استاد جعفری مطرح کرد؛

علمای اسلام در افغانستان «شواهدی بر سابقه تشیع در آن دیار»

استاد علی جعفری از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «علمای افغانستان در تاریخ اسلام» پرداخت.

/270/260/21/

شواهد تاریخی بر تشیع افغانستان

شاهد سوم: امتناع مردم غور در لعن و سبّ بر وجود مقدس مولی الموحدین علیه السلام

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: بعد از آنکه مردم غور از جسارت به امیر مؤمنان علیه السلام امتناع کردند، معاویه در سال 47 هجری به اتهام ارتداد و تکفیر، سپاهیان زیادی را به آن دیار فرستادند تا مردم آن دیار را سرکوب کنند. ما می توانیم بگوییم که ارتداد و تکفیر، وسیله ای در دستان معاویه بوده است که به وسیله آن می خواستند مخالفان خود را سرکوب کنند. همان طور که خلیفه اول در زمان خلافتش کسانی را که از پرداخت زکات امتناع کردند و او را به عنوان خلیفه نشناختند، حکم ارتداد را صادر کرد.

 

وی افزود: ابن اثیر در الکامل می نویسد: «ذكر غزوة الغور ... في هذه السنة سار الحكم بن عمرو إلي جبال الغور فغزا من بها و كانوا ارتدوا فأخذهم بالسيف عنوة و فتحها و أصاب منها مغانم كثيرة و سبايا و لما رجع الحكم من هذه الغزوة مات بمرو في قول بعضهم و كان الحكم قد قطع النهر في ولايته و لم يفتح و كان أول المسلمين شرب من النهر مولي للحكم اغترف بترسه فشرب و ناول الحكم فشرب و توضأ و صلي ركعتين و كان أول المسلمين فعل ذلك ثم رجع» (الكامل في التاريخ، جلد 3، ص: 311؛ المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم بن عبد الواحد الشيباني الجزري، عز الدين ابن الأثير (المتوفى: 630 هـ)؛ دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415 هـ؛ تحقيق: عبد الله القاضي؛ المصدر: الشاملة الذهبية)

 

شاهد چهارم: قیام شیعیان علیه دستگاه جور

الف: قیام یحیی بن زید

 استاد جعفری در ادامه بیان کرد: سومین نشانه بر مسلمان و شیعه بودن مردم خراسان و افغانستان، در همان دهه های اول هجری، شرکت مردم آن مناطق و در جوزجان در قیام هایی است که علیه حکومت های اموی و عباسی به وقوع پیوسته است. که همه آن قیام ها کاشف از آن بوده است که هوادار امام علی علیه السلام و علیه حکومت های آن روز بوده اند.

 

وی اضافه نمود: قیام یحیی بن زید مهمترین قیام علیه امویان بوده است که در بلخ به وقوع پیوسته است. قیام یحیی قیامی شیعی بر ضد حکومت بوده است. ابن اثیر هم در الکامل می نویسد: بعد از شهادت زید در کوفه مردی از بنی اسد به حضرت یحیی توصیه کرد که به خراسان برو، چون در آنجا پیروان شما زیاد هستند. «و قيل في أمر يحيى بن زيد غير ما تقدم و ذلك أن أباه زيدا لما قتل قال له رجل من بني أسد إن أهل خراسان لكم شيعة والرأي أن تخرج إليها..» (الكامل في التاريخ - العلمية (4/ 455) از این رو یحیی در انتخاب مسیر خود تا خراسان، دقت لازم را داشته است؛ مسیرهایی را انتخاب کرد که در آنجا شیعیان وجود داشتند. از کوفه و کربلا به مدائن و ری و از آنجا به بلخ و به خانه هریش بن عبدالرحمان شیبانی اقامت گزید. و در همان سرزمین علیه حکومت آن روز قیام کردند و به شهادت رسیدند. مزار او نیز هم اکنون در جوزجان است.

 

ب: قیام ابومسلم خراسانی

استاد جعفری خاطرنشان کرد: یکی دیگر از قیام ها قیام ابومسلم خراسانی است؛ ابومسلم خراسانی در جوزجان دست به قیام زد و اولین شعارش، رنگ و بوی شیعی داشته است؛ «الرضا من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم» و مردم را به این شعار دعوت می کردند و همین شعار او سبب شد که عده ای از شیعیان و طرفداران علویان در سرزمین خراسان آن روز و افغانستان فعلی به قیام او بپیوندند و به حمایت او علیه حکومت اموی ها قیام کردند و ابومسلم خراسانی را همراهی نمودند.

 

ج: دیگر قیام ها

وی افزود: یکی دیگر از قیام ها قیام حسن بن اطروش بوده است که در سال 301 هجری به وقوع پیوست؛ و یا قیام حسین بن علی مرو رومی که در همان بلخ و در واقع، افغانستان فعلی بوده است که نشان دهنده تشیع در آن دیار بوده است.

 

شاهد پنجم: هجرت سادات به آن دیار

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: از دیگر نشانه های وجود شیعیان در آن دیار، مهاجرت علویان به آن دیار بوده است. در کتاب فصول الفخریه و یا مقاتل ابوالفرج اصفهانی داستان هجرت سادات به سرزمین بلخ و افغانستان فعلی بیان شده است.

 

شاهد ششم: هجرت علما به آن دیار

الف: هجرت شیخ صدوق به بلخ و قصبه ایلاق

استاد علی جعفری خاطرنشان کرد: یکی دیگر از نشانه ها هجرت علمای شیعه به افغانستان است. مرحوم شیخ صدوق به عنوان یک شیعه، زندگانی برای او تنگ شد؛ چرا که حاکمان سنی را انتخاب می کردند؛ از این رو به بلخ مهاجرت کرد؛ کتاب «من لا یحضره الفقیه» را در روستایی به نام ایلاق نوشته است. ایشان در مقدمه کتاب خود می نویسند:

«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ لَمَّا سَاقَنِي الْقَضَاءُ إِلَى بِلَادِ الْغُرْبَةِ وَ حَصَلَنِي الْقَدَرُ مِنْهَا بِأَرْضِ بَلْخَ مِنْ قَصَبَةِ إِيلَاق وَرَدَهَا الشَّرِيفُ الدَّيِّنُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْمَعْرُوفُ بِنِعْمَة وَ هُوَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیهم السلام فَدَامَ بِمُجَالَسَتِهِ سُرُورِي وَ انْشَرَحَ بِمُذَاكَرَتِهِ صَدْرِي وَ عَظُمَ بِمَوَدَّتِهِ تَشَرُّفِي لِأَخْلَاقٍ قَدْ جَمَعَهَا إِلَى شَرَفِهِ مِنْ سَتْرٍ وَ صَلَاحٍ وَ سَكِينَةٍ وَ وَقَارٍ وَ دِيَانَةٍ وَ عَفَافٍ وَ تَقْوَى وَ إِخْبَاتٍ‏ فَذَاكَرَنِي بِكِتَابٍ صَنَّفَهُ- مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا الْمُتَطَبِّبُ الرَّازِيُ وَ تَرْجَمَهُ بِكِتَابِ مَنْ لَا يَحْضُرُهُ الطَّبِيبُ ...» «هنگامى كه خواست و مشيّت بارى مرا به سوى بلاد غربت روانه ساخت، و دست تقدير و سرنوشت گذارم را بسرزمين بلخ قصبه ايلاق انداخت، سيّد متعهّد و پايبند دين ابو عبد اللَّه محمد بن حسن بن اسحاق بن [حسن بن‏] حسين بن اسحاق بن موسى بن جعفر بن محمّد بن عليّ بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السّلام كه معروف است به «نعمت»، به آن قصبه وارد شد، و من به مجالست با وى بسيار خرسند و شادمان گشتم، و با همدمى و همصحبتى او قلبم روشن و سينه ‏ام گشوده شد، و به دوستى و محبّتش بسيار مفتخر و سرافراز گشتم، به جهت اخلاق ستوده ‏اى كه بر شرافت و اصالت خانوادگى خود افزوده بود، از حياء و شايستگى، آرامش دل، هيبت، ديندارى و تعهّد، پاكدامنى، پرهيزگارى و فروتنى ... »

 

وی افزود: درباره ایلاق نوشته اند که ایلاق منطقه ای در ماوراء النهر بوده است و نه ایلاق که در بلخ است: «. مدينة من بلاد الشاش بما وراء النهر المتصلة ببلاد الترك، أنزه بلاد اللّه و أحسنها.» در نقد آن سه مطلب می توان آورد.

دلیل اول تصریح همان مرحوم شیخ صدوق است؛ که تصریح به «قصبه» می کند؛ که قصبه، روستا است؛ اما ایلاق در ماوراء النهر در آن زمان، خودش، یک استان مستقل بوده است و از توابع بلخ و نیشابور و مشهد و سبزوار نبوده است. از این رو تعبیر شیخ صدوق، «قصبة من توابع بلخ» است که امروزه نیز همین ایلاق محل تجمع شیعیان علی بن ابی طالب علیه السلام است.

 

دلیل دوم آن است که ایلاق ماوراء النهر در آن زمان، سنی شافعی بودند؛ از این رو مقدسی در گزارش خود می گوید: ایلاق ماوراء النهر همان شافعی هستند؛ و شیعه ای که شیخ صدوق برای آنها کتاب می نویسد، در آن زمان در آن دیار شیعه وجود نداشته است. همین مطلب کاشف از آن است که شیعیان در آن زمان از قدرت کافی برخوردار بودند.

 

مرحوم مجلسی اول در رابطه با پناه بردن یک زن علویه در همین شرح من لا یحضره الفقیه نوشته است که یک زن علویه وقتی در قم زندگی بر او تلخ می شود، به بلخ می رود و چون در آن سرزمین شیعیانی وجود داشتند، که می توانستند از اینها دفاع کنند.

 

وی افزود: به این نتیجه می رسیم که شیعیان در آن زمان پیرو امام علی علیه السلام و دوستداران علی علیه السلام بودند؛ البته ممکن است که شیعیان اعتقادی نبوده باشند؛ چرا که در آن زمان عثمانی ها هم بودند. یکی از نوادر روزگار آن است که حق شیعیان غور بیشتر از قم است. اشعری ها بعد از کشتار حجاج یوسف ثقفی به قم هجرت کردند که این واقعه به سال 83 هجری بر می گردد. همان که رسول جعفریان هم در کتاب خودش آورده است؛ اما شیعیان اولیه که در سرزمین افغانستان پا گرفته بودند، برگشتش به سال 35 الی 40 هجری بوده است.

 

 

ج, 04/03/1401 - 23:42