استاد احمدی منش مطرح کرد؛

جایگاه امام صادق علیه السلام در نگاه دیگران

استاد اسماعیل احمدی منش از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به جایگاه امام صادق علیه السلام پرداخت.

 

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: ما نه تنها مذهبمان، بلکه دینمان را هم مدیون امام صادق علیه السلام هستیم؛ و شاید تقارن تولد امام صادق علیه السلام با روز میلاد نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در سال 80 یا 83 هجری گواه بر این مطلب باشد.

 

استاد احمدی منش در ادامه بیان کرد: در علل الشرایع آمده است که لقب «صادق» را رسول گرامی اسلام به ایشان داده اند. در باب 169 از این کتاب، به نام «باب العلة التي من أجلها سمي أبو عبد الله جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام» آمده است:‏ «حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الصُّوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى الْحَبَّالُ الطَّبَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْخَشَّابُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُصَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ ثَابِتِ بْنِ دِينَارٍ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ علیهما السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم:‏ إِذَا وُلِدَ ابْنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَسَمُّوهُ الصَّادِقَ فَإِنَّهُ سَيَكُونُ فِي وُلْدِهِ سَمِيٌّ لَهُ يَدَّعِي الْإِمَامَةَ بِغَيْرِ حَقِّهَا وَ يُسَمَّى كَذَّاباً.» على بن احمد بن محمّد رضى اللَّه عنه از محمّد بن هارون صوفى از ابو بكر عبيد اللَّه بن موسى الحبال الطّبرى از محمّد بن الحسين الخشاب از محمّد بن الحصين از مفضّل بن عمر، از ابى حمزه ثابت بن دينار الثمالى، از حضرت على بن الحسين از پدرش از جدّش عليهما السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند: هر گاه فرزندم جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب متولّد شد او را صادق بناميد، زيرا به زودى در فرزندان اين امام شخصى هم نامش به هم مى ‏رسد كه به ناحقّ ادّعاى امامت نموده و كذّاب ناميده مى ‏شود.

 

وی افزود: شروع امامت آن حضرت در سال 114 هجری پس از شهادت پدر بزرگوارشان امام باقر سلام الله علیه بوده است. از خصوصیات مهم سیاسی عصر آن حضرت، معاصرت ایشان با 10 خلیفه بوده است؛ خلفایی که بعضی از آنها از بنی امیه و بعضی از آنها از بنی عباس است. حدودا نیمی از دوره امامتشان را با خلفای بنی امیه و نیمی دیگر را با خلفای بنی عباس به سر بردند.

 

استاد اسماعیل احمدی منش در ادامه بیان کرد: دعبل بن علی خزائی جمله ای دارد که قابل توجه است؛ شيخ صدوق (ره) از دعبل بن على خزاعى نقل مى‌ كند كه گفت: من در قم بودم، كه خبر شهادت حضرت رضا عليه السّلام به ما رسيد، قصيدۀ رائيّۀ خود را در سوگ آن حضرت، در آن وقت سرودم كه عبارت از اين است:

 

ارى اميّة معذورين ان قتلوا

و لا ارى لبنى العبّاس من عذر

اولاد حرب و مروان و اسرتهم

بنو معيط ولاة الحقد و الوغر

قوم قتلتم على الاسلام اوّلهم

حتّى اذا استمسكوا جازوا على الكفر

هيهات كلّ امرئ رهن بما كسبت

له يداه فخذ ما شئت او فذر

«من بنى اميّه را در كشتارى كه كردند، معذور مى ‌بينم، ولى بنى عبّاس را معذور نمى‌ نگرم.

[چرا كه از بنى اميّه چه توقّع؟!] آنها فرزند حرب (پدر ابو سفيان) و مروان بودند و گروه آنها از بنى معيط، همان سران كينه و خشم و دشمنى بودند [و از وابستگان اينها چه توقّع؟]

آن گروهى كه در آغاز، آنها را به خاطر پذيرش اسلام، كشتيد، ولى وقتى كه در ظاهر وارد اسلام شدند و داراى مكنت گشتند، به راه كفر خود رفتند و آثار كفر از آنها آشكار گشت.

هشدار كه هر كس در گرو كرده‌هاى خويش است، و براى هر كس همان است كه كسب نموده است، پس هر چه را مى ‌خواهى برگير و يا هر چه خواهى فروگذار» .

 

این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: در فرازهایی از دعای ندبه هم به سیاست حکام اموی و عباسی نسبت به اهل بیت علیهم السلام جملات تکان دهنده ای داریم: «لَمْ یُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فِی الْهادِینَ بَعْدَ الْهادِینَ، وَ الأُمَّهُ مُصِرَّهٌ عَلی مَقْتِهِ، مُجْتَمِعَهٌ عَلی قَطِیعَهِ رَحِمِهِ وَ إِقْصاءِ وَلَدِهِ، إِلَّا الْقَلِیلُ مِمَّنْ وَفی لِرِعایَهِ الْحَقِّ فِیهِمْ. فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ، وَ سُبِیَ مَنْ سُبِیَ، وَ اقْصِیَ مَنْ اقْصِیَ، وَ جَرَی الْقَضاءُ لَهُمْ بِما یُرْجی لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَهِ، إِذْ کانَتِ الْأَرْضُ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ» دستور رسول خدا در آن همه سفارشاتی که نسبت به اهل بیت که یکی پس از دیگری هدایت گر بودند، عملی نشد و امّت بر دشمنی با آن حضرت پافشاری کردند و برای قطع رحم او و تبعید فرزندانش گرد آمدند، مگر اندکی که حق پیامبر را رعایت کردند و وفادار بودند و برخورد امت بی وفا به اهل بیت با آن همه سفارش این گونه بود: بعضی کشته، بعضی اسیر و بعضی تبعید شدند و طبق برنامه ها و قضا و مقدرات؛ الهی به پاداشی که مورد امیدشان بود رسیدند؛ ولی غافل از آنکه این کشتن ها مانع عزت نخواهد شد و مقدّر قطعی خداوند آن است که وارثان زمین در آینده تاریخ بندگان خالص خدا و متقین هستند.

 

استاد احمدی منش خاطرنشان کرد: انسان یک حالت اعجازی می بیند که در ورای این سیاست عجیب، امام صادق علیه السلام همچون خورشیدی تابان، این حجاب های ظلم و ستم  را کنار بزند و نور معرفت را بتاباند؛ آن چنان که نه تنها دوستان، بلکه دیگران هم به این مطلب اقرار و اعتراف داشته باشند.

و مليحة شهدت لها ضرائها

و الحسن ما شهدت به الضّراء

و نمكينى كه حسودان براى برتريش گواهى داده‏ اند و خوبى آن است كه حسودان گواهى دهند

و مناقب شهد العدوّ بفضلها

و الفضل ما شهدت به الاعداء

 و برترى ‏هائى كه دشمنان به آنها گواهى داده ‏اند برترى همان است كه دشمن گواهى دهد.

 

وی افزود: بسیارند کسانی که در جبهه دشمنان اهل بیت علیهم السلام بودند؛ اما در مقام داوری نسبت به امام صادق علیه السلام به احترام یاد می کردند.

 

جاحظ و امام صادق سلام الله علیه

استاد احمدی منش خاطرنشان کرد: «ابو بحرجاحظ بصری» (255- 160 ه. ق) که از دانشوران مشهور قرن سوم بود، درباره امام صادق سلام الله علیه بیان داشت: «جعفر بن محمد الذی ملا الدنیا علمه و فقهه و یقال ان ابا حنیفه من تلامذته و کذلک سفیان الثوری و حسبک بهما فی هذاالباب.» جعفر بن محمد کسی بود که علم و فقه آن حضرت جهان را پرکرده است و گفته می شود که ابوحنیفه و سفیان ثوری از شاگردان او بودند. همین در عظمت علمی آن حضرت کافی است. (رسائل جاحظ، ص 106؛ حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص 328)

 

ابوحنیفه و امام صادق سلام الله علیه

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: «نعمان بن ثابت بن زوطی» معروف به «ابوحنیفه» (80 – 150 ه. ق) پیشوای فرقه حنفی که از نظر زمانی معاصر با امام صادق سلام الله علیه بود، درباره عظمت امام صادق سلام الله علیه اظهارات و اعترافات خوبی دارد. از جمله درباره آن حضرت گفت: «مارایت افقه من جعفر بن محمد و انّه اعلم الامه» من فقیه تر و داناتر از جعفربن محمد ندیده ام. او داناترین فرداین امت است. (شمس الدین ذهبی، سیراعلام النبلاء، ج 6، ص 257؛ تاریخ الکبیر، ج 2، ص 199 و 198، ح 2183)

 

وی افزود: در زمان امام صادق سلام الله علیه منصور دوانقی، خلیفه مقتدر عباسی، قدرت سیاسی را در اختیار داشت، او همواره از مجد وعظمت بنی علی و بنی فاطمه به ویژه امام صادق سلام الله علیه رنج می برد و برای رهایی از این رنج گاهی ابوحنیفه راتحریک می کرد که در برابر امام صادق سلام الله علیه بایستد; منصور عباسی او را به عنوان مهمترین دانشوران عصرتکریم می کرد تا شاید بتواند برمجد و عظمت علمی امام جعفربن محمد سلام الله علیه فائق آید.

در این رابطه خود ابوحنیفه نقل می کند و می گوید: «روزی منصور دوانقی کسی را نزد من فرستاد و گفت: ای ابوحنیفه! مردم شیفته جعفر بن محمد شده اند، او در بین مردم از پایگاه اجتماعی وسیعی بهره مند است، تو برای این که پایگاه جعفربن محمد را خنثی کنی و در دید مردم از عظمت او به خصوص از عظمت علمی او بکاهی، چند مساله پیچیده و غامض را آماده کن و در وقت مناسب از او بپرس تا بلکه با ناتوان شدن جعفر بن محمد از پاسخ گویی، او را تحقیر نمایی و دیگر، مردم شیفته ی او نباشند و ازاو فاصله بگیرند.

در همین رابطه من چهل مسأله مشکل را آماده کردم و در یکی از روزها که منصور در «حیره» بود و مرا طلبید، به حضورش رسیدم.همین که وارد شدم، دیدم جعفر بن محمد در سمت راستش نشسته است، وقتی که چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تاثیر ابهت وعظمت او قرار گرفتم که از توصیف آن عاجزم. با دیدن منصورخلیفه عباسی آن ابهت به من دست نداد، در حالی که منصور خلیفه است و خلیفه به جهت این که قدرت سیاسی در اختیارش است، باید ابهت داشته باشد.

سلام گفتم و اجازه خواستم تا در کنارشان بنشینم؛ خلیفه با اشاره اجازه داد و در کنارشان نشستم. آن گاه منصورعباسی به جعفر بن محمد نگاه کرد و گفت: ابو عبدالله! ایشان ابوحنیفه هستند.

او پاسخ داد: بلی، او را می شناسم.

سپس منصور به من نگاهی کرد و گفت: ابوحنیفه! اگر سؤالی داری، از ابوعبدالله، جعفر بن محمد بپرس و با او در میان بگذار. من گفتم: بسیار خوب. فرصت راغنیمت شمردم و چهل مساله ای را که از پیش آماده کرده بودم، یکی پس از دیگری با آن حضرت در میان گذاشتم. بعد از بیان هر مسأله ای، امام صادق سلام الله علیه در پاسخ آن بیان می فرمود: عقیده شما در این باره چنین و چنان است، عقیده علمای مدینه در این مسأله این چنین است و عقیده ماهم این است.

در برخی از مسائل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخی هم با نظر علمای مدینه موافق بود و گاهی هم با هردو نظر مخالفت می کرد و خودش نظر سومی را انتخاب می کرد و بیان می داشت.

من تمامی چهل سؤال مشکلی را که برگزیده بودم یکی پس از دیگری با او در میان گذاشتم و جعفربن محمد هم بدین گونه ای که بیان شد، به جملگی آنها، با متانت تمام و با تسلط خاصی که داشت پاسخ گفت.»

سپس ابوحنیفه بیان داشت: «ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس » «همانا دانشمندترین مردم کسی است که به آراء و نظریه های مختلف دانشوران در مسائل علمی احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون جعفربن محمد این احاطه را دارد، بنابراین او داناترین فرداست.» (سیراعلام النبلاء، ج 6، ص 258؛ بحارالانوار، ج 47، ص 217)

 

وی اضافه نمود: همو درباره عظمت علمی امام صادق سلام الله علیه بیان داشت: «لولا جعفربن محمد ما علم الناس مناسک حجهم.» اگر جعفربن محمد نبود، مردم احکام و مناسک حجشان را نمی دانستند. (شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 519، طبع قم، نشراسلامی)

 

عمر بن مقدام و امام صادق سلام الله علیه

«عمربن مقدام» از علمای معاصر امام صادق سلام الله علیه درباره آن حضرت می گوید: «کنت اذا نظرت الی جعفر بن محمد علمت انّه من سلاله النبیین و قد راءیته واقفا عند الجمره یقول سلونی، سلونی.» هنگامی که جعفر بن محمد را می دیدم، می فهمیدم که او از نسل پیامبران است. خودم دیدم که در جمره منی ایستاده بود و از مردم می خواست که از او بپرسند و از علم سرشار او بهره مند شوند. (سیراعلام النبلاء، ج 6، ص 257.)

/270/260/20/

ش, 03/28/1401 - 17:27