استاد صبرآمیز مطرح کرد؛

فضایل ماه رجب و ذکر روایاتی از امام باقر (ع)

ابو جعفر امام باقر علیه السلام در تشييع جنازه اي از قريش حاضر شدند، من نيز در خدمتش بودم، عطاء بن ابي رباح از جمله حاضران بود، زني در پشت جنازه ضجه مي كشيد و ناله مي كرد، عطاء به آن زن گفت: ساكت شو و صدايت بلند نشود وگرنه من بر مي گردم، زن ساكت نشده، عطا برگشت. من به امام باقر علیه السلام گفتم: عطاء برگشت. فرمود: چرا؟ گفتم: زن ساكت نشد، او نيز برگشت. حضرت فرمود: به تشييع جنازه ادامه بده، ما اگر باطلي را با حق ديديم و به خاطر باطل، دست از حق بركشيديم، حق مسلمان را ادا نكرده ايم.

 

به مناسبت میلاد پر نور امام محمد باقر علیه السلام استاد اکبر صبرآمیز از اساتید حوزه علمیه قم با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به گفتگو پرداخت.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: ماه رجب ماه بیداری است و ماه شعبان ماه محبت خداوند است و ماه رمضان ماه جذبه است.

 

وی در ادامه ضمن تبریک ماه های رجب، شعبان و رمضان، به برخی از سفارش ها برای ماه رجب اشاره نمود:

الف: به نماز سلمان در ابتدا و میانه و آخر این ماه سفارش شده است.

ب: به غسل در اول، میانه و آخر این ماه سفارش شده است؛

ج: به روزه در روز اول، میانه و آخر این ماه سفارش شده است؛

د:  در مفاتیح الجنان به ذکر هفت دعا برای ماه رجب پرداخته شده است؛

ه: به ذکر هزار «لا اله الا الله» در هر شب از این ماه سفارش شده است.

و: به ذکر هزار مرتبه سوره توحید در طول ماه رجب سفارش شده است.

ز: اگر کسی نتوانست روزه بگیرد، صد مرتبه این ذکر را بیان کند: «سُبحانَ الإلهِ الجَلیل، سُبحانَ مَن لا یَنبَغی التَّسبیحُ إلّا لَهُ، سُبحانَ الأَعّزِ الأکرم، سُبحانَ مَن لَبِسَ العِزَّ وَ هُوَ لَهُ أهلُ»

 

استاد اکبر صبرآمیز در ادامه گفتگو ضمن تبریک میلاد پر نور امام باقر علیه السلام به روایتی از امام صادق علیه السلام اشاره نمود: روش پدرم این گونه بود که خدا را بسیار یاد می ‌کرد. من با او گاهی راه می‌ رفتم و او مشغول ذکر بود. غذا می‌ خورد و در آن حال به یاد خدا بود. با مردم سخن می‌ گفت و در آن حال از ذکر حق غافل نمی ‌شد. او دائماً زبانش به کامش چسبیده بود و ذکر لا اله الا الله را بر زبان جاری می ‌کرد. گاهی ما را جمع می‌ کرد و دستور می ‌داد که به ذکر خدا بپردازیم.

«کانَ أبی کثیر الذکر، لَقَد کُنتُ اَمشی مَعَه و اِنّه لَیَذکرُ اللهَ و آکل مَعَهُ الطعامَ و انه لیذکر اللهَ و کان یُحِدّث القَومَ و ما یَشغَلُه عَن ذکر الله و کنتُ أریَ لِسانَه لازقاً بحنکه یقول لا اله الا الله و کانَ یَجمعنا و یأمُرُنا بالذِکرِ»؛ (کافی، جلد 2، صفحه 498)

 

وی در ادامه بیان کرد: البته صلوات بهترین ذکر است؛ هم ذکر و هم دعا و هم توسل و هم تجدید عهد است. اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه به روایتی دیگر اشاره نمود: زرارة بن اعين می گويد: ابو جعفر امام باقر علیه السلام در تشييع جنازه اي از قريش حاضر شدند، من نيز در خدمتش بودم، عطاء بن ابي رباح از جمله حاضران بود، زني در پشت جنازه ضجه مي كشيد و ناله مي كرد، عطاء به آن زن گفت: ساكت شو و صدايت بلند نشود وگرنه من بر مي گردم، زن ساكت نشده، عطا برگشت. من به امام باقر علیه السلام گفتم: عطاء برگشت. فرمود: چرا؟ گفتم: زن ساكت نشد، او نيز برگشت. حضرت فرمود: به تشييع جنازه ادامه بده، ما اگر باطلي را با حق ديديم و به خاطر باطل، دست از حق بركشيديم، حق مسلمان را ادا نكرده ايم.

وقتی نماز ميت خوانده شد، وليّ ميت به امام عرض كرد: برگرديد خدا شما را رحمت كند، كه آمدن، شما را ناراحت مي كند، امام برگشت، من به او گفتم: صاحب جنازه اجازه دادند برگرديد، من هم با شما كار خصوصي دارم، فرمود: به راهت ادامه بده، ما با اجازه او نيامده ايم تا با اجازه او برگرديم. بلكه از اين عمل خواسته ايم به اجر و فضل خدا برسيم، انسان هر قدر پشت سر جنازه باشد همان قدر اجر مي برد.

«عدة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن الحسن بن محبوب عن علي بن رئاب عن زرارة قال: كنت مع أبي جعفر علیه السلام في جنازة لبعض قرابته فلما أن صلى على الميت قال وليه لأبي جعفر ع ارجع يا أبا جعفر مأجورا و لا تعنى «2» لأنك تضعف عن المشي فقلت أنا لأبي جعفر ع قد أذن لك في الرجوع فارجع و لي حاجة أريد أن أسألك عنها فقال لي أبو جعفر علیه السلام إنما هو فضل و أجر فبقدر ما يمشي مع الجنازة يؤجر الذي يتبعها فأما بإذنه فليس بإذنه جئنا و لا بإذنه نرجع.»

 

استاد صبرآمیز اضافه نمود: عطاء بن ابي رباح از آخوندهاي درباري بود كه بني اميه بسيار تعظيمش مي كردند، حتي در ميان مردم جار مي زدند: كسي جز عطاء حق فتوا دادن ندارد اگر او نباشد عبدالله بن ابي نجيح فتوا خواهد داد، عطاء يك چشم، پهن بيني و بسيار سياه رنگ بود چنان كه ابن جوزي در تاريخش گفته است (مرآت العقول) عبارتی را آورده است که به این معناست که ظاهرش مثل باطنش چركين و تنفر آور بود. اين گونه ناكسان بودند كه خانه هاي وحي را به صورت خرابه ها در آورده و مردم را از سعادت باز داشتند و با روسياهي خداي خويش را ملاقات كردند.

 

وی  افزود: اين مطلب نيز قابل دقت است كه منصور خليفه ستمگر عباسي مالك بن انس را در مكه ملاقات كرد و از او در بسياري از مسائل و از فشاري كه عامل مدينه به او وارد آورده بود، اعتذار نمود و گفت: كتابي بنويس كه مردم را وادار به عمل به آن كند، تا نظام واحد شريعتي بوجود آيد و همه بر يك مفتي گرد آيند، ولي بشرط آن كه از علي بن ابي طالب در آن كتاب چيزي نقل نكني، مالك به شرط او عمل كرد و در «موطّأ» چيزي از علي امیرالمؤمنین علیه السلام نقل نكرد. (الامام الصادق و المذاهب الاربعه: ج 2 ص 555).

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در اين كتاب كه شامل هزار و هفتصد و بيست حديث است، از عبدالله بن عمر صد و پنج حديث، از ابن شهاب زهري صد و پانزده حديث، از ابوهريره پنجاه حديث، از عايشه چهل و هشت حديث و از علي بن ابي طالب امیرالمؤمنین تنها پانزده حديث نقل شده و از حضرت فاطمه و حسنين عليهم السلام حتي يك حديث هم نقل نشده است.

 

استاد اکبر صبرآمیز در بخش دیگری از گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: عده اى به محضر امام باقر عليه السلام رسيدند و ديدند كه يكى از فرزندان ایشان بيمار شده است و امام عليه السلام ناراحت و اندوهگين هستند. با خود گفتند: اگر اين كودك از دنيا برود مى ترسيم امام عليه السلام را آن گونه ببينيم كه نمى خواهيم در آن حال باشد. چيزى نگذشت كه صداى شيون اهل خانه بلند شد و فرزند امام عليه السلام از دنيا رفت. آنگاه حضرت نزد آنها آمد در حالي كه چهره او شاد بود و ناراحتى‌ های قبل از سيماى او بر طرف شده بود.

آنها به امام عليه السلام عرض كردند: فدايت شويم ما ترس آن داشتيم كه با مرگ فرزند حالتى پيدا كنيد كه ما هم به خاطر اندوه شما غمگين شويم. حضرت به آنها فرمود: ما مى خواهيم كسى را كه دوست داريم، به سلامت باشد و ما راحت باشيم، اما وقتى امر الهى فرا برسد، تسليم اراده خداوند هستيم.

«أبو علي الأشعري عن محمد بن عبد الجبار عن ابن فضال عن يونس بن يعقوب عن بعض أصحابنا قال: كان قوم أتوا أبا جعفر علیه السلام فوافقوا صبيا له مريضا فرأوا منه اهتماما و غما و جعل لا يقر قال فقالوا و الله لئن أصابه شي‏ء إنا لنتخوف أن نرى منه ما نكره قال فما لبثوا أن سمعوا الصياح عليه فإذا هو قد خرج عليهم منبسط الوجه في غير الحال التي كان عليها فقالوا له جعلنا الله فداك لقد كنا نخاف مما نرى منك أن لو وقع أن نرى منك ما يغمنا فقال لهم إنا لنحب‏ أن‏ نعافى‏ فيمن‏ نحب‏ فإذا جاء أمر الله سلمنا فيما أحب» (كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية) - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق؛ ج ‏3؛ ص 226)

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: أفلح كه مولى آن حضرت بود، می گوید: من با محمد بن على علیهما السلام به جانب حج بيرون رفتم، وقتی در مسجد الحرام داخل شد و نظر مباركش در خانه كعبه افتاد، به آواز بلند، گريست؛

گفتم: پدر و مادرم فدای شما! مردمان به شما نگاه می کنند؛ اگر از صدایتان کم کنید، خوب می بود.

به من فرمود: وای بر تو ای افلح! چرا نگريم، شايد كه خدا به این سبب نظر رحمت به جانب من بیندازد و مرا رستگار ساخته باشد و فردا از همه چيز فارغ سازد.

 بعد از آن طواف خانه فرمود، سپس آمد تا نزد مقام نماز بگزارد، وقتی نماز گزارد و سر مبارك از سجده برداشت، موضع سجودش از كثرت گريه تمام، ‏تر بود....

«قال أفلح مولى أبي جعفر قال: خرجت مع محمد بن علي حاجا فلما دخل المسجد نظر إلى البيت فبكى حتى علا صوته فقلت بأبي أنت و أمي إن الناس ينظرون إليك فلو رفقت بصوتك قليلا فقال لي ويحك‏ يا أفلح‏ و لم لا أبكي لعل الله تعالى أن ينظر إلي منه برحمة فأفوز بها عنده غدا قال ثم طاف بالبيت ثم جاء حتى ركع عند المقام فرفع رأسه من سجوده فإذا موضع سجوده مبتل من كثرة دموع عينيه و كان إذا ضحك قال اللهم لا تمقتني» (اربلى، على بن عيسى، كشف الغمة في معرفة الأئمة (ط - القديمة) - تبريز، چاپ: اول، 1381ق؛ ج ‏2؛ ص 117)

 

استاد اکبر صبرآمیز در ادامه به این روایت از اشاره نمود: ابى حمزه ثمالى روايت كرده است سعد بن الملك كه امام باقر علیه السلام او را سعد الخير مي ناميد و از فرزندان عبد العزيز بن مروان بود، شرفياب حضور امام باقر علیه السلام شد؛ در اين ميان كه مانند زنان ناله مي زد، امام باقر علیه السلام به او فرمود: اى سعد چرا گريه مي كنى؟  گفت: چرا گريه نكنم، با اينكه من از شجره ملعونه در قرآن مجيد هستم. امام فرمود: تو از آنها نيستى، تو از نژاد اميه ‏اى؛ ولى از ما اهل بيت محسوبى، آيا نشنيدى قول خدا عز و جل را كه از ابراهيم حكايت كرده است كه فرمود (36- ابراهيم) هر كه مرا پيروى كند از من است. (كلينى، محمد بن يعقوب، الروضة من الكافي يا گلستان آل محمّد/ ترجمه كمره‏اى - تهران، چاپ: اول، 1382ق؛ ج ‏1؛ ص 81)

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه به این روایت اشاره نمود: «عن بريد بن معاوية العجلي قال‏ كنت عند أبي جعفر علیه السلام إذ دخل عليه قادم من خراسان ماشيا- فأخرج رجليه و قد تغلفتا- و قال: أما و الله ما جاءني من حيث جئت- إلا حبكم أهل البيت، فقال أبو جعفر علیه السلام: و الله‏ لو أحبنا حجر حشره الله معنا، و هل الدين إلا الحب [إن الله يقول «قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني- يحببكم الله‏» و قال: «يحبون من هاجر إليهم‏» و هل الدين إلا الحب‏] (البحار ج 7: 377. الصافي ج 1: 254. البرهان ج 1: 277) (عياشى، محمد بن مسعود، تفسير العيّاشي - تهران، چاپ: اول، 1380 ق، ج 1، ص 167)

 

وی در ادامه بیان این روایت خاطرنشان کرد: در قضیه اصحاب کهف، آن کلب، از آن خوبان تبعیت کرد که اسمش در قرآن آمده است.

 

استاد اکبر صبرآمیز افزود: این حدیث خیلی زیبا است، چون شاید بتوان در مورد انقلاب اسلامی ایران هم آن را تطبیق داد؛ گویا من قومی را می بینم که از مشرق زمین خروج کرده، حق خود را می طلبند، ولی به آنان نمی دهند، دیگر باره حق خود را می خواهند و به آنان نمی دهند، وقتی چنین دیدند سلاح خود را بر دوش نهاده آنگاه حق آنان را می دهند، ولی آنان نمی پذیرند تا این که قیام کنند و این حکومت را به جز صاحبتان به کسی تحویل نخواهند داد و اینان کشته هایشان شهیدند.

«حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد قال حدثني علي بن الحسن عن أخيه محمد بن الحسن‏ عن أبيه عن أحمد بن عمر الحلبي عن الحسين بن موسى عن معمر بن يحيى بن سام عن أبي خالد الكابلي عن أبي جعفر ع أنه قال: كأني بقوم قد خرجوا بالمشرق‏ يطلبون‏ الحق‏ فلا يعطونه‏ ثم يطلبونه فلا يعطونه فإذا رأوا ذلك وضعوا سيوفهم على عواتقهم فيعطون ما سألوه فلا يقبلونه حتى يقوموا و لا يدفعونها إلا إلى صاحبكم قتلاهم شهداء أما إني لو أدركت ذلك لاستبقيت نفسي لصاحب هذا الأمر» (ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم، الغيبة للنعماني - تهران، چاپ: اول، 1397ق النص ؛ ص273)

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه به روایتی دیگر اشاره نمود: محمد بن منكدر مى ‏گفت: من تصور نمى‏ كردم على بن الحسين علیهما السلام فرزندى به‏ جا نهد كه از خود او فاضلتر باشد تا آن روز كه فرزندش محمد بن على را ديدم. خواستم او را موعظه كنم، ولى او به من موعظه آموخت. به او گفتند: محمد بن على با چه درسى تو را موعظه آموخت؟

محمد بن منكدر گفت: من در نيمروزى پرتفت‏ و تابش از شهر خارج شدم و به اطراف مدينه رفتم. ابو جعفر محمد بن على را ديدم با همه سنگينى و فربهى، در ميان مزرعه بر دو غلام سياه، تكيه دارد و به كار مزرعه رسيدگى مى ‏كند. با خود گفتم: سبحان الله. پيرى از پيران قريش، در اين گرماى نيمروز، با اين حال پرمشقت در طلب دنيا تلاش مى ‏كند. بايد او را موعظه كنم. نزديك شدم و سلام گفتم. ابو جعفر نفس‏زنان سلام مرا پاسخ داد.

عرق از سر و رويش مى ‏ريخت. گفتم: خداوند امور تو را اصلاح كند. پيرى از پيران قريش، در اين تفت گرما با اين حال پرمشقت براى دنيا تلاش كند، شايسته نيست. اگر در اين حال اجل سرآيد و پيك مرگ درآيد، چه خواهى كرد؟ ابو جعفر گفت: اگر پيك مرگ با اين حالت درآيد، مرا در طاعت و بندگى خدا خواهد ديد، چرا كه من با اين تلاش و كوشش، خودم و خانواده‏ ام را از دريوزگى تو و ساير مردم بى ‏نياز مى ‏كنم. من بايد موقعى خائف و بيمناك باشم كه پيك مرگ درآيد و من در حال معصيت و نافرمانى خدا باشم. من به ابو جعفر گفتم: درست گفتى. خداوندت رحمت كناد. خواستم واعظ و آموزگار تو باشم، اما تو واعظ و آموزگار من شدى.

«علي بن إبراهيم، عن أبيه؛ و محمد بن إسماعيل، عن الفضل ابن شاذان جميعا، عن ابن أبي عمير، عن عبد الرحمن بن الحجاج، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: إن محمد بن المنكدر كان يقول: ما كنت أرى أن علي بن الحسين عليهما السلام يدع خلفا أفضل منه. حتى رأيت ابنه محمد بن علي عليهما السلام فأردت أن أعظه فوعظني. فقال له أصحابه: بأي شي‏ء وعظك؟ قال: خرجت إلى بعض نواحي المدينة في ساعة حارة، فلقيني أبو جعفر محمد بن علي و كان رجلا بادنا ثقيلا و هو متكى‏ء على غلامين أسودين أو موليين، فقلت في نفسي: سبحان الله شيخ من أشياخ قريش في هذه الساعة على هذه الحال في‏ طلب الدنيا. أما لأعظنه، فدنوت منه فسلمت عليه. فرد علي السلام بنهر. و هو يتصاب عرقا. فقلت: أصلحك الله شيخ من أشياخ قريش في هذه الساعة على هذه الحال في طلب الدنيا. أرأيت لوجاء أجلك و أنت على هذه الحال. ما كنت تصنع؟ فقال: لو جاءني الموت و أنا على هذه الحال جاءني و أنا في [طاعة من‏] طاعة الله عز و جل، أكف بها نفسي و عيالي عنك و عن الناس، و إنما كنت أخاف أن لو جاءني الموت و أنا على معصية من معاصي الله. فقلت: صدقت يرحمك الله أردت أن أعظك فوعظتني» (كلينى، محمد بن يعقوب، گزيده كافى - تهران، چاپ: اول، 1363 ش؛ ج ‏4؛ ص 239)

لینک قسمت قبلی مصاحبه: https://www.neshasteasatid.com/node/5961/

/270/260/20/

 

ي, 11/26/1399 - 17:50