استاد جعفری مطرح کرد؛

علمای اسلام در افغانستان

استاد علی جعفری از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «علمای افغانستان در تاریخ اسلام» پرداخت.

 

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: موضوعی که قرار است تا مورد بحث قرار بگیرد، «معرفی عتلمای افغانستان و نقش آنها در نگاهداشت مذهب تشیع در افغانستان» است. اما لازم است قبل از آنکه وارد بحث بشویم، خوب است درباره سابقه و زمان ورود تشیع به سرزمینی که فعلا به نام افغانستان است، بحث کنیم. گرچه در سابق به نام خراسان بزرگ بوده است؛ و افغانستان جزو خراسان بزرگ بوده است. شهرهای بزرگی همانند کابل، بامیان، غر، هرات، قندهار از دیرباز بوده اند.

 

 

وی افزود: آنچه که از کتب تاریخی به دست می آید، ورود تشیع به سال 35 الی 40 هجری بر می گردد. در کتب تاریخی آمده است که در دوران خلیفه دوم و سوم نتوانستند سرزمین افغانستان، مخصوصا غر و غرجستان را تصرف کنند. چرا که دارای کوه های صعب العبوری بودند. و این منطقه تا زمان خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در تحت سیطره آن روز در نیامده بودند. اما در زمان خلافت امام علی علیه السلام، خواهرزاده خود، جعده بن هبیره مخزومی را به عنوان استاندار خراسان بزرگ منصوب کردند.  مردمان آنجا رفتار بسیار نیک و شایسته از این حاکم را دیدند، خود به خود مجذوب اسلام شدند و به اسلام گرویدند و تا کنون هم این مناطق، یعنی غر و غرجستان دارای مذهب تشیع هستند. از این رو بر اساس کتب تاریخی اسلامی که وارد افغانستان شد، اسلامی بر اساس محبت امیرالمؤمنین علیه السلام و تشیع بوده است. از این رو ما می توانیم بگوییم ریشه های تشیع به همان سال 35 الی 40 هجری بر می گردد.

 

شواهد تاریخی بر تشیع افغانستان

امتناع مردم غور در لعن و سبّ بر وجود مقدس مولی الموحدین امیرالمؤمنین علیه السلام

استاد جعفری در ادامه بیان کرد: بعد از آنی که معاویه با حیله و نیرنگ، خلافت را بر عهده گرفت، در تمام منابر اسلامی امام علی صلوات الله و سلامه علیه را سبّ و لعن می فرستادند. (لعنت الله علی الظالمین). حداقل دو منطقه از این عمل زشت امتناع می کردند؛ یک منطقه، منطقه سیستان و بلوچستان بوده است و منطقه دیگر غور بوده است.

شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران چنین می گوید: سلاطين غور اصلا از غور هرات هستند و نسب آنان به شنسب نامی مي رسد . اين شنسب در زمان اميرالمؤمنين علی عليه السلام مسلمان شد و فرمانداری ناحيه غور از طرف آن حضرت به وی تفويض گرديد. مورخين مي نويسند در زمان بني اميه كه اميرالمؤمنين را در منابر سب مي كردند و حكام بني اميه مردم را وادار به اين عمل مي نمودند، مردمان غور زير بار اين عمل نرفتند و حكام غور و غرجستان نسبت به آن جناب اسائه ادب نكردند.

اولين پادشاه مسلمان غوری كه به هندوستان لشكر كشيد و دهلی را فتح كرد و آنجا را پايتخت قرار داد، سلطان محمد سام غوری بود. از زمان اين سلطان (آغاز قرن هفتم) كه دهلی پايتخت اسلامی شد و تا هنگامی كه انگليس بر آن تسلط يافت، پايتخت سلاطين مسلمان بود.

 غوريان در هند مصدر خدمات مهمی شدند و در عصر آنان علما و دانشمندان زيادی از ايران به هند رفتند و در آنجا متوطن شدند. در حقيقت تبليغات اسلامی در هند از زمان غوريان شروع گرديد و مدارس و مساجد رونق پيدا كرد.

يكی از علمای بزرگ ايران كه در اين زمان به هند رفت، خواجه معين الدين چشتی است. وی در هند بسيار خدمت كرده است و شاگردان زيادی دارد كه هر كدام پس از وی در آن منطقه رياست دينی و مذهبی يافتند. مكتب خواجه معين الدين هنوز پس از گذشته صدها سال پابرجاست و قبرش در "اجمير" بسيار مورد احترام و تجليل است.»
 

/270/260/23/

پ, 02/29/1401 - 13:23