استاد شفیعی شاهرودی مطرح کرد؛

ولایت فقیه «قسمت اول»

لفظ «اجتهاد» به معناى بذل الوسع و الطاقة است (خرج كردن و به كار گرفتن توان) چه ريشه آن را جَهد بدانيم و چه جُهد؛ زيرا بذل طاقت، خالى از مشقّت نيست و اين دو (بذل طاقت و مشقّت) متلازم هستند؛ (و به زودی بیان می شود که غزالی در المستصفی نیز اجتهاد را چنین تعریف کرده است: «بذل المجهود واستفراغ الوُسع في فعل من الأفعال»، و همچنین آمدی در الإحکام) .

 

استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی از اساتید حوزه علمیه در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «ولایت فقیه» پرداخت.

 

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای جلسه اول از گفتگو خاطرنشان کرد: كلمه «ولايت فقيه» از دو واژه «ولایت» و «فقیه» تشكيل شده است ؛با توجّه به اين كه واژه «ولايت» به واژه «فقيه» اضافه شده است، و ولايت يكى از شؤون و مناصب فقيه و مجتهد است، بايد ابتدا درباره فقيه و مجتهد بحث كنيم و بررسى كنيم كه فقاهت و اجتهاد چيست؟ آنگاه درباره «ولايت» به عنوان يكى از شؤون و مناصب فقيه بحث كنيم.

 

بيان مطلب:

استاد شفیعی شاهرودی در ادامه بیان کرد: درباره اجتهاد چند بحث وجود دارد :

الف: تعريف اجتهاد

ب: تفاوت بين اجتهاد، فقه، و استنباط

ج: دليل اجتهاد وجوباً يا جوازاً ، تكليفاً يا وضعاً

د: مبادى اجتهاد

ه: اقسام اجتهاد

و: طرقى كه مجتهد مى‏تواند بر آن‏ها اعتماد كند

ز: اجتهاد و اصابۀ به واقع

ح: اجتهاد و إجزاء از واقع

ط: طرق اثبات اجتهادِ مجتهد

ی: آنچه كه مى‏توان در آن به مجتهد رجوع كرد

ک: احكام و مناصب مجتهد

 

بحث اوّل

تعريف اجتهاد

امّا اجتهاد در لغت :

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مرحوم صاحب معالم گفته است :«اجتهاد» در لغت به معناى «تحمّل الجَهد - يعنى مشقّت - در يك چيز» است؛ گفته مى‏شود: «اجتهد زيدٌ في حمل الثقيل»، ولى درباره حمل حقير واژه اجتهاد به كار نمى ‏رود .

 

وی افزود: ولى مرحوم آيت اللّه خويى گفته است :ريشه لفظ «اجتهاد» در لغت يكى از دو چيز است :

الف: جُهد به ضمّ جيم به معناى طاقت و وُسع و توان .

ب: جَهد به فتح جيم كه به دو معنا آمده است: مشقّت  و طاقت .

و آنگاه گفته است :

لفظ «اجتهاد» به معناى بذل الوسع و الطاقة است (خرج كردن و به كار گرفتن توان) چه ريشه آن را جَهد بدانيم و چه جُهد؛ زيرا بذل طاقت، خالى از مشقّت نيست و اين دو (بذل طاقت و مشقّت) متلازم هستند؛ (و به زودی بیان می شود که غزالی در المستصفی نیز اجتهاد را چنین تعریف کرده است: «بذل المجهود واستفراغ الوُسع في فعل من الأفعال»، و همچنین آمدی در الإحکام) .

 

نتيجه :

استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: :طبق بيان مرحوم آيت اللّه خويى، صاحب معالم لازم المعنى را ذكر كرده است؛ زيرا اجتهاد به معناى بذل الوسع و الطاقة است، و تحمّل الجَهد و المشقّة لازمۀ آن است .

 

وی افزود: شايد دليل تعريف آيت اللّه خويى براى اجتهاد لغوى اين باشد كه مادّۀ «جهد» چه به فتح جيم و چه به ضمّ آن به معناى طاقت و وُسع آمده است هر چند جَهد به فتح جيم علاوه بر آن، به معناى مشقّت نيز آمده است. و چون در ريشه لفظ «اجتهاد» هر دو احتمال وجود دارد كه از مادّۀ «جَهد» به فتح جيم يا «جُهد» به ضمّ جيم باشد، از این رو شايسته است كه اجتهاد به معناى بذل الوسع والطاقة قرار داده شود و تحمّل جَهد و مشقّت لازمه آن قرار داده شود

.

این استاد درس خارج حوزه علمیه اضافه نمود: ولى صاحب معالم در ريشۀ لفظ «اجتهاد»، «جُهد» به ضمّ جيم را مطرح نكرده، بلكه فقط در ريشه آن «جَهد» به فتح جيم را مطرح كرده است و فقط آن را به معناى تحمّل الجَهد و هو المشقّة قرار داده است .

 

وی در ادامه بیان کرد: از بيان فوق روشن شد  از نظر لغت، در مادّۀ «اجتهاد» معناى مشقّت و زحمت و رنج نهفته است و «مجتهد» يعنى زحمت كش و رنج كش. حال يا آن گونه كه صاحب معالم گفت معناى مطابقى آن مشقّت و زحمت است، يا آن گونه كه مرحوم آيت اللّه خويى گفت لازم المعنى است.

 

اجتهاد به معنای لغوی در کلام امیرمؤمنان7:

استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: امیرمؤمنان علیه السلام به استاندار بصره، عثمان بن حُنیف انصاری می نویسد: «أَلا وَإِنَّ إِمَامَكُمْ ‏قَدِاكْتَفَى مِنْ دُنْيَاه بِطِمْرَيْه (دو جامۀ کرباسین کهنه) وَمِنْ طُعْمِهِ‏ بِقُرْصَيْهِ. ‏أَلَا وَإِنَّكُمْ لَاتَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَلَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَاجْتِهَادٍ وَعِفَّةٍ وَ سَدَاد» (نهج البلاغه،  نامه 45)

 

دقّت :

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: صاحب معالم خودش عرب و اهل لغت است و بايد ببينيم كه چرا در ريشۀ لفظ «اجتهاد» فقط «جَهد» به فتح جيم را مطرح كرد، نه «جُهد» به ضمّ جيم .

 

اجتهاد در اصطلاح :

وی افزود: اجتهاد نزد گروه ‏هاى زير معناى متفاوتى دارد :

نخست - اجتهاد نزد اهل سنّت

دوم - اجتهاد نزد اخبارى‏ ها از اماميّه

سوم - اجتهاد نزد اُصولى‏ ها از اماميّه

 

نخست

اجتهاد نزد اهل سنّت

استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: اجتهاد نزد آنان داراى دو معنا است:

  1. معناى خاصّ:

اجتهاد به معناى خاصّ، نزد شافعى مرادف با قياس است؛ آن جا كه گفته است :

 «فما القياس؟ أ هو الاجتهاد أم هما مفترقان؟ قلت: هما اسمان بمعنى واحد»، و آنگاه نپذيرفته كه «استحسان» جزء اجتهاد باشد. (ر. ک: الرسالة، شافعي: 477 و 504.)

و سيّد مرتضى گفته است :

»ومن الفقهاء من فصّل بين القياس والاجتهاد ما لم يتعيّن . . . وفيهم من أدخل القياس في الاجتهاد وجعل الاجتهاد أعمّ منه» (ر. ک: الذريعه الی اصول الشريعه 188 :2.)

برخى اجتهاد را مرادف با استحسان، رأى، استنباط، و قياس دانسته‏اند و اين واژه‏ها را اسم براى يك معنا دانسته‏اند؛ بعضى از متأخّران عامّه گفته‏اند :

»فالرأي الّذي نتحدّث عنه هو الاعتماد على الفكر في استنباط الأحكام الشرعيّة، وهو مرادنا بالاجتهاد والقياس، وهو أيضاً مرادفٌ للاستحسان والاستنباط» (ر. ک: تمهيدٌ لتاريخ الفلسفة الإسلاميّة:  138)

 

نتيجه :

این استاد درس خارج حوزه علمیه در ادامه بیان کرد: از كلمات فوق و مانند آن به دست مى‏ آيد كه اجتهاد به معناى خاصّ مرادف با «رأى» است، و قياس و استحسان و مصالح مرسله و ... از قبيل مصداق براى اين مفهوم هستند

 

وی افزود: اجتهاد به اين معنا از قرن اوّل تا تقريباً قرن پنجم استمرار داشته است، و هر وقت واژه «اجتهاد» به كار مى‏ رفت، اين معناى خاصّ اراده مى ‏شد. و آن گونه كه خواهد آمد، در حوالى قرن پنجم اجتهاد معنايى وسيع ‏تر پيدا كرد .

 

مخالفت امامان شيعه با اجتهاد به معناى فوق :

استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: امامان شيعه با اجتهاد به اين معنا به مبارزه پرداخته ‏اند؛ زيرا نزد آنان قياس و استحسان و مانند آن دو باطل هستند. و رواياتى كه از ائمّه اهل بيت علیهم السلام در ردّ اجتهاد وارد شده‏ اند، مقصودْ اجتهادِ رايج ميان مخالفان در آن زمان - يعنى أخذ به رأى (= دیدگاه شخصی بر اساس عقل ظنّی) و عمل به قياس و استحسان - است، نه اجتهاد به معناى صحيح كه خواهد آمد.

 

وی افزود: ائمّه‏ علیهم السلام به ويژه امام صادق علیه السلام مناظراتى در ابطال قياس داشته ‏اند؛ از جمله مناظره امام صادق با ابوحنيفه.

(ر. ک: اختصاص شیخ مفید: 189؛ بحار 10: 220)

 «دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، رُوِّينَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا أَنَّهُ قَالَ لِأَبِي حَنِيفَةَ وَقَدْ دَخَلَ عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُ: «يَا نُعْمَانُ! مَا الَّذِي تَعْتَمِدُ عَلَيْهِ فِيمَا لَمْ تَجِدْ فِيهِ نَصّاً فِي كِتَابِ اللَّهِ وَلَا خَبَراً عَنِ الرَّسُولِ‏9؟».

قَالَ: أَقِيسُهُ عَلَى مَا وَجَدْتُ مِنْ ذَلِكَ.

قَالَ لَهُ: «أَوَّلُ مَنْ قَاسَ إِبْلِيسُ؛ فَأَخْطَأَ إِذْ أَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِالسُّجُودِ لآِدَمَ‏7، فَقَالَ: أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ؛ فَرَأَى أَنَّ النَّارَ أَشْرَفُ عُنْصُراً مِنَ الطِّينِ؛ فَخَلَّدَهُ ذَلِكَ فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ. يَا نُعْمَانُ! أَيُّهُمَا أَطْهَرُ الْمَنِيُّ أَوِ الْبَوْلُ؟!».

قَالَ: الْمَنِيُّ.

قَالَ: «فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِي الْبَوْلِ الْوُضُوءَ وَفِي الْمَنِيِّ الْغُسْلَ، وَلَوْ كَانَ يُحْمَلُ عَلَى الْقِيَاسِ لَكَانَ الْغُسْلُ فِي الْبَوْلِ. وَأَيُّهُمَا أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ الزِّنَا أَمْ قَتْلُ النَّفْسِ؟!».

قَالَ: قَتْلُ النَّفْسِ.

قَالَ: فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِي قَتْلِ النَّفْسِ الشَّاهِدَيْنِ وَفِي الزِّنَا أَرْبَعَةً، وَلَوْ كَانَ عَلَى الْقِيَاسِ لَكَانَ الْأَرْبَعَةُ الشُّهَدَاءُ فِي الْقَتْلِ؛ لِأَنَّهُ أَعْظَمُ. وَأَيُّهُمَا أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ الصَّلَاةُ أَمِ الصَّوْمُ؟!».

قَالَ: الصَّلَاةُ.

قَالَ: «فَقَدْ أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ‏9 الْحَائِضَ بِأَنْ تَقْضِيَ الصَّوْمَ وَلَا تَقْضِيَ الصَّلَاةَ، وَلَوْ كَانَ عَلَى الْقِيَاسِ لَكَانَ الْوَاجِبُ أَنْ تَقْضِيَ الصَّلَاةَ؛ فَاتَّقِ اللَّهَ يَا نُعْمَانُ! وَلَا تَقِسْ؛ فَإِنَّا نَقِفُ غَداً نَحْنُ وَأَنْتَ وَمَنْ خَالَفَنَا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَيَسْأَلُنَا عَنْ قَوْلِنَا وَيَسْأَلُهُمْ عَنْ قَوْلِهِمْ؛ فَنَقُولُ: قُلْنَا: قَالَ اللَّهُ وَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ‏9 وَتَقُولُ أَنْتَ وَأَصْحَابُكَ: رَأَيْنَا وَقِسْنَا فَيَفْعَلُ اللَّهُ بِنَا وَبِكُمْ مَا يَشَاءُ».

 

مخالفت اصحاب ائمّه و عالمان شيعه با اجتهاد به معناى فوق :

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: اصحاب ائمّه و عالمان شيعه به پيروى از ائمّه‏:به مقابلۀ شديد با اجتهاد به معناى فوق پرداختند؛ تا جايى كه برخى از علماى شيعه كتاب هاى مستقلّى در اين زمينه نوشتند؛ مانند :

الف: كتاب «الاستفادة في الطعون على الأوائل والردّ على أصحاب الاجتهاد والقياس»، نوشتۀ عبد اللّه بن عبد الرحمن زبيری. (ر . ک:  رجال نجاشی:152، ترجمۀ عبداللّه بن عبد الرحمن.)

شاهد مثال اين است كه كلمۀ «قياس» را بر «اجتهاد» عطف كرده و آنگاه به اصحابِ چنين اجتهادى حمله كرده است.

ب: كتاب «الردّ على أصحاب الاجتهاد في الأحكام» نوشتۀ ابو القاسم على بن احمد كوفی (همان : 189، ترجمۀ علی بن احمد.)

ج: كتاب »النقض على ابن الجنيد في اجتهاد الرأي» نوشتۀ شيخ مفيد در قرن چهارم. وى اين كتاب را در ردّ ابن جنيد كه متّهم به عمل به قياس و اجتهاد به رأى بوده، نوشته است .

 

وی افزود: شاهد مطلب فوق عبارتى است كه صاحب جواهر از سيّد مرتضى در کتاب «انتصار» دربارۀ جواز قضاوت حاكم بر اساس علم خود، نقل كرده است؛ آن جا كه گفته است :

 «فإن قيل: كيف تستجيزون ادّعاء الإجماع وأبو علي ابن الجنيد يصرّح بالخلاف ويذهب إلى أنّه لا يجوز للحاكم أن يحكم بعلمه في شي‏ء من الحقوق والحدود؟! قلنا: لا خلاف بين الإماميّة في هذه المسألة، وقد تقدّم إجماعُهم ابنَ الجنيد وتأخَّره، وإنّما عوّل ابن الجنيد على ضربٍ من الرأي والاجتهاد، وخطأه ظاهر . . .» (جواهر 40: 89.)

آن گونه كه مشاهده مى‏شود در اين عبارت كلمۀ «الاجتهاد» به كلمه «الرأي» عطف شده و از اين جا معلوم مى‏شود كه تا زمان سيّد مرتضى كلمۀ «اجتهاد» مساوى با «رأى» بوده و اين واژه معناى بدى داشته است و مجتهد به معناى كسى بوده كه بر اساس قياس و استحسان و رأى خود فتوا مى‏دهد .

  1. همچنين سيّد مرتضى در ذريعه به اجتهاد به اين معنا حمله مى‏كند هر چند به پذيرش آن در موضوعات خارجيّه - نه احكام - ميل پيدا كرده است مانند اجتهاد در تعيين قبله و مانند آن. (ر. ک: الذريعة إلی اُصول الشريعة 2: 188.)
  2. شيخ طوسى در اواسط قرن پنجم نيز هنگام ذكر صفات مفتى گفته است :

 «وقد عدّ من خالفنا في هذه الأقسام أنّه لابدّ أن يكون عالماً بالقياس والاجتهاد . . . وقد بيّنّا نحن فساد ذلك وأنّها ليست من أدلّة الشرع».

  1. ابن ادريس در اواخر قرن ششم در كتاب سرائر تعدادى از مرجّحات يك بيّنه بر ديگرى را برمى‏شمارد آنگاه مى‏گويد: «ولا ترجيح بغير ذلك عند أصحابنا، والقياس والاستحسان والاجتهاد باطلٌ عندنا» (عُدّه الاُصول : 293).

و اين حملات شديد به اجتهاد به معناى فوق (= اجتهاد به معناى خاصّ رايج بين اهل سنّت) تا اوايل قرن هفتم ادامه داشت؛ زيرا اجتهاد به معناى خاصّ يا به معناى قياس و رأى بوده و با اين دو مساوى بوده، و يا اين دو از مصاديق اجتهاد به معناى خاصّ بوده‏اند، و قياس و رأى نزد ائمّه اهل بيت: باطل هستند .

 

  1. معناى عامّ :

پس از آن كه اجتهاد نزد اهل سنّت، منحصر در رأى و قياس و استحسان بود - على اختلافٍ في قبول بعضها - مفهوم اجتهاد تغيير پيدا كرد و معنايى وسيع‏تر از معناى خاصّ اوّليّه پيدا كرد؛ به عنوان نمونه به عبارت برخى از علماى اهل سنّت توجّه كنيد :

  1. غزالى متوفّاى (505) اجتهاد را چنين تعريف كرده است :

»بذل المجهود واستفراغ الوُسع في فعل من الأفعال . . . ولكن صار اللفظ في عرف العلماء مخصوصاً ببذل المجتهد وسعَه في طلب العلم بأحكام الشريعة» (المستصفی 2: 35. )

  1. آمدى متوفّاى (631) اجتهاد را چنين تعريف كرده است :

 «استفراغ الوُسع في طلب الظنّ بشي‏ء من الأحكام على وجهٍ يحسّ من النفس العجز عن المزيد فيه» (الإحکام في اُصول الأحکام، فقه اهل سنّت 4: 141.)

  1. برخى از متأخّران از اهل سنّت در تعريف اجتهاد گفته ‏اند :

 «بذل الجُهد في استنباط الحكم الشرعي ممّا اعتبره الشارع دليلاً» (تاریخ التشریع الإسلامي: 87.)

در تعاريف فوق به خوبى مشاهده مى‏كنيم كه چگونه مفهوم اجتهاد از معناى خاصّ به معناى وسيع‏تر تغيير پيدا كرده است .

/270/260/20/

 

ش, 01/14/1400 - 12:02