استاد شفیعی شاهرودی مطرح کرد؛

ولایت فقیه «قسمت سوم»

استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به ادامه بحث در موضوع «ولایت فقیه» پرداخت.

 

خانه نشين شدن عقل در سقيفه :

این استاد درس خارج حوزه علمیه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در سقيفه تنها امير المؤمنين على علیه السلام‏ خانه نشين نشد، بلكه عقل هم خانه نشين شد و آن را هم غارت كردند.

 

وی افزود: وقتى سقيفه، غدير را كنار زد، يك امر سياسى بود؛ ولى پس از آن، عقلاى قوم به فكر افتادند كه براى سقيفه مبانى فكرى درست كنند؛ از این رو سقیفه آغازی بود برای یک پایان نامعلوم، بدعتی بود برای آغاز بدعت های بی شمار، ظلمی بود برای آغاز ظلم های گوناگون .... و در اين راستا، ناچار شدند بدعت هاى بى شمارى انجام داده و آيات و روايات فراوانى را تفسير به رأى كرده و يا صريحاً زير پا بگذارند، و با اين روش حتّى عبارات قرآن را رها كردند تا چه رسد به اشارات، لطائف، و حقايق.

 

استاد شفیعی شاهرودی در ادامه به بیان برخی از بدعت‌ ها و تفسير به رأى ‏ها و غارت‌ هاى ناشى از سقيفه اشاره نمود.

 

نمونه اول:

وی در ابتدا به این آیه شریفه اشاره نمود: «لا ينال» در آيه شريفه: «لاَ يَنَالُ عَهْدِى الظَالِمِين» را به «ينال» تبديل كردند. در این راستا برخی مانند باقلّانی و تفتازانی از بزرگان اشاعره در قرن چهارم و هشتم بر این باورند که نه تنها عصمت، بلکه عدالت و علم هم در امام شرط نیست؛ (ر.ک: امام شناسی؛ لزوم، مراحل و روش: 128)

 

 

نمونه دوم:

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه به روایتی نبوی اشاره نمود: روايت نبوى: «مَن مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتةً جاهليّة» را زير پا گذاشتند! تا جايى كه صدّيقه طاهره خطاب به آنها فرمود: «أفحكم الجاهليّة تبغون؟! و من («مَن» استفهام تلنگر به عقل است. و خانه نشین کردن امام معصوم مساوی است با تعطیل کردن حکم عقل به لزوم پذیرش ولایت خدا در تمام بخش های زندگی و در تمام دوران‌ ها) أحسن من اللَّه حكماً لقوم يوقنون؟!» (ر.ک: الاحتجاج، طبرسی 1: 138)

 

نمونه سوم:

 وی افزود: «عصمت امام» را انكار كردند و به جاى آن به استناد روايت دروغ: «لا تجتمعُ اُمّتي على خطأ» «عصمت اُمّت اسلامی» را مطرح كردند (برای نمونه، موسی جار اللّه در کتاب «الوشيعة في نقد عقائد الشيعة» سخن از «عصمت اُمّت اسلامی» به میان می آورد و بدين جهت آنان را از هر امام معصومی بی‌ نياز می داند!) و اجماع را در رديف كتاب و سنّت قرار دادند!

 

استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی در همین راستا خاطرنشان کرد: عجيب آن که در اينجا يعنی دربارۀ اُمّت، عصمت را به «دوری از خطا» معنا می ‌کنند، نه «دوری از گناه»، و از آن طرف به خلفا و امامان خود که می‌ رسند مدّعی می ‌شوند که هر چند در امام عصمت شرط نيست؛ ولی آن سه نفر (= خلفای اوّل و دوم و سوم) از زمانی که مسلمان شدند، معصوم بوده ‌اند، بدين معنا که ملکه دوری از گناه داشته‌ اند، ولی خطا را نفی نمی کنند!

 

وی اضافه نمود: شايد دليلش اين باشد که در سخنان و اجتهادات و مبانی و فتاوای آنان خطاهای فراوانی مشاهد می شود! تا جایی که مثلاً خليفه اوّل آنگاه که معنای «كلاله» را از او پرسيدند، اين گونه پاسخ داد: «سأقول فيها برأیي إن يک صواباً فمن اللّه ، وإن يک خطأً فمنّي ومن الشيطان»!

 

این استاد درس خارج حوزه علمیه در ادامه بیان کرد: از این رو نتيجه اين می شود که: دربارۀ «اُمّت» خطا را نفی می‌ کنند تا خلفا را به مردم قالب کنند، ولی درباره «امام» خطا را نفی نمی‌ کنند تا اشتباهات آنان را با تيغ اجتهاد توجيهه کنند و بگويند: انسان جايز الخطاء است، امّا اين مقدار تقدّس دارند که ملکه دوری از گناه داشته و گناهی عمداً از آنها سر نمی زند!

 

وی افزود: در نتيجه، انتخاب کنندگان می توانند گروهی فاسق  و فاجر باشند، و انتخاب شونده نيز می تواند خطا کار و جاهل مرکّب باشد!

 

استاد شفیعی اضافه نمود: از بيان فوق روشن شد که اجتهاد نزد ما از جنس عقل و علم و نور است، و نزد آنها از جنس جهل و جهالت، و تيغ و خنجر، و تاريکی و ظلمت!

 

نمونه چهارم:

استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: امامت را كه عهد اللَّه است (= عهدي) به امر الناس و امرى شورايى تبديل كردند (=(وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُم) (شوری:  38)

 

نمونه  پنجم:

وی در نمونه دیگر بیان کرد: امامت كه كار خدا و مسألۀ مهمّ كلامى است، را كار مردم و مسأله ‌ای فقهى قرار دادند. موضوع فقه، «فعل مكلّف» است و موضوع كلام «فعل اللّه» است، و امامت بحثی كلامى است كه آيا خدا امام را نصب كرد؟ نه فقهى كه آيا مردم نصب كردند؟ از بیان یاد شده، روشن شد که چرا ما امامت را جزء اُصول دین می دانیم، ولی آن‌ها جزء فروع دین می دانند.

 

نمونه ششم:

این استاد درس خارج حوزه علمیه در ادامه بیان کرد: از يك سو در مباحث كلامى عقل را به زنجير كشيدند و حُسن و قبح عقلى را انكار كردند و كار را به دست نقل دادند و آنگاه هم نقل جعل كردند هم ناقل! تا جایی که برخى مانند علّامه عسكرى حدود (150) راوى گرد آورى كرده است كه اصلاً وجود خارجى ندارند. يک راوى جعل مى ‏كنند و آنگاه به او يک يا چند روايت نسبت مى‏دهند!

 

وی خاطرنشان کرد: برخى مانند سيوطى (ت/ 911) كتابى در احاديث موضوعه با نام «اللآلي المصنوعة (درّ و مرواریدهای مصنوعی یعنی همان روایات جعلی که در واقع مطلّا هستند نه طلا!) في الأحادیث الموضوعة» مى ‏نويسد و روايات جعلى از طهارت تا ديات را گرد مى ‏آورد!

 

استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: ديگران نيز کتاب هایی با اين موضوع نگاشته اند؛ مانند:

1- الفوائد المجموعة فی الأحاديث الموضوعة: محمّد بن علی شوکانی (ت/ 250 ق)

2- کتاب الضعفاء والمتروکين: نسائی (ت/ 303 ق)

3- الضعفاء الکبير: ابوجعفر محمّد بن عمرو بن موسی عقيلی ( ت/ 322 ق)

4- المجروحين من المحدثين و الضعفاء و المتروکين : محمد بن حيان ( ت/  354 ق)

5- الضعفاء و المتروکون: ابوالحسن علی بن عمر دارقُطنی ( ت/ 385 ق)

6- تذکره الموضوعات: ابوالفضل محمّد بن طاهر بن علی بن احمد مقدسی (ت/507 ق)

7- کتاب الضعفاء والمتروکين: ابن جوزی ت/ 597 ق).

 

 

وی افزود: از سوى ديگر در مباحث فقهى كه توقيفى هستند به عقل بها داده و قياس و استحسان و مانند آنها، و در يک كلام اجتهاد به رأى را حجّت قرار دادند! و هدف آنها از این هر دو کار، دور کردن مردم از اهل بیت علیهم السلام است.

 

استاد شفیعی شاهرودی اضافه نمود: حال بر ماست كه در علم كلام دست عقل را بگيريم و آن را از پايين به بالا ببريم، و در فقه گوش آن را بگيريم و از بالا به پايين بكشيم و در كلام و فقه گوش اجماع را بگيريم و از بالا به پايين بكشيم؛ زيرا اجماع حتّى اگر كاشف از قول معصوم باشد، دليل و حجّت هست ولى منبع نيست، منبع فقط كتاب و سنّت است .

 

وی در ادامه بیان کرد: بايد به جاى بحث‏ هاى طولانى پيرامون حجّيّت قطع، عقل را معنا كرده و جايگاه آن در فقه را تبیین كنيم.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: عقل در کنار و در رديف نقل است، و كوچكتر از آن است كه در برابر شرع قرار بگيرد. دين، شرع، و كتاب و سنّت «صراط» است، و عقل چراغ است. به گفته برخى، قاعدۀ: «كلّ ما حكم به العقل حكم به الشرع» رأساً باطل است؛ زيرا چراغ حكمى ندارد فقط راه را روشن مى‏كند و مى‏ فهمد .

 

استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: هندسه (یا مهندسی) علم اُصول فقه اين است :

اوّلاً - دينى وجود دارد و هست .

ثانياً - تنها راه كشف اين دين، وحى است .

ثالثاً - وحى به صورت كتاب و سنّت درآمده و اين دو، منبع هستند .

و عقل در رديف نقل قرار دارد، و خبر و نقل يا متواتر است يا غير متواتر. و غير متواتر يا مستفيض است يا غير مستفيض،  و ... .

لینک قسمت قبلی مصاحبه:https://www.neshasteasatid.com/node/6133

 

/270/260/20/

چ, 01/18/1400 - 14:07