استادابراهیمی مطرح کرد؛

گوشه ای از فضایل امام ابن الرضا جواد الائمه علیه السلام

به مناسبت فرا رسیدن سالگرد شهادت جواد الائمه علیه السلام استاد ناصر ابراهیمی از اساتید حوزه علمیه قم با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به گفتگو پرداخت.

/270/260/20/

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: هشتمين امام معصوم (ع) در انتظار پسر و شيعيان در تب و تاب ‏رويت جمال جواد الائمه (ع) بودند. حدود چهل و هفتمين بهار عمر امام رضا (ع) سپرى مى ‏شد، اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود. از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان ‏آنها قرار داشت كه گاه بوسيله نامه نيز آن حضرت را مورد آزار قرار مى‏ دادند. یکی از سران «واقفيه‏» در نامه‏ اى ‏به امام رضا (ع) مى ‏نويسد: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى‏ كه فرزندى ندارى؛ و امام (ع) پاسخ او را چنين نگاشت: «از كجا مى‏ دانى كه من فرزندى نخواهم داشت. چند روزى طول نخواهد كشيد كه‏ خداوند به من پسرى عنايت‏ خواهد كرد كه حق را از باطل جدا مى ‏كند.»

 تا اينكه طبق پيش بينى امام (ع) در رمضان سال 195 هجرى ‏و به نقل از ابن عياش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد (ع) متجلى شد و مادرش «سبيكه‏» را كه از خاندان «ماريه قبطيه‏» همسر پيامبر (ص) بود و به فرموده امام رضا (ع) آفرينشى پاكيزه و منزه داشت. 

 

وی افزود: ولادت امام جواد (ع) تمامى شايعات مربوط به امام رضا (ع) را پايان بخشيد و دلهره و اضطراب را از ميان شيعيان زدود. بدين ‏جهت، كه امام در حق فرزندش فرمود: اين مولودى است كه براى ‏شيعيان ما «در اين زمان‏» با بركت‏ تر از او زاده نشده است. مولودى كه حدود شانزده سال رهبرى و امامت ‏شيعيان را عهده دارشد و در اين راستا آثارى شگفت از خويش به يادگار گذارد و مكتب‏ علمى، اجتماعى شيعه را جلوه خاص بخشيد. 

 

تقواى الهى 

استاد ناصر ابراهیمی خاطرنشان کرد: جا دارد که قطره ای از دریای فضایل آن امام همام بپردازیم؛ می دانيم كه يكى از القاب آن حضرت «تقى‏» است و اين به خاطر جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع ‏آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه ‏ديدگان قرار داده بود؛ و الا تمامى معصومين بر خوردار از صفت‏ تقوا و عصمت الهى هستند. چنانكه همه «صادق‏» راستگو و«كاظم‏» فرو برنده خشم و «زين العابدين‏» زيباترين روح ‏پرستنده‏ هستند. اما فرهنگ القاب معصومين ريشه ‏اى اجتماعى و برخاسته از عنايت الهى دارد كه لقب «تقى‏» نيز از اين مقوله‏ است.

 

وی در ادامه بیان کرد: نگاهى به شرايط اجتماعى آن بزرگوار و وضعيت درباريان ما را بدين نكته رهنمون مى‏ كند كه دشمن تلاشى پيگير داشت تا به‏ گمان خود آن حضرت را با عياشي ها و فساد دربار براى يك بار هم ‏كه شده است آلوده كند و در نتيجه آن حضرت را از چشم شيعيان وطرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهى‏ اش مى ستودند، ساقط كند و حتى مأمون براى كشاندن آن حضرت به بزم دربار دخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در اين جهت دستور لازم را نيز صادر كرد. اما راه بجايى نبرد و پاكى و تقواى ‏امامت ‏بر انديشه باطل مأمونى پيروز گشت و نورانيتى مضاعف‏ يافت.

 

این استاد حوزه علمیه قم افزود: از «ابن ابى داود» نقل شده است كه درجمع اطرافيان خود گفت: خليفه به اين فكر افتاده است كه ابوجعفر (ع) را براى شيعيان و پيروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زنان‏ نمودار كند. نظر شما در اين باره چيست؟ آنها مى‏ گويند اينكاردليل شيعيان و حجت آنرا از بين خواهد برد. اما فردى از ميان ‏آنان ‏مى ‏گويد جاسوس هايى از ميان شيعيان برايم اين چنين خبرآورده ‏اند كه شيعيان مى‏گويند در هر زمان بايد حجتى الهى باشد و هرگاه حكومت متعرض فردى كه چنين مقامى نزد آنان دارد بشود، خود بهترين دليل است ‏بر اينكه او حجت ‏خداست.

 

وی افزود: پس از آن «ابن ابی‏ داود» خبر را به خليفه منتقل می‏ كند. در اين هنگام خليفه اين ‏چنين اظهار نظر می‏ كند كه «امروز در باره اينها هيچ چاره و حيله‏ اى وجود ندارد. ابوجعفر را اذيت نكنيد. پس از نوميدى ازهمراهى امام و درخشش هرچه بيشتر جلوه‏ هاى پاكى و تقواى امام ‏بود كه دشمن تصميم به شهادت امام (ع) را می ‏گيرد، زيرا كه هر روزشخصيت امام فروغى فروزان تر به خويش مى‏ گيرد و دلهاى مشتاق‏ پاكى و عفاف را هرچه بيشتر بسوى خويش جذب می‏ كند. و امام (ع) خود بى رغبتى و ناراحتى خويش را از وضعيت دربار و همراهى آنان ‏اظهار می ‏داشت. «حسين مكارى‏» می ‏گويد: در بغداد بر ابوجعفر (ع) وارد شدم و در نزد خليفه بانهايت جلالت می ‏زيست.

با خود گفتم كه‏ حضرت جواد (ع) با اين موقعيت كه در اينجا دارد ديگر به مدينه ‏برنخواهد گشت. چون اين خيال در خاطر من گذشت، ديدم امام سرش راپايين انداخت و پس از اندكى سربلند كرد در حالى ‏كه رنگ مباركش ‏زرد شده بود، فرمود: «اى حسين نان جو با نمك نيم كوب در حرم‏ رسول خدا (ص) نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده می ‏كنى».

 

برترى دانش و تفوق علمى

استاد ناصر ابراهیمی خاطرنشان کرد: دومين عامل شهادت امام جواد (ع) را مى‏ توان حضور قوى و كار آمد حضرت در صحنه ‏هاى علمى و برترى دانش آن حضرت بر شمرد زيرا كه ‏اين امر ناتوانى خليفه را در مقابل امام جواد (ع) كه بسيارى ‏خلافت را حق آنان میدانستند به نمايش می ‏گذاشت. و ضعف بنيه علمى ‏دانشمندان دربارى را هر چه بيشتر آشكار می ساخت كه از ميان‏ مباحثات متعدد حضرت يكى از آنها را برگزيده و نقل می ‏كنيم.

«زرقان‏» كه با «ابن ابى داود» دوستى و صميميت داشت مى‏گويد يك روز ابن ابى داود از مجلس معتصم باز گشت، در حالى كه به‏شدت افسرده و غمگين بود علت را جويا شدم گفت: امروز آرزو كردم‏ كه كاش بيست‏ سال پيش مرده بودم پرسيدم چرا؟

گفت: به خاطر آنچه ‏از ابو جعفر «امام جواد (ع‏») در مجلس معتصم برسرم آمد. گفتم: جريان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه‏ «معتصم‏» خواست كه با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد. خليفه‏ همه فقها را گرد آورد و محمد ابن على «حضرت جواد (ع‏)» را نيزفراخواند و از ما پرسيد دست دزد از كجا بايد قطع شود؟ من‏ گفتم: از مچ دست.

گفت: دليل آن چيست؟ گفتم: چون منظور از دست ‏در آيه تيمم «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم‏»، صورت و دست هايتان‏ را مسح كنيد» تا مچ دست است. گروهى از فقها در اين مطلب با من موافق بودند و می ‏گفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود. ولى‏ گروهى ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دليل ‏آن را پرسيد، گفتند: منظور از دست در آيه شريفه وضوء: «فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق‏» صورت ها و دست هايتان‏ را تا آرنج ‏بشوييد. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمد ابن‏ على امام جواد (ع) كرد و پرسيد: نظر شما در اين مسأله چيست؟

فرمود: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار كرد و قسم‏ داد كه بايد نظرتان را بگوييد. محمد بن على (سلام الله علیهما) فرمود: چون قسم‏ دادى، نظرم را می گويم. اينها در اشتباه ‏اند. زيرا فقط انگشتان‏ دزد بايد قطع شود و بقيه دست‏ بايد باقى بماند. معتصم گفت: به‏ چه دليل؟ 

فرمود: زيرا رسول خدا (ص) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق‏ می پذيرد. بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود، دستی ‏براى او نمى ‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد؛ و نيز خداى متعال‏ مى‏ فرمايد: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» سجده ‏گاه ها از آن خداست. پس هيچ كس را همراه با خدا مخوانيد. ابن ‏ابى داود مى‏ گويد: معتصم جواب محمد بن على را پسنديد؛ دستور داد انگشتان دزد را قطع كنند و من همانجا آرزوى مرگ كردم.

پس از سه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مى رسد و مى ‏گويد: به معتصم ‏گفتم: خير خواهى براى اميرالمؤمنين بر من واجب است و من در اين‏ جهت‏ سخنى مى‏ گويم كه مى‏ دانم با آن به آتش جهنم مى‏ افتم. معتصم‏ گفت آن سخن چيست؟ گفتم: 

چگونه اميرالمومنين براى امرى از امور دينى كه اتفاق افتاده ‏است‏ به خاطر گفته مردى كه نيمى از مردم به امامت او معتقدند وادعا مى ‏كنند او از اميرالمؤمنين شايسته ‏تر به مقام اوست، تمامى‏ سخنان آن علماء و فقها را رها كرده و به حكم آن مرد حكم كرد؟

پس رنگ معتصم تغيير كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را در برابر اين خيرخواهيت‏ به تو پاداش نيك عطا كند؛ و پس از آن بود كه تصميم به شهادت امام (ع) گرفت.

 

بزرگداشت نهضت هاى شيعى

استاد ناصر ابراهیمی خاطرنشان کرد: حسين بن على نواده حضرت مجتبى (ع) در زماني كه از خلفاى بنى عباس به نام هادى عباسى قيام كرد. ياد و نام ‏او سندى بر محكوميت‏ بنى عباس تلقى مى‏ شد و حماسه نهضت هاى شيعى‏ عليه خلفاى عباسى را در خاطره‏ ها تجديد مي نمود. 

 

وی افزود: در حمايت از اين شهيد انقلابى روايتى نيز از امام جواد (ع) مى‏ خوانيم: «پس ‏از فاجعه كربلا هيچ فاجعه ‏اى براى ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده‏است.»   

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: يكى از نويسندگان در حكمت نقش انگشترى امام جواد (ع) «نعم‏ القادر الله‏» مى ‏نويسد: بعد از آن كه «مامون‏» همه ‏انقلاب ها را سركوب نموده و تمامى صداها را خفه كرد؛ طبيعى بود كه مأمون و عباسيان و يارانشان احساس كنند كه به نهايت ‏آروزيشان رسيده و به ارزشمندترين آرمان هايشان كه عبارت بود از محكم ساختن پايه‏ هاى حكومت و سلطنتشان، به طورى كه ديگر هيچ‏ نيرويى توان ايستادن در برابر جبروت و سركشى آنان نداشته باشد؛ دست‏ يافته ‏اند. ولى مى‏ بينيم كه بعد از اين همه، نقش انگشترى ‏امام جواد (ع) در برابر تمامى تصورات آنان قد علم مى‏ كند و تمامى مظاهر و سركشى و ستم آنان را محكوم مى‏ كند. آن نقش اين‏ جمله است «نعم القادر الله‏» چه نيكو توانمندى است‏ خدا.

 

وی اضافه نمود: در اين راستاست كه معتصم پس از اين كه از مردم بيعت ‏براى ‏خود گرفت، جوياى حال امام جواد (ع) شد و دستور داد كه امام ‏جواد (ع) و همسرش ام الفضل را به بغداد فرا خوانند. زيرا كه ‏حضور و نام و ياد آن بزرگوار حماسه جهاد و پرچم آزادگى و عزت‏ ايمان است و جلوه امامت و وصايتش مهر باطلى است‏ بر خلافت هاى ‏باطل بنى عباس.

 

تنها عصای دنیا که حرف زد!

استاد ابراهیمی خاطرنشان کرد: یحیی بن اکثم گفت: روزی در شهر مدینه، وارد مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله شدم تا به زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله بروم. در این حال، امام جواد علیه السلام را دیدم که به زیارت مشغول است. من با آن حضرت در مورد مسائلی که داشتم مناظره کردم و حضرت همه را پاسخ داد. سپس گفتم: می ‌خواهم از مسئله بپرسم، ولی به خدا سوگند از شما خجالت می ‌کشم.

حضرت فرمود: پیش از آنکه تو بپرسی، به تو می ‌گویم، می ‌خواهی درباره امام بپرسی. عرض کردم: سوگند به خدا! پرسش من همین است.

حضرت فرمود: «امام من هستم». عرض کردم: نشانه آن چیست؟ در این هنگام، عصایی که در دست آن حضرت بود به صدا در آمد و گفت: «به راستی که مولای من، امام این زمان است و او حجت خداست».

 

وی افزود: راستی، وقتی عصای موسی به اذن خداوند، به موجودی جاندار تبدیل می‌شود و سحر ساحران را باطل می‌کند، جای هیچ شگفتی نیست که عصای امام منصوب از سوی خدا نیز چنین قدرتی را داشته باشد.

 

همراه ناصالح

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: دوستان ناباب، آینده انسان را در زندگی و اشتغال به خطر می ‌اندازند. رفاقت با آنان، هم موجب می‌شود انسان اخلاق ناپسند شان را بگیرد و هم خود آنها، در دوستی خیانت می‌کنند و از پشت به دوست خود خنجر می‌زنند. امام جواد علیه السلام در این باره می‌فرمود: «از دوستی با شخص شرور بپرهیز که چون شمشیرِ برهنه است؛ منظره‌اش نیکو و اثر زخمش نازیباست».

 

اثر هم نشین

وی اضافه نمود: انسان ها در روابط اجتماعی خود، از اخلاق و رفتار نیک یا بد همکاران و دوستان خود تأثیر بسیار می‌ گیرند. امام جواد علیه السلام در این باره می‌ فرماید: «خوی بد در همراهی با بیخردان، و نیکویی اخلاق در هم نشینی با خردمندان است».

 

ساعت نهم ؛ ساعت جواد!  

 استاد ابراهیمی خاطرنشان کرد: مرحوم شیخ بهایی می ‌نویسد: ... نقل شده است که روز را به دوازده بخش قسمت کنند و هر بخش را به یکی از دوازده امام علیهم السلام نسبت دهند و برای هر یک دعای مخصوصی بخوانند. بخش نهم، از نماز عصر تا دو ساعت پس از آن است که منسوب به حضرت امام جواد علیه السلام است و دعای آن این است:

«خدایا! ای خالق نورها و ای اندازه دهنده شب و روز،... هر چیز نزد تو به مقدار معینی است. چون کاری سخت شود، همه به تو توسل جویند؛ چون همه درها بسته شود، درگاه فضل تو را بکوبند؛ هنگامی که نیازها شدت گیرد، به احسان گسترده تو پناه آورند؛ زمانی که امیدها از خلق بریده شود، به تو بپیوندند؛ و چون مردم نومید شوند، به تو امید بسته شود...».

 

چ, 04/08/1401 - 21:55