استاد شنّان نصّاری مطرح کرد؛

بعد سیاسی زندگی حضرت رضا علیه السلام

این نماز، همان نمازی است که دستگاه طاغوت زمان را به لرزه در می آورد؛ اما امروزه در کشورهایی همچون عربستان، با نمازهای جماعتی روبرو هستیم که اگر چه مساجدشان حتی تا هفتاد بلندگو هم دارند، اما به علت وابستگی شان به طاغوتیان، گزندی به استکبار جهانی نمی زنند.

 

به مناسبت سالگرد شهادت ابالحسن علیّ بن موسی الرضا علیه السلام، استاد منصور شنّان نصّاری از اساتید حوزه علمیه قم با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید در موضوع «بعد سیاسی زندگی حضرت رضا علیه السلام» به گفتگو پرداخت.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه در ابتدا به بیان مختصری از زندگی نامه حضرت رضا علیه السلام پرداخت: حضرت علیه السلام، در 11 ذی القعده سال 148 قمری در مدینة الرسول متولد شدند و در ماه صفر سال 203 قمری در سنّ 55 سالگی به دستور مأمون عباسی به شهادت رسیدند. مادر مکرمه ایشان، بانویی با فضیلت به نام تکتم بود که بعد از ولادت حضرت رضا علیه السلام، طاهره نام گرفت.

 

وی افزود:  کنیه حضرت، ابوالحسن است؛ همان طور که چهار امامی که نام مبارکشان «علی» است، کنیه آنها هم «ابوالحسن» است.  لقبشان، «رضا» بوده است. حضرت رضا علیه السلام در 35 سالگی عهده دار مقام شریف امامت شدند و دوران امامتشان 20 سال به طول انجامید.

 

استاد شنّان در ادامه اضافه نمود: خلفایی که معاصر با حضرت رضا علیه السلام بودند، هارون الرشید و مأمون علیهما اللعنه بودند. هارون الرشید قاتل امام موسی بن جعفر علیهما السلام بود و 10 سال از امامت حضرت در دوران حکومت او بود؛ 5 سال را معاصر با محمد امین عباسی و 5 سال هم با عبدالله مأمون عباسی بوده است.

 

وی خاطرنشان کرد: حضرت رضا علیه السلام دو فرصت پیدا کردند که بحث امور سیاسی اسلامی حقیقی و کار فرهنگی و علمی را پیش برند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: فرصت اول امام هشتم از شهادت امام کاظم علیه السلام تا زمان مرگ هارون الرشید است. امام علیه السلام بعد از شهادت امام کاظم علیه السلام گرچه در عصر اختناق و خودکامگی هارون بود، ولی از آزادی نسبی علمی و فرهنگی برخوردار شدند. شاید علت معدّه آزادی نسبی این بود که هارون می خواست خود را از قتل امام کاظم علیه السلام تبرئه کند و از نفرت و انزجار مردم نسبت به خود، بکاهد. این مطلب از گفته های هارون هم معلوم است؛ چون هارون چندین مورد سندی بن شاهک، آن شکنجه گر بی رحم امام کاظم علیه السلام را لعن کرده است.

 

وی افزود: ابالحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام از این فرصت پیش آمده در زمان هارون کمال استفاده را بردند و حتی به صورت علنی ابراز امامت می کردند؛ این امر در حالی بود که پدران بزرگوارشان تقیه داشتند و حتی دوستان امام رضا علیه السلام، آن حضرت را از ابراز امامت به طور صریح برحذر می داشتند. ولی امام علیه السلام می فرمودند: از سوی هارون آسیبی به من نمی رسد؛ و این خودش یک خبر غیبی است؛ چون هارون تا آخر عمرش متعرض امام هشتم نشد.

 

استاد منصور شنّان خاطرنشان کرد: امام علیه السلام همیشه می فرمود: «مرا گفتار جدّم پیامبر سبب نیرو و جرأت است؛ که پیامبر فرمود: اگر ابوجهل توانست مویی از سرِ من کم بکند، بدانید که من پیامبر نیستم؛ من هم به شما می گویم که اگر هارون توانست مویی از سرِ من کم کند، من امام نیستم.»

«قَالَ لَهُ ابْنُ أَبِي حَمْزَةَ لَقَدْ أَظْهَرْتَ شَيْئاً مَا كَانَ يُظْهِرُهُ أَحَدٌ مِنْ آبَائِكَ وَ لَا يَتَكَلَّمُ بِهِ

قَالَ [علیه السلام] بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ تَكَلَّمَ بِهِ خَيْرُ آبَائِي رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم لَمَّا أَمَرَهُ اللَّهُ أَنْ يُنْذِرَ عَشِيرَتَهُ الْأَقْرَبِينَ جَمَعَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ أَرْبَعِينَ رَجُلًا وَ قَالَ لَهُمْ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَكَانَ أَشَدُّهُمْ تَكْذِيباً وَ تَأْلِيباً عَلَيْهِ عَمُّهُ أَبُو لَهَبٍ فَقَالَ لَهُمُ النَّبِيُّ ص إِنْ خَدَشَنِي خَدْشٌ فَلَسْتُ بِنَبِيٍّ فَهَذَا أَوَّلُ مَا أُبْدِعُ لَكُمْ مِنْ آيَةِ النُّبُوَّةِ وَ أَنَا أَقُولُ إِنْ خَدَشَنِي هَارُونُ خَدْشاً فَلَسْتُ بِإِمَامٍ فَهَذَا أَوَّلُ مَا أُبْدِعُ لَكُمْ مِنْ آيَةِ الْإِمَامَة» (بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج ‏48، ص: 270)

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: فرصت نسبی امام هشتم در دوران محمد امین ایجاد شد. محمد امین فرزند کوچکتر هارون الرشید بود. پس از مرگ هارون دستگاه خلافت بنی العباس به اختلاف های داخلی و مناقشات ما بین امین و مأمون گرفتار شد. در این زمان فرصتی برای ایذاء و آزار علویان، به طور عموم و امام رضا علیه السلام به طور خصوص، برای بنی العباس فراهم نشد.

 

وی افزود: با بررسی اوضاع و شرایط سیاسی زمان مأمون، پیدا است که مأمون در این دوران با مشکلات سیاسی روبرو بوده است؛ برای رهایی از این بن بست ها تلاش می کرد تا راهی را پیدا کند. سرانجام سیاستی چند بعدی پیش می گیرد؛ و آن سیاست چند بعدی در یک کلمه جمع می شود: «طرح ولایتعهدی امام رضا علیه السلام».

 

استاد شنان اضافه نمود: یکی از مشکلات او این بود که عباسیان از مأمون ناخشنود بودند؛ چرا که امین، برادرِ مأمون یک عباسی اصیل بود؛ چون پدرش هارون عباسی بود و مادرش، زبیده نوه منصور دوانیقی بود؛ از این رو امین را یک عباسی اصیل می دانستند. در واقع مأمون مادرش یک کنیز ایرانی زشت و کثیف بود که در آشپزخانه هارون مستخدم بود که در روزهای اول تولد مأمون هم از دنیا رفت.

 

وی خاطرنشان کرد: مأمون بی مادر و زیر نظر جعفر بن یحیی که نفوذش به مراتب کمتر از فضل بن ربیع بود، پرورش پیدا کرد.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم افزود: ثانیا مربّی مأمون فضل بن سهل ایرانی بود که میان او و عباسیان، به طور عموم و فضل بن ربیع، به طور خصوص کینه عمیقی بوده است و این مطلب مزید بر علت شد که عباسیان از مأمون ناخشنود باشند.

 

وی در ادامه بیان کرد: مشکل سیاسی بعدی مأمون موقعیت برتر امین بود. امین دار و دسته بسیار نیرومندی داشت که در راه تثبیت امورش کار می کردند؛ افرادی مانند فضل بن یحیی برمکی، زبیده، تعداد کثیری از برمکیان هم پشت امین را گرفته بودند؛ خیل عظیمی از عرب ها دنباله رو امین بودند و خیلی طبیعی بود که هارون الرشید در برابر این نیروی عظیم احساس ضعف کند و مجبور شود که مقام ولایت عهدی، را به فرزند کوچکترش، یعنی امین بدهد و فرزند بزرگتر، یعنی مأمون را جانشین بعد از امین قرار دهد.

 

استاد منصور شنّان خاطرنشان کرد: مشکل دیگر مأمون، شورش های مکرر علویان علیه خلافت عباسیان بود. از این رو بهترین راه حلّ این مشکلات، پیشنهاد ولایتعهدی به امام شیعیان، یعنی حضرت رضا علیه السلام بود که سبب فرونشاندن شورش های علویان می شد. از طرفی این کار نوعی اعتراف گیری از علویان برای حجیت خلافت بنی العباس بود.

 

استاد منصور شنان خاطرنشان کرد: حضرت رضا علیه  السلام در ابتدا نپذیرفتند؛ ولی بعدها به دلایلی که بیان خواهد شد، این امر را پذیرفتند. امام منظور مأمون را می دانستند که اهداف شخصی است؛ از این رو این مسأله را رد می کردند؛ اما مأمون چندین بار اصرار نمود و حتی تهدید هم می کرد.

 

وی اضافه نمود: نهایتا امام علیه السلام برای حفظ جان خود و شیعیان از خطر مأمون و از طرفی برای حفظ وحدت امّت اسلامی مجبور به پذیرفتن شدند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: البته پذیرفتن این ولایتعهدی به گونه ای اعتراف گیری از عباسیان به سهیم بودن علویان در حکومت هم بود.

 

وی افزود: از طرفی مردم اهل بیت علیهم السلام را فقیه و عالم بی خبر از سیاست می دانستند. با حضور امام علیه السلام در متنِ سیاست داخلی و خارجی جهان اسلام، این شبهه برطرف می شد.

 

استاد منصور شنّان خاطرنشان کرد: حضور اهل بیت علیهم السلام در عرصه سیاست و عدم غیبت آنها در این امر قوت قلبی برای مردم بود و منجر به تصحیح آن فکر غلط بی خبری اهل بیت از سیاست هم می شد.

 

وی اضافه نمود: حضور امام هشتم علیه السلام در عرصه حکومت و سیاست باعث می شد که سیاست بی مورد عباسیان علیه مسلمین و حتی خارج از سرزمین های اسلامی کنترل بشود.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: از این رو در تاریخ می خوانید که ابن غرفه از امام هشتم علیه السلام درباره انگیزه ایشان برای ولایتعهدی سوال می کند؟ حضرت علیه السلام می فرماید: با همان انگیزه ای که جدّم امیرالمؤمنین علیه السلام وادار به حضور در شورا شد، من حضور در ولایتعهدی را پذیرا شدم.

 

وی خاطرنشان کرد: البته می دانید که امام بی رغبت به این امر بودند و در تاریخ هیچ دلیلی بر رغبت امام نسبت به پذیرفتن ولایت عهدی نمی بینید.

 

استاد شنان اضافه نمود: باید توجه کنیم که حضور امام در این امر سبب خیرات و جلوگیری از انحراف نسبی فرمانروایان قصر می شد و امام فرمانروایان را کنترل می کرد. از طرفی این کار سبب جلوگیری از نفوذ آدم های فرومایه با عقیده جبرگرایی در حکومت می شد. چون این عقیده بسیار توسعه پیدا کرده بود. از همین رو پذیرش ولایتهدی فرصتی برای تربیت دینی و پرورش شاگردن ممتاز هم بود.

 

موضع گیری های امام

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: امام موضع گیری های متعددی داشتند. به عنوان مثال به رغم آنکه مأمون از امام خواسته بود تا خانواده اش را هم با خود به مرو بیاورند؛ ولی امام هیچ یک از فرزندان، خانواده و حتی امام جواد علیه السلام را با خود به همراه نیاوردند؛ در صورتی که می دانستند این سفر طولانی و بی بازگشت است ولی امام جواد علیه السلام را با خود به مرو نیاوردند.

 

وی افزود: موضع گیری دیگر امام رضا علیه السلام در نیشابور است که در میان صدها هزار نفر روایت سلسلة الذهب را فرمودند که صاحب کتاب نیشابور می گوید: شمرده شد که بیش از 20 هزار نفر این حدیث را نوشتند.

 

این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: در کتاب اعیان الشیعه آمده است؛ که امام در فقره آخر حدیث سلسلة الذهب بعد از کمی تأمل فرمودند: «و أنا من شروطها»؛ یعنی ایمنی از عذاب الهی به پذیرش توحید، به همراه امامت است؛ احمد بن حنبل در کتاب جامع مسند خود، می گوید: اگر این اسناد را بر دیوانه بخوانند، شفا می یابد.

 

وی در ادامه خاطرنشان کرد: نکته مهم در این است که امام علیه السلام در میان همه مسائل مهم اسلامی و مسائل بسیار مهم اجتماعی و مسائل بسیار مهم سیاسی در آن دوران، در حدیث سلسلة الذهب بحث توحید به همراه امامت را مطرح می کنند و این نشان از فاصله گرفتن مردم آن دوران از توحید حقیقی و اسلام ناب محمدی است و از طرفی بیان می کنند که امامت یک امر الهی است و این مقام الهی با تعیین مردم و اهل حلّ و عقد میسر نیست.

 

استاد منصور شنّان افزود: موضع گیری سوم امام در این بود که ماه ها بعد از رسیدن به مرو همچنان از موضع منفی نسبت به مأمون سخن می فرمودند و نه پیشنهاد خلافت را و نه پیشنهاد ولایت عهدی را نپذیرفتند.

 

وی اضافه نمود: موضع گیری چهارم اینکه بارها برای مردم و حتی پیش روی خود مأمون و بدون تقیه می فرمودند: من به دست کسی جز مأمون مسموم و مقتول نخواهم شد. امام حتی یک بار سپاسگزاری از مأمون نکرد؛ امام موضع گیری دیگری هم داشت؛ امام برای پذیرفتن ولایت عهدی شروطی را معین فرمودند؛ از جمله شروط این بود که من هرگز در امور ملک و مملکت مصدر امری نباشم؛ عزل و نصبی بین حکّآم نداشته باشم؛ در قضا و فتوا نیز دخالتی نکنم.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در مورد «ادب امام رضا علیه السلام» خاطرنشان کرد: تاریخ نویسان نوشته اند که حضرت رضا علیه السلام هرگز در هنگام خنده، قهقهه نداشتند. سرِ سفره غذا خادمان و بردگان را دعوت می کردند و بر سرِ یک سفره غذا می خوردند. هرگز کسی از دهان مبارکشان بوی بدی استشمام نکرد.

 

وی افزود: برنامه امام هشتم علیه السلام برای شکست سیاست تزویر مأمون چنان موفق بود که سرانجام مأمون لعنت الله علیه چاره ای جز به شهادت رساندن حضرت علیه السلام نداشت تا شاید به زعم خودش بتواند خودش را از چنگال رسوایی هایی که پی در پی به دنبال او می آمد، رها بکند و سرانجام امام سلام الله علیه را مسموم و شهید کرد.

 

استاد منصور شنان در بخش پایانی گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: نماز حضرت رضا علیه السلام هم درس بزرگی برای جامعه آن زمان و جامعه این زمان است.

 

وی افزود: حضرت علیه السلام اگر چه به ظاهر در امور سیاسی رسمی فعالیت نداشتند اما به واقع تمام حرکاتشان سیاسی بود و از این رو در مقابل اصرار مأمون قبول کردند تا نماز عید را به جا بیاورند اما اقامه نماز را به شیوه جدّ بزگوارشان محمد مصطفی و علی مرتضی صلوات الله علیهما انجام دادند.

 

این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: حضرت علیه السلام وضو را به طور کامل گرفتند و پابرهنه از منزل خارج شدند و عمامه ای سفید بر سر نهادند و با کلماتی عبادی مردم را برای این نماز دعوت کردند: «الله اکبر لا اله الا الله و الله اکبر الله اکبرولله الحمد الحمد لله علی ما هدانا و له الشکر علی ما اولانا»؛ مردم با اشک و گریه دور حضرت حلقه زدند و به سوی بیابان رفتند. مأمون از این شکوه بر حکومت خود ترسید و حضرت را از نیمه راه برگرداند.

 

وی خاطرنشان کرد: این نماز، همان نمازی است که دستگاه طاغوت زمان را به لرزه در می آورد؛ اما امروزه در کشورهایی همچون عربستان، با نمازهای جماعتی روبرو هستیم که اگر چه مساجدشان حتی تا هفتاد بلندگو هم دارند، اما به علت وابستگی شان به طاغوتیان، گزندی به استکبار جهانی نمی زنند.

/270/260/20/

 

 

 

پ, 07/24/1399 - 22:15