعا لازم است تا به جایگاه امام در روایات اشاره شود؛ از جمله کلام پیامبر مکرّم اسلام درباره همه ائمه اطهار علیهم السلام در این باره بیان شود: «و في الاحتجاج عن النبيّ صلّى اللَّه عليه و آله في خطبة الغدير معاشر النّاس القرآن يعرّفكم انّ الأئمّة عليهم السلام من بعده من ولده و عرّفتكم انّهم‏ منّي‏ و انا منهم‏ حيث يقول اللَّه عزّ و جلّ‏ وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ‏ و قلت لن تضلّوا ما ان تمسّكتم بهما.» (فيض كاشانى، محمد محسن بن شاه مرتضى، تفسير الصافي؛ ج ‏4؛ ص 388 - تهران، چاپ: دوم، 1415 ق.)

 

استاد رضوی مارشک در ادامه یبان کرد: اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «حسینٌ منّی و أنا من حسین»؛ همین نقش را امام حسن عسکری علیه السلام داشته اند.

 

وی خاطرنشان کرد: برای اینکه بتوانیم به تمام زوایای نقش امام حسن عسکری علیه السلام در حفظ دین اسلام بپردازیم، باید چند محور مد نظرمان باشد:

    الف: روایاتی که درباره حضرت است؛ مانند حدیث لوح

    ب:  زیارت نامه هایی که درباره حضرت آمده است.

    ج: روش سیاسی خلفای عباسی در برخورد با حضرت علیه السلام و شیعیانشان

    د: تاریخ معاصر حضرت علیه السلام و تقابل ایشان با سایر مخالفین دین اسلام، اعم از اهل کتاب و مکاتب منحرف اسلامی که در آن زمان بوده است.

 

این استاد درس خارج حوزه در ادامه افزود: من از هر کدام از این چهار محور به بیان چند نمونه می پردازم تا فی الجمله به این نتیجه برسیم که اگر امام عسکری علیه السلام در آن زمان نبود، واقعا اسلام به زمان های بعد نمی رسید.

 

وی اضافه نمود: یکی از روایاتی که درباره حضرت علیه السلام است، حدیث لوح است که عبارت آن درباره امام حسن عسکری علیه السلام چنین است:

«أُخْرِجُ مِنْه‏ الدَّاعِيَ‏ إِلَى‏ سَبِيلِي‏ وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِيَ الْحَسَن» ‏خارج می کنم از امام هادی دعوت کننده بر سبیل راه خودم را و کسی که مخزن علم من است؛ یعنی حسن) (الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‏ 1؛ ص 528)

 

استاد رضوی در ادامه بیان کرد: این تعبیر در میان ائمه اثناعشریه، برای امام حسن عسکری علیه السلام بیان شده است؛ «دعوت کننده به سبیل من» یعنی اینقدر شرایط کاری امام بزرگوار در دعوت به دین حق سخت است که ما می بینیم در حدیث لوح ایشان را به عنوان داعی الی سبیل الله نشان می دهند. این امر نشان دهنده سختی در دعوت ایشان است.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه به بیان مضامینی پرداخت که در زیارت نامه ها بیان شده است؛ وقتی به برخی از ادعیه و زیارت نامه های مرتبط با حضرت علیه السلام مراجعه می کنیم، می بینیم که شرایط آن حضرت بسیار سخت بوده است؛ امامین عسکریین زیارت نامه ای دارند که به تعبیر شیخ عباس قمی اعلی الله مقامه الشریف این زیارت نامه از اصحّ زیارات است.

 

وی در ادامه به فقراتی از زیارت نامه حضرت علیه السلام اشاره و خاطرنشان کرد: در آن زیارت این امام همام را با اوصاف خاصی مورد خطاب قرار می دهیم؛

«... السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا خَازِنَ عِلْمِ وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الدَّاعِي بِحُكْمِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّاطِقُ بِكِتَابِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ الْحُجَجِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا هَادِيَ الْأُمَمِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ النِّعَمِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَيْبَةَ الْعِلْمِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا سَفِينَةَ الْحِلْم‏ ...»

 

استاد رضوی ضمن اشاره به فقره «سفینة الحلم» در زیارت نامه، خاطرنشان کرد: در بین ائمه این صفت درباره ایشان است که استفاده شده است؛ چون در زمان حضرت علیه السلام سختی ها و مصائب فراوانی دامن گیر اسلام ناب بود و حضرت در این چنین میدان سخت و سنگین، مانند یک کشتی، حلیمانه حرکت کرده اند؛ البته باز هم لازم است تا به دقایق درباره کشتی بیشتر تأمل گردد و باید اوصاف کشتی را در قرآن ببینیم و ببینیم که وقتی خداوند در قرآن از کشتی تعبیر می فرماید، به کدام ویژگی کشتی توجه داده است.

 

وی افزود: برای درک اینکه چقدر زمانه آن حضرت سخت بوده است، باید گفت بعد از این زیارت، نمازی دارد و بعد از آن نماز، دعایی دارد که در آن دعا آمده است:

«وَ أَتَوَسَّلُ‏ إِلَيْكَ‏ بِعَلِيِ‏ بْنِ‏ مُحَمَّدٍ الرَّاشِدِ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْهَادِي الْقَائِمَيْنِ بِأَمْرِ عِبَادِكَ الْمُخْتَبَرَيْنِ بِالْمِحَنِ الْهَائِلَةِ وَ الصَّابِرَيْنِ فِي الْإِحَنِ الْمَائِلَةِ فَصَلِّ عَلَيْهِمَا كِفَاءَ أَجْرِ الصَّابِرِينَ وَ إِزَاءَ ثَوَابِ الْفَائِزِينَ صَلَاةً تُمَهِّدُ لَهُمَا الرِّفْعَة» (مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏ 99؛ ص 69 - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.)

 خدایا متوسل می شوم به تو به امام عسکری و امام هادی که این ها امتحان پس داده اند؛ با بلاهای ترسناک و وحشتناک! و امامانی که صبر کردند بر کینه ها و حقدهایی که به سمت آنها روان شده بود.

 

وی در ادامه اضافه نمود: این امر نشان می دهد که شرایط زمانی حضرت، شرایط بسیار سختی بوده است. این دعا را حتما ببینید؛ چرا که شرایط هر یک از امامان در این دعا بیان شده است که برای اهلش نکات خوبی را دارد.

 

استاد سید احمد رضوی مارشک خاطرنشان کرد: در سختی شرایط زمان امام همین بس که امام عسکری علیه السلام از بچگی در سامرا بودند؛ حتی بنابر نقلی در آنجا به دنیا آمده اند؛ در سامرا  بودن، به این معنا است که تحت الحفظ و در پادگان نظامی به سر برده اند و تا آخر عمرشان هم در سامرا بوده اند؛ در جوانی هم به شهادت رسیده اند.

 

وی افزود: این امر نشان می دهد که خلفا نمی توانستند حضرت علیه السلام را تحمل کنند که این امام را از بچگی تحت الحفظ نگه داشتند و در جوانی به شهادت می رسانند. این شهادت در جوانی و این تحت الحفظ بودن از کودکی حکایت دارد از اینکه شرایط حضرت بسیار سخت بوده است.

 

این استاد درس خارج حوزه در ادامه گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید بیان کرد: وقتی نگاه می کنیم، حضرت اختصاصاتی دارند که بقیه ائمه اطهار علیهم السلام ندارند؛ از جمله اینکه بیشترین تعامل را حضرت با اهل کتاب داشتند.

 

وی در این زمینه افزود: خلیفه عباسی سامرا را از مسیحیان می خرد و در سامرا و اطراف سامرا پر از دیر و کنیسه بوده است و بسیاری از مسیحیان به عنوان کاتب و مشاور در دربار خلفا بوده اند؛ علی القاعده شبهات آنها پخش می شده است. امام عسکری علیه السلام کاری می کند که بسیاری از این نصاری شیفته حضرت می شوند.

 

استاد رضوی افزود: داستان های تاریخی و برخوردهایی که حضرت با نصاری داشتند متعدد هستند و شاید به همین خاطر است که در زیارت نامه ایشان، حضرت علیه السلام را این گونه خطاب می دهیم:

«السلام علیک یا هادی الامم»؛ در یک داستان بحث به جایی می رسد که امام عسکری علیه السلام می فرماید:

«الحمد للّه الذي جعل النصرانيّ أعرف‏ بحقّنا من‏ المسلمین»  (بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر؛ ج‏7 ؛ ص671 - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1413 ق.)

 

امام عسکری علیه السلام و انوش انصاری،

وی در ادامه به بیان برخی از این داستان ها پرداخت: اولین داستان، ماجرای انوش انصاری، یکی از وزرا و درباریان دستگاه خلافت عباسی است که صاحب دو فرزند شده است و حضرت علیه السلام را با عزّت و احترام به مجلس خود دعوت می نماید. این احترام و ابراز محبت تا آنجا ادامه می یابد که مورد مذمت دوسستانش قرار می گیرد که با این توصیف چرا شیعه او نمی شوی؟ او در جواب می گوید: خود امام می داند که دلم با ایشان است.

«...عن أبي جعفر أحمد القصير البصري قال: حضرنا عند سيّدنا أبي محمّد- عليه السلام- بالعسكر، فدخل عليه خادم من دار السلطان جليل القدر، فقال له: أمير المؤمنين يقرأ عليك السلام و يقول لك: كاتبنا أنوش النصراني يريد أن يطهّر ابنين له، و قد سألنا مسألتك أن تركب إلى داره و تدعو لابنيه بالسلامة و البقاء، فاحبّ أن تركب و أن تفعل ذلك، فانّا لم نجشمك هذا العناء إلّا لأنّه قال: نحن نتبرّك بدعاء بقايا النبوّة و الرسالة.

فقال مولانا- عليه السلام-: «الحمد للّه الذي جعل النصرانيّ أعرف بحقّنا من المسلمين» ثمّ قال: «اسرجوا لنا»، فركب حتّى وردنا أنوش، فخرج إليه مكشوف الرأس حافي القدمين و حوله القسّيسون و الشمامسة و الرهبان، و على صدره الإنجيل، فتلقّاه على باب داره و قال له: يا سيّدنا أتوسّل إليك بهذا الكتاب الذي أنت أعرف به منّا إلّا غفرت لي ذنبي في عنائك، و حقّ المسيح عيسى بن مريم و ما جاء به من الإنجيل من عند اللّه ما سألت أمير المؤمنين مسألتك هذا إلّا لأنّا وجدناكم في هذا الإنجيل مثل المسيح عيسى بن مريم- عليهما السلام- عند اللّه، فقال مولانا- عليه السلام-: «الحمد للّه» و دخل على فرسه و الغلامان على منصّة، و قد قام الناس على أقدامهم، فقال- عليه السلام-:

 «أمّا ابنك هذا فباق عليك و أمّا الآخر فمأخوذ عنك بعد ثلاثة أيّام، و هذا الباقي يسلم و يحسن إسلامه و يتولّانا أهل البيت».

فقال أنوش: و اللّه يا سيّدي إنّ قولك الحقّ و لقد سهل عليّ موت ابني هذا لمّا عرّفتني أنّ الآخر يسلم و يتولّاكم أهل البيت، فقال له بعض القسّيسين: مالك لا تسلم؟ فقال له أنوش: أنا مسلم و مولانا يعلم ذلك، فقال مولانا- عليه السلام-: «صدق و لو لا أن يقول الناس إنّا أخبرناك بوفاة ابنك و لم يكن كما أخبرناك لسألنا اللّه بقائه عليك»، فقال أنوش: لا اريد يا سيّدي إلّا ما تريد.

قال أبو جعفر أحمد القصير: مات و اللّه ذلك الابن بعد ثلاثة أيّام و أسلم الآخر بعد سنة و لزم الباب معنا إلى وفاة سيّدنا أبي محمّد عليه السلام». (مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر، ج‏7، ص: 670)

 

امام علیه السلام و بختیشوع طبیب

استاد سید احمد رضوی مارشک در ادامه به ماجرای حضرت علیه السلام با بختیشوع طبیب پرداخت؛

«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ، قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْمَكْفُوفُ، قَالَ: حَدَّثَنِي بَعْضُ أَصْحَابِنَا، عَنْ بَعْضِ فَصَّادِي‏ الْعَسْكَرِ مِنَ النَّصَارى‏:

أَنَّ أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ بَعَثَ إِلَيْهِ‏ يَوْماً فِي و قْتِ صَلَاةِ الظُّهْرِ، فَقَالَ‏ لِيَ: «افْصِدْ هذَا الْعِرْقَ» قَالَ: و نَاوَلَنِي عِرْقاً لَمْ أَفْهَمْهُ مِنَ الْعُرُوقِ الَّتِي تُفْصَدُ، فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: مَا رَأَيْتُ أَمْراً أَعْجَبَ مِنْ هذَا، يَأْمُرُنِي‏ أَنْ أَفْصِدَ فِي و قْتِ الظُّهْرِ و لَيْسَ بِوَقْتِ فَصْدٍ، وَ الثَّانِيَةُ عِرْقٌ لَاأَفْهَمُهُ، ثُمَّ قَالَ لِيَ‏: «انْتَظِرْ، و كُنْ فِي الدَّارِ».

فَلَمَّا أَمْسى‏ دَعَانِي و قَالَ لِي‏: «سَرِّحِ الدَّمَ‏» فَسَرَّحْتُ‏، ثُمَّ قَالَ لِي‏: «أَمْسِكْ» فَأَمْسَكْتُ، ثُمَّ قَالَ لِي: «كُنْ فِي الدَّارِ».

فَلَمَّا كَانَ نِصْفُ اللَّيْلِ، أَرْسَلَ إِلَيَّ، و قَالَ‏ لِي: «سَرِّحِ الدَّمَ».

قَالَ: فَتَعَجَّبْتُ أَكْثَرَ مِنْ عَجَبِيَ الْأَوَّلِ، و كَرِهْتُ أَنْ أَسْأَلَهُ، قَالَ‏: فَسَرَّحْتُ، فَخَرَجَ دَمٌ أَبْيَضُ كَأَنَّهُ الْمِلْحُ‏، قَالَ: ثُمَّ قَالَ لِيَ: «احْبِسْ». قَالَ: فَحَبَسْتُ، قَالَ‏: ثُمَّ قَالَ‏: «كُنْ فِي الدَّارِ».

فَلَمَّا أَصْبَحْتُ أَمَرَ قَهْرَمَانَهُ أَنْ يُعْطِيَنِي ثَلَاثَةَ دَنَانِيرَ، فَأَخَذْتُهَا، و خَرَجْتُ‏ حَتّى‏ أَتَيْتُ ابْنَ بَخْتِيشُوعَ‏ النَّصْرَانِيَّ، فَقَصَصْتُ عَلَيْهِ الْقِصَّةَ، قَالَ: فَقَالَ لِي: و اللَّهِ، مَا أَفْهَمُ مَا تَقُولُ، و لَاأَعْرِفُهُ فِي شَيْ‏ءٍ مِنَ الطِّبِّ، و لَاقَرَأْتُهُ فِي كِتَابٍ، و لَاأَعْلَمُ فِي‏ دَهْرِنَا أَعْلَمَ بِكُتُبِ النَّصْرَانِيَّةِ مِنْ فُلَانٍ الْفَارِسِيِّ، فَاخْرُجْ إِلَيْهِ.

قَالَ: فَاكْتَرَيْتُ‏ زَوْرَقاً إِلَى الْبَصْرَةِ، و أَتَيْتُ الْأَهْوَازَ، ثُمَّ صِرْتُ إِلى‏ فَارِسَ إِلى‏ صَاحِبِي، فَأَخْبَرْتُهُ الْخَبَرَ، قَالَ: و قَالَ‏: أَنْظِرْنِي أَيَّاماً، فَأَنْظَرْتُهُ، ثُمَّ أَتَيْتُهُ مُتَقَاضِياً، قَالَ: فَقَالَ لِي: إِنَ‏ هذَا الَّذِي تَحْكِيهِ عَنْ هذَا الرَّجُلِ فَعَلَهُ الْمَسِيحُ فِي دَهْرِهِ مَرَّه» (كلينى، محمد بن يعقوب، كافي (ط - دار الحديث)؛ ج‏ 2؛ ص641 - قم، چاپ: اول، ق‏1429.)

 

امام عسگری علیه السلام و نماز باران

استاد رضوی درباره این داستان خاطرنشان کرد: این داستان را علاوه بر کتب شیعی، در کتب عامه، مانند «الصواعق المحرقه» ابن حجر عسقلانی، صفحه 207 آمده است.

این استاد درس خارج حوزه در ادامه افزود: تقابل عظیمی بین اسلام و مسیحیت رخ داد؛ امام عسکری علیه السلام در زندان معتمد عباسی، خلیفه عباسی است؛ همان خلیفه ای که سرانجام امام علیه السلام را به شهادت می رساند.

در سامرا قحطي سختي پيش آمد، معتمد خليفه وقت فرمان داد تا مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند؛ مردم سه روز پي در پي براي نماز به مصلي رفتند و دست به دعا برداشتند ولي باران نيامد؛ روز چهارم جاثليق (پيشواي اسقفان مسيحي) همراه مسيحيان و راهبان به صحرا رفت، يکي از راهبان هر وقت دست به سوي آسمان بلند مي ‏کرد، باراني شدید فرو مي‏ باريد. روز بعد جاثليق همان کار را کرد و آن قدر باران آمد که مردم ديگر تقاضاي باران نداشتند؛ همين موجب شگفتي و نيز شک و ترديد و تمايل به مسيحيت در ميان بسياري از مسلمانان شد و جامعه‏ اسلامي در آستانه‏ يک بحران سرنوشت‏ ساز و خطرناک قرار گرفت. 

اين وضع بر خليفه ناگوار بود، از این رو به دنبال امام عسگري عليه ‏السلام فرستاد و آن گرامي را از زندان آوردند. خليفه به امام عرض کرد: امّت جدت را درياب که گمراه شده ‏اند!

امام فرمود: از جاثليق بخواه که فردا سه شنبه به صحرا برود. خليفه گفت: مردم باران نمي‏ خواهند بنابراين به صحرا رفتن چه فايده ‏اي دارد؟

امام فرمود: براي آنکه انشاء الله شک و شبهه را برطرف سازم.

خليفه فرمان داد و پيشواي اسقفان همراه راهبان سه ‏شنبه به صحرا رفتند. امام حسن عسکری عليه‏ السلام نيز در ميان جمعيت عظيمي از مردم به صحرا آمدند. آنگاه مسيحيان و راهبان براي طلب باران دست به سوي آسمان برداشتند، آسمان ابري شد و باران آمد. امام فرمان داد دست راهب معيني را بگيرند و آنچه در ميان انگشتان اوست بيرون آورند. در ميان انگشتان او استخوان سياه فامي از استخوان ‏هاي آدمي يافتند، امام استخوان را گرفت و در پارچه ‏اي پيچيد و به راهب فرمود: اينک طلب باران کن. راهب اين بار هم دست به آسمان برداشت؛ اما ابر کنار رفت و خورشيد نمودار شد. مردم شگفت زده شدند. خليفه از امام پرسيد: اين استخوان چيست؟

امام عليه ‏السلام فرمود: اين استخوان پيامبري از پيامبران الهي است که از قبور برخي از پيامبران برداشته ‏اند و استخوان پيامبري ظاهر نمي‏ شود جز آنکه باران مي ‏آيد. امام را تحسين کردند و استخوان را آزمودند؛ ديدند همانطور است که امام مي ‏فرمايد.

«وَلما حبس قحط النَّاس بسر من رأى قحطا شَدِيدا فَأمر الْخَلِيفَة الْمُعْتَمد ابْن المتَوَكل بِالْخرُوجِ للاستسقاء ثَلَاثَة أَيَّام فَلم يسقوا فَخرج النَّصَارَى وَمَعَهُمْ رَاهِب كلما مد يَده إِلَى السَّمَاء هطلت ثمَّ فِي الْيَوْم الثَّانِي كَذَلِك فَشك بعض الجهلة وارتد بَعضهم فشق ذَلِك على الْخَلِيفَة فَأمر بإحضار الْحسن الْخَالِص وَقَالَ لَهُ أدْرك أمة جدك رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم قبل أَن يهْلكُوا فَقَالَ الْحسن يخرجُون غَدا وَأَنا أزيل الشَّك إِن شَاءَ الله وكلم الْخَلِيفَة فِي إِطْلَاق أَصْحَابه من السجْن فَأَطْلَقَهُمْ فَلَمَّا خرج النَّاس للاستسقاء وَرفع الراهب يَده مَعَ النَّصَارَى غيمت السَّمَاء فَأمر الْحسن بِالْقَبْضِ على يَده فَإِذا فِيهَا عظم آدَمِيّ فَأَخذه من يَده وَقَالَ استسق فَرفع يَده فَزَالَ الْغَيْم وطلعت الشَّمْس فَعجب النَّاس من ذَلِك فَقَالَ الْخَلِيفَة لِلْحسنِ مَا هَذَا يَا أَبَا مُحَمَّد فَقَالَ هَذَا عظم نَبِي ظفر بِهِ هَذَا الراهب من بعض الْقُبُور وَمَا كشف من عظم نَبِي تَحت السَّمَاء إِلَّا هطلت بالمطر فامتحنوا ذَلِك الْعظم فَكَانَ كَمَا قَالَ وزالت الشُّبْهَة عَن النَّاس؛ وَرجع الْحسن إِلَى دَاره

وَأقَام عَزِيزًا مكرما وصلات الْخَلِيفَة تصل إِلَيْهِ كل وَقت إِلَى أَن مَاتَ بسر من رأى وَدفن عِنْد أَبِيه وَعَمه وعمره ثَمَانِيَة وَعِشْرُونَ سنة وَيُقَال إِنَّه سم أَيْضا

وَلم يخلف غير وَلَده أبي الْقَاسِم مُ حَ مّ َد الْحجَّة وعمره عِنْد وَفَاة أَبِيه خمس سِنِين لَكِن آتَاهُ الله فِيهَا الْحِكْمَة وَيُسمى الْقَائِم المنتظر؛ قيل لِأَنَّهُ ستر بِالْمَدِينَةِ وَغَابَ فَلم يعرف أَيْن ذهب وَمر فِي الْآيَة الثَّانِيَة عشرَة قَول الرافضة فِيهِ أَن الْمهْدي وأوردت ذَلِك مَبْسُوطا فَرَاجعه فَإِنَّهُ مُهِمّ»

(الكتاب: الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص 600؛ المؤلف: أحمد بن محمد بن علي بن حجر الهيتمي السعدي الأنصاري، شهاب الدين شيخ الإسلام، أبو العباس (المتوفى: 974هـ)؛ المحقق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط؛ الناشر: مؤسسة الرسالة – لبنان؛ الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1997م؛ عدد الأجزاء: 2)

وی در همین زمینه بیان کرد: متأسفانه یک آقای لندن نشین، وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی! در مورد این داستان به آیت الله العظمی وحید خراسانی حفظه الله تعالی می خواهد خدشه وارد کند!

/270/260/20/

 

 

 

ي, 08/04/1399 - 11:43