استاد ساعی ور مطرح کرد؛

منشأ حقوق انسان، بر اساس مبنای غربی و مبنای الهی

استاد محمد باقر ساعی ور از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به این موضوع پرداخت: «منشأ حقّ چیست؟»

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در ادامه مباحث حقوق زن، یک بحث مبنایی هم لازم است تا مطرح بشود؛ باید در این باره صحبت بشود که «مبانی حقوق» چیست» به  عبارت دیگر، «منشأ حقّ، چیست؟»

 

وی افزود: برای ارزیابی نظام های حقوقی باید روی مبنا شناسی بحث بشود؛ یک زمان در احکام  حقوقی حکم های اسلامی و غیر اسلامی را با هم مقایسه می کنیم؛ یک زمان است که منابع حقوقی را با هم مقایسه می کنیم و درباره آن بحث می نماییم؛ و یک زمان است که مبنا را با هم مقایسه می کنیم. و این، بحثی است که در بحث حقوق باید مورد ملاحظه جدی بشود و نظام های حقوقی بدون این بحث، قضاوت های ناقصی خواهند داشت.

-

استاد ساعی ور  در ادامه بیان کرد: در اسلام، یک مبانی برای احکام و منابع حقوق خود تعیین کرده است. و در مقابل، به شکل عام، فرهنگ غرب را داریم؛ اعم از مکاتبی که اکنون با آن مواجه هستیم و مکاتبی که در گذشته وجود داشتند.  از این رو باید مبانی این دو فرهنگ را بررسی کنیم و به نتیجه گیری برسیم. بعد از این ریشه، شاخه ها را باید بررسی کنیم؛ شاخه ها احکام آن است، در ادامه مطرح می شود.

 

وی اضافه نمود: غرب مبنایی که برای حقوق مطرح می کند، طبیعت انسان است. طبیعت انسان، حقوقی را اقتضاء می کند؛ که اصطلاحا به آن «حقّ طبیعی» و «حقوق بشر» می گوید؛ و با اصطلاحاتی این حق را تبیین می کند. تبیین این حق هم بر این اساس است که چون من انسانم، برای منِ انسان، خواسته هایی مطرح است؛ به عنوان مثال، باید زنده بمانم و باید آزاد باشم، حق فکر کردن و حق عقیده و حق ابراز عقیده را باید داشته باشم. و این، ریشه دارترین حقوقی است که انسان باید داشته باشد.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مهم این اصطلاح نیست؛ مهم آن است که آن را حقوق طبیعی قائل هستند و منشأ آن را مالکیت انسان نسبت به خودش می دانند. چون انسان مالک خودش است، می گوید: من حیات دارم و هیچ کس حق ندارد مانع حیات من بشود. من انسان آزاد هستم و هیچ کس حق ندارد مانع آزادی من بشود. من تفکر دارم، هیچ کس حق ندارد مانع تفکر من بشود؛ من به واسطه تفکر، به عقیده ای دست می یابم، هیچ کس حق ندارد مانع رسیدن من به عقیده بشود. من نسبت به عقیده ای که دارم، می خواهم آن را ابراز کنم و هیچ کس حق ندارد مانع آن بشود. این، مرحله اول مبانی حقوق در غرب است. پس مالکیت انسان نسبت به خودش، به وضعیت موجود خود، به اعضا و قوای خودش را حق طبیعی می نامند. و از این حق طبیعی اینها را نتیجه می گیرند که انسان حق حیات، آزادی، تفکر، عقیده و آزادی بیان عقیده دارد.

 

وی افزود: در مرحله دوم می بینند این حق، در اجتماع، به تزاحم برخورد می کند. چون در مرحله اول، حق را برای انسان به صورت مطلق بیان می کنند؛ یعنی انسان حقّ آزادی مطلق، تفکر مطلق و ... دارد؛ و چون انسان موجودی اجتماعی است، به تزاحم برمی خورد؛ از این رو در مرحله دوم، نسبت به حقوق اجتماعی محدودیتی ایجاد می کنند. در این مرحله هم انسان این حقوق را دارد، تا زمانی که مزاحم دیگری نشود. اگر اصل مزاحمت نباشد، تماما آزاد است.

 

استاد ساعی ور خاطرنشان کرد: در این حقوق، اخلاق هم جایگاه خاصی ندارد؛ تنها در دو قسمت بیان از اخلاق می کنند. در یک قسمت، بیان از مزاحمت نداشتن نسبت به دیگران است؛ و در بیان دوم، صحبت از آن است که حق خود نسبت به دیگران را هم ایثار نماید. یعنی نهایت آن، دیگر خواهی است. به عبارت دیگر، بحث خدا و قرب خدا و رضایت الهی در بحث اخلاق نیست. آنچه که در بحث اخلاق است، رعایت حقوق و دیگرخواهی و ایثار نسبت به حقوق دیگران است.

 

 

وی اضافه نمود: در مرحله سوم صحبت از نهاد و ملجأی است که محدوده مزاحمت را تشخیص بدهد. برای اینکه محدودیت مزاحمت نسبت به اطلاق حقوق تشخیص داده بشود، دوباره به خواسته انسان ها بر می گردند و می گویند اکثر انسان ها را در نظر می گیریم و نسبت به نظر اکثر انسان ها قوانینی را وضع می کنیم تا نسبت به محدود ساختن آن حقوق ثابت اقدام کنیم و تشخیص داده بشود. البته ممکن است در زمان ها و مکان های مختلف تغییر کند؛ و ثابت نیست. یک زمان ممکن است مردم عفت بخواهند و یک دوره ممکن است بی عفتی را بخواهند. خواسته مردم معیار است و به مالکیت انسان نسبت به خود و اعضای انسان بر می گردد. این کار انجام می شود تا انسان ها نسبت به یکدیگر منافع خود را کسب کنند و ایجاد مزاحمت کنترل بشود. این، نهایت نظام حقوقی و مبانی حقوقی تفکر غرب است.

 

استاد ساعی ور در بخش دیگری از گفتگو خاطرنشان کرد: اگر مبنای حقوق طبیعی، مالکیت باشد، باید بحث کنیم که آیا انسان مملوک است یا خیر. انسان بر اساس دیدگاه ادیان، مملوک خدا است. اگر انسان مالک بدن باشد، مملوک خدا است. اگر منشأ حق، مالکیت است، خدا نسبت به انسان حق دارد. با همان فرهنگ و استدلال غرب، همان نکته هم نسبت به غربی ها مطرح بشود که آیا خدایی هست که مالک انسان ها است؟ اگر خدایی است که مالک انسان ها است، پس مالکیتی که شما منشأ حق می دانید و مبنای حقوق را بر اساس آن تنظیم می کنید، اگر اثبات کنیم که خدایی هست و برهان داشته باشیم خدایی هست که خالق و مالک انسان ها است، ذی حق می شود و بر مملوک لازم است حقوقی را که خدا تنظیم کرده است، تثبیت بشود.

 

وی افزود: به عبارت دیگر ما در اینجا دو مالکیت در طول هم داریم. مالکیت انسان، مالکیت خدا نسبت به انسان و سرمایه های انسان. مالکیت در طول هم، این نتیجه را دارد که آنکه منشأ حق است، خدا است و نه انسان.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: انسان مالک اعضا و قوای خودش نیست. انسان امانت دار قوا و اعضا و امین سرمایه های خود است؛ به همین خاطر، انسان نسبت به خدا اصلا مالک نیست. چه در طول، چه در عرض؛ انسان نسبت به خدا امین است؛ و این امانت داری است که مسأله دین و قوانین الهی را مطرح می کند.

 

استاد ساعی ور خاطرنشان کرد: خدای ما خالق ما است و مالک ما است. نباید ما نسبت به خدای حکیم غفلت کنیم. اگر خدایی هست، ما حق مطلق نداریم. اینکه غرب در مرحله اول می گوید حقوق ما مطلق است و حق حیات و آزادی بیان و آزادی تفکر و ... به صورت مطلق است، باید گفت نسبت به خدا نمی تواند بگوید مطلق است؛ می تواند مقید بشود. چون نظام مالکیت در اینکه خدا مالک انسان ها است، می تواند اطلاق حقوق را تقیید کند.

 

وی اضافه نمود: پس اولا مبنای حقوقی اسلام و ادیان الهی این است که خدای حکیم مالک انسان ها است. این مالکیت حق را برای خدا اثبات می کدد و انسان نسبت به خدا تکالیف دارد. غرب هیچ وقت از تکلیف حرف نمی زند؛ بلکه همیشه از حق انسان ها حرف می زند.. با اینکه اگر مبنای الهی را که با براهین قطعی فلسفی و اسلامی و عقلی اثبات می شود، باید نسبت به خدا تکلیف را هم بیان کنیم. انسان نسبت به خدا تکلیف دارد.

 

این استاد حوزه علمیه قم افزود: نکته دوم آن است که غفلت از جهان ابدی نباید داشته باشیم. سعادت انسان باید مد نظر قرار بگیرد، نه سعادت مادی دنیای انسان. انسان محدود به تولد و مرگ نیست. انسان فقط سرمایه های بدنی ندارد؛ روح دارد با سرمایه های متعدد روحی؛ پس هم باید لحاظ بدن و روح بشود؛ هم لحاظ دنیا و آخرت بشود، با مبنای قانون. مبنای قانون باید کل محور زندگی انسان باشد؛ نه یک بعد از زندگی انسان. به همین خاطر همان فرهنگ غربی که می گوید ما باید به خواسته هایمان برسیم، باید این سؤال مطرح بشود که آیا خواسته های ما همین است که تا دمِ مرگ داریم؟ خواسته هایی که باید سعادت دنیای دیگر ما را هم تأمین کند، با کدام قوانین باید حل کنیم.

 

وی در ادامه بیان کرد: ممکن است یک فردی بگوید نسبت به آن چیزها هیچ فکری نمی کنیم. آنها در زندگی ما نباید نقشی داشته باشد. آن فرد از تفکر عقلی خارج می شود. عقل انسان به او حکم می کند که نسبت به مسائل اساسی که اگر باشند، نقش اساسی دارند، باید فکر کند. اگر خدایی هست و مالک و خالق است، باید به آن فکر کنیم. ممکن است کسی بگوید من فکر نمی کنم. اما اگر عاقل است، باید فکر کند. اگر واقعا عالم دیگری هم باشد، که آن عالم هم سعادت می خواهد و آماده سازی می خواهد، باید فکر کند و هیچ عاقلی نباید صرف نظر کند. به صرف اینکه بگوید من فکر نمی کنم، جواب عقل نیست؛ بلکه جواب هوس و خواسته حیوانی می شود.

 

استاد ساعی ور خاطرنشان کرد: سومین مبنا این است که شما که برای حقوق و تکالیف، اکثریت را مطرح کردید، اگر ما راه یقینی دیگری داشته باشیم، چرا آن را برنگزینیم. چرا وحی را کنار بگذاریم؛ اگر خدایی است که انسان را می شناسد و قانون وضع کرده است، چه دلیلی داریم که به نظر اکثریت نگاه کنیم؟

 

وی افزود: پس مبنای حقوق در ادیان الهی و اسلام این است که خدا مالک انسان ها است؛ سعادت انسان در کل زندگی او تعیین بشود؛ راه آن هم یقینی باشد. اما مبنای غرب در حقوق این است که انسان خواسته هایی دارد؛ آن خواسته ها را باید برسد؛ ولو خواسته های دنیوی دارد؛ و از خواسته های دیگر می خواهد صرف نظر کند، این خواسته ها باید تأمین بشود؛ این خواسته ها به حق تبدیل می شود و در اجتماع هم حقّ تلفیقی از تمام خواسته ها یا اکثریت خواسته ها تبدیل به قانون می شوند.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: این تفکر اومانیستی است و آن تفکر، خدا محوری است. پس مکاتبی چون فمنیستی، لیبرالیستی و سایر مکاتبی که محورشان انسان است، اینها بر این نکته تأکید دارند که از خدا غفلت کنند و از ابعاد متعدد انسان در دنیا و آخرت غفلت کنند و از راه وحی غفلت کنند. ما چرا غفلت کنیم. «وَ مَا لَهُمْ بِذَٰلِكَ مِنْ عِلْمٍ» آنها اصلا استدلال ندارند. چرا باید خواسته شما تبدیل به حق بشود.

 

وی اضافه نمود: سؤال فلسفی بزرگی است؛ چه ملازمه ای است که بین اینکه می گوید من می خواهم، پس حق می شود؟ چگونه اثبات می شود؟ خدا است که به من حق داده است؛ چون مالک من است، این برهانی است؛ اما اینکه من خواستم پس حق من می شود، از کدام برهان می توان آن را نتیجه گرفت. پس مبنای حقوق در غرب بر اصالت حقّ است؛ و هیچ تشخیصی برای انسان ندارد، مگر مزاحمتی برای دیگران ایجاد کند.

 

استاد ساعی ور خاطرنشان کرد: مبنای ادیان الهی بر تکلیف مدار بودن انسان نسبت به خدا است، و این فرق در منابع حقوق، اخلاق حقوقی و بقیه شاخه ها و برگ های این درخت هم بر اساس این مبناها سیراب می شود.

 

وی افزود: از این رو برخی می گویند خدا هم حق ندارد تا انسان را توبیخ کند. یعنی انسان حتی نسبت به خدا هم آزاد است! در حالی که انسان نسبت به دیگران حرّ و نسبت به دیگران عبد است.

/270/260/20/

 

 

چ, 03/25/1401 - 10:20