استاد احدی مطرح کرد؛

کلام امام جواد علیه السلام

به مناسبت فرا رسیدن سالگرد شهادت ابوجعفر ثانی جواد الأئمه محمد بن علی الرضا علیهما السلام، استاد مهدی احدی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به گفتگو پرداخت.

/270/260/21/

مؤلف کتاب «جوانترین امام سمبل جوانان» در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: مهمترین نکته ای که در زندگانی امام جواد علیه السلام می تواند مورد دقت قرار بگیرد، آن است که حضرت علیه السلام اهل تساهل و تسامح نبود. و این نکته ای بسیار مهم است.

«1312/ 4. عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّد، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الرَّيَّانِ، قَالَ: احْتَالَ الْمَأْمُونُ عَلى‏ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ بِكُلِّ حِيلَةٍ، فَلَمْ يُمْكِنْهُ فِيهِ‏ شَيْ‏ءٌ، فَلَمَّا اعْتَلَ وَ أَرَادَ أَنْ يَبْنِيَ عَلَيْهِ ابْنَتَهُ، دَفَعَ إِلى‏ مِائَتَيْ و صِيفَةٍ مِنْ أَجْمَلِ مَا يَكُنَ إِلى‏ كُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ جَاماً فِيهِ جَوْهَرٌ يَسْتَقْبِلْنَ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ‏ إِذَا قَعَدَ مَوْضِعَ الْأَخْيَار، فَلَمْ يَلْتَفِتْ إِلَيْهِنَّ.

وَ كَانَ رَجُلٌ- يُقَالُ لَهُ: مُخَارِقٌ- صَاحِبَ‏ صَوْتٍ و عُودٍ و ضَرْبٍ، طَوِيلَ اللِّحْيَةِ، فَدَعَاهُ الْمَأْمُونُ، فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، إِنْ كَانَ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا فَأَنَا أَكْفِيكَ أَمْرَهُ، فَقَعَدَ بَيْنَ يَدَيْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ، فَشَهِقَ مُخَارِقٌ شَهْقَةً اجْتَمَعَ‏ عَلَيْه أَهْلُ الدَّارِ، وَ جَعَلَ يَضْرِبُ بِعُودِهِ و يُغَنِّي.

فَلَمَّا فَعَلَ سَاعَةً و إِذَا أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ لَايَلْتَفِتُ إِلَيْهِ لَا يَمِيناً و لَاشِمَالًا، ثُمَّ رَفَعَ‏ إِلَيْهِ رَأْسَهُ، و قَالَ‏: «اتَّقِ اللَّهَ يَا ذَا الْعُثْنُونِ».

قَالَ: فَسَقَطَ الْمِضْرَابُ‏ مِنْ يَدِهِ و الْعُودُ، فَلَمْ يَنْتَفِعْ بِيَدَيْهِ إِلى‏ أَنْ مَاتَ.

قَالَ: فَسَأَلَهُ الْمَأْمُونُ عَنْ حَالِهِ، قَالَ: لَمَّا صَاحَ بِي أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَزِعْتُ فَزْعَةً لَاأُفِيقُ مِنْهَا أَبَداً»

محمد بن ريان گويد: مأمون براى امام جواد عليه السلام هر نيرنگى كه داشت، بكار برد (تا شايد آن حضرت را آلوده و دنيا طلب نشان دهد) ولى او را ممكن نگشت، چون درمانده شد و خواست دخترش را براى زفاف نزد حضرت فرستد، دويست دختر از زيباترين كنيزان را خواست و بهر يك از آنها جامى كه در آن گوهرى بود، بداد تا چون حضرت به كرسى دامادى نشيند، در پيشش دارند، امام به آنها هم توجهى نفرمود.

مردى بود به نام مخارق آوازه خوان و تار زن و ضرب گير كه ريش درازى داشت. مأمون او را (براى اين كار) دعوت كرد. او گفت: يا امير المؤمنين! اگر امام جواد مشغول كارى از امور دنيا باشد، من تو را در باره او كارگزارى مي كنم (چنان كه تو خواهى او را به دنيا مشغول مي كنم) سپس در برابر امام جواد عليه السلام نشست و عرعر خرى كرد كه أهل خانه نزدش گرد آمدند و شروع كرد با سازش مي زد و آواز مي خواند.

 ساعتى چنين كرد، امام جواد عليه السلام به او توجه نمي فرمود و به راست و چپ هم نگاه نمي كرد، سپس سرش را بجانب او بلند كرد و فرمود: اى ريش بلند! از خدا بترس، ناگاه ساز و ضرب از دستش بيفتاد و تا وقتى كه مرد دستش كار نمي كرد.

مأمون از حال او پرسيد: جواب داد، چون امام جواد عليه السلام بر من فرياد زد، دهشتى به من دست داد كه هرگز از آن بهبودى نمي يابم. (الوافي، ج 3، ص 828، ح 1437؛ البحار، ج 50، ص 61، ذيل ح 41؛ کلينى، محمد بن يعقوب، كافي (ط - دار الحديث) - قم، چاپ: اول، ق‏ 1429؛ ؛ ج ‏2؛ ص 589)

 

استاد مهدی احدی در ادامه بیان کرد: روزي حضرت رضا عليه السلام با ياد كرد از حضرت يحيي عليه السلام كه در كودكي به نبوت رسيده بود، فرمود: جمعي از كودكان نزد او آمدند و گفتند: «اذهب بنا نلعب»؛ بيا برويم و با هم بازي كنيم. در پاسخ فرمود: «ما للعب خلقنا»؛ ما براي بازي كردن آفريده نشده ايم، اينجا است كه خداوند درباره ي او فرمود: ما مقام نبوت و عقل و هوش را در كودكي به يحيي داديم؛ «و اتيناه الحكم صبیا»

 

وی افزود: نظير اين ماجرا در مورد حضرت جواد عليه السلام رخ داد. علي ابن اسباط مي گويد: مقداري اسباب بازي كه بعضي از آنها نقره بود، براي امام جواد عليه السلام بردم، ولي چهره حضرت نشان مي داد كه ناراحت است. به من فرمود:  بنشين. نزديكش رفتم و ناگهان اسباب بازي ها از جيبم افتاد. حضرت با ناراحتي به من نظر كرد و فرمود: «ما لهذا خلقني الله ما أنا و اللعب»؛ خداوند مرا براي بازي كردن نيافريده است. مرا با بازي هاي كودكانه چه كار؟ من با شرمندگي عذرخواهي كردم و حضرت مرا بخشيد و از محضرش بيرون آمدم.

 

استاد احدی خاطرنشان کرد: در بصائر الدرجات آمده است: «حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع قَدْ خَرَجَ عَلَيَّ فَأَحْدَدْتُ النَّظَرَ إِلَيْهِ وَ إِلَى رَأْسِهِ وَ إِلَى رِجْلِهِ لِأَصِفَ قَامَتَهُ لِأَصْحَابِنَا بِمِصْرَ فَخَرَّ سَاجِداً فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ احْتَجَّ فِي الْإِمَامَةِ بِمِثْلِ مَا احْتَجَّ فِي النُّبُوَّةِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ «وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا» وَ قَالَ اللَّهُ‏ «حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ» «وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً» فَقَدْ يَجُوزُ أَنْ يُؤْتَى الْحِكْمَةَ وَ هُوَ صَبِيٌّ وَ يَجُوزُ أَنْ يُؤْتَى وَ هُوَ ابْنُ أَرْبَعِينَ سَنَةً» (صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم - ايران ؛ قم، چاپ: دوم، 1404 ق؛ ج 1؛ ص 238)

از على بن اسباط روايت شده كه گفت: امام محمّد تقى عليه السّلام به سوى من خارج شد، من بنا كردم به قد و قامت آن حضرت نظر كردن‏ تا صفات و علامت هاى او را در مصر براى ياران خود بگويم. ناگاه ديدم امام جواد به من فرمود: اى على بن اسباط! خداى سبحان براى امامت استدلال مي كند؛ همان طور كه براى نبوّت و پيغمبرى استدلال كرده و فرموده: «وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا» نيز فرموده: «وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً» پس جايز است كه خدا مقام حكومت را به پسر بچه و به شخص چهل‏ ساله مرحمت فرمايد. روايت شده كه امام جواد عليه السّلام در ميان گهواره تكلم مي كرد.
 

 

پ, 04/09/1401 - 15:00