استاد محمدلو مطرح کرد؛

داشتنِ انصاف، یکی از مقدمات تشکیل جامعه مهدوی «قسمت دوم»

، امام علیه السلام به من فرمودند: «آقای عزیز! دیدی و این منظره را تماشا کردی؟! اینطور شوید تا ما به سراغ شما بیاییم. چله نشینی لازم نیست، به جفر متوسل شدن سودی ندارد. عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم! از همه این شهر، من این پیرمرد را انتخاب کرده ام، زیرا این مرد، دیندار است و خدا را می شناسد، این هم امتحانی که داد. از اول بازار، این پیرزن عرض حاجت کرد و چون او را محتاج و نیازمند دیدند، همه در مقام آن بودند که ارزان بخرند و هیچ کس حتی سه شاهی نیز خریداری نکرد و این پیرمرد به هفت شاهی خرید. هفته ای بر او نمی گذرد، مگر آنکه من به سراغ او می آیم و از او دلجوئی و احوالپرسی می کنم.»

 

به مناسبت آغاز امامت حضرت حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف استاد علی محمدلو از اساتید حوزه علمیه قم به ادامه گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «داشتنِ انصاف، یکی از مقدمات تشکیل جامعه مهدوی» پرداخت.

 

این استاد سطوح عالی در ادامه بحث خاطرنشان کرد: زمان غیبت زمان سختی است؛ اصلا دوران طاقت فرسا بر اهل دل است که حجت الهی غایب باشد و برای هدایت در بین ما نباشد.

 

وی در بیان سختی و مشقّت ایام غیبت برای شیعیان، به بیان روایتی از امام صادق علیه السلام پرداخت که ناقل آن، سدیر صیرفی است. این روایت در کمال الدین و غیبت شیخ طوسی هم آمده است.

«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ حَاتِمٍ النَّوْفَلِيُّ الْمَعْرُوفُ بِالْكِرْمَانِيِ‏ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عِيسَى الْوَشَّاءُ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ طَاهِرٍ الْقُمِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَحْرِ بْنِ سَهْلٍ الشَّيْبَانِيُ‏ قَالَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَارِثِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ مَنْصُورٍ الْجَوَاشِنِيِ‏ قَالَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبُدَيْلِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبِي عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ وَ أَبُو بَصِيرٍ وَ أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ عَلَى مَوْلَانَا أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ علیه السلام فَرَأَيْنَاهُ جَالِساً عَلَى التُّرَابِ وَ عَلَيْهِ مِسْحٌ خَيْبَرِيٌ‏ مُطَوَّقٌ بِلَا جَيْبٍ مُقَصَّرُ الْكُمَّيْنِ وَ هُوَ يَبْكِي بُكَاءَ الْوَالِهِ الثَّكْلَى ذَاتِ الْكَبِدِ الْحَرَّى قَدْ نَالَ الْحُزْنُ مِنْ وَجْنَتَيْهِ وَ شَاعَ التَّغْيِيرُ فِي عَارِضَيْهِ وَ أَبْلَى الدُّمُوعُ مَحْجِرَيْهِ‏ وَ هُو يَقُولُ:

«سَيِّدِي غَيْبَتُكَ نَفَتْ رُقَادِي وَ ضَيَّقَتْ عَلَيَّ مِهَادِي وَ ابْتَزَّتْ مِنِّي رَاحَةَ فُؤَادِي سَيِّدِي غَيْبَتُكَ أَوْصَلَتْ مُصَابِي بِفَجَائِعِ الْأَبَدِ وَ فَقْدُ الْوَاحِدِ بَعْدَ الْوَاحِدِ يُفْنِي الْجَمْعَ وَ الْعَدَدَ فَمَا أُحِسُّ بِدَمْعَةٍ تَرْقَى مِنْ عَيْنِي وَ أَنِينٍ يَفْتُرُ مِنْ صَدْرِي عَنْ دَوَارِجِ الرَّزَايَا وَ سَوَالِفِ الْبَلَايَا إِلَّا مُثِّلَ بِعَيْنِي عَنْ غَوَابِرِ أَعْظَمِهَا وَ أَفْضَعِهَا وَ بَوَاقِي أَشَدِّهَا وَ أَنْكَرِهَا وَ نَوَائِبَ مَخْلُوطَةٍ بِغَضَبِكَ وَ نَوَازِلَ مَعْجُونَةٍ بِسَخَطِك‏

قَالَ سَدِيرٌ فَاسْتَطَارَتْ عُقُولُنَا وَ لَهاً وَ تَصَدَّعَتْ قُلُوبُنَا جَزَعاً مِنْ ذَلِكَ الْخَطْبِ الْهَائِلِ وَ الْحَادِثِ الْغَائِلِ‏ وَ ظَنَنَّا أَنَّهُ سَمَتَ لِمَكْرُوهَةٍ قَارِعَةٍ أَوْ حَلَّتْ بِهِ مِنَ الدَّهْرِ بَائِقَةٌ

فَقُلْنَا لَا أَبْكَى اللَّهُ يَا ابْنَ خَيْرِ الْوَرَى عَيْنَيْكَ مِنْ أَيَّةِ حَادِثَةٍ تَسْتَنْزِفُ دَمْعَتَكَ‏ وَ تَسْتَمْطِرُ عَبْرَتَكَ وَ أَيَّةُ حَالَةٍ حَتَمَتْ عَلَيْكَ هَذَا الْمَأْتَمَ

قَالَ فَزَفَرَ الصَّادِقُ علیه السلام زَفْرَةً انْتَفَخَ مِنْهَا جَوْفُهُ وَ اشْتَدَّ عَنْهَا خَوْفُهُ

وَ قَالَ وَيْلَكُمْ‏ نَظَرْتُ فِي كِتَابِ الْجَفْرِ صَبِيحَةَ هَذَا الْيَوْمِ وَ هُوَ الْكِتَابُ الْمُشْتَمِلُ عَلَى عِلْمِ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ الرَّزَايَا وَ عِلْمِ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ الَّذِي خَصَّ اللَّهُ بِهِ مُحَمَّداً وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ علیهم السلام وَ تَأَمَّلْتُ مِنْهُ مَوْلِدَ قَائِمِنَا وَ غِيبَتَهُ وَ إِبْطَاءَهُ وَ طُولَ عُمُرِهِ وَ بَلْوَى الْمُؤْمِنِينَ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ وَ تَوَلُّدَ الشُّكُوكِ فِي قُلُوبِهِمْ مِنْ طُولِ غَيْبَتِهِ وَ ارْتِدَادَ أَكْثَرِهِمْ عَنْ دِينِهِمْ وَ خَلْعَهُمْ رِبْقَةَ الْإِسْلَامِ مِنْ أَعْنَاقِهِمُ الَّتِي قَالَ اللَّهُ تَقَدَّسَ ذِكْرُهُ‏ «وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ‏» يَعْنِي الْوَلَايَةَ فَأَخَذَتْنِي الرِّقَّةُ وَ اسْتَوْلَتْ عَلَيَّ الْأَحْزَان‏...»

 

سفارشی از آیت الله العظمی وحید خراسانی

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه به کلامی از مرجع عالیقدر شیعیان، آیت الله العظمی وحید خراسانی حفظه الله اشاره نمود: «صبح از خواب بیدار شدید، یازده مرتبه سوره مبارکه «قل هو الله أحد» را بخوانید؛ شب وقتی می خوابید، یازده مرتبه سوره مبارکه «قل هو الله احد» را بخوانید؛ ثوابش را هم به مادر امام زمان علیهما السلام هدیه کنید.»

 

وی افزود: سفارش شده است که سوره یس را بخوانید و ثوابش را به محضر حضرت نرجس خاتون هدیه نمایید. ما روایت داریم که روزهای دوشنبه و پنج شنبه اعمال ما به محضر امام عصر ارائه می شود. وقتی امام عصر علیه السلام در نامه اعمال ما ببیند که ما عملی را به مادر گرامی ایشان هدیه کرده ایم خیلی مهم است؛ اگر یک دعا از امام زمان علیه السلام شامل حال ما بشود به سعادت می رسیم.

 

مشهدی امام قلی ترک

استاد علی محمدلو در ادامه گفتگو به بیان داستانی پرداخت که در حدود 80 سال پیش اتفاق افتاده است: در اطراف شهر ری شخصی مشهور به «مشهدی امام قلی ترک» بوده است؛ او فردی از عوام، اما معتقد بود. اگر امروز هم به اطراف شهر ری بروید و جویای نام او بشوید، مشهور است؛ می گفتند که او دیگر شیفته حضرت حجت علیه السلام بوده است؛ و در فراق آن حضرت گریه ها داشت؛ یک بار در تشرفی که خدمت حضرت داشت عرض کرد: «اگر ظهور شما به این زودی ها نیست، از خدا مرگم را بخواه! من نمی توانم فراق تو را تحمل کنم.» از این رو می گویند در نیمه سال 1365 قمری ایشان از دنیا رفته است.

 

وی افزود: از رجبعلی خیاط نقل می کنند: «هر وقت سرِ قبر جناب مشهدی امام قلی ترک می روم، عنایت حضرت حجت علیه السلام را بعینه درک می کنم.»

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اضافه نمود: دوران غیبت، دورانی سنگین با بلاهایی عظیم است اما ما به آن عادت کرده ایم. زمانی بود که روایات در این زمینه را نگاه می کردم؛ لسان برخی از روایات بسیار تند است؛ مثلا می فرماید: «هر کس اگر شبانه روزی بگذرد و در قنوت نمازش برای تعجیل در فرج حضرت علیه السلام دعا نکرده باشد، جفاکار است.»

 

وی در ادامه به کتاب کمال الدین از مرحوم شیخ صدوق اعلی الله مقامه الشریف اشاره نمود؛ شیخ صدوق به دعای امام عصر علیه السلام متولد شده است؛ ایشان از لحاظ حافظه بسیار قوی بودند. ایشان در مقدمه کتاب کمال الدین می گوید: «حضرت ولی عصر علیه السلام را در عالم رؤیا دیدم؛ به من فرمود: کتابی بنویس که در آن غیبت هایی که در انبیای گذشته پیش آمده است را گردآوری کن».

 

وی افزود: این عالم بزرگوار حسب الامر فرمایش امام عصر علیه السلام این کتاب را نوشت که در آن کتاب داستان غیبت های انبیاء الهی مانند نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و یوسف و ادریس و یونس و ... که از قومشان غیبت داشته اند را گرد آورده است.

 

استاد محمدلو خاطرنشان کرد: حتی برخی از این غیبت ها مانند غیبت یوسف پیامبر در قرآن هم آمده است. غیبت یوسف به خاطر حسادت و گناه برادران ایشان شکل گرفت؛ و ده ها سال به طول انجامید؛ اگر چه به ظاهر یعقوب علیه السلام از مکان یوسف بی خبر بود؛ اما یوسف از مکان یعقوب باخبر بوده است.

 

وی اضافه نمود: بر اساس روایات بین یوسف و شهر و دیارش 18 روز راه بود؛ او می توانست خود را به منزل برساند؛ اما با وجود اینکه می دانست خانه اش کجاست و می دانست که پدر پیرش از غصه کمرش تا شده است و چشمانش نابینا گشته است، با این حال برنگشت؛ چون می دانست برادران حسودش تحمل او را ندارند و چه بسا او را به قتل برسانند. از این رو سختی ها و بلاهای دوران فراق را تحمل کرد. با سپری شدن ایام غیبت، برادرانش کم کم دست نیاز و اضطرار به سوی یوسف دراز کردند و یوسف شناس شدند و پس از این او را شناختند؛ نه تنها او را پس نزدند، بلکه عذرخواهی کردند.

 

استاد علی محمدلو در بخش دیگری از گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به مقدمه ایجاد جامعه مهدوی پرداخت.

 

وی افزود: تا زمانی که یوسف زمانمان برای ما ملموس نباشد، محسوس نباشد، مضطر در وجودش نباشیم، خیلی بعید است که به آن نعمت عظمی دست بیابیم؛ باید به خاطر بسپاریم که «وجوده لطفٌ عدمه منّا». باید به این شرایط برسیم که اضطرار در نیاز به وجود نازنین امام زمان به حدّ اعلا برسد؛ اگر نباشد، زمینه ایجاد نشده است؛ و الا همان مثال چراغ پیش می آید که باز هم آن را می شکنند. چه بسا العیاذ بالله گروهی پنجه در پنجه با امام زمان بشوند؛ از این رو در روایات داریم که وقتی تشریف می آورند، برخی از بزرگان می گویند: ایشان دین جدید آورده است!

 

این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: این کلام بزرگان مخالف آن حضرت، در حالی است که دین حقیقی و ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم همان است که ایشان می آورند و انحراف برای ما است.

 

وی در ادامه بیان کرد: باید بخواهیم تا یک مدینه فاضله و سرزمین مهدوی داشته باشیم. اگر بخواهیم یک جامعه مهدوی کامل و جامع داشته باشیم باید انصاف را در همه چیز رعایت کنیم؛ مشهور است که:

«لا دین لمن لا انصاف له»

 

استاد محمدلو خاطرنشان کرد: قضیه علی بن مهزیار را کرارا و مرارا شنیده اید که نوزده بار، بیست بار برای زیارت امام زمان علیه السلام به مکه مشرف شد؛ اما در هیچ کدام از این سفرها توفیق زیارت برای او حاصل نشد. تقریبا ناامید شده بودند؛ در آخرین مرتبه به این دیدار نائل شدند؛ وقتی به دیدار حضرت شرفیاب شد:

«... فَدَخَلْتُ فَإِذَا الْبَيْتُ يَسْطَعُ مِنْ جَانِبِهِ النُّورُ، فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ بِالْإِمَامَةِ، فَقَالَ لِي: يَا أَبَا الْحَسَنِ، قَدْ كُنَّا نَتَوَقَّعُكَ لَيْلًا وَ نَهَاراً، فَمَا الَّذِي أَبْطَأَ بِكَ عَلَيْنَا؟

قُلْتُ: يَا سَيِّدِي، لَمْ أَجِدْ مَنْ يَدُلُّنِي إِلَى الْآنَ.

قَالَ لِي: لَمْ‏ نَجِدْ أَحَداً يَدْلُّكَ؟ ثُمَّ نَكَثَ بِإِصْبَعِهِ فِي الْأَرْضِ، ثُمَّ قَالَ: لَا وَ لَكِنَّكُمْ كَثَّرْتُمُ الْأَمْوَالَ، وَ تَجَبَّرْتُمْ عَلَى ضُعَفَاءِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ قَطَعْتُمُ‏ الرَّحِمَ‏ الَّذِي‏ بَيْنَكُمْ‏، فَأَيُّ عُذْرٍ لَكُمْ الْآنَ؟

فَقُلْتُ: التَّوْبَةَ التَّوْبَةَ، الْإِقَالَةَ الْإِقَالَةَ.

ثُمَّ قَالَ: يَا ابْنَ الْمَهْزِيَارِ، لَوْ لَا اسْتِغْفَارُ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ لَهَلَكَ مَنْ عَلَيْهَا إِلَّا خَوَاصَّ الشِّيعَةِ الَّذِينَ تُشْبِهُ أَقْوَالُهُمْ أَفْعَالَهُمْ» (طبرى آملى صغير، محمد بن جرير بن رستم، دلائل الإمامة (ط - الحديثة) ؛ ص541 - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1413ق.)

 

این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: در راستای تشکیل جامعه مهدوی مثالی می زنم که جامع افراد باشد و مانع اغیار؛

یکی از دانشمندان، آرزوی زیارت حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه را داشت و از عدم موفقیت خود، رنج می برد. مدت ها ریاضت کشید و آن چنان که در میان طلاب حوزه نجف مشهور است، شبهای چهارشنبه به «مسجد سهله» می رفت و به عبادت می پرداخت، تا شاید توفیق دیدار آن محبوب عاشقان نصیبش گردد.

مدت ها کوشید ولی به نتیجه نرسید. سپس به علوم غریبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد، چله ها نشست و ریاضت ها کشید، اما باز هم نتیجه ای نگرفت. ولی شب بیداری های فراوان و مناجات های سحرگاهان، صفای باطنی در او ایجاد کرده بود، گاهی نوری بر دلش می تابید و حقایقی را می دید و دقایقی را می شنید.

روزی در یکی از این حالات معنوی به او گفته شد: «دیدن امام زمان علیه السلام برای تو ممکن نیست، مگر آنکه به شهر تبریز سفر کنی».

به عشق دیدار، رنج این مسافرت توانفرسا را بر خود هموار کرد و پس از چند روز به آن شهر رسید. در آنجا نیز چله گرفت و به ریاضت مشغول شد. روز سی و هفتم و یا سی و هشتم به او گفتند: «الان حضرت بقیة اللّه ، ارواحنافداه، در بازار آهنگران، در مغازه پیرمرد قفل سازی نشسته اند، هم اکنون برخیز و به خدمت حضرت شرفیاب شو!» با اشتیاق ازجا برخاست. به دکان پیرمرد رفت.

وقتی رسید دید حضرت ولی عصر علیه السلام آنجا نشسته اند و با پیرمرد گرم گرفته اند و سخنان محبت آمیز به او می گویند. همین که سلام کرد، حضرت پاسخ فرمودند و اشاره به سکوت کردند.

در این حال، دید پیرزنی ناتوان و قد خمیده، عصا زنان آمد و با دست لرزان قفلی را نشان داد و گفت: اگر ممکن است برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی بخرید که من به سه شاهی پول نیاز دارم. پیرمرد قفل را گرفت و نگاه کرد و دید بی عیب و سالم است، گفت: خواهرم! این قفل دو عباسی (هشت شاهی) ارزش دارد؛ زیرا پول کلید آن، بیش از ده دینار نیست، شما اگر ده دینار (دو شاهی) به من بدهید، من کلید این قفل را می سازم و ده شاهی، قیمت آن خواهد بود!

پیرزن گفت: نه، به آن نیازی ندارم، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید، شما را دعا می کنم.

پیرمرد با کمال سادگی گفت: خواهرم! تو مسلمانی، من هم که مسلمانم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق کسی را ضایع کنم؟ این قفل اکنون هشت شاهی ارزش دارد، من اگر بخواهم منفعت ببرم، به هفت شاهی می خرم، زیرا در معامله دو عباسی، بیش از یک شاهی منفعت بردن، بی انصافی است. اگر می خواهی بفروشی، من هفت شاهی می خرم و باز تکرار می کنم: قیمت واقعی آن دو عباسی است، چون من کاسب هستم و باید نفعی ببرم، یک شاهی ارزانتر می خرم!

شاید پیرزن باور نمی کرد که این مرد درست می گوید، ناراحت شده بود و با خود می گفت: من خودم می گویم هیچ کس به این مبلغ راضی نشده است، التماس کردم که سه شاهی خریداری کنند، قبول نکردند؛ زیرا مقصود من با ده دینار (دو شاهی) انجام نمی گیرد و سه شاهی پول مورد احتیاج من است.

پیرمرد هفت شاهی به آن زن داد و قفل را خرید؛ همین که پیرزن رفت، امام علیه السلام به من فرمودند: «آقای عزیز! دیدی و این منظره را تماشا کردی؟! اینطور شوید تا ما به سراغ شما بیاییم. چله نشینی لازم نیست، به جفر متوسل شدن سودی ندارد. عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم! از همه این شهر، من این پیرمرد را انتخاب کرده ام، زیرا این مرد، دیندار است و خدا را می شناسد، این هم امتحانی که داد. از اول بازار، این پیرزن عرض حاجت کرد و چون او را محتاج و نیازمند دیدند، همه در مقام آن بودند که ارزان بخرند و هیچ کس حتی سه شاهی نیز خریداری نکرد و این پیرمرد به هفت شاهی خرید. هفته ای بر او نمی گذرد، مگر آنکه من به سراغ او می آیم و از او دلجوئی و احوالپرسی می کنم.» (محمدرضا باقی اصفهانی، عنایات حضرت مهدی علیه السلام به علما و طلاب، ص204-202، به نقل از: سرمایه سخن، ج1.)

 

استاد علی محمدلو در بخش پایانی گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: یک جامعه مهدوی جامعه ای است که هم در سیاستش، هم در عدالتش، هم در مردم داریش، هم در نگاهش، هم در پوشش، هم در همسرداریش، انصاف را رعایت می کند. به امید آنکه خداوند متعال به همه ما انصاف در امور، انصاف در کارها را عنایت بکند.

قسمت اول مصاحبه:

https://www.neshasteasatid.com/node/5230

/270/260/20/

 

 

د, 08/05/1399 - 17:18