آیت الله العظمی جوادی آملی:

اخلاق و الهیات ما در گرو اعتقادات ماست

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در پیامی به اولین همایش بین المللی “اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر” که به همت دانشکده الهیات و ادیان دانشگاه شهید بهشتی صبح امروز و با حضور سخنرانانی از ایران و چند کشور جهان برگزار گردید، بیان داشتند:  علمی که موضوع آن فعل و قول خداست علم دینی است.

 
به گزارش شفقنا، متن کامل پیام مرجع تقلید شیعیان بدین شرح است:
 
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
«اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی ‏جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ‏ وَ فَاطِمَهُ الزَّهْراء سَیِّدَه نِسَاءِ الْعَالَمِینَ بِهِمْ نَتَوَلَّی‏ وَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ‏ نَتَبَرَّءُ إِلَی اللَّه».
مقدم شما اساتید، دانش وران و اندیش مندان گرامی می داریم و از ذات اقدس الهی مسئلت می کنیم همه اندیش وران کشورمان و اندیش وران سایر کشورها را به آنچه حق است آگاهی دهد و به آنچه صدق و عدل است توفیق عمل عطا کند.
محور بحث در این همایش و نشست، اخلاق، الهیات و بلاهای فراگیر است. بحث هایی که قبلاً مطرح می شد به عنوان «علم دینی»، پاسخگوی به این سه سؤال است؛ یعنی اخلاق را، الهیات را، حلّ بلاهای فراگیر و مانند آن را تحقیق و بررسی «علم دینی» پاسخ می دهد.
 
مستحضرید که علوم به وسیله موضوعاتشان امتیاز پیدا می کنند، گرچه هر علم رهآورد فراوانی دارد هدف دارد، روش دارد، محمول دارد، موضوع دارد، نسبت بین موضوع و محمول دارد ولی همه اینها در دامن موضوع علم اند؛ محمول علم تابع موضوع علم است، نسبت بین موضوع و محمول تابع طرفین است، هدف متفرّع بر مسائل است که مسئله را موضوع و محمول و نسبت سامان می دهند که آن دو امر یعنی محمول و نسبت، به موضوع تکیه می کنند. حرف اول و آخرِ علم را موضوع آن علم می زند. موضوع آن علم روش را تأمین می کند، موضوع آن علم محمول را تأمین می کند، موضوع آن علم نسبت موضوع و محمول تأمین می کند، موضوع آن علم هدف را. بنابراین ممکن است که ما علوم را به وسیله اهدافشان، به وسیله روش هایشان، به وسیله محمولاتشان، به وسیله نِسَبی که بین موضوعات و محمولات برقرار است امتیاز بدهیم؛ اما حرف اول تمام تمایزهای یاد شده را موضوع علم به عهده دارد. موضوع علم اگر دینی بود آن علم می شود دینی، موضوع آن علم اگر غیر دینی بود آن علم می شود غیر دینی، این یک مطلب.
 
مطلب دیگر این است که اصلاً دین در عالم هست یا نه، این را فلسفه کلی تأمین می کند و فلسفه کلی جهان بین است. اندام و قواره و قیافه فلسفه به کلّ جهان می خورد. جهان آنچه بود و آنچه آمد و آنچه هست، زیر پوشش دید عقلی فیلسوف است. این عقل مجرّد آن قدر تواناست که هم درباره ازلیت می اندیشد هم درباره ابدیت فکر می کند هم درباره مجموع ازل و ابد یعنی سرمد فکر می کند. در فلسفه کلی و جهان بینی کلی صحبت در این است که آیا خدا هست یا نیست. بعد از بررسی های دقیق و عمیق فلسفه کلی که موجود ممکن با اتفاق پدید نمی آید یعنی بی سبب ممکن نیست چیزی پدید بیاید، نظام علّی و معلولی تثبیت می شود. نظام علّی و معلولی که تثبیت شد یعنی هر چیزی که هستی او عین ذات او نیست، این علت می خواهد. این حرف عقلی را رهبران الهی گفتند، عقل هم فهمید و هم تصدیق کرد.
 
بیان امیر بیان علی بن ابیطالب(علیه أفضل صلوات المصلین) این است: «کُلُّ قَائِمٍ فِی سِوَاهُ مَعْلُولٌ»؛[۱] یعنی هر موجودی که هستی او عین ذات او نیست سبب می خواهد. هیچ کدام از این موجودات سپهری، هستی آنها عین ذات آنها نیست وگرنه باید ازلی، ابدی و سرمدی باشند، در حالی که بسیاری از اینها در معرض زوال اند؛ نزدیک یا دور، زود یا دیر. به هر تقدیر در معرض زوال و دگرگونی اند و چیزی که در معرض زوال و دگرگونی است معلوم می شود که هستی او عین ذات او نیست؛ مثلاً دو دو تا چهار تا هرگز عوض نمی شود این معلوم می شود که ذاتی آن است، ممکن نیست در یک عصر و مصری دو دو تا بشود سه تا و در یک عصر و مصر دیگر بشود چهار تا یا بشود زوج یا بشود فرد، این چنین نیست. اگر یک امری ذاتی شد هرگز تغییرپذیر نیست. هستی این موجودات آسمانی و زمینی هیچ کدام ذاتی اینها نیست، وگرنه نه سابقه عدم داشتند و نه لاحقه عدم اینها را تحدید می کند. پس اینها سبب می خواهند. این بیان نورانی امیر المؤمنین(سلام الله علیه) که در نهج البلاغه آمده است تعبد نیست بلکه ارشاد به حکم عقل است، تحلیل عقلی است که آن معلّم به جهان آموخت «کُلُّ قَائِمٍ فِی سِوَاهُ مَعْلُولٌ». همین بیان نورانی در کلمات امام رضا(صلوات الله و سلامه علیه) آمده است که «کُلُّ قَائِمٍ فِی سِوَاهُ مَعْلُولٌ».[۲] منتها کلام نورانی امیر بیان را در نهج البلاغه می بینیم، کلام امام رضا(سلام الله علیه) را در توحید صدوق(رضوان الله علیه) می بینیم که چیزی که هستی او عین ذات او نیست، این اتفاق نیست، اتفاق هیچ نظمی را نمی پذیرد، هیچ زندگی را سامان نمی دهد، اتفاق یعنی بی جهت؛ بیماری بی جهت خوب شود یا کسی بی جهت بیمار شود یا موجودی خودبخود بی جهت سبز شود یا موجودی بی خود و خودبخود از بین برود، نه فرازش به تعبیر شیخ عطار و نه فرودش، این از لطیف ترین تعبیرات جناب شیخ عطار است به عنوان فراز و فرود،[۳] نه فراز هیچ موجودی بی سبب است و نه فرود آن. پس اگر چیزی هستی آن عین ذات آن نبود سبب می خواهد و اگر سبب آن هم مثل خود این مسبّب، هستی آن عین ذات آن نبود، آن هم سبب می خواهد.
 
کاری که حکمت متعالیه کرد این بود و این هست که به دنبال ابطال تسلسل نرفت؛ یعنی نگفت به اینکه ما نقل کلام در آن سبب می کنیم آن سبب اول را چه کسی آفرید؟ آن قبلی را چه کسی آفرید؟ تا سلسله درست کند، تسلسل درست کند، تسلسل تعاقبی درست کند، تسلسل غیر تعاقبی درست کند، این طور نیست که فکر را خسته کند بلکه در همان قدم اول این فکر سؤال می کند این شیئی که به نام «الف» موجودی است که هستی آن عین ذات آن نبود آن را چه کسی آفرید؟ اگر بگویند «باء»، دیگران مثل متفکران مشاء می گویند ما نقل کلام در آن «باء» می کنیم «باء» را چه کسی آفرید؟ بگوییم «جیم» آفرید، «جیم» را چه کسی آفرید؟ «دال» آفرید و تسلسل؛ ولی در حکمت متعالیه می گوید به اینکه این «الف» را که هستی آن عین ذات آن نیست چه کسی آفرید؟ اگر کسی بگوید «باء»، حکمت متعالیه می گوید که سؤال مرا جواب ندادید! من که می گویم این «الف» که هستی آن عین ذات آن نیست آن را چه کسی آفرید، شما گفتید «باء» که آن «باء» هم مثل خود «الف» است! من از «الف» تکان نمی خورم سلسله درست نمی کنم، می گویم چرا جواب مرا ندادید؟! «باء» هم که مثل «الف» است، «باء» هستی آن عین ذات آن نیست. سؤال مرا جواب ندادید، نه اینکه سؤال را جواب دادید و ما نقل کلام در آن جواب می کنیم! لذا فرق حکمت متعالیه و حکمت مشاء و مانند آن این است که آنها(حکمت مشاء) به دنبال تسلسل و ابطال چنین سلسله حرکت می کنند اما حکمت متعالیه می گوید من همین جا ایستاده ام سؤالم را باید جواب بدهید؛ این چیزی که هستی آن عین ذات آن نیست چه «الف» چه «باء» چه «جیم» چه «دال» و چه مانند آن، این را چه کسی آفرید؟
 
بنابراین اگر چیزی هستی آن عین ذات آن نبود پدید آمد، حتماً یک سببی دارد که آن سبب، هستی آن عین ذات آن است؛ لذا هر موجودی بدون نیاز به تسلسل ابطال سلسله، آیت پروردگار است.
پس فلسفه کلی خدا را ثابت می کند و وقتی خدا را ثابت کرد جهان می شود آیت الهی، وقتی آیت الهی شد هم دین ثابت می کند به نام خدا و هم آیت الهی ثابت می شود به نام جهان. هم بحث درباره خود خدا می شود دینی، هم بحث درباره تک تک ذرات ریز نظام سپهری می شود دینی؛ زیرا اگر درباره موجود آسمانی بحث کنیم درباره نشانه خدا بحث کردیم، فعل خدا شد موضوع علم ما و اگر در موجودات زمینی بحث کنیم درباره آیت و علامت الهی سخن گفتیم، فعل خدا شد موضوع علم ما. علمی که موضوع آن خداست دینی است که می شود کلام و فلسفه و تفسیر و مانند آن، علمی که موضوع آن فعل، وصف و نشان خداست آن هم می شود دینی. منتها علوم دینی بخش هایی از آن نظیر تفسیر و فقه و مانند آن تعبدی اند، بخش هایی هم توصّلی اند؛ اگر گفتند علمی دینی است معنای آن این نیست که در آن حتماً قصد قربت لازم است باید وضو گرفت و مانند آن. یک بحث توصّلی داریم که صحت آن به قصد قربت نیست و یک بحث تعبدی داریم که صحّت آن به قصد قربت است.
بنابراین هیچ موجودی از موجودات عالم چه در آسمان و چه در زمین، چه در انسان و چه در فرشته، نیست که موضوع علم باشد و دینی نباشد. هر چه که در آسمان و زمین است، هر چه در فلک و مَلک است، هر چه به نام جن و انس است موجودی است مخلوق خدا ﴿وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنینَ﴾؛[۴]  آیات الهی اند نشانه الهی اند. بحث در نشان خدا، بحث در آیت خدا، بحث در فعل خدا مثل بحث در قول خدا دینی است. در حوزه های علمیه می گویند خدا چنین گفت، در دانشگاه ها آن سروران عزیز ما می گویند خدا چنین کرد، آن اگر دینی تر از کار حوزه نباشد کمتر از کار حوزه نیست؛ چه بگوییم خدا چنین گفت چه بگوییم خدا چنین کرد. در جریان فعل معصوم آنجا می گویند قول معصوم، فعل معصوم، تقریر معصوم حجت است؛ چه بگوییم امام صادق(سلام الله علیه) چنین کرد و چه بگوییم امام صادق(سلام الله علیه) چنین فرمود، هر دو دینی است.
 
نتیجه اینکه فلسفه کلی و جهان بینی اگر ـ معاذالله ـ کجراهه رفت و جهان را اتفاق گذراند، با تصادف گذراند، بی علت و بی معلول بودن بدون نظام علّی گذراند، این فلسفه الحادی است و همه علومی که زیر مجموعه این فلسفه است می شود الحادی، وقتی دین نباشد علم دینی هم نخواهیم داشت و اما اگر فلسفه الحادی نبود جهان بینی حق بود اولاً خدا را ثابت می کند آن وقت کل نظام را فعل خدا می داند و علوم فراوانی که حدّ و حصری نیست مرزی برای این علوم نیست، موضوع هر علمی از این علوم خدا باشد، اسماء خدا باشد، اوصاف خدا باشد، افعال خدا باشد، اقوال خدا باشد، سیره خدا باشد، سنّت خدا باشد، هر چه باشد می شود دینی. آری علوم اعتباری که فعل بشر است؛ ساختن موشک، ساختن هواپیما، ساختن اتومبیل، ساختن فلان سدّ، ساختن فلان ماهواره و مانند آن، اینها فعل بشراست اینها می تواند دینی باشد و می تواند غیر دینی باشد؛ اگر مطابق با رهنمود رهبران الهی است می شود دینی و اگر مطابق با آن نبود می شود غیر دینی، چون این موجودات صناعی اند نه موجودات طبیعی و خلقت؛ اما آنچه که در دریا و عمق دریاست، آنچه در سپهر و فوق سپهر است، آنچه بین آسمان و زمین است، آنچه در انسان و اعماق فکر انسان و اندیشه های انسان و گرایش های انسان و دستگاه گوارش انسان و شنوایی و بینایی و مانند آن که کل این مجموعه انسان محور بحث قرار بگیرد، تک تک اینها مخلوق خداست و بحث در مخلوق خدا فعل خداست و بحث در فعل خدا دینی است. وقتی این فکر جا گرفت آن وقت تمام علوم می شود دینی. این علم در جهان هست دین می شود جهانی و این علم هر گونه غروری را و مانعی را از سر راه برمی دارد. یک دانشمند هر لحظه وقتی به عظمت خلقت خالق پی می برد خضوع و تواضع او بیشتر می شود، هر لحظه که از جهل به علم می آید از نظر علمی، از جهالت به عقل می آید از نظر حکمت عملی، از احتمال و مظنه و وهم و خیال به جزم می آید از نظر عقل نظری، از تردید به عزم می آید از نظر عقل عملی، هر گونه تغییر و تحوّلی در نهان و نهاد انسان پیدا شود او خاضع تر و شاکر تر خواهد بود و سپاس خدا را بر خود لازم می داند و اهل سجده خواهد بود و دائماً شکر می کند و هرگز نمی گوید که من آنم که فلان علم را کشف کردم بلکه معتقد است خود این علم را ذات اقدس الهی به وسیله یا بدون وسیله در نهان او و در نهاد او مستقر کرده است و آنچه که مانع جهانی شدن است و آنچه که مانع اتحاد جهانی است و آنچه که مانع وحدت ملت ها و ملل است غرور است. هر کس خیال کند که خودش چیزی را کشف کرده و در نهان و نهاد خود ـ معاذالله ـ منکر مبدا باشد این پدیده علمی و ابتکار را به خود اسناد دهد در حالی که خود لرزان است، به تفکرات خود اسناد بدهد در حالی که تفکراتش زلزله زده اند و هر لحظه تغییر پذیرند، این نارواست «مَا بِنَا مِنْ نِعْمَهٍ فَمِنْک‏».[۵]
یک حرف بسیار لطیفی حکیم سنایی دارد که اگر کسی بخواهد به بارگاه الهی بگوید من آن هستم که فلان زحمت را کشیدم فلان ابتکار را کردم فلان اختراع را کردم فلان چیز را کشف کردم، با علم خود به بارگاه رفیع الهی بار ببرد، او باید بداند که همیشه اهل کارگاه است نه بارگاه و اگر خواست با خدای خود سخن بگوید نباید بگوید من آن هستم که این زحمات کشیدم!
روی گردآلود برزی او که بر درگاه او ٭٭٭ آبروی خود بری گر آب روی خود بری[۶]
 
یعنی اگر کسی خواست با خدای خود مناجات کند زمزمه کند در کنار بارگاه الهی سجده کند، نباید بگوید من آن هستم که فلان علم را کشف کردم، من آن هستم که فلان خدمت را کردم، من آن هستم که فلان خدمت را به جامعه تحویل دادم! اگر کسی خواست به بارگاه الهی بار یابد باید کارگاهی فکر نکند بارگاهی فکر کند. بارگاهی که فکر کرد روی گردآلود می برد سوی او. «روی گردآلود بر زی او» یعنی به طرف او، چرا؟«آبروی خود بری گر آب روی خود بری» اگر بگوید من این همه زحمت کشیدم، فوراً می گویند اینها را ما به تو دادیم.
 
بنابراین هیچ علمی در دانشگاه نیست؛ علم طبیعی نه علم صناعی! ساختن ساختمان یک راه دیگر است، ساختن اتومبیل یک راه دیگری است، ساخت و ساز صنعت است، صنعت مع الواسطه به دین برمی گردد. اما از دریا و عمق دریا و آنچه که در نظام سپهری است از این دو نبش هر چه انسان بحث می کند کار خداست، یک؛ و کار خدا آیت خداست، دو؛ بحث در نشانه خدا دینی است، سه؛ پس ما علم غیر دینی در فضای طبیعی و تجربی و ریاضی و فلسفی دانشگاه نداریم، همه  آنها دینی است، در کنار سفره دین نشسته ایم. چه اینکه در حوزه های علمیه اگر در حکمت نظری است که وابسته به قرآن و سنّت اهل بیت است، اگر در حکمت عملی است بشرح ایضاً؛ یا «قال الله» است یا «قال رسول الله» است یا «قال امیر المؤمنین» است یا «قال الباقر و قال الصادق(علیهم أفضل صلوات المصلین)» است که اینها می شود دینی. اینها، هم اخلاقیات جهانی را تأمین می کنند، هم الهیات جهانی را تأمین می کنند، هم ادیان جهانی را تأمین می کنند و هم به دنبال آن رهآوردها و بلاهای فراگیر را تأمین می کنند.
 
این موجود ضعیف که به نام «کرونا» است الآن بیش از هشت میلیارد را به دام انداخت این یک ذره ای است که ذات اقدس الهی آن را خلق کرد. این مبادی پیدایش دارد، مبادی پرورش دارد، مبادی تغذیه دارد، مبادی گزندگی دارد. همه این مبادی را ممکن است ذات اقدس الهی عنایت کند به فکر یک دانشمند ایرانی افاضه کند که این یک فخری شود برای ایران اسلامی، فخری شود برای جهان بشری کنونی، بدون اینکه منّتی بر کسی بگذارد داروی درمان  کننده این بیماری سهمگین را به جهان عرضه کند تا جان بشریت را نجات بدهد.
 
آنچه می تواند اخلاق را جهانی کند که جنگ جهانی اول و دوم بار نیاید؛ مستحضرید که در جنگ جهانی حداقل هفتاد میلیون با آن جمعیت کم آن روز کشته شدند تا صد میلیون را هم گفته اند، هفتاد میلیون کشته شدند بدون عقل، بدون درایت! تکیه کردن به  سلاح نتیجه آن جنگ جهانی است حالا یا جنگ جهانی است یا جنگ نیابتی است که شما ملاحظه می کنید، تنها چیزی که جهان را حفظ می کند عقل است و عقل! مرحوم کلینی که از علمای بزرگ و بزرگوار جهان اسلام است او در کتاب شریف کافی یک مقدمه ای دارد این مقدمه پنج ـ شش صفحه است آخرین سطر این است: «إِذْ کَانَ الْعَقْلُ هُوَ الْقُطْبَ الَّذِی عَلَیْهِ الْمَدَارُ وَ بِهِ یُحْتَجُّ وَ لَهُ الثَّوَابُ وَ عَلیْهِ الْعِقَابُ»؛[۷] فرمود قطب فرهنگی جهان عقل است. از بس در روایات تأمل کرد تدبّر کرد فحص کرد بحث کرد جدّیت کرد هر چه بیشتر جدّیت کرد از عقلانیت و وحیانی بیشتر باخبر شد. «إِذْ کَانَ الْعَقْلُ هُوَ الْقُطْبَ الَّذِی عَلَیْهِ الْمَدَارُ وَ بِهِ یُحْتَجُّ وَ لَهُ الثَّوَابُ وَ عَلیْهِ الْعِقَابُ»؛ احتجاج خدا و بنده در مدار عقل است، ثواب دادن در مدار عقل است، عقاب کردن در مدار عقل است. اگر این عقل باشد قسمت مهم بودجه این سرزمین صرف آدم کشی نمی شود. شما کارخانه هایی که سه شیفته سرگرم ساخت اسلحه آدم کشی اند را بررسی کنید قسمت مهم بودجه این سرزمین یعنی کره زمین و قسمت مهم بودجه  ای که از جای دیگر به این سرزمین آمده صرف آدم کشی می شود سرّش آن است که او خود را به جای خدا می بیند از هیچ جا کمک نمی گیرد. اینکه می بینید ـ معاذالله ـ برخی ها به وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله أفضل صلوات المصلین) اهانت می کنند یا به قرآن اهانت می کنند، این کشورها باید بدانند که روی شاخه درخت نشستند و دارند ریشه آن را قطع می کنند. پیامبران آمدند جهان را به عقل نزدیک کنند تا عاقلانه و موحدانه در کمال سلامت و سِلم زندگی کنند. جهان منهای عقل می شود جنگ جهانی اول و دوم یا جنگ های نیابتی، جهان منهای عقل می شود که شبانه روز سه شیفته ساختن اسلحه های آدم کشی یا اهانت به وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیه و الثناء) است یا اهانت به قرآن کریم که همه این معارف بلند را از قرآن کریم داریم.
 
بنابراین نتیجه اینکه علمی که موضوع آن فعل و قول خداست علم دینی است. حوزه های علمیه درباره قول خدا سخن می گویند، دانشگاه ها درباره فعل خدا سخن می گویند، این علم میشود دینی است، آن گاه اخلاق را از همین جا می شود گرفت می شود جهانی، الهیات را از همین جا می شود گرفت می شود جهانی، درمان کرونا و مانند کرونا را از همین جا می شود گرفت می شود جهانی. یقیناً این عاملی دارد یقیناً این علتی دارد یقیناً پیامدی دارد یقیناً آثاری دارد یقیناً راه دفع دارد یقیناً راه دفاع دارد. هیچ ممکن نیست که خدا دردی را بفرستد مگر دو عامل برای درمان دارد. این تعبیر لطیف در قرآن کریم است که ﴿فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً ٭ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً﴾،[۸] این کلمه ﴿یُسْر﴾ تکرار شده بدون «الف و لام»، کلمه ﴿عُسْر﴾ تکرار شده با «الف و لام». به تعبیر جناب ادیب نامی زمخشری در کشاف و سایر ادبا می گویند وقتی این با «الف و لام» تکرار شد دومی عین اولی است، بی« الف و لام» تکرار شد دومی دومی است، اولی اولی است. این ﴿یُسْر﴾ که بی« الف و لام» تکرار شد یعنی ﴿یُسْر﴾ دوم غیر از ﴿یُسْر﴾ اولی است؛ ﴿عُسْر﴾ که با «الف و لام» تکرار شد یعنی ﴿عُسْر﴾ دوم عین ﴿عُسْر﴾ اول است؛ ﴿فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً ٭ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً﴾ یعنی عُسر که دوبار تکرار شد همان «عُسر» اولی است، «یسر» که تکرار شد بدون «الف و لام» یعنی دومی غیر از اولی است؛ یعنی هر جا یک دشواری هست دو برابر آن آسانی است، هر جا یک بیماری هست دو برابر آن درمان است، هر جا یک درد است دو برابر آن شفاء است.[۹]
بنابراین اخلاق ما، الهیات ما در گرو اعتقادات ماست و اعتقادات ما از فلسفه و جهان بینی الهی شروع می شود که همه زیر مجموعه را دینی می کند آن وقت ما وقتی درباره زمین و زمان بحث می کنیم، درباره آیت الهی بحث می کنیم. در حوزه های علمیه اگر سخن از حلال و حرام است درباره قول خداست و اگر دانشجویان و دانش پژوهان و اساتید دانشگاهی بحث می کنند درباره فعل خدا بحث می کنند.
 
بنابراین ضمن گرامی داشت مقدم شما نخبگان و اساتید و دانش وران و اندیشمندان دانشگاهی که درباره اخلاق و الهیات و بیماری های فراگیر تلاش و کوشش محققانه کردید، مخصوصاً در این ایام در خط مقدم جبهه سلامت بودید از همه شما سپاسگزاریم و از ذات اقدس الهی مسئلت می کنیم به همه شما سلامت و صحّت و سرفرازی دنیا و آخرت مرحمت کند! شما و خاندانتان، شما و فرزندانتان، شما و دودمانتان، شما و ابتکارات علمی تان مورد عنایت و رضایت ذات اقدس الهی باشید و بدی به سراغ شما نیاید «تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد» و امیدواریم هر چه سریع تر و زودتر این بیماری هم به دست شما بزرگواران و عزیزان ما و نور چشمان این مملکت و افتخارات این مملکت درمان شود که همه ما ببالیم که پزشکان ما توفیقی یافتند که این دارو را کشف کردند و این بیماری را برطرف کردند.
 
من مجدداً مقدم شما را گرامی می دارم. از برگزارکنندگان حق شناسی می کنیم. از همه بزرگواران و اندیشمندانی که با ایراد مقال یا ارائه مقالت بر وزن علمی این همایش و نشست افزودند حق شناسی می کنیم. از ذات اقدس الهی مسئلت می کنیم اجر همه اینها را با عنایت های ویژه خود به عهده بگیرد و به اینها حُسن عاقبت مرحمت کند. امیدواریم خدای سبحان نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دانشگاه و حوزه های ما خدمتگزاران ما و همه کسانی که در تأیید این نظام، تقویت نظام تلاش و کوشش کردند یا می کنند مورد عنایت قرار بدهد. شهدای ما شهید قاسم سلیمانی و سایر عزیزان را مهمان سالار شهیدان(صلوات الله و سلامه علیه) قرار بدهد که الآن ما در کنار سفره عاشورای حسینی(صلوات الله و سلامه علیه) قرار داریم.
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته»
[۱]. نهج البلاغه (صبحی صالح)، خطبه۱۸۶.
[۲]. توحید، شیخ صدوق، ص۳۵.
[۳]. دیوان اشعار عطار، غزل۳۳۷؛ «ز سرگشتگی زیر چوگان چرخ ٭٭٭ چو گویی ندانی فراز از فرود».
[۴]. سوره فصلت، آیه۵۳.
[۵]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏۱، ص۶۳.
[۶]. دیوان سنایی، قصیده شماره۱۸۵.
[۷]. الکافی(ط ـ الاسلامیه)، ج۱، ص۹.
[۸]. سوره شرح، آیات ۵ و ۶.
[۹]. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج‏۴، ص۷۷۱.
/260/12/
چ, 06/19/1399 - 15:35