استاد شفیعی شاهرودی مطرح کرد؛

ولایت فقیه «قسمت دوم»

استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به ادامه بحث در موضوع «ولایت فقیه» پرداخت.

 

تطوّر اجتهاد در عصر غيبت :

اين استاد درس خارج حوزه علمیمه قم در ابتدای این قسمت از گفتگو خاطرنشان کرد: آنگاه كه غيبت كبرى آغاز شد، دست مردم از امام زمان عليه السلام كوتاه شد و زعامت فقهاء به دليل اين که امام عليه السلام مردم را به آنان ارجاع داد آغاز شد؛ آن جا كه فرمود: «... وأمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا؛ فإنّهم حجّتي عليكم و أنا حجّة اللَّه»؛ در اين زمان، اجتهاد كم كم دوران تحوّل و تكامل خود را سپرى كرد تا آن كه در زمان ما به اوج خود رسيده است .

 

وی افزود: از جمله كسانى كه در اين تحوّل نقش به سزايى ايفا كرده ‏اند عبارتند از :

1 - حسن بن أبی عقيل، معروف به عمّانى، معاصر مرحوم كلينى، متوفّاى (328).

2 - محمّد بن احمد بن جنيد، ابو على اسكافى، متوفّاى حدود (381).

3 - شيخ محمّد بن محمّد بن نعمان مفيد، متوفّاى سال (413).

4 - شاگرد شيخ مفيد، سيّد مرتضى علم الهدى، متوفّاى (436).

5 - شيخ الطائفة محمّد بن حسن طوسى متوفّاى (460).

 

استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: شیخ الطائفه بيشترين تلاش را در اين عمليّات داشته و كتاب هاى فقهى، اُصولى، و روايى فراوانى را تدوين كرده است؛ مانند كتاب هاى: «خلاف»، «نهايه»، و «مبسوط» در فقه، و «تهذيب» و «استبصار» در حديث، و «عدّه» در اُصول.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: خود شیخ الطائفه به اين تحوّل عظيم در فقه، در مقدّمۀ كتاب خود «مبسوط» اشاره مى ‏كند و مى‏ گويد :

«أمّا بعد، فإنّي لا أزال أسمع معاشر مخالفينا من المتفقّهة والمنتسبين إلى علم الفروع يستحقرون فقه أصحابنا الإماميّة ويستنزرونه، وينسبونهم إلى قلّة الفروع وقلّة المسائل، ويقولون: «إنّهم أهل حشو ومناقضة، وإنّ من ينفي القياس والاجتهاد (مقصود او از «اجتهاد » در اين عبارت، معنای خاصّ آن که مرادف با رأی است، می باشد.) لا طريق له إلى كثرة المسائل، ولا التفريع على الاُصول؛ لأنّ جلّ ذلك وجمهوره مأخوذٌ من هذين الطريقين». وهذا جهلٌ منهم بمذاهبنا وقلّةُ تأمّلٍ لاُصولنا. و لو نظروا في أخبارنا و فقهنا، لعلموا أنّ جلّ ما ذكروه من المسائل موجودٌ في أخبارنا...».

 

سپس مى ‏گويد :

»وأمّا ما كثّروا في كتبهم من مسائل الفروع، فلا فرع من ذلك إلّا وله مدخلٌ في اُصولنا ومخرجٌ على مذاهبنا، لا على وجه القياس، بل على طريقة توجب علماً يجب العمل عليها ويسوغ الوصول إليها، من البناء على الأصل ، وبراءة الذمّة، وغير ذلك...».

 

آنگاه مى‏افزايد:

 «كنتُ على قديم العهد وحديثه متشوّق النفس إلى عمل كتاب يشتمل على ذلك، تتوق إليه نفسي، فتقطعني عن ذلك القواطع وتشغلني الشواغل، وتضعف نيّتي أيضاً فيه قلّةُ رغبة هذه الطائفة وترك عنايتهم به؛ لأنّهم ألّفوا الأخبار وما رووه من صريح الألفاظ، حتّى أنّ مسألة لو غُيّر لفظها وعُبّر عن معناها بغير اللفظ المعتاد لديهم لعجبوا منها وقصر فهمهم عنها . . .» (ر. ک: المبسوط 1: 1.)

 

استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی در ادامه بیان کرد: سخن اخير او به اين نكته اشاره دارد كه برخى از طائفه اماميّه، تنها به ظاهر اخبار به عنوان طريق براى استنباط احكام عمل مى ‏كنند، آن گونه كه خواهد آمد

.

جايگاه عقل در اجتهاد بر اساس مكتب اهل بيت‏عليهم السلام :

سؤال :

این استاد درس خارج حوزه علمیه قم اضافه نمود: پس از اين كه گفتيم: در قرون اوّليّه، نزد اهل سنّت، «اجتهاد» مساوى با «رأى» بوده و رأى مصاديق فراوانى مانند قياس، استحسان، مصالح مرسله، سدّ ذرايع و . . . دارد، و چنين اجتهادى كه بر اساس برداشت‏ هاى عقلى ظنّى باشد، در احكام شرعى كه توقيفى هستند اعتبار ندارد، اين سؤال پيش مى‏آيد كه پس بر اساس مذهب اهل بيت:‏عقل چه جايگاهى در اجتهاد دارد؟

 

جواب :

مقدّمه :

این استاد حوزه علمیه قم  در ادامه بیان کرد: مُدرَكات عقليّه بر دو قسم است :

1 - مُدركات عقليّۀ كامله :

آن است كه احتمال خطا ندارد؛ مثل حكم عقل به استحاله اجتماع نقيضين، و حكم به اين كه «المعدن يتمدّد بالحرارة»، و امثال آن، اعمّ از آن كه اين مُدرَكات بديهى باشند يا با تجربه ثابت شده باشند .

2 - مُدرَكات عقليّۀ ناقصه :

آن است كه احتمال خطا دارد؛ مثل حكم عقل به اين كه اين شى‏ء حرام است چون در برخى خصوصيّات شبيه فلان شى‏ءِ حرام مى‏باشد. اين قبيل احكامِ عقل، احكام عقلى غير قطعى هستند؛ زيرا در آن‌ها احتمال خطا وجود دارد .

با توجّه به اين مقدّمه مى ‏گوييم :

مذهب اهل بيت‏ عليهم السلام اين گونه نيست كه تمام احكام عقليّه را باطل و مردود بداند، بلكه تنها احكام عقليّه ناقصه را كه دليل قطعى بر آن‌ ها اقامه نشده را ردّ كرده و باطل مى‏ داند؛ و از اين رو، قياس و استحسان را باطل مى ‏دانند .

 

وی افزود: شاهد سخن فوق آن است كه در دعواى بين معتزله و اشاعره در بحث حُسن و قبح عقلى، پيروان مكتب اهل بيت علیهم السلام جانب معتزله را گرفته ‏اند و بر وجود حُسن و قبح عقلى تأكيد كرده‏ اند و بر اين باورند كه در عالَم حقايقى وجود دارد كه عقل آن‌ ها را حَسَن مى‏ داند، و حقايق ديگرى هستند كه عقل آن‌ ها را قبيح مى ‏شمارد. (ر.ک: المعالم الجدیده : 35)

پيش از اين در ذيل قاعده ملازمه و تطابق: «كلُّ ما حكم به العقل حكم به الشرع وبالعكس» در اين باره مطالب بيشترى گفتيم .

لینک قسمت قبلی مصاحبه: https://www.neshasteasatid.com/node/6132

 

/270/260/20/

د, 01/16/1400 - 13:05